تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۵۲۹۲۱
مترجم‌: سیدحسین‌ هاشمی‌ اشاره‌: آیات‌ 4 تا 7 سوره‌ مبارکه‌ اسراء حکایت‌ از سیر تاریخی‌ قوم‌ یهود دارد که‌ طی‌ آن‌ دو بار به‌ خاطر فساددچار عذاب‌ و عقوبت‌ الهی‌ شدند. در واقعه‌ نخست بابلیان‌ اورشلیم‌ را منهدم‌ و بنی‌اسراییل‌ را اسیر وآواره‌ می‌سازند. بدین‌ ترتیب‌ حکومت‌ یهودی‌ که‌ داود و سلیمان‌ بنی‌ قوام‌ بخشیده‌ بودند متلاشی‌می‌گردد و با حملة‌ اسکندر مقدونی‌ به‌ ایران‌ فلسطین‌ تحت‌ سلطه‌ یونانیان‌ قرار می‌گیرد. آنچه‌ در این‌مقاله‌ می‌خوانید شرح‌ حوادثی‌ است‌ که‌ غالباً دارای‌ بسترهای‌ فرهنگی‌ بوده‌ و منجر به‌ قدرت‌ و حکومت‌مجدد یهودیان‌ در اورشلیم‌ می‌شود (آیه‌ 6). این‌ حاکمیت‌ و استقلال‌ نیز دیری‌ نمی‌پاید و در واقعه‌ دوم‌،رومیان‌ با اشغال‌ فلسطین‌ آن‌ را پایان‌ می‌دهند.

در آغاز هجوم‌ اسکندر مقدونی‌ به‌ امپراتوری‌ ایران‌، یهودیه‌ یکی‌ از ایالت‌های‌ کوچک‌ و کم‌اهمیت‌تحت‌ فرماندهی‌ داریوش‌ بود. مانند دیگر ایالات‌ ایران‌ یهودیه‌ در ادارة‌ امور فرهنگی‌ و مذهبی‌ خویش‌مختار بود اما این‌ آرامش‌ دیری‌ نپایید. اسکندر و مقدونیان‌ همراهش‌ همچون‌ گردبادی‌ از داردانل‌گذشتند، ارتش‌ داریوش‌ را در ایسوس‌ شکست‌ داده‌ و از سواحل‌ جنوبی‌ مدیترانه‌ وارد مصر شدند. درطول‌ مسیر شهرهایی‌ که‌ خود را به‌ فاتحین‌ تسلیم‌ نکردند محاصره‌ و نابود شدند. پس‌ از انهدام‌ صور وغزه‌ تمام‌ شهرها من‌جمله‌ اورشلیم‌ هیأت‌هایی‌ را به‌ سوی‌ پادشاه‌ جوان‌ گسیل‌ داشتند. این‌ نخستین‌مواجهه‌ رسمی‌ بین‌ یهودیان‌ و یونانیان‌، (بین‌ یهودیت‌ و هلنیسم‌) بود. در نتیجه‌ این‌ برخورد جریان‌ تمدن‌غربی‌ دگرگون‌ شد.
اسکندر هرگز به‌ اورشلیم‌ نرفت‌ و زمان‌ زیادی‌ نیز در یهودیه‌ درنگ‌ نکرد. اما این‌ فاتح‌ جوان‌ چنان‌ درهاله‌ای‌ از افسانه‌ پیچیده‌ شد که‌ یهودیان‌ نیز یک‌ افسانه‌ که‌ تنها خود ایشان‌ آن‌ را نقل‌ می‌کنند، در مورد وی‌ساختند. بنابر این‌ قصه‌، اسکندر به‌ اورشلیم‌ رفته‌ به‌ قدرت‌ خدای‌ یکتا اعتراف‌ نموده‌ و در مقابل‌ وی‌تعظیم‌ کرده‌ است‌. از این‌ داستان‌ که‌ توسط‌ یوسف‌ فلاوی‌ نقل‌ شده‌ است‌ چنین‌ استنباط‌ می‌شود که‌برخوردهای‌ اولیه‌ بین‌ یهودیان‌ و مقدونیان‌ کم‌حادثه‌ بوده‌ است‌.
اسکندر به‌ راهش‌ ادامه‌ داد. در ممفیس‌ وی‌ آپیس‌ گاو مقدس‌ مصریان‌ را تکریم‌ کرد ورقابت‌های‌ قهرمانی‌ را به‌ سبک‌ یونانی‌ برگزار نمود در حالی‌ که‌ به‌ اهمیت‌ معرفی‌ چنین‌ ورزش‌های‌ یونانی‌در یک‌ فرهنگ‌ بیگانه‌ آگاه‌ نبود. بدین‌ ترتیب‌ برای‌ نخستین‌ بار شرق‌ در معرض‌ آمیزش‌ با مراسم‌ یونانی‌قرار گرفت‌. قبل‌ از ترک‌ مصر اسکندر شهر جدیدی‌ بنا نهاد که‌ مقدر بود یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ شهرهای‌ دنیای‌باستان‌ شود و آن‌ را «اسکندریه‌ مصر» نامید. بنابر روایات‌، یهودیان‌ برای‌ اقامت‌ در شهر جدید دعوت‌شدند.
هنگامی‌ که‌ اسکندر ایرانیان‌ را در گیل‌ گمش‌ شکست‌ داد فرمانروای‌ بلامنازع‌ امپراتوری‌ ایران‌گردید. با انهدام‌ پادشاهی‌ ایران‌، اسکندر مرز بین‌ شرق‌ و غرب‌ را از میان‌ برداشت‌. این‌گونه‌، با گشوده‌شدن‌ کشورهای‌ شرقی‌ به‌ روی‌ یونانیان‌ سواحل‌ مدیترانه‌، شرق‌ و غرب‌ در فرهنگ‌ یگانه‌ای‌ ادغام‌ شدند.این‌ اختلاط‌ فرهنگی‌ هلنیسم‌ نام‌ گرفت‌ و دوران‌ جدیدی‌ در تاریخ‌ آغاز شد. در تپه‌های‌ دورافتاده‌یهودیه‌، هلنیسم‌ رودررو با سنت‌های‌ عمیقاً ریشه‌دار یهودی‌ قرار گرفت‌. دو فرهنگ‌ ناگزیر با یکدیگربرخورد نمودند.
یهودیان‌ از اجداد خود ایمان‌ به‌ خدای‌ یکتا را به‌ ارث‌ برده‌ بودند، ایشان‌ مصرّانه‌ به‌ پیامبران‌ و شریعت‌دشوار تورات‌ چنگ‌ انداخته‌ و اندیشه‌های‌ نو و آیین‌ جدید با اعتقادات‌ کهن‌ ایشان‌ کاملاً بیگانه‌ بود. تن‌دادن‌ به‌ شیوه‌ زندگی‌ موفق‌ و جذاب‌تر، ساده‌تر بود و بسیاری‌ از یهودیان‌ نیز چنین‌ کردند. اما عده‌ای‌تسلیم‌ نشدند و در مقابل‌ هرگونه‌ تلاش‌ برای‌ تحول‌ ایستادگی‌ نمودند.
از زمان‌ نابودی‌ مسجد اول‌ توسط‌ بابلی‌ها (586 قبل‌ از میلاد) و اخراج‌ سکنه‌ اورشلیم‌، یهودیان‌در سرتاسر امپراتوری‌ ایران‌ پراکنده‌ شدند. زندگی‌ آنها رونق‌ داشت‌ و نه‌ تنها در کشاورزی‌ بلکه‌ در کسب‌ وتجارت‌ بین‌الملل‌ نیز مردمان‌ موفقی‌ بودند. راه‌های‌ بازرگانی‌ بابل‌ ایشان‌ را به‌ تمام‌ نقاط‌ خاور نزدیک‌رسانیده‌ بود. کوروش‌ پس‌ از شکست‌ بابلی‌ها در سال‌ 539 قبل‌ از میلاد به‌ یهودیان‌ اجازه‌ داد که‌ به‌یهودیه‌ بازگشته‌ و معبد را در اورشلیم‌ بازسازی‌ نمایند. بسیاری‌ از یهودیان‌ به‌ وطن‌ باز نگشتند.پاپیروس‌هایی‌ که‌ نزدیک‌ اسوان‌ (مصر) یافته‌ شده‌ است‌ از وجود قرارگاه‌های‌ نظامی‌ یهودی‌ در قرن‌ پنجم‌و ششم‌ قبل‌ از میلاد خبر می‌دهد.
در دوران‌ پراکندگی‌ یهودیان‌ توسط‌ بابلی‌ها دین‌ یهود دچار تحول‌ شد. بنابر شریعت‌ معبد وابسته‌ به‌اورشلیم‌ بود و مراسم‌ قربانی‌ تنها بنابر قواعد و مناسک‌ غیرقابل‌ تغییر صورت‌ می‌گرفت‌. چون‌ دیگرمعبدی‌ برای‌ قربانی‌ در اورشلیم‌ وجود نداشت‌، یهودیان‌ برای‌ تجمعات‌ مذهبی‌ کنیسه‌ها را ساختند و به‌جای‌ مناسک‌ در پیشگاه‌ خداوند تنها دعا می‌کردند. ایمان‌ دیگر متصل‌ به‌ روحانیت‌، معبد و مخصوص‌کشوری‌ خاص‌ نبود. یهودیان‌ می‌توانستند همه‌ جا آداب‌ دینی‌ به‌ جا آورند و همچنان‌ در ارتباط‌ باخداوند باشند. دین‌ یهود تبدیل‌ به‌ «متاعی‌ قابل‌ صدور» شد و از قید زمان‌ و مکان‌ رهایی‌ یافت‌. بدین‌ترتیب‌ بقای‌ یهودیت‌ در اسارت‌ و پراکندگی‌ تضمین‌ شد.
حتی‌ در تبعید، معبد جایگاهی‌ خاص‌ در قلوب‌ یهودیان‌ داشت‌. عده‌ای‌ از مردم‌ بازمانده‌ همچنان‌نزدیک‌ ویرانه‌ها زندگی‌ می‌کردند و با کمک‌ یهودیانی‌ که‌ به‌ یهودیه‌ بازگشتند حرم‌ را بنا کردند. مجدداًروحانی‌ (ربانی‌) اعظم‌ مهم‌ترین‌ مقام‌ رسمی‌ اورشلیم‌ شد. هر چند گروهی‌ به‌ کسب‌ و تجارت‌بازگشتند ولی‌ اکثریت‌ جمعیت‌ به‌ کشاورزی‌ پرداخته‌ و اهالی‌ (یهودیه‌) کامیاب‌ و فراوان‌ شدند. در آغازیهودیان‌ همچنان‌ به‌ سنت‌هایشان‌ پایبند ماندند و چندان‌ تحت‌ تأثیر تمدن‌ هلنیستی‌ واقع‌ نشدند.
قبل‌ از اسکندر تماس‌ بسیاری‌ بین‌ دو فرهنگ‌ وجود نداشت‌. هیچ‌ نشانی‌ از یهودیان‌ درادبیات‌ یونانی‌دیده‌ نشده‌ است‌. تنها نشانه‌، یک‌ ملاحظه‌ اتفاقی‌ ازسوی‌ هردوت‌ در مورد اعمال‌ ختنه‌ درمیان‌سوری‌هاست‌ که‌ اشاره‌ به‌ یک‌ سنت‌ یهودی‌ دارد اما در عین‌ حال‌ ممکن‌ است‌ مصریان‌ موردنظر بوده‌باشند. قطعاً یهودیان‌ به‌ تبع‌ تجارت‌ با یونانی‌ها تماس‌ داشتند اما همسانی‌ زبان‌ آرامی‌ با یونانی‌ اختلافات‌ملی‌ را مخفی‌ می‌کرد. باید توجه‌ داشت‌ که‌ یونانی‌ها هر کس‌ را که‌ به‌ زبان‌ ایشان‌ تکلم‌ نمی‌کرد فاقدمدنیت‌ می‌پنداشتند و اصولاً «بربر» به‌ معنای‌ «غیریونانی‌ زبان‌» می‌باشد. از نظر یک‌ مسافر یونانی‌یهودیان‌ و ایرانیان‌ آسیای‌ صغیر به‌ یک‌ اندازه‌ بابلی‌ بودند. تنها پس‌ از پیروزی‌ بود که‌ یونانی‌ها از حضوریهودیان‌ آگاه‌ شدند. زمانی‌ که‌ اسکندر سپاه‌ خود را به‌ صور علیه‌ داریوش‌ گسیل‌ داشت‌ در میان‌نیروهایش‌ دستجات‌ یهودی‌ موجود بود. پس‌ از شکست‌ داریوش‌ در گیل‌گمش‌ اسکندر عنوان‌ شاه‌شاهان‌ را از آن‌ خود ساخت‌ و دستور احیای‌ معبد بت‌پرستان‌ بابل‌ را صادر کرد. در آنجا بود که‌ برای‌نخستین‌ بار یونانیان‌ به‌ تنفر یهود از بت‌پرستی‌ پی‌ بردند. تنبیه‌ بدنی‌ و جریمه‌های‌ سنگین‌ نتوانست‌سربازان‌ یهودی‌ اسکندر را وادار به‌ شرکت‌ در ساختن‌ یک‌ معبد برای‌ مشرکان‌ نماید.
در قرن‌ سوم‌ قبل‌ از میلاد نویسندگان‌ مصری‌ متوجه‌ یهودیان‌ شدند. تئوفراستوس‌ شاگرد «ارسطو»یهودیان‌ را در زمره‌ فلاسفه‌ می‌انگاشت‌. مورخی‌ دیگر به‌ نام‌ «کلیرچِس‌» اعتقاد داشت‌ که‌ فلاسفه‌ درسوریه‌ "Ioudaoi" نامیده‌ می‌شدند چون‌ در سرزمینی‌ به‌ همین‌ نام‌ زندگی‌ می‌کردند. «هکاتائوس‌» اهل‌«آبدرا» یکی‌ از مشاوران‌ بطلمیوس‌ اول‌ تاریخ‌ جامعی‌ از یهودیان‌ نوشت‌ که‌ می‌تواند جزیی‌ از تاریخی‌مفصل‌تر در مورد مصر محسوب‌ شود. این‌ کتاب‌ تا سه‌ قرن‌ به‌ عنوان‌ کتاب‌ مرجع‌ در مورد یهودیان‌استفاده‌ شد تا اینکه‌ در کتاب‌ تاریخ‌ جهان‌ «دیودروس‌» ادغام‌ گردید. «هکاتائوس‌» در مورد مبدأ یهودیان‌به‌ نقل‌ از کاهنان‌ مصری‌ معتقد بود که‌ ایشان‌ مهاجرینی‌ از مصر بودند. وی‌ می‌گوید: «طاعونی‌ مصر را فراگرفت‌ و مردم‌ این‌ فاجعه‌ را به‌ بیگانگانی‌ که‌ در بینشان‌ بودند و مناسک‌ مذهبی‌ گوناگون‌ به‌ جا می‌آوردندنسبت‌ داده‌ و آنها را از کشور خود بیرون‌ راندند». وی‌ می‌افزاید: «کوچ‌نشینان‌ را مردی‌ به‌ نام‌ موسی‌هدایت‌ می‌کرد. وی‌ به‌ دلیل‌ عقل‌ و شجاعت‌ از سایرین‌ ممتاز بود. پس‌ از تملک‌ سرزمین‌ شهرهایی‌ را بنانهاد که‌ مهم‌ترین‌ آنها اورشلیم‌ است‌. به‌ علاوه‌ وی‌ معبدی‌ را تأسیس‌ کرد که‌ بیش‌ از هر چیز نزد ایشان‌حرمت‌ داشت‌. آداب‌ عبادت‌ و مناسک‌ را تعیین‌، شریعت‌ را مدون‌ و سیاست‌ را نهادینه‌ نمود.»
این‌ نخستین‌ ذکر از تورات‌ در ادبیات‌ یونانی‌ است‌. هکائوس‌ جمعیت‌ اورشلیم‌ را 120000 ذکرمی‌کند که‌ احتمالاً این‌ رقم‌ مبالغه‌آمیز است‌. اما جمعیت‌ یهودیان‌ زیاد و مرزهای‌ کشورشان‌ برای‌ ایشان‌کوچک‌ بود. کمی‌ پس‌ از 300 ق‌.م‌. روشنفکران‌ یونانی‌ علاقه‌ به‌ اهالی‌ یهودیه‌ را از دست‌ دادند تا اینکه‌پس‌ از شورش‌ «مکابیان‌» یهودیان‌ دوباره‌ مورد توجه‌ قرارگرفتند.
البته‌ یهودیان‌ قبل‌ از هجوم‌ مقدونی‌ها از وجود یونانیان‌ اطلاع‌ داشتند. در سفر پیدایش‌ از آنها درفهرست‌ امت‌های‌ «یاوان‌» نام‌ برده‌ شده‌ است‌ که‌ معنای‌ «یونیان‌» می‌دهد. این‌ واژه‌ای‌ است‌ که‌ تمام‌«بربرها» به‌ یونانیان‌ اطلاق‌ می‌نمودند. سفال‌های‌ یونانی‌ در هر دو جانب‌ رود اردن‌ یافت‌ شده‌ است‌. بنابرکتاب‌ «شموئیل‌ دوم‌» داود نبی‌ مزدورانی‌ را از جزیره‌ کرت‌ اجیر کرده‌ بوده‌ است‌. همچنین‌ مزدوران‌یونانی‌ به‌ سود فراعنه‌ مصر در فلسطین‌ می‌جنگیدند. پاپیروس‌های‌ یافته‌ شده‌ در مصر و غارهای‌بحرمیت‌ نکات‌ بسیاری‌ را در این‌ مورد آشکار نموده‌ است‌.
پس‌ از مرگ‌ اسکندر امپراتوری‌ وی‌ بین‌ سردارانش‌ از جمله‌ «بطلمیوس‌» و «سلوکوس‌» تقسیم‌ شد.فلسطین‌ که‌ راه‌ تجاری‌ مهمی‌ بین‌ مصر و آسیای‌ صغیر بود به‌ شدت‌ مورد منازعه‌ قرار گرفت‌. نهایتاً«بطلمیوس‌» حاکم‌ مصر و فلسطین‌ و «سلوکوس‌» فرمانروای‌ سوریه‌ شد. در دوره‌ سلاطین‌ «بطالسه‌»زندگی‌ نسبتاً آرام‌ بود. بطلمیوس‌ اول‌ و وارثانش‌ سنت‌ ایرانیان‌ را دنبال‌ نموده‌ و به‌ هر استان‌ اجازه‌ دادندکه‌ امور فرهنگی‌ و مذهبی‌ خویش‌ را اداره‌ نماید با این‌ شرط‌ که‌ تمام‌ مالیات‌ها به‌ جای‌ انطاکیه‌ به‌اسکندریه‌ پرداخت‌ گردد. بنابر روایت‌ هکتائوس‌ اورشلیم‌ توسط‌ روحانیت‌ اشرافی‌ اداره‌ می‌شد که‌انتصاب‌ ایشان‌ موروثی‌ و مادام‌العمر بود. در طول‌ یکصد سال‌ صلح‌ و آرامش‌ نسبی‌ یهودیان‌ در یهودیه‌ وبیرون‌ آن‌ زندگی‌ سعادتمندانه‌ای‌ داشتند.
از 321 تا 30 قبل‌ از میلاد آسیا و مصر از فرمانروایان‌ متفاوتی‌ تبعیت‌ کردند. برای‌ یهودیان‌ پراکنده‌(خارج‌ از یهودیه‌) این‌ به‌ معنای‌ چندگانگی‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ بود. در خاور نزدیک‌ زبان‌ تکلم‌ و تفکر«آرامی‌» بود. اما زبان‌ امپراتوری‌ ایران‌ در دورة‌ «بطالسه‌» از مصر رخت‌ بربست‌. در این‌ کشور غیرمصری‌هاباید به‌ یونانی‌ صحبت‌ می‌کردند بدین‌ ترتیب‌ هر بیگانه‌ای‌ که‌ در شهری‌ از مصر سکونت‌ می‌گزید از درون‌یونانی‌ می‌شد.
شهر جدید اسکندریه‌ نیاز به‌ نیروی‌ کار داشت‌ و از سرتاسر امپراتوری‌ مهاجرین‌ سرازیر شدند.اسکندر تا آن‌ مقطع‌ تعدادی‌ یهودی‌ را از سامریه‌ به‌ مصر انتقال‌ داده‌ بود و بطلمیوس‌ اول‌ درلشکرکشی‌هایش‌ تعداد بیشتری‌ یهودی‌ را به‌ عنوان‌ برده‌ و اسیر از فلسطین‌ به‌ این‌ شهر آورد. مورخی‌جمعیت‌ یهودی‌ اسکندریه‌ را در قرن‌ اول‌ قبل‌ از میلاد بیش‌ از یک‌ میلیون‌ نفر ذکر می‌کند. این‌ رقم‌ ازجمعیت‌ یهودیه‌ بیشتر است‌ و به‌ نظر مبالغه‌آمیز می‌رسد. مورخین‌ جدید کل‌ جمعیت‌ شهر را سیصدهزار تخمین‌ می‌زنند که‌ در زمان‌ سلطه‌ رومی‌ها تا یک‌ میلیون‌ افزایش‌ یافت‌.
شگفت‌آور است‌ که‌ یهودیان‌ مصر بطلمیوسی‌ با چنین‌ سرعتی‌ زبان‌ آشنای‌ آرامی‌ را کنار گذاشته‌ وزبان‌ یونانی‌ را اتخاذ کردند. هلنی‌ شدن‌ یهودیان‌ به‌ شکلی‌ نامحسوس‌ آغاز شد. ابتدا زبانشان‌، سپس‌ رفتارو عاداتشان‌ و نتیجتاً اخلاقیات‌ ایشان‌ تغییر یافت‌. بازی‌های‌ یونانی‌ موردپسند یهودیان‌ واقع‌ شد و کشتی‌با بدن‌ برهنه‌ دربین‌ جوانانشان‌ رواج‌ یافت‌. در باب‌ مکابیان‌ I آمده‌ است‌: «در اورشلیم‌ یک‌ استادیوم‌ به‌سبک‌ بت‌پرستان‌ ساختند». در این‌ دوران‌ بود که‌ تورات‌ به‌ یونانی‌ ترجمه‌ شد.
در فلسطین‌ و بابل‌ «عبری‌» زبان‌ ادبی‌ باقی‌ ماند و زبان‌ آرامی‌ برای‌ موعظه‌ و ارتباط‌ شفاهی‌ بابیسوادان‌ کفایت‌ می‌کرد. اما در مصر دانش‌ زبان‌ عبری‌ بسیار نادر، و تمام‌ توجهات‌ به‌ سمت‌ ادبیات‌یونانی‌ معطوف‌ بود. بنابراین‌ ضرورت‌ داشت‌، به‌ منظور انجام‌ مراسم‌ مذهبی‌ و قرائت‌ آن‌، تورات‌ به‌ زبان‌یونانی‌ قابل‌ دسترس‌ باشد.
در منابع‌ باستانی‌ یونان‌ چنین‌ آمده‌ است‌ که‌ بطلمیوس‌ II (285 تا 247 قبل‌ از میلاد) هفتاد و دو نفر ازعلمای‌ یهود را برای‌ ترجمه‌ متون‌ شریعت‌ ایشان‌ به‌ یونانی‌، جهت‌ حفظ‌ در کتابخانه‌ اسکندریه‌، دعوت‌نمود. یوسف‌ فلاوی‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند: «ای‌ پادشاه‌، اگر تمایل‌ داشته‌ باشید به‌ روحانیان‌ اعظم‌ یهودی‌نامه‌ بنویسید تا از هر سبط‌، شش‌ نفر از زبده‌ترین‌ افراد را در شریعت‌ انتخاب‌ نمایند تا ما معنای‌ درست‌ وترجمه‌ صحیحی‌ از این‌ کتاب‌ را آنچنان‌ که‌ آنان‌ نیز قبول‌ داشته‌ باشند در مجموعه‌ خویش‌ داشته‌باشیم‌».
این‌ داستان‌ احتمالاً حقیقت‌ ندارد چرا که‌ ترجمه‌ «هفتاد» تورات‌ در مالکیت‌ انحصاری‌ یهودیان‌ باقی‌بود تا اینکه‌ مسیحیان‌ آن‌ را تصاحب‌ کردند. حتی‌ دقیقاً نمی‌دانیم‌ که‌ آیا این‌ ترجمه‌ هیچگاه‌ به‌ کتابخانه‌بطلمیوسی‌ اسکندریه‌ وارد شد یا خیر؟ اما به‌ هرحال‌ برای‌ نخستین‌ بار کتاب‌ عهد عتیق‌ در دسترس‌یهودیان‌ و غیریهودیان‌ دنیای‌ یونانی‌ زبان‌ قرار گرفت‌.
یهودیان‌ که‌ با ایده‌های‌ یونانی‌ مواجه‌ شده‌ بودند تلاش‌ می‌کردند ارزش‌های‌ روشنفکرانه‌ یونانی‌ را بااخلاقیات‌ یهودی‌ ترکیب‌ نمایند. ادبیات‌ یهودی‌ این‌ دوران‌ (آپوکریفا و اپوکالیپس‌) حکایت‌ از چنین‌ دوره‌انتقالی‌ دارد: یقین‌ از دست‌ رفته‌ و شکاکیت‌ جای‌ آن‌ را گرفته‌ بود. محور اصلی‌ این‌ دو کتاب‌ «تقوای‌شخصی‌، ثواب‌ و عقاب‌، قیامت‌ و مسیح‌ منجی‌» می‌باشد. «سفر معلم‌» که‌ بین‌ سال‌های‌ (250 تا 200قبل‌ از میلاد) نوشته‌ شده‌ به‌ فلسفه‌ شکاکی‌ اپیکوری‌ یونان‌ نزدیک‌تر است‌ تا نوشته‌های‌ قبلی‌ کتاب‌مقدس‌ که‌ تسلیم‌ محض‌ در برابر خداوندی‌ مقتدر را ابلاغ‌ می‌کرد. نویسنده‌ آن‌ می‌گوید: «برای‌ یافتن‌پاسخ‌ معمای‌ زندگی‌ خرد و لذت‌ را جستجو کردم‌ و تنها پوچی‌ را یافتم‌». پیام‌ این‌ سفر این‌ است‌ که‌ تنهاراه‌حل‌ مشکل‌ زندگی‌ رابطه‌ فرد با خداست‌. نویسنده‌ نتیجه‌ می‌گیرد: «از خدا بترس‌ و فرامینش‌ را اجراکن‌. چنین‌ است‌ انسان‌ کامل‌».
به‌ دلیل‌ اختناق‌ شدید حاکم‌ بر یهودیان‌ در دوران‌ فرمانروایی‌ سلوکیان‌ در قرن‌ دوم‌ قبل‌ از میلاد، نوعی‌از ادبیات‌ موسوم‌ به‌ «مکاشفه‌ای‌» (آپوکالیپتیک‌، که‌ در یونانی‌ به‌ معنای‌ وحی‌ است‌) رشد کرد. مؤمنان‌برای‌ اطمینان‌ قلبی‌ آینده‌ای‌ پرشکوه‌ را تجسم‌ می‌نمودند که‌ اعتقاداتی‌ همچون‌ مسیح‌ منجی‌، قیامت‌ وعدل‌ الهی‌ آن‌ را روشن‌ و شیرین‌ می‌کرد. آنان‌ انتظار مسیح‌ موعود را می‌کشیدند که‌ آنان‌ را رهایی‌ بخشد.
کتاب‌ دانیال‌ که‌ در حدود 160 قبل‌ از میلاد نوشته‌ شده‌ پر از چنین‌ پیشگویی‌هایی‌ است‌. کتاب‌ درواقع‌ سرگذشت‌ مرد جوانی‌ است‌ که‌، علی‌رغم‌ فشار شدید کفار، به‌ ایمانش‌ چنگ‌ می‌زند. مؤلف‌ قصدتاریخ‌نویسی‌ نداشته‌ و اگر کسی‌ تمایل‌ به‌ استفاده‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ یک‌ منبع‌ تاریخی‌ داشته‌ باشد، باید رمزبسیاری‌ از اشارات‌ و کنایات‌ را بگشاید. دانیال‌ به‌ مکاشفاتی‌ که‌ در آن‌ عدل‌ الهی‌ نازل‌ می‌شود پناه‌می‌جوید. زمان‌ کتاب‌ مربوط‌ به‌ دوره‌ تبعید در بابل‌ است‌. دانیال‌ پیامبری‌ است‌ که‌ رویاهای‌ بخت‌النصر راتعبیر می‌کند. پس‌ از یکی‌ از این‌ رویاها مؤلف‌ می‌نویسد: «در پی‌ مصیبتی‌ که‌ هیچ‌ امتی‌ مانند آن‌ را شاهدنبوده‌ است‌، مردم‌ تو رستگار خواهند شد. هرکس‌ به‌ نام‌ فراخوانده‌ می‌شود، بسیاری‌ از ایشان‌ که‌ در خاک‌خفته‌اند بیدار شده‌، برخی‌ حیات‌ جاوید خواهند یافت‌ و گروهی‌ در ننگ‌ و هراس‌ ابدی‌ گرفتار خواهندشد».
این‌گونه‌ برای‌ نخستین‌ بار قیامت‌ وارد ادبیات‌ شرعی‌ یهودیان‌ شد. بسیاری‌ از نویسندگان‌ یهودی‌ ازذکر نام‌ خود پرهیز، و اغلب‌ اشارات‌ کمی‌ به‌ وقایع‌ تاریخی‌ روزگار خود می‌نمودند.
فلاسفه‌ یهودی‌ در تلاش‌ بودند فضایل‌ و اخلاقیات‌ یهودی‌ را با منطق‌ و عقلانیت‌ هلنیستی‌ آشتی‌دهند. فیلو اسکندری‌ فیلسوفی‌ یهودی‌ ـ هلنیستی‌ و متعلق‌ به‌ یکی‌ از ثروتمندترین‌ خانواده‌های‌ مصربود. وی‌ تحصیلات‌ کاملی‌ در اسفار مقدس‌ و ادبیات‌ یونانی‌ داشت‌ و در مباحث‌ ماوراءالطبیعه‌،اخلاقیات‌ و تورات‌ آثاری‌ از خود بجای‌ گذاشت‌. فیلو معتقد بود مبنای‌ فلسفه‌ حقیقی‌، الوهیت‌ شریعت‌یهودی‌ است‌. به‌ اعتقاد وی‌، یهودیت‌ دینی‌ جهانی‌ بود که‌ برای‌ عالمگیر شدن‌ نمی‌بایست‌ هیچ‌ یک‌ ازاصول‌ و فروعش‌ را کنار گذارد. به‌ زعم‌ وی‌ دین‌ موسی‌ در قلب‌ او متبلور شده‌ بود. بسیاری‌ از آثار فیلو درمورد تفسیر تمثیلی‌ سفر پیدایش‌ و عرضه‌ شریعت‌ موسی‌ به‌ غیر یهودیان‌ می‌باشد.
یوسف‌ فلاوی‌ مورخی‌ یهودی‌ بود که‌ تاریخ‌ جامعی‌ با عنوان‌ «دوران‌ باستانی‌ یهود» تألیف‌ کرد. نیمه‌نخست‌ کتاب‌ تاریخ‌ مقدس‌ را با کمی‌ تلخیص‌ و پیرایش‌ بازگویی‌ می‌نماید. اما زمانی‌ که‌ به‌ دوران‌هلنیستی‌ می‌رسد به‌ گزارش‌های‌ رسمی‌ حکومتی‌ و آثار نویسندگان‌ متعدد یونانی‌ تکیه‌ می‌کند. در موردنهضت‌ مکابیان‌ وی‌ به‌ نخستین‌ سفر مکابی‌ (تورات‌) اکتفا می‌نماید.
سفر مکابی‌ دوم‌، سرگذشت‌ پیروزی‌های‌ شکوهمند یهودا مکابه‌ (ملقب‌ به‌ پتک‌) بوده‌ و درآن‌مصائب‌ غیبی‌، فرشتگان‌، معجزات‌ و رستاخیز مردگان‌ ذکر شده‌ است‌. این‌ کتاب‌ تنها منبع‌ مورد اعتمادی‌است‌ که‌ مورخان‌ درباره‌ حکومت‌ هلنی‌گرای‌ اورشلیم‌ دراختیار دارند.
کتاب‌ دیگری‌ که‌ در تشریح‌ وقایع‌ (یهودیه‌) اهمیت‌ دارد حکمت‌ «بن‌ سیرا» یا آپوکریفا (در یونانی‌ به‌معنای‌ «پنهان‌») می‌باشد. این‌ تنها کتابی‌ است‌ که‌ مؤلف‌ آن‌ را می‌شناسیم‌. پنجاه‌ سال‌ پس‌ از نگارش‌ آن‌نوه‌ بن‌ سیرا در حدود 132 قبل‌ از میلاد آن‌ را به‌ یونانی‌ برگرداند و این‌ نسخه‌ای‌ است‌ که‌ تاکنون‌ حفظ‌شده‌ است‌. بن‌ سیرا عالمی‌ بود که‌ زندگیش‌ را وقف‌ تربیت‌ جوانان‌ و موعظه‌ اخلاقیات‌ نمود. کتابش‌اشاره‌ به‌ بلایای‌ عظیمی‌ دارد که‌ در 180 قبل‌ از میلاد یهودیه‌ را دربرگرفته‌ بود.
او نارضایتی‌ فزاینده‌ فقرا و شکاف‌ بزرگ‌ بین‌ ایشان‌ و ثروتمندان‌ را بیان‌ می‌کند. وی‌ که‌ خطر «یونانی‌مآبی‌» یهودیت‌ را درک‌ نموده‌ بود در مقابل‌ آن‌ موضع‌ گرفت‌. «در جستجوی‌ آنچه‌ تو را به‌ شگفت‌ آورد وآنچه‌ از تو پنهان‌ است‌ مباش‌. ترس‌ از خداوند بنیان‌ همه‌ حکمت‌هاست‌».
برای‌ تاریخ‌نویسان‌ جدید که‌ به‌ این‌ نوشته‌ها رجوع‌ می‌کنند اینکه‌ یهودیان‌ چه‌ اندازه‌ به‌ هلنی‌گری‌گرایش‌ داشتند مجهول‌ است‌. متأسفانه‌ آثار مورخین‌ بزرگ‌ دوران‌ هلنیستی‌ ازبین‌ رفته‌ و تنها اجزاءپراکنده‌ای‌ باقی‌ مانده‌ است‌. بیشتر منابعی‌ که‌ مورخین‌ جدید به‌ آنها اعتماد دارند نوشته‌ یهودیانی‌ است‌که‌ یا علاقه‌مند بودند تاریخ‌ مقدس‌ را دوباره‌ تکرار کنند یا وقایعی‌ را جهت‌ تبیین‌ خیر و شر بیان‌ نمایند.اگر نوشته‌ای‌ بخشی‌ از ادبیات‌ شرعی‌ یهودیان‌ نبود، ربانیّون‌ علاقه‌ای‌ به‌ حفظ‌ آن‌ نشان‌ نمی‌دادند. برای‌دوره‌ بین‌ قرن‌ چهارم‌ قبل‌ از میلاد و اوایل‌ مسیحیت‌ محققان‌ به‌ اپوکریفا استناد می‌کنند، چرا که‌ ترجمه‌یونانی‌ و لاتین‌ آن‌ توسط‌ نخستین‌ کشیش‌های‌ مسیحی‌ نگاهداری‌ شد و در حال‌ حاضر جزیی‌ از عهدعتیق‌ در انجیل‌های‌ کاتولیک‌ و یونانی‌ می‌باشد.
تمام‌ مورخین‌ اعتقاد دارند که‌ روند «یونانی‌مآبی‌» پیچیده‌ بوده‌ و اکثراً معتقدند منابع‌ ناچیزی‌ در این‌زمینه‌ وجود دارد. مطالعه‌ تأثیر یونان‌ بر یهودیت‌ به‌ شاخه‌ خاصی‌ از تحقیق‌ تبدیل‌ گردید که‌ در آن‌ هرمحققی‌ بر مدعای‌ خویش‌ پافشاری‌ می‌نماید. برخی‌ معتقدند هلنی‌ شدن‌ عمیق‌ بود (بیکرمان‌ و هنگل‌)دیگران‌ آن‌ را سطحی‌ می‌پندارند (چریکودر) عده‌ای‌ دیگر هر دو موضع‌ را قابل‌ قبول‌ می‌پندارند. درمناطق‌ روستایی‌ که‌ حداقل‌ تماس‌ را با دنیای‌ یونانی‌ داشتند تأثیر قابل‌ اغماض‌، و زندگی‌ بدون‌ تغییرسپری‌ می‌شد. بزرگترین‌ تأثیرات‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ محسوس‌ بود که‌ یونانی‌ها نفوذ بیشتری‌ داشتند. هرشهر یونانی‌ برای‌ خود ورزشگاه‌ و مدرسه‌ تعلیم‌ ورزش‌، ادبیات‌، هنر و علوم‌ سیاسی‌ داشت‌. ورزشگاه‌مرکز اجتماعات‌ و تفریحگاه‌ اصلی‌ شهر به‌ویژه‌ برای‌ نوجوانان‌ محسوب‌ می‌شد. منظر قهرمانان‌ برهنه‌ واجرای‌ نمایشنامه‌ها و قرائت‌ اشعار یونانی‌ در این‌ ورزشگاه‌ها یهودیان‌ پارسا را می‌آزرد. با وجود این‌یونانی‌مآبی‌ به‌ویژه‌ در بین‌ یهودیان‌ ثروتمند و اشراف‌زادگان‌ گسترش‌ می‌یافت‌.