حمیدرضا برادران شرکا / رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی
حل مسائل اساسی کلانشهرها از موضوعات اساسی بود که در برنامه چهارم به آن پرداخته شد.
شهر تهران از ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دچار مسئله و مشکل است. نمونه اجتماعی آن شهرهای پیرامونی تهران است. در این شهرکها وضعیت زندگی مردم نامطلوب است و ساکنان در شرایط بسیار بدی زندگی میکنند. از طرفی افرادی از شهرهای پیرامونی به مناطق مختلف تهران از جمله مناطق مرفه تر میآیند و امکانات و شرایط زندگی را با شرایط زندگی خودشان مقایسه میکنند. به لحاظ سیاسی فعلاً نمیشود به صورت علنی به این مسئله پرداخت، اما نباید این مشکل را از ذهن دور کرد که ممکن است روزی این افراد عکسالعمل شدیدی نشان بدهند. ناآرامیهای اخیر پاریس میتواند هشداری جدی برای ایران باشد. هشداری که براساس آن مسئله تهران را جدی تر بگیریم. حاشیهنشینان تهران عمدتاً کسانی هستند که یا بیکارند و یا شغل مناسب ندارند. نارضایتی شدیدی در بین ساکنان این مناطق موج میزند. وقتی این افراد خود را با ساکنان مناطق شمالی تهران مقایسه میکنند، به تدریج انباشتگی نارضایتی در آنها شکل میگیرد که میتواند برای کشور مسئلهساز شود. از بعد زلزله هم تهران در معرض خطر جدی است و باید برای آن فکر عاجل کرد. از بعد ترافیک و آلودگی هوا هم تهران گنجایش جمعیت بیشتر را ندارد. گرچه در کوتاه مدت با مشارکت مردم کارهای خوبی صورت گرفته اما تمامی این فعالیتها جنبه مسکن دارد و مشکل را حل نمیکند. تهران تاب تحمل جمعیت ۱۲-۱۰ میلیون نفری را ندارد. اینکه روزانه ۱۲۰۰ خودرو جدید در تهران شماره گذاری میشود و حدود ۳۰۰ خودرو هم از شهرستان به تهران وارد میشود، مشکلی جدی است که باید به آن پرداخت. تهران از ابعاد مختلف دچار تنگنای اساسی است. نباید دست روی دست بگذارید تا مشکل آنقدر حاد شود که دیگر امکان یافتن راهحل مناسب برای آن نباشد. دولت و نظام مسئولیت دارند برای رفع مشکلات تهران دست به اقدامات گوناگون و برنامهریزی شده بزنند. در دنیا شهرهای بزرگ مانند تهران کم نبودند که با راهحلهای ارائه شده از سوی دولتهایشان، مسیر بهبود پیمودند. اگر بپذیریم تهران هم دچار مشکل و بیمار است، باید برای آن چاره جویی کنیم. در این مسیر میتوانیم از تجربیات دنیا هم بهرهمند شویم. از دید من راهحل مشکلات تهران به سه دسته تقسیم میشود که باید هرچه سریعتر نسبت به اتخاذ آن راهحلها اقدام کرد.
سه دسته راهحل
برای رفع مشکل تهران باید سه دسته راهحلهای کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت اجرا شود. راهحلهای کوتاهمدت همان است که در مورد آلودگی اخیر هوای تهران هم اجرا شد. مثلاً طرح زوج و فرد کردن تردد خودروها. باید در کوتاه مدت مردم را آموزش دهیم که کمتر از خودروی شخصی استفاده کنند و در عین حال وسایل حمل و نقل عمومی را گسترش دهیم. جریمه کردن خودروهای تک سرنشین و سواری از این دست هم میتواند راهگشا باشد. اما در قالب تصمیمات میان مدت باید سعی کنیم مهاجرت به تهران متوقف شود.
مهمترین اقدام برای کاهش مهاجرت به تهران بردن کار برای کارگران است. سیاستی که در سایر نقاط دنیا هم دنبال میشود. اینکه کار را برای کارگر ببریم یعنی سعی کنیم هرجا کارگر وجود دارد، فعالیتهای تولیدی راهاندازی شود تا عملاً کار به سراغ کارگر برود. متاسفانه در ایران این روند معکوس است و کارگر به سوی کار میآید. به همین دلیل است که جمعیت کثیری به حومه تهران آمده تا از مشاغل موجود در تهران بهرهمند شوند.
این عامل موجب شده نرخ رشد در شهرکهای پیرامونی تهران تا ۲۵ درصد برسد. این میزان مهاجرت سالانه به دلیل مشکل اشتغال و توزیع نامناسب امکانات صورت میگیرد. اگر در ابتدای ورودی شهر بایستید و افرادی را که روزانه به تهران منتقل میشوند ببینید، نرخ بالای مهاجرت را درک خواهید کرد. پس در میان مدت حتماً باید شرایطی فراهم شود که مهاجرت به تهران یا متوقف شود و یا به شدت کاهش پیدا کند. برای حل این معضل باید امکاناتی در استانها فراهم کنیم که توازن منطقهای فراهم شود. در خصوص توازن منطقهای کار و مطالعه بسیار خوبی در برنامه چهارم صورت گرفته که اجرای آن تا حد زیادی به حل مشکل کمک میکند. اسنادی هم در این زمینه تهیه شده که آمایش سرزمین را در سطح ملی و استانی بررسی کرده است. اگر امکاناتی که عمدتاً در تهران متمرکز است را در استانها و به خصوص شهرستانهای محروم توزیع کنیم، هم بحث توازن و هم توزیع درآمد را اجرا کرده و بهبود بخشیدهایم. اینها جزء وظایف قطعی همه دولتها و از جمله دولت ما است. خوشبختانه طرح عدالت گستری رئیسجمهور در دولت جدید هم میتواند زمینه حل مشکلات را فراهم کند. یعنی شرایطی مهیا شود که انگیزه برای فعالیت در استانهای کشور بیشتر شود. این امکان وجود دارد که با توزیع بیشتر منابع اعتباری در استانها و با معافیت مالیاتی، پرداخت یارانه و از این قبیل سیاستها، انگیزه را برای فعالیت در استانهای محروم به وجود بیاوریم. این قبیل اقدامات که هم توسعه متوازن و هم کاهش مهاجرت به تهران را در خود دارد، در میان مدت تا حد زیادی جوابگوی حل مشکلات است. به این ترتیب فشار فعلی هجوم جمعیت به تهران کم میشود. تهران مرکزی است که همه تصور میکنند با ورود به آن میتوانند شغلی دست و پا کنند. سادهترین راه آن است که بسیاری پیکان قدیمی خریده و در تهران مسافرکشی میکنند. باید پرسید آیا صحیح است خانوادهها را دست افرادی بسپاریم که هیچ سازمانی مشخصات و شناختی از آنها ندارد. آیا تاکنون ابعاد اجتماعی چنین رفتاری بررسی شده است. طبیعتاً اگر برای چنین فردی در شهرستان محل سکونت او کاری فراهم شود، به تهران مهاجرت نمیکند. در بلندمدت باید کمکم تهران را کوچک کنیم. این کوچکسازی میتواند انتقال پایتخت باشد و یا انتقال شرکتهای بزرگ یا کارخانههای بزرگ. اساساً باید شرایطی فراهم شود که مردم اعم از کارکنان دولت و یا صاحبان مشاغل دیگر برای مهاجرت از تهران انگیزه کافی پیدا کنند. یعنی روند مهاجرت تهران معکوس شود. فرض کنید یارانهها در تهران قطع شود و در شهرستانها یارانهها برقرار باشد.
در دنیا برای کنترل جمعیت شهرها دو شیوه وجود دارد: اول شیوهای است که عمدتاً چینیها به کار گرفتند. در چین افراد شناسنامه دارند و براساس محل تولد مندرج در شناسنامه حق ترک محل تولد خود را ندارند. برای نقل مکانهای موقت هم مردم باید از دولت مجوز بگیرند. به نظر میرسد این شیوه برای همان کشور با آن جمعیت و ویژگیهای حکومتی سازگاری داشته باشد. شیوه دوم این بوده که سعی شده با کم کردن امکانات و در عوض پرداخت امکانات به مناطق محروم، شهرهای بزرگ را از جمعیت تخلیه کنند. مثل نیویورک، لندن و پاریس که شرکتهای بزرگ و افراد به دلیل گرانی شهرها آنجا را ترک کردند و به مناطق مناسبتر رفتند. این رفتار دولت مبنی بر پرداخت یارانه در شهرستانهای دیگر و قطع آن در تهران حتماً باید برنامه بلندمدت باشد. چرا که دولت باید در میان مدت امکانات لازم را در شهرستانها فراهم کند که انگیزه مهاجرت ایجاد شود. در دنیا تلاش شده امکانات عمومی شهرها را یکسان کنند. لذا برای افراد تفاوت چندانی ندارد که در کدام شهر زندگی میکنند. این امکانات عمومی نیازهای آموزشی اعم از مدارس و دانشگاهها تا مراکز تفریحی و تولیدی را شامل میشود. در ایران هم باید چنین کاری انجام شود. هر روزی هم که این برنامهها را دیرتر شروع کنیم کار مشکلتر میشود.
۴۰ روز آلوده تهران
یک متخصص محیط زیست بررسی کرده که در ۳۰سال گذشته بیشترین میزان آلودگی تهران بین ۱۰آذر تا ۲۰دی بوده است. اگر این مسئله را به عنوان روندی که در سال تکرار میشود در نظر بگیریم باید طوری برنامهریزی کنیم که در این ۴۰روز آلودگی هوای تهران و انتشار آلایندهها به حداقل ممکن برسد. از جمله راهحلهایی که امکان اجرا دارد ـ و البته قابل بحث هستند ـ آن است که مدارس را از اول شهریور آغاز کنیم و در فاصله ۱۰ آذر تا ۲۰ دی تعطیلی برای مراکز آموزشی در نظر بگیریم.
میتوان ساعات کار را در طول روز کم کرد یا برنامههایی برای ماه پاک طرحریزی کرد که در قالب آن مردم به کاهش آلودگیها ترغیب شوند. کارشناسان اعلام کردهاند که در دو هفته آلودگی شدید تهران مقادیر زیادی سموم وارد بدن تهرانیها شده. برخی آمارها نشان داده تعداد زیادی در همین مدت به دلیل آلودگی هوا جان باختند. چنین مسائلی قابل تامل است. نمیشود تنها به زیانهای اقتصادی این مسائل توجه کرد. کارشناسی رقم قابل توجهی را به عنوان هزینه تعطیلی ادارات در پی آلودگی هوا اعلام کرده بود. گرچه این ارقام نیز برای کشور بسیار سنگین است و باید برای جلوگیری از ایجاد آن کوشید اما مسئله مهمتر جان انسانها است. جان هزاران نفر که در آلودگی هوا از بین رفتند از لحاظ اقتصادی قابل محاسبه نیست. بعد انسانی قضیه هم اسفناک است. باید تدابیری اندیشید که برای ایام اوج گیری آلودگی هوای تهران ـ که مشخص شده چه تاریخی است ـ مهیا باشیم. در آلودگی شدید اخیر تهران دستگاههای مسئول صبر کردند تا آلودگی به اوج خود رسید و بعد برای کاهش مقطعی آن تصمیمگیری کردند. این در حالی است که هواشناسی تا سه روز قبل میتواند تشدید آلودگی را پیش بینی کند. ما از همان زمان باید چارهجویی میکردیم و عکسالعمل نشان میدادیم. مسئله تامین جانی و سلامت افراد کشور از مهمترین وظایف دولتها است. راهکارهای اندیشیده شده هم حکم مسکن را دارد و در میانمدت و درازمدت باید چاره اساسیتری برای تهران اندیشید. همچنین باید مردم را نسبت به مسائل حساس کرد هر چقدر مردم نسبت به مسائل اجتماعی خود حساستر باشند، هم راهحلها را بهتر میپذیرند و هم در جهت رفع آن کمک میکنند. مسائل تهران زندگی تک تک ساکنان آن را تحت تاثیر قرار میدهد.
میزان مصرف مهم است نه واردات بنزین
سالها است که از سوی محافل کارشناسی دولتی و سیاسی بحث شده که چرا ایران از خارج بنزین وارد میکند، اما در ا ین میان کمتر کسی پرسیده چرا میزان مصرف بنزین کشور تا این حد بالا است. چرا در تهران به دلیل تردد اضافی، تکنولوژی فرسوده خودروها و... مصرف به شدت افزایش یافته است. اساساً باید به گونهای رفتار کرد که مصرف کشور پایین بیاید نه آنکه دغدغه اصلی آن باشد که چرا بنزین وارد میشود. از نظر اقتصادی اینکه نفت بفروشیم و بنزین وارد کنیم و یا نفت را در داخل به بنزین تبدیل کنیم تفاوت چندانی ندارد. شاید در برخی موارد خرید بنزین از خارج به لحاظ اقتصادی به صرفه باشد. میزان NOX ،SOX و ذرات معلق که در طول روز وارد ریه شهروندان میشود تا حد زیادی به مصرف بالای بنزین مربوط است. وقتی گفته میشود حدود ۷۰ درصد آلودگی تهران مربوط به خودروها است، باید توجه جدی به خودروها کرد. این توجه شامل بهبود تکنولوژی از راه خارج کردن خودروهای فرسوده و بهبود کیفیت سوخت است. بحث حمل و نقل عمومی نیز مبحثی جدی است که میتواند با افزایش حمل و نقل عمومی و کاهش استفاده از وسایل نقلیه تک سرنشین در بهبود مصرف و کاهش آلودگی موثر باشد.
در بحران نفتی در شوک نفتی اول و دوم سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۸ بیشترین آسیب را آمریکاییها دیدند. علت آن بود که حدود ۷۰ درصد مصرف نفت آمریکا در بخش حمل و نقل بود. آن زمان به طور متوسط هر خانواده آمریکایی 3/2 خودرو داشت. در همان زمان مصرف ژاپن در بخش حمل و نقل ۳۹ درصد بود. دلیل اختلاف فاحش مصرف در ژاپن با آمریکا اولاً گستردگی حمل و نقل عمومی بود و دیگر کوچک و کم مصرف بودن اتومبیلها. بنابراین آسیب ژاپن از شوک نفتی خیلی کمتر از آمریکاییها بود. در ایران هم به نظر میرسد با ادامه روند مصرفی فعلی در چند سال آینده دیگر نفتی برای صادرات نداشته باشیم بلکه تمامی نفت تولیدی را در داخل مصرف کنیم، بنابراین نباید تماماً نگران آن باشیم که چرا تمامی بنزین مورد نیاز را در داخل تولید نمیکنیم، هدف اصلی باید یافتن دلایل مصرف بی رویه انرژی و از بین بردن آنها باشد. مشارکت مردم هم در شناخت مسائل و ارائه راهحل میتواند به حل مشکل کمک کند. جلب مشارکت مردم در این موارد از جمله رسالتهای رسانهها است.
امنیت انسانی و عدالت اجتماعی
در برنامه چهارم فصلی هست تحت عنوان «امنیت انسانی و عدالت اجتماعی» که به نکات فوقالذکر پرداخته شده است. در بحث توازن منطقهای هم نکات مثبت بسیاری برای حل مشکل کلان شهرها از جمله تهران وجود دارد.
فعال کردن بخش خصوصی که در برنامه مورد تاکید است هم میتواند در کوچک کردن تهران موثر باشد. یعنی با ایجاد انگیزه برای بخش خصوصی در مناطق محروم و شهرستانهای کوچکتر میتوان ضمن رونق بخشیدن به آن مناطق در جلوگیری از مهاجرت و ایجاد مهاجرت معکوس موفق بود. جذب بخش خصوصی به آن مناطق میتواند با دادن وامهای با سود کم، پرداخت یارانه و یا دادن اولویت به استفاده از حساب ذخیره در مناطق محروم صورت گیرد. در شهر تهران اکثر کارخانههای بزرگ در غرب شهر است و جهت باد هم غربی ـ شرقی است. یعنی تمام آلودگیهای کارخانهها با جهت وزش باد، در سطح شهر پخش میشود. هر معیار توسعه پایداری هم که در نظر بگیریم، این نکته را دیکته میکند که این کارخانهها باید به تدریج برچیده شود و به نقاط دیگری منتقل شوند.
تولید بسیار مهم است اما تولید همراه با حفظ محیط زیست. میشود به بهانه تولید، محیط زیست را آلوده کرد. در سالهای اخیر همان میزان کم بودجهای که ـ در حدود سالانه ۹۰ میلیارد تومان ـ برای توازن منطقهای اختصاص داده شده، در استانهای محروم در ایجاد کارخانجات تاثیر شگرفی داشته است. به عنوان مثال در کردستان با بودجهای اندک فعالیتهای بسیاری صورت گرفت. طرح لوله اتیلن که از عسلویه تا میاندوآب کشیده میشود، از محل همان ۹۰ میلیارد تومان طرح توازن بود. قرار شده در مسیر لوله اتیلن، پتروشیمی کارخانه ایجاد کند. اخیراً در ایلام قرارداد کارخانه پتروشیمی امضا شد. هنوز کارخانهها ایجاد نشده، کلی فعالیت پایین دستی برای آن ایجاد شده و یا در حال ایجاد است. یعنی کارخانههای مصرفکننده محصولات پتروشیمی در این مسیر در حال ساخت هستند. وقتی با ۹۰ میلیارد تومان چنین فعالیتی ایجاد شده با افزایش این بودجه رونق بیشتری میگیرد. پس این روند در کشور تجربه شده و بسیار جوابگو بوده است. مثال دیگر اینکه سال گذشته در هیات امنای حساب ذخیره ارزی تصویب کردیم که از محل منابع حساب ذخیره، کارخانه بسیار بزرگ سنگبری در استان سیستان و بلوچستان ایجاد شود. در همان منطقه همسنگها بریده میشود که برای آن دو خط تولید ایجاد میشود و براده و خردهسنگها هم به یک نوع سنگ یا موزائیک تبدیل میشود. یعنی هیچ هدر رفتی وجود ندارد. در مناطق محروم بهتر است بخش دولتی هم مشارکت کند تا برای بخش خصوصی ایجاد انگیزه شود. آنچه مهم است آن است که اراده قوی از جانب دولت برای حل مسائل مناطق محروم وجود داشته باشد تا هم آن مناطق آباد شود و هم فشار جمعیت به تهران کنترل شود. در این صورت دستیابی به توسعه پایدار و متوازن هم ممکن میشود. تصور میکنم در صورت اتخاذ راهحل مناسب مردم هم همراهی لازم را با دولت خواهند داشت. باید مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مشکل شکافته شود.
مبانی برنامههای توسعه
در سفری به ژاپن یک استاد ژاپنی آشنا به ایران میگفت با این همه مشکل و مصیبت طبیعی که شما در کشورتان دارید، تعجب میکنم چرا مبنای برنامه را مشکلات طبیعی خود قرار نمیدهید. در کشوری که دچار زلزله، سیل، توفان و... است باید مبنای اصلی توسعه مواجهه و حل این بحران باشد.
با مسائلی که در مورد تهران داریم باید دولت، کارشناسان و مردم نسبت به حل این مسائل حساس شوند. در غیر این صورت ممکن است در آینده دچار مسائل دردآوری شویم. در سال ۱۹۵۴ در لندن در یک روز ۸ هزار نفر از آلودگی هوا جان باختند. آنچنان افکار عمومی از این مسئله تهییج شد که از آن زمان اجازه ندادند چنین مسئلهای در لندن تکرار شود. بی توجهی به مسائل تهران ممکن است زمینهساز رخ دادن چنین فجایعی در آینده باشد. در مکزیکوسیتی زمانی گفته میشد آلودگی هوا در حدی است که هیچ پرندهای در آن شهر پرواز نمیکند. اخیراً در تلویزیون ایران هم اعلام شد که ۸۰ درصد پرندگان بومی شهر تهران را ترک کردند. وقتی آلودگی در حدی است که پرندگان ما احساس خطر کرده، شهر را ترک کردند، چگونه است که ما نسبت به تهران حساسیت کافی را نداریم. همان نگرانی که زمانی در مکزیکوسیتی وجود داشته امروز مبتلا به تهران است. میشود در این زمینه از سازمانهای بینالمللی کمک گرفت و از طریق حمایت از NGOها و استفاده از تجارب سایر کشورها، مشکل را حل کرد. امروزه در تهران علاوه بر آلودگی هوا، آلودگی صدا هم تهرانیها را میآزارد اما هنوز به آن توجه نشده است. آلودگی صوتی موجب میشود افراد عصبی شده و دچار مشکلات شنوایی شوند. باید سازمان محیط زیست نسبت به آلودگی کارخانهها حساس باشد و مردم را حساس کند. در سایر کشورها به ویژه کشورهای پیشرفته، مردم چنان نسبت به مسائل زیست محیطی و محیط زیست شهری حساس هستند که امکان آلوده کردن محیط زیست برای کارخانجات وجود ندارد. به طوری که گاهی مردم از افتتاح کارخانجاتی که آلاینده هستند، ممانعت میکنند. خلاصه آنکه هر چقدر مردم نسبت به مسائل خود حساس باشند دولت سریعتر نسبت به حل آنها تصمیم میگیرد و رفع مشکل دستیافتنیتر میشود.