تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۵۲۵۳۲

مهدی مطهرنیا
متاسفانه ما در عرصه سیاست خارجی‎مان فاقد استراتژی هستیم و در حوزه سیاست خارجی و در سطح کلان سیاست با "بحران مفاهیم" مواجه هستیم.
در واقع نگاه ما در حوزه سیاست خارجی نگاهی "کلام محور" است ما از زاویه کلام سیاسی خواهان نگرش به سیاست خارجی بوده‎ایم و باید افزارمندی سیاسی‎مان را با حوزه مورد نظرمان یعنی سیاست خارجی متناسب سازیم.
به اعتقاد من چالش میان‌مدت و کوتاه‌مدت ما "اخلاق‌گرایی توصیفی" است و ما سعی کرده‎ایم اصالت‎مان را حفظ کنیم ولی معاصرت به آن نبخشیده‎ایم.
جامعه ما هنوز نیاموخته که تا "چارچوب‎های تئوریک" نداشته باشد و تئوری‎ها هم بر "معرفت" مبتنی نباشند نمی‎تواند "پالیسی‎ها" و خط مشی‎ها دقیقی را در اجرا جهت برخورد در حوزه پالیتیک داشته باشد.
دنیای سیاست از منظر تئوریک و از منظر "مفهوم شناسی" از دو ساحت کلان برخوردار است یعنی وقتی سیاست را تجزیه و تحلیل مفهومی می‎کنیم یک "پالیسی" داریم و یک "پالتیک" مجزا کردن این دو در ادبیات سیاسی می‎تواند نقطه عزیمت خوبی باشد که متاسفانه در ادبیات سیاسی ایران از زبان انگلوساکسون به هیچ وجه تسری پیدا نکرده است.
در نتیجه ما پالیسی و پالیتیک را یکسان می‎انگاریم و هر دو را به معنای "سیاست" می‎دانیم و حتی اگر برخی محققان ما بخواهند خیلی خوب پیش روند این دو را تحت عناوین "سیاست" و "علم سیاست" از هم تمیز می‎دهند، در حالی که این دو کاملا مجزا هستند.
"پالیسی" ناظر بر خط مشی‎ها و رویه‎های اجرایی را مد نظر قرار می‎دهیم، تا حدودی دکترین‎ها و نظریه‎های سیاسی کپسولیزه شده نیز می‎توانند در همین پالیسی‎ها جای بگیرند در کنار خط پالیسی ما "پالیتیک" را داریم که صحنه برخورد پالیسی‎های متفاوت از نظر عملیاتی یا به عبارتی همان "صحنه عمل سیاسی" است.
به همین دلیل اگر بدون پالیسی مشخص به حوزه پالیتیک وارد شویم هزینه‎های ما بالا می‎رود و بسیاری از کسانی که ادعای سیاست‎مداری دارند تنها دل به این خوش می‎کنند که وارد عرصه سیاست شدند و با عنوان‎های متفاوت تنها وارد حوزه سیاست می‎شوند ولی مردان بزرگ سیاست بدون پشتوانه پالیسی‎های مشخص وارد این حوزه نمی‎گردند و لذا شما در طول تاریخ بسیاری از اندیشمندان و آگاهان به مسایل سیاسی را می‎بینید که به راحتی پای در صحنه سیاست نمی‎گذارند. این افراد همواره سعی می‎کنند از حاشیه مسایل سیاسی درون این مسایل با بکاوند و این محافظه‎کاری که در رفتار بسیاری از اندیشمندان آگاه به حوزه سیاست می‎بینید از همین فهم و پیکره آگاهی‎های‎شان ناشی می‎شود. نقطه دیگر تئوریکی که در خصوص آن باید بسیار دقت و توجه کرد این است که وقتی ما به حوزه پالیسی وارد می‎شویم، پالیسی‎ها خود باید به "تئوری‎ها" متکی باشند، اگر گفتیم حوزه پالیتیک باید از پالیسی‎های مشخص و شفاف بهره‎مند باشد و پالیسی‎ها خود باید به تئوری‎ها متکی باشند.
نظریات متفاوت سیاسی را باید کاوش کرد و متناسب با زمان گفتمان تئوریکی را برگزید که می‎تواند به نیازها یآن زمان پاسخ بگوید هرگز نباید این اصل اساسی را فراموش کرد. حال بنده معتقدم که اگر به تئوری به عنوان پشتوانه پالیسی و خط مشی سیاسی می‎نگریم رستنگاه و محل جوشش خود تئوری‎ها حوزه معرفتی است این جا از زبان فوکویی استفاده کردم، فوکو می‎گوید: اپیستمه یعنی ساماندهی معرفت.
بیسمارک را ببینید چرچیل را ببینید و به بسیاری از سیاستمداران مشهور دنیا نظری داشته باشید چه در جبهه باطل و چه در جبهه حق همواره پیروزی در این جا از آن کسانی بوده است که می‎توانند از بیشترین ابزار استفاده کنند حال پیروزی یا مادی است یا معنوی حسین ابن علی(ع) پیروز است برای این که به هدفش رسید اگرچه سر بر بالای دار داد چرچیل هم پیروز بود چون هدفش این بود که اقتدار انگلیس را حفظ کند پس او هم اگرچه در هدف باطل ولی موفق بود.
به عقیده من انقلاب‎ها چهار دوره دارند، یکی "دوره انفجار انقلابی" است که رژیم کهن فرو می‎پاشد و رژیم جدید روی کار می‎آید که در انقلاب اسلامی ایران اوج دوران انقلابی از 19 دی 1356 آغاز و تا 12 فروردین 1358 ادامه یافت که وضعیت انفجار انقلابی تمام شد و مردم ایران با رای دادن به نظام جمهوری اسلامی ایران دوران انفجار انقلاب را پشت سر گذاشتند.
وضعیت دومی که من در تئوری انقلاب خودم مطرح می‎کنم وضعیت انقلاب در دوران انقلاب است ویژگی این وعیت تاسیس نهادهای انقلاب و یا بازتعریف نهادهایی چون ارتش است، که البته هنوز نهادینه نشده‎اند یعنی نهادها به وجود می‎آیند، ولی نهادینه نیستند و در همان حالت‎های انقلابی حرکت می‎کنند ولی آرام آرام نهادینه می‎شوند این دوره از 12 فروردین و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در 1357 آغاز و تا دوم خرداد ادامه داشت.
دوم خرداد نتیجه نهادینه شدن نهادهای انقلاب و آغاز دوره انتظار یعنی فصل سوم انقلاب است دوران جنگ و دوران سازندگی آقای هاشمی دورانی بود که ما طی آن دوران استقلال را طی کردیم تا بتوانیم نهادهای‎مان را نهادینه گردانیم.
شعار سومی که در این چارچوب‎ مطرح شد آزادی بود این شعار به میان آمد و آقای خاتمی پرچمدار شعار آزادی شد و این فصل فصل انتظار است، یعنی انتظار مردم آغاز می‎شود و ما دیگر نمی‎توانیم مشکلات را بر گردن رژیم گذشته بیندازیم، چون نهادهای انقلاب نهادینه شده‎اند و دیگر مردم مطالبات‎شان را از این نهادها می‎خواهند ویژگی فصل انتظار هم بالا رفتن توقعات فزاینده مردم است اکنون ما در اوج فصل انتظار هستیم.
باید حرکت‎ها در حوزه سیاست خارجی به گونه‎ای شکل بگیرد که انتظارات مردم را پاسخ گوید برای این که در عصر انتظار سرعت تبدیل خواسته‎ها به نیازها بسیار بالاست و لذا فرصت برای بازیگران و کنش‎گران عرصه سیاست بسیار کم است و لذا باید فرصت‎ها را غنیمت شمارند.