سوالات و محورهای بحث:
ـ آیا تاکید امام بر جمهوری اسلامی و میزان بودن رای ملت ناشی از شرایط اضطراری اول انقلاب بوده است یا از عمق اعتقادات دینی ایشان سرچشمه میگیرد؟
ـ رابطه بین عنوان «حکومت اسلامی» و «جمهوری اسلامی» چیست و آیا مدل آرمانی امام خمینی حکومت اسلامی در مقابل مدل اضطراری جمهوری اسلامی است؟ و آیا جمهوریت نظام اسلامی یک مدل موقتی است یا مدل مطلوب و همیشگی؟
ـ مشروعیت حکومت اسلامی و ولایت فقیه در دیدگاه امام متوقف بر چه اموری است و آیا رای و بیعت و رضایت مردم در آن نقش و تاثیر دارد یا نه؟
ـ نظر رهبر معظم انقلاب و جانشین حضرت امام در این رابطه چیست؟
موضوع اصلی چالش اخیر و این مقاله بیان دیدگاه امام خمینی است بنابراین نمونههایی از متن سخنان امام عیناً در هر یک از موضوعات مورد بحث نقل میشود با تاکید بر اینکه آنچه نقل شده تنها نمونههایی از دهها مورد مشابه است که علاقمندان میتوانند با مراجعه به تألیفات حضرت امام و مجموعه 22 جلدی صحیفه امام و یا لوح فشرده آن و خصوصاً کتابهایی با عنوان «اسلام ناب، آیین انقلاب اسلامی، انتخابات و مجلس، جایگاه و نقش مردم در حکومت از دیدگاه امام خمینی» مراجعه نمایند.
مبنای احتجاج ما با آیتالله مصباحیزدی و همفکران ایشان در این زمینه، متن کلام و مواضع صریح امام و سیره و عمل ایشان است با تکیه بر اصل عقلایی و مسلم فقهی «حجیت ظواهر». یعنی باید کلام گوینده را بر همان معنایی که ظهور در آن معنا دارد، حمل کنیم و حق نداریم که به گوینده معنایی را نسبت دهیم که ظاهر کلامش خلاف آن را ثابت میکند مگر آنکه دلیل و قرینهای مسلم عقلی یا نقلی (از سایر اقوال گوینده) در دست داشته باشیم که ثابت کند منظور گوینده معنای ظاهری لفظ نبوده است. دقت در سخنان امام خمینی که نقل میشود ثابت میکند که نه تنها سخنان ایشان درباره نقش رای مردم در حکومت اسلامی و تاکید ایشان بر جمهوریت نظام اسلامی ظهور در همین معانی دارند، بلکه فراتر از آن از چنان صراحتی برخوردارند، که نص در معنا هستند یعنی احتمال معنای دیگر وجود ندارد. بنابراین آقایان که معانی و مطالبی را به امام در این زمینه نسبت میدهند که خلاف تمامی اقوال ایشان است، باید اسناد و قراین و دلایل خویش را ارائه کنند و تاکنون آنچه که فرمودهاند جز ادعاهایی که از ناحیه مواضع امام خمینی صراحتاً رد میشود، مطلب دیگری نبوده است. از بحث احتجاج لفظی که بگذریم مهمترین برهان و دلیل قاطع ما در اثبات نظر امام خمینی پیرامون نقش رای مردم، سیره و اقدام عملی ایشان است، در موضوع تشکیل نظام جمهوری اسلامی از آغاز تا پایان عمر که مبتنی بر احکام الهی و سیره پیامبر و ائمه اطهار(ع) بوده است. طبعاً باید به سوالات و اشکالاتی که آقایان مطرح کردهاند نیز در ضمن بحث پاسخ بگوییم.
آرای امام خمینی درباره میزان بودن رای ملت و حق الهی و ملی مردم در تعیین سرنوشت خویش و انتخاب زمامداران:
پس از برگزاری رفراندوم 12 فروردین نظر امام آن بود که مردم برای تنظیم اصول پیشنهادی قانون اساسی نمایندگان خویش را مستقیماً انتخاب کنند و متن پیشنهادی مجدداً و در رفراندوم مستقیم به رای عموم مردم گذاشته شود. همین مبنا نیز درباره قانون اساسی عمل شد اما آن زمان عدهای با پیشنهاد امام مخالف بودند و استدلال میکردند قانون اساسی یک موضوع حقوقی و تخصصی است و ملت صلاحیت دخالت در آن را ندارد. آنان معتقد بودند که همان پیشنویسی که توسط عدهای معدود تنظیم شده است در جمعی از حقوقدانان به عنوان مجلس موسسان بررسی و تصویب شود و همان قانون اساسی نظام باشد بدون رای مردم.
امام خمینی در مقابل آنان و همچنین معدود مخالفین اسلام و مخالفین نظام جمهوری اسلامی که پس از رفراندوم در اقلیت محض قرار داشتند و با انواع بهانهها درصدد تأخیر تشکیل نهادهای قانونی نظام بودند میفرماید: «خود ملت میزان است. مجلس موسسان اگر اعتبار دارد، برای این است که مجلس مبعوث از ملت است. خود ملت حق ندارد رای بدهد، لکن وکیل ملت حق دارد؟! این چه غلطی است! خود من حق ندارم تصرف بکنم در مالم، وکیل من حق دارد؟!... وکلا برای این حق دارند که وکیل شما هستند، والّا چه حقی دارند؟ یک نفر چه حقی دارد برای 35 میلیون جمعیت رای بدهد؟ پنجاه نفر ـ ششصد نفر چه حقی دارد برای یک ملت 35 میلیونی رای بدهد؟ این حق برای این است که شما میخواهید رای بدهید. رای شماست. میزان؛ رای ملت است.
ملت یک وقت خودش رای میدهد. یک وقت یک عدهای را تعیین میکند که آنها رای بدهند: آن در مرتبه دوم صحیح است. و الّا مرتبه اول، حق مال خود ملت است. شما خون دادید، حقوقدانان برای شما تکلیف معین کنند؟! خودتان باید تکلیف معین کنید. شمایید، همین ملت، همین مردم محروم... اینها باید رای بدهند. بهانهها را کنار بگذارید؛ از خدا بترسید؛ با ملت شوخی نکنید، رای مردم را هیچ حساب نکنید، مردم را به حساب بیاورید.» (صحیفه امام؛ ج 8، ص 173)
آقای غرویان در مصاحبه خویش درباره جمله معروف امام (میزان رای ملت است) میگوید: «برای درک این فراز از کلام بنیانگذار انقلاب باید گفت که میزان رای ملت است در چه فضایی و برای چه کسانی مطرح شد.
با بررسی فعل و انفعالات آن مقطع مشاهده میشود که امام(ره) در اوج تبلیغات و خرابکاریهای روانی دنیای غرب بر علیه انقلاب اسلامی این کلام را به کار بردند، آنجایی که چنین تبلیغ میشد که (امام) خمینی آمده و به زور میخواهد مردم را به ولایت فقیه بکشاند در حالی که مردم این حکومت را نمیخواهند. امام(ره) از سر درک شرایط زمان گفتند روز 12 فروردین خواهید دید که میزان رای ملت است. یعنی میزان رای ملت حضرت امام خمینی در مقابل مخالفین غربی انقلاب اسلامیایران مطرح شد، نه اینکه میزان در مشروعیت نظام رای ملت است.»
متاسفانه آقای غرویان برای آنکه مبنای خود را توجیه کند که میزان رای ملت نیست و القا کند که امام از سر ضرورتهای آن زمان این جمله را فرمودهاند «خواهید دید که میزان رای ملت است» دقت لازم را که از امثال ایشان در مسئلهای بدین اهمیت انتظار میرود به کار نبرده است. اولاً امام خمینی اصلاً نفرمودهاند که «خواهید دید که میزان رای ملت است» چون اگر چنین گفته بودند جمله فقط جنبه خبر از آینده و احتجاج با مخالفین داشت و دیگر به این معنا نبود که بخواهند به مسئولان و آیندگان به عنوان یک اصل در نظام جمهوری اسلامی بگویند میزان رای ملت است. در حالی که جملات امام ـ که نقل شد ـ به روشنی توجیه توأم با دخل و تصرف آقای غرویان را رد میکند.امام صراحتاً فرموده است «خود ملت میزان است، مجلس موسسان اگر اعتبار دارد برای این است که مجلس موسسان مبعوث ملت است... میزان رای ملت است.»
ثانیاً: برخلاف توجیه آقای غرویان اصلاً سخنان امام ربطی به 12 فروردین ندارد مربوط به چند ماه بعد (25 خرداد 1358) و مربوط به قانون اساسی است.
ثالثاً: برخلاف توجیه ایشان در عبارات امام و کل این سخنرانی امام، بحث از ولایت فقیه در میان نیست که امام خواسته باشند «در مقابل مخالفینی که میگویند او میخواهد به زور مردم را به ولایت فقیه بکشاند در حالی که مردم این حکومت را نمیخواهند» از سر اضطرار گفته باشد «خواهید دید میزان رای ملت است»!!
برعکس دقیقاً موضع امام در این سخنرانی خطاب به کسانی است که مخالف رایگیری مستقیم از مردم و تشکیل مجلس نمایندگان آنان برای تنظیم قانون اساسی و رفراندوم بعدی آن بودهاند و عبارت «میزان رای ملت است» به صورت یک قضیه حقیقیه و در مقام بیان یک اصل مهم در مسئله رفراندوم قانون اساسی ایراد شده است و قبل و بعد از این جمله نیز امام به تفصیل به حقانیت این اصل پرداخته است. و چه زیباست جملات پایانی عبارت امام که میفرماید: «از خدا بترسید، با ملت شوخی نکنید، رای مردم را هیچ حساب نکنید؛ مردم را به حساب بیاورید!»
رابعاً: برخلاف تصور جناب آقای غرویان که گمان کردهاند اتکا به رای مردم و میزان بودن رای مردم در اندیشه امام خمینی فقط مستند به همین سخنرانی و همین جمله است و منحصر به روزهای اول انقلاب است، صدها بار امام خمینی در موارد متعدد از سالها قبل از پیروزی انقلاب تا پایان عمر در موارد متعدد بر همین مبنا استدلال کرده و با انواع عبارتها و الفاظ بر حق مسلم ملت در تعیین سرنوشت خویش و اتکا به رای مردم و میزان و معیار بودن رای آنان در همه امور مربوط به حکومت و انتخاباتها تاکید کرده است.
امام میفرماید: «و بحمدالله تاکنون هم با بهترین وجه این مطالب اسلامی یعنی، اساس حکومت اسلامی با بهترین وجه تحقق پیدا کرده است و ملت خودش است که سرنوشت خودش را به دست دارد. اینطور نیست که ملت ما از همهچیز بیخبر باشد و سرنوشتش را در کاخ سفید برایش طرح بکنند یا در کرملین. خود ملت است که با رای خودش رئیسجمهور تعیین میکند. جمهوری اسلامی را رای به آن میدهد و با رای خودش که متمرکز است در مجلس، دولت را تعیین خواهد کرد و همه امور دست خود ملت است. امروز مثل زمان رژیم طاغوتی نیست که ملت هیچکاره باشد و همه امور دست یک نفر یا یک عده باشد. ملت همه کاره است و همه هم با رای خود ملت است.» (صحیفه امام؛ ج 13، ص 125)
آغاز فرازی که نقل کردیم، از جهت دیگر قابل توجه کسانی است که معتقدند مدل «جمهوری اسلامی» در روزهای اول انقلاب به خاطر شرایط اضطراری مطرح شده است و مدل مطلوب امام نبوده و معتقدند عنوان جمهوری اسلامی در مقابل عنوان حکومت اسلامی قرار دارد! امام این جملات را در مرداد 1359 ایراد کردهاند یعنی بعد از آنکه نظام جمهوری اسلامی مستقر شده است، امام آن را بهترین وجه تحقق حکومت اسلامی دانستهاند و وجه کمال آن را نیز همهکاره بودن مردم و تعیین مصادر امور با رای مردم میدانند و جالبتر آنکه در همین جملات، امام خمینی هیچکاره بودن ملت و تمرکز همه امور به دست یک نفر یا یک عده را از نشانههای رژیم طاغوتی معرفی کردهاند. از حضرت آیتالله مصباحیزدی و آقای غرویان تقاضا دارم که به عبارت صریح زیر از امام خمینی عنایت بفرمایند و نسبت آن را با مواضعی که اعلام فرمودهاند بسنجند. سخنرانی مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در زمانی است که ملت یکپارچه علیه رژیم شاه قیام کرده و رهبری امام همگانی شده است و امام بدون هیچگونه اضطراری در مقام بیان سه اصل مهم اسلامی هستند که در رژیم پهلوی (پدر و پسر) پایمال شدهاند، ایشان میفرماید:
«با روی کار آمدن رضاخان این سه اصل اسلامی در امر حکومت پایمال شد، اول اصل لزوم عدالت در حاکم اسلامی، و دوم اصل آزادی مسلمین در رای به حاکم و تعیین سرنوشت خود و سوم اصل استقلال کشور اسلامی از دخالت اجانب و تسلط آنها بر مقدرات مسلمین و اگر در آن روز برای احیای این سه اصل اسلامی اقدام شده بود، کار به اینجا نمیکشید.» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 236)
از حضرات آقایان سوال میکنم: آیا صریحتر از این میتوان بر اصالت آزادی رای مسلمین به حاکم و تعیین سرنوشت خویش به عنوان یک حق و اصل مسلم اسلامی نه اصل اضطراری و موقتی یا وارداتی و غربی سخن گفت؟
در عبارت زیر امام خمینی استقرار حکومت مردمیو حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را از ضرورتهای جمهوری اسلامی معرفی کرده و خطاب به شورای انقلاب مینویسد: «شورای انقلاب اسلامی در جهت استقرار حکومت مردمی در ایران و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، که از ضرورتهای جمهوری اسلامی است، لازم میدانم بیدرنگ به تهیه آییننامه اجرایی شوراها برای اداره امور محلی شهر و روستا در سراسر ایران اقدام، و پس از تصویب به دولت ابلاغ نمایید تا دولت بلافاصله به مرحله اجرا درآورد.»
(صحیفه امام؛ ج 7، ص 167) متأسفانه بیتوجهی برخی اعضای شورای انقلاب و دولت موقت از یکسو و توطئههای گروهکهای ضد مردمی در آن ایام سبب تاخیر تشکیل شوراهای شهر و روستا شدند که امام تشکیل آن را گامی در جهت حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش میدانست.
یک سند قاطع و تاویلناپذیر از امام خمینی
این سند به تنهایی تمامی مدعای این جانب در مقاله حاضر را اثبات میکند. خطاب امام در آنچه که نقل میکنم، عام است و هشدار ایشان برای توجه همه دلسوزان نظام به این نکته است که مراقب باشیم تا افراط و تفریط در مسائل مربوط به حقوق مردم در انتخابات سبب بهرهبرداری دشمنان دین و مردم نشود. روشنی تاکید امام بر حق دخالت مردم در سرنوشت خویش و انحصاری نبودن حق انتخاب در این جملات بینیاز از هرگونه تفسیر و تأویل است: «از اموری که لازم است امروز تذکر بدهم شاید بعد دیر بشود، قضیه انتخابات است. همانطوری که مکرر من عرض کردهام و سایرین هم گفتهاند، انتخابات در انحصار هیچ کس نیست، نه در انحصار روحانیون است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروههاست.
انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است. و انتخابات برای تاثیر سرنوشت شما ملت است. از قراری که من شنیدهام در دانشگاه بعضی از اشخاص رفتهاند گفتهاند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا میگفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا شکست خوردهاند، حالا عکسش را دارند میگویند. این هم روی همین زمینه است، اینکه میگویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است هر دویش غلط است.
انتخابات سرنوشت یک ملت را دارد تعیین میکند. انتخابات بر فرض اینکه سیاسی باشد و هست هم، این دارد سرنوشت همه ملت را تعیین میکند، یعنی آحاد ملت سرنوشت زندگیشان در دنیا و آخرت منوط به این انتخابات است. این، اینطور نیست که انتخابات را باید چند تا مجتهد عمل کنند. این معنی دارد که مثلاً یک دویست تا مجتهد در قم داشتیم و یک صد تا مجتهد در جاهای دیگر داشتیم، اینها همه بیایند انتخاب کنند، دیگر مردم بروند کنار؟! این یک توطئهای است که میخواهند همانطوری که در صدها سال توطئهشان این بود که باید روحانیون و مذهب از سیاست جدا باشد و استفادههای زیاد کردند و ما ضررهای زیاد از این بردیم، الان هم گرفتار ضررهای او هستیم، حالا دیدند آن شکست خورد، یک نقشه دیگر کشیدند و آن این است که انتخابات حق مجتهدین است، انتخابات یا دخالت در سیاست حق مجتهدین است.
دانشگاهیها بدانند این را که همانطوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند. فرق مابین دانشگاهی و دانشجو و مثلا مدرسهای و اینها نیست، همهشان با هم هستند. اینکه در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئهای است برای اینکه شما جوانها را مایوس کنند. بیدار باشید! توجه کنید! اینها با توطئههایشان میخواهند کار را انجام بدهند، نمیتوانند با دخالت نظامی کار بکنند، اینها میخواهند با شیطنتهایشان کار خودشان را انجام بدهند. آن وقت شیطنت این بود که سیاست از مذهب خارج است و بسیار ضرر به ما زدند و ما بسیار ضرر خوردیم و آنها هم بسیار نفع بردند. این مطلب شکست خورده. حالا میگویند که سیاست حق مجتهدین است یعنی، در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقیشان بروند سراغ کارشان. یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعی نداشته باشند و چند نفر پیرمرد ملا بیایند دخالت بکنند.
این از آن توطئه سابق بدتر است برای ایران. برای اینکه، «آن» یک عده از علما را کنار میگذاشت، منتها به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار گذاشته میشوند، «این» تمام ملت را میخواهد کنار بگذارد. یعنی نه اینکه این میخواهد مجتهد را داخل کند، این میخواهد مجتهد را با دست همین ملت از بین ببرد. باید دانشگاهیها متوجه باشند که اگر چنانچه افرادی در دانشگاه هستند که شیطنت دارند میکنند، اینها را باید توجه کنند که گول اینها را نخورند. خودشان دخالت در امور انتخابات بکنند. انتخابات سرنوشت حتی شمایی که در آنجا هستید را تعیین میکند. یک امری که سرنوشت آحاد ملت در دست اوست، وظیفه آحاد ملت است که در آن دخالت کند، مربوط به یک قشری، دون قشری نیست، همه باید در این دخالت بکنند. و این شیطنتهایی که الآن دارند میکنند، به طوری که به من گفتهاند برای مایوس کردن بعضی از جوانهای ماست. این شیطنت را خنثی کنید و فعال وارد بشوید در انتخابات. میخواهید خودتان کسانی را تعیین کنید و انتخاب بکنید، میخواهید ببینید هر قشری که میپسندید حرفهای آنها را و کاندیدای آنها را. شما هم با آنها باشید....در انتخابات به طور فعال همه دخالت بکنید.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 367 – 369)
تحمیل رای یعنی دیکتاتوری
آقای مصباحیزدی که میفرمایند رای مردم هیچ اثر شرعی و قانونی ندارد و رای و نظر فقط حق یک نفر است که او دستور میدهد به چه کسی به عنوان رئیسجمهور رای بدهید و اوست که اساساً دستور میدهد رای بدهید یا رای ندهید به جملات صریح امام خمینی توجه فرمایند:«ما بنای بر این نداریم که یک تحمیلی به ملتمان بکنیم. و اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هر طور رای داد ما هم از آنها تبعیت میکنیم. ما حق نداریم.
خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم، بله ممکن است گاهی وقتها ما یک تقاضایی از آنها بکنیم؛ تقاضای متواضعانه، تقاضایی که خادم یک ملت از ملت میکند.» (صحیفه امام؛ ج 11، ص 34) خوانندگان عزیز عنایت میفرمایند که در جملات فوق برخلاف نظریه آقای مصباح و غرویان که اتکای امام به رای مردم را یک امر اضطراری غیراصیل میدانند امام حرمت تحمیل رای به مردم و وجوب پیروی از آرای ملت مسلمان را در امور مهم حکومت دستور خدای متعال و پیامبر اکرم دانستهاند. امام میفرماید:
«مردم در سراسر کشور در انتخاب فرد مورد نظر خود آزادند و احدی حق تحمیل خود یا کاندیداهای گروه یا گروهها را ندارد. هیچ مقامی و حزبی و گروهی و شخصی حق ندارد به دیگران که مخالف نظرشان هستند توهین کنند،...و احدی شرعاً نمیتواند به کسی کورکورانه و بدون تحقیق رای بدهد. و اگر در صلاحیت شخص یا اشخاصی تمام افراد و گروهها نظر موافق داشتند ولی رایدهنده تشخیصش برخلاف همه آنها بود، تبعیت از آنها صحیح نیست، و نزد خداوند مسئولیت دارد و اگر گروه یا اشخاص صلاحیت فرد یا افرادی را تشخیص دادند و از این تایید برای رایدهنده اطمینان حاصل شد، میتواند به آنها رای دهد. و بالجمله، حکومت حکومت اسلام و مردم است و مجلس از مردم است، و رای نیز از آن مردم است و احدی تحت فرمان مقام یا مقاماتی نیست.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 337)
«مجلس خبرگانی که ما امروز در پیش داریم، اینطور نباشد که آقایان، دیگران کنارهگیری کنند، سستی کنند،... ملت را دعوت کنند به رای. منتها ملت و شما و هر کس آزاد است همیشه و به هر کس که میخواهد رای میدهد، ولو آنکه آقایان و ـ فرض کنید که ـ علمای حوزه علمیه تهران یا قم آنها را معرفی نکرده باشند. شما الزامی ندارید به اینکه هر چه آنها معرفی کردند شما هم همان را معرفی کنید. البته آنها بررسی کردهاند، تخصص در این امر دارند، بررسی از امور کردهاند و با بررسی، این کار را انجام دادهاند، لکن این اسباب این نمیشود که کسی الزام کند کسی را که تو باید به فلان رای بدهی. آزاد هستید.» (صحیفه امام؛ ج 17، ص 120)
«اسلام بزرگ تمام تبعیضها را محکوم نموده و برای هیچ گروهی ویژگی خاصی قرار نداده و تقوا و تعهدِ به اسلام، تنها کرامت انسانها است. و در پناه اسلام و جمهوری اسلامی، حق اداره امور داخلی و محلی و رفع هرگونه تبعیض فرهنگی و اقتصادی و سیاسی متعلق به تمام قشرهای ملت است.» (صحیفه امام؛ ج 11، ص 56)«اگر بنا باشد که یک جایی دادستان بخواهد روی قوانین عمل بکند، ما بخواهیم بگوییم که خیر، ما دادستان را قبول نداریم، این معنای دیکتاتوری است. دیکتاتوری همان است که نه به مجلس سر فرود میآورد، نه به قوانین مجلس و نه به شورای نگهبان و نه به تایید شورای نگهبان و نه به قوه قضائیه و نه به دادستانی و نه به شوراهای دادستانی و همینطور به همه ارگانها. قانون معنایش این است که [همه] چیزها [را] به حسب قانون اسلامی، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است، همه را، وظیفهشان را قانون معین کرده.
بعد از آنکه قانون وظیفه را معین کرد، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است.» (صحیفه امام؛ ج 14، ص 415) «ما کراراً این مطلب را گفتهایم که اسلام نسبت به اقلیتهای مذهبی احترام قائل است و آنها در این مملکت ما آزادند و حتی حق رای دارند، حق تعیین وکیل دارند.»
(صحیفه امام؛ ج 5، ص 432) «از نظر حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست. زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 364) «زن باید در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زنها در جمهوری اسلام رای باید بدهند. همانطوری که مردان حق رای دارند زنها حق رای دارند.» (صحیفه امام؛ ج 6،ص 300) امام در برابر کسانی که به رای نمایندگان ملت در مجلس تنظیم قانون اساسی و رفراندوم پس از آن تمکین نکرده و برخی از اصول قانون اساسی از جمله اصل مربوط به ولایت فقیه را قبول نداشتند چنین استدلال میکند: «...اگر ما فشار آوردیم به اینکه آقا رای بدهید، حتماً باید به این مسئله رای بدهید آن وقت البته هم به ما اشکال است هم به آنها. اما اگر به دست مردم دادیم و گفتیم: آقا مسئله این مسئله است... شمایی که خلاف این را میگویید دیکتاتور هستید و میخواهید به ما تحمیل بکنید. دیکتاتوری این است که برخلاف مسیر ملت، برخلاف رای ملت، یک چیزی به زور گردن ملت بگذارند.» (صحیفه امام؛ ج 9،ص 528) «مجلس خبرگانی که با رای مردم حاصل شده، همه میدانند که این مجلس یک مجلسی تحمیلی نبوده است، هیچ کسی تحمیل نکرده، خود مردم اشخاصی را انتخاب کردهاند». (صحیفه امام؛ ج 9، ص 522)
برخلاف آنچه که آقای غرویان در مصاحبهشان عنوان کردهاند و همانند استاد خویش از مشروعیت دستور «بایدی» رهبری به مردم در انتخابها سخن گفتهاند در جملات امام دقت فرمایند که نه تنها بایدی در کار نیست بلکه صراحتاً دیکتاتوری را به معنای تحمیل رای بر مردم دانسته و انتخاب اینچنینی را مخدوش و دارای اشکال اساسی میدانند. ادبیات امام برخلاف نظریه آقایان هم در انتخابات هم در سایر مواردی که درخواستی از ملت داشتهاند چنین است که فقط چند نمونه آن را نقل میکنم: «پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم. بله ممکن است گاهی وقتها ما یک تقاضایی از آنها بکنیم، تقاضای متواضعانه، تقاضایی که خادم یک ملت از ملت میکند.» (صحیفه امام؛ ج 11، ص 34) «من، در این آخر عمر، متواضعانه دست خود را به طرف تمام گروهها که برای برپایی اسلام و احکام آن، که تنها راه سعادت و ضامن استقلال و آزادی ایران از استعمار نو و کهنه است، کوشش و فداکاری میکنند دراز میکنم و از همه استمداد مینمایم.» (صحیفه امام؛ ج 3،ص442) «امید است تقاضای متواضعانه و استدعای خیرخواهانهام را بپذیرید، و با شرکت عمومی خود در انتخابات، قطع امید دشمنان جمهوری اسلامی و وابستگان به رژیم منحط سابق و هواخواهان آن؛ خصوصاً دولت آمریکای ستمکار را بنمایید.» (صحیفه امام؛ ج 12،ص 177)
«اینجانب نصیحت متواضعانه برادرانه میکنم که آقایان محترم تحت تاثیر اینگونه شایعهسازیها قرار نگیرند و برای خدا و حفظ اسلام این جمهوری را تقویت نمایند. و باید بدانند که اگر این جمهوری اسلامی شکست بخورد، به جای آن یک رژیم اسلامی دلخواهِ بقیهاللَّه ـ روحی فداه ـ یا مطیع امر شما آقایان تحقق نخواهد پیدا کرد.» (صحیفه امام؛ ج 21، ص 447) «... من از همه میخواهم، من التماس میکنم به ملت ایران، من دست ملت ایران را میبوسم» (صحیفه امام؛ ج 8،ص 176)
خطاب به جناب آقای مصباح عرض میکنم: چنانکه در فرازهای مذکور که نمونهای از صدها و بلکه هزاران، است دقت فرمایید میبینید که امام خمینی با چنین لحنی با مردم یعنی صاحبان انقلاب و کشور و چنان اعتقادی به حق الهی آنان در تعیین سرنوشتشان بود که «امام خمینی» شد. چه نسبتی بین ادبیات شما و آرایتان درباره حقوق و رای مردم با امام برقرار است؟! از محضر آیتالله مصباح متواضعانه میخواهم به عبارت زیر که کلام امام خمینی است و گویی که همین روزها را پیشبینی میکردند خطاب به علما و روحانیون فرمودهاند عنایت کنند:
قابل توجه شورای محترم نگهبان: امام میفرماید: «در انتخاب وکلای خود رضای حق را بر رضای خود مقدم دارید.
من متواضعانه از شما میخواهم که حتیالامکان در انتخاب اشخاص با هم موافقت نمایید و اشخاصی اسلامی، متعهد، غیرمنحرف از صراط مستقیم الهی را در نظر بگیرید و سرنوشت اسلام و کشور خود را به دست کسانی دهید که به اسلام و جمهوری اسلامی و قانون اساسی معتقد و نسبت به احکام نورانی الهی متعهد باشند و منفعت خود را بر مصلحت کشور مقدم ندارند.» (صحیفه امام؛ ج 12، ص 149)
انتظار آنست که شورای محترم نگهبان که مسئول احراز صلاحیتهای نامزدهای انتخابات (مجلس و خبرگان و...) میباشد و در مراحل بررسی صلاحیتها به شرط «التزام به قانون اساسی و اصل ولایت فقیه» استناد و اعتنای خاص دارند، به این نکته نیز از این پس با توجه به مباحث اخیر عنایت فرمایند که در نظر رهبر کبیر انقلاب اسلامی و ولی فقیه که اساس این نظام با هدایت او سامان گرفته است، در کنار اعتقاد و تعهد به اسلام، اعتقاد و تعهد به «قانون اساسی» و «جمهوری اسلامی» نیز در زمره معیارها شمرده شده است.
آیا کسانی که با زبان رسا در اصل جمهوریت نه تنها تشکیک که آن را امری موهوم و غیراصیل و مقطعی و غربی میدانند در انتخابات آینده صلاحیت تایید مییابند؟!
به اصل بحث یعنی دیدگاه امام درباره حق دخالت مردم در تعیین سرنوشت خویش و میزان بودن رای آنان بازگردیم.
امام خمینی تا پایان عمر و در وصیتنامهشان دهها بار از اینکه تمامی ارکان نظام جمهوری اسلامی با دخالت و رای خود مردم بدون تحمیل برقرار شده است، به عنوان تحقق یکی از آثار سیاسی اسلام با افتخار یاد کرده و بر همین مبنا نیز به اثبات عدم مشروعیت نظام سلطنتی و رژیم پهلوی و رژیمهای دیکتاتوری پرداخته است:
«سلطنتی که در آن وقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد در این زمان میگوید که ما نمیخواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضا شاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمیخواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است، این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است...
مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس مجلسی غیرقانونی است.» (صحیفه امام؛ ج 6، ص 12) آقای غرویان که روی واژه «باید» در مصاحبه خویش حساسیت دارند در فراز مذکور از امام دقت کنند «باید» در جهت نادیده گرفتن حق تعیین سرنوشت مردم به کار رفته است یا در جهت مشروعیت الزامی آن؟! امام خمینی در دفاع از رفراندوم عظیم طبیعی مردم در روز تاسوعا و عاشورای قبل از پیروزی انقلاب چنین میفرمایند: «همه عالم این مطلب را قائل هستند که هر بشری نسبت به سرنوشت خودش آزاد است. میتواند رای آزاد بدهد، هر مملکتی بخواهد اگر سلطان تعیین کند، رئیسجمهور اگر بخواهد تعیین کند، حکومت بخواهد تعیین کند برای مملکتش، هر شکلی که این افراد مملکت بخواهند اداره بشوند، به حسب حقوق بشر، آن شکل باید ممضی باشد... روز دهم، نهم، روز تاسوعا و عاشورا غیر از این مطلب چیزی نبود.»» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 244 )
«ما گفتهایم که پس از رفراندوم سراسری کشور علیه شاه در روزهای تاسوعا و عاشورا که هرگونه مشروعیت و قانونی بودن را ـ حتی از نظر جهانیان ـ برای چندمین بار از حکومت شاه سلب کرد، به دلیل اینکه دیگر شاه و دولت او نماینده ملت نیستند، اگر هم قبلاً بودهاند ـ که هرگز نبودهاند ـ » (صحیفه امام؛ ج 5، ص 396 ـ397) امام خمینی در پاسخ به اظهارات کارتر رئیسجمهور آمریکا که برخلاف خواست تمام ملت ایران از شاه حمایت میکرد و مردم ایران را متهم به درخواستهای غیرمنطقی مینمود، فرموده است:
«مىگوید بىمیزان است؟ میزان حقوق بشرى است که حقوق بشر مىگوید که همه افراد یک ملتى آزادند در اینکه عقاید خودشان را بگویند، در اینکه سرنوشت خودشان را خودشان تعیین بکنند؛ مردم ایران این را مىگویند، شما خلاف این را مىگویید، کدام یکى مطابق میزان است؟ کدامِ ما بىمیزان صحبت مىکنیم؟!» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 248) حضراتی که اصالت جمهوریت در کنار اسلامیت را شرک میدانند و از کنار هم قرار گرفتن رای و میل مردم و حکم خدا برمیآشوبند و میل و رضایت مردم را به هیچ میانگارند و نظریه خویش را اتهامگونه به امام نسبت میدهند، به دو فراز زیر از کلمات امام توجه فرمایند!:
«حکومت نظامی همان حکومت شیطانی است. یک حکومتی است که برخلاف رضایت خدا و برخلاف رضایت ملت است؛ یک همچو حکومتی شیطانی است. ما میخواهیم یک حکومت الهی باشد موافق میل مردم، رای مردم، و موافق حکم خدا. آن چیزی که موافق با اراده خداست، موافق میل مردم هم هست. مردم مسلمانند، الهی هستند.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 461)
«ایران، ملت ایران میخواهد مستقل باشد، میخواهد آزاد باشد. باید آزادی بدهند به ملت یعنی ملت را رها کنند به حال خودش، فشار نیاورند روی ملت که با سرنیزه و توپ و تانک و اینها فشار بیاورند که مردم راضی بشوند... ما هم که حکومت اسلامی میگوییم میخواهیم یک حکومتی باشد که هم دلخواه ملت باشد و هم حکومتی باشد که خدای تبارک و تعالی نسبت به او گاهی بگوید که اینهایی که با تو بیعت کردند با خدا بیعت کردند.»(صحیفه امام؛ ج 4، ص460)
انزوای ملت به نفع کیست؟
به هیچ پنداشتن رای مردم و خارج کردن آنان از عرصه دخالت در سرنوشتشان گناهی است نابخشودنی. امام میفرماید: «مجلس را در نظر روحانیون و متدینین به گونهاى ساخته بودند که دخالت در انتخابات از معاصى بزرگ و اعانت به ظلم و کفر بود! و روحانیت به کلى از صحنه خارج شد و به انزوا کشیده شد؛ و دست قلدران و شرق و غربزدگان باز شد؛ و کشور را به آنجا کشاندند که دیدید و دیدیم. معالأسف امروز هم آن افکار پوسیده در نادرى از معممین بیخبر از دنیا دیده مىشود. در حالى که اگر در هر شهرى و استانى چند نفر مؤثر افکار، مثل مرحوم مدرس شهید را داشتند، مشروطه به طور مشروع و صحیح پیش مىرفت،... اکنون ما باید از آن توطئهها و مفاسدى که از انزواى متدینین پیش آمد و سیلىاى که اسلام و مسلمین خوردند عبرت بگیریم؛ و بدانیم و بفهمیم که نظام اسلام و اجراى احکام آسمانى آن و مصالح ملت و کشور اسلامی و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگى به دخالت اقشار ملت و به ویژه روحانیون محترم و مراجع معظم دارد. و اگر خداى نخواسته بر اسلام یا کشور اسلامى، از ناحیه عدم دخالت در سرنوشت جامعه، لطمه و صدمهاى وارد شود، یک یک تمام ملت در پیشگاه خداى قهّارِ توانا مسئول خواهیم بود و نسلهاى آینده، که ممکن است از کنارهگیریهاى کنونى مورد هزار گونه تجاوز واقع شوند، ما را نبخشند.
پس، یکى از وظایف مهم شرعى و عقلى ما براى حفظ اسلام و مصالح کشور، حضور در حوزههاى انتخابیه، و رأى دادن به نمایندگان صالح کاردان و مطلع بر اوضاع سیاسى جهان و سایر چیزهایى که کشور به آنها احتیاج دارد مىباشد؛ چه از روحانیون باشند، چه نباشند.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 335ـ336) «براى مردم بگویید. مردم را در صحنه حاضر نگه دارید که آنچه انقلاب و ایران را حفظ کرده حضور مردم در صحنه است. در تمام دنیا مردمی به خوبى مردم ایران پیدا نمىشود. امروز مردم پشتیبان انقلاب اسلامی و دولت هستند. پشتیبانى مردم از دولت به خاطر این است که دولت را اسلامی میدانند و مىدانند که طرفدارى از دولت، طرفدارى از اسلام است.» (صحیفه امام؛ ج 17، ص 453) «هر چه به سر این ملت مظلوم در طول زمان، پس از مشروطیت تا دوره آخر انتصابات ستمشاهى آمد، به طور قاطع از مجلسهاى فاسد بود که ملت در انتخاب نمایندگانش یا هیچ دخالت نداشت، یا دخالت بسیار ناچیزى داشت.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 335)
«شما دیدید که در انتخابات گذشته، از انتخابات اصل نظام جمهورى اسلامی گرفته تا مجلس خبرگان براى قانون اساسى، مجلس و روساىجمهور، مردم هر دفعه بهتر از دفعه قبل شرکت کردهاند... شما ائمه جمعه موظفید براى جلوگیرى از شیطنتهایى که اینها مىکنند و مىگویند مردم اعراض کردهاند و در انتخابات شرکت نمىکنند، مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنید و مردم نیز ثابت کنند که اعراض نکردهاند.» (صحیفه امام؛ ج 17، ص 106) «اینکه مردم، کشور را حالا از خودشان مىدانند و مىدانند که سرنوشت کشور با انتخابات است. اینطور نیست که حالا بگویند ما انتخاب کنیم براى کى. انتخاب مىکنند براى خودشان. پیشتر این حرف بود که خوب، به ما چه ربط دارد انتخابات، به ما کارى ندارند، آنها به مصالح ما کارى ندارند. اما امروز این حرف نیست، مردم شرکت مىکنند و من امیدوارم که هرچه بیشتر شرکت بکنند در انتخابات. این وظیفهاى است الهى، وظیفهاى است ملى، وظیفهاى است انسانى، وظیفهاى است که ما باید عمل به آن بکنیم، همهمان باید در انتخابات شرکت بکنیم. شما باید در حسن جریان انتخابات جدیت بکنید، و مردم هم انشاءالله وارد بشوند و راى بدهند.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 381)
جمهوری اسلامی یا حکومت اسلامی؟
آقای مصباحیزدی و شاگرد ایشان در یک مغالطهای آشکار عنوان «جمهوری اسلامی» را در مقابل و در تضاد با «حکومت اسلامی» قرار دادهاند و آنگاه با استناد به اینکه امام خمینی بارها از برقراری حکومت اسلامی سخن گفته است و کتابی نیز با همین نام قبل از پیروزی انقلاب منتشر شده است و در آن از «جمهوری اسلامی» سخنی به میان نیامده است، چنین نتیجه گرفتهاند که پس جمهوری اسلامی یک قالب وارداتی و اضطراری بوده است و ما فعلاً چون امام به قانون اساسی آن رای داده میپذیریم، ولی خالصسازی نظام اسلامی به آن است که جمهوریت آن که یک مدل غربی است و براساس اتکا به رای ملت بنا شده است، امری غیراصیل از لحاظ شرعی است و باید تبدیل به «حکومت» بشود.
سخنرانی اخیر آقای مصباحیزدی (روزنامه شرق یکشنبه 18/10/84) کاملاً در همین رابطه است. ایشان نه تنها «اصالت جمهوریت» را منکرند، بلکه اعتقاد به اصالت جمهوریت در کنار اسلامیت را شرک میدانند. آقایان از این نکته بدیهی غفلت و یا تغافل کردهاند که واژه حکومت در علوم سیاسی و ادبیات رایج به معنایی عام به کار میرود و معادل نظام سیاسی است. در تقسیمبندی انواع نظامهای سیاسی متناسب با رویکردهای محتوایی و نوع بینش و نگرشی که این نظامها بدان وابستهاند، از حکومت و پسوند آن سخن به میان میآید مثلاً حکومتهای سوسیالیستی، کمونیستی، لیبرالیستی، دینی و اسلامی ـ بنابراین هیچگاه واژه «حکومت کمونیستی» در مقابل «جمهوری کمونیستی» یا حکومت استبدادی و سلطنتی در مقابل رژیم و نظام سلطنتی و یا حکومت اسلامی در مقابل جمهوری اسلامی به کار نمیروند. ایشان تصور کردهاند که رابطه «حکومت» با «جمهوریت» همانند رابطه «سلطنتی» با «جمهوریت» است که قابل جمع نمیباشند.
جمهوری اسلامی یک مدلی است از انواع حکومتها و در مقام مقایسه آن با دیگر حکومتها گفته میشود: حکومت اسلامی. به عبارت دیگر جمهوری در معنای رایجش اخص از معنای عام حکومت است. واژه حکومت فقط ناظر بر حاکمیت است، نه نوع آن. چنانکه گاه گفته میشود حکومت صفویه، حکومت برامکه و علویان. اما این واژه نمیرساند که این حکومتها از لحاظ نوع نظام سیاسی کدام یک از انواع نظامهای سیاسی همچون قبیلهای، سلطنتی، خلافت و جمهوری میباشند. حکومت مشروطه انواع مدلها دارد: سلطنتی موروثی و غیرموروثی و غیرسلطنتی. حکومت اسلامی نیز وقتی که به کار برده میشود، منظور آن است که حکومت اسلامی است، نه سایر انواع حکومتهای غیردینی، اما این واژه به تنهایی بیانگر مدل و نوع نظام سیاسی که تشکیلدهندگان آن به آن معتقدند نمیباشد و لذا طرفداران نظام خلافت، امامت و ولایت، و حتی نظامهای سلطنتی و جمهوریهای تشکیل شده در کشورهای اسلامی، نظامِ خود را حکومت اسلامیمینامند. در ادبیات امام خمینی نیز ایشان «حکومت» را در همان معنای رایج آن یعنی نظام سیاسی و حاکمیت به کار میبرند و در مقام بیان نوع و مدل آن نیستند بلکه در مقام کاربرد «حکومت اسلامی» تاکیدشان بر قید اسلامی است که وجه امتیاز آن با حکومتهای غیراسلامی میباشد، اما آنجا که جمهوری اسلامی را به کار میبرند، نظرشان بیان نام کامل نظام سیاسی مطلوب ایشان با عنایت به نوع و فرم آن میباشد.
برخلاف تصور جناب آقای غرویان که فکر میکنند امام قبلاً از عنوان حکومت اسلامی استفاده میکردند بعداً و به اضطرار وصف جمهوری اسلامی را به کار بردهاند!! امام خمینی تا پایان عمر نیز از واژه حکومت اسلامی در همان معنایی که گفته شد استفاده کردهاند، به عنوان وجهعام نظام جمهوری اسلامی ایران. کافی است به وصیتنامه ایشان مراجعه شود. به عبارت روشنتر قطعاً بدون هیچگونه تردید هرجا که امام از حکومت اسلامی در ایران بعد از تشکیل نظام حکومتی مطلوب خویش سخن گفتهاند مرادشان همان جمهوری اسلامی است. واضح است که نزاع بر سر حروف «ج م ه و ر ی» نیست، بلکه بحث بر سر معنای این واژه و التزام به آن است.
اجمالاً آنچه که نظامهای جمهوری را با همه تنوعشان از دیگر نظامها متمایز میسازد اتکای نهادهای اصلی قدرت به رای مردم در جریان برگزاری انتخابات میباشد. نه تنها در زمان بیان درسهای ولایت فقیه در سال 48، بلکه اگر 40 سال قبل از آن نیز از امام سوال میشد که آیا در حکومت اسلامی مطلوب شما همراهی و نظر موافق و بیعت مردم شرط است یا حکومت بر خلاف میل و رضای تمام یا اکثریت مردم به صورت تحمیلی نیز میتواند مشروع و اسلامی باشد یقیناً پاسخ ایشان وجوب جلب همراهی و نظر موافق مردم بود. عدم مشروعیت و نفی حکومتهای استبدادی الفبای اندیشه سیاسی امام خمینی است.
آقای غرویان پرسیدهاند آیا امام در نجف درس حکومت اسلامی میدادند یا جمهوری اسلامی؟ واقعاً از مثل ایشان چنین سوالی بعید است و نشانه عدم توجه ایشان به مراحل تکاملی نهضتها از آغاز تا مرحله استقرار میباشد. برادرم! آن روز امام در تبعید بود و مبارزین در غل و زنجیر و اختناق ستمشاهی بر ایران حاکم بود، امام خمینی در سال 48 درس جمهوری اسلامی بدهد؟! امام در نجف نه درس حکومت اسلامی میدادند و نه جمهوری اسلامی. ایشان در سلسله مباحث فقهی خویش به موضوع ولایت فقیه رسیدند و در ضمن 13 جلسه درس و سخنرانی توأمان به اثبات نظریه ولایت فقیه از قرآن و سنت و عقل پرداختند. همان زمان جمعی از دوستان امام این درسها را پیاده کردند با نام «ولایت فقیه یا حکومت اسلامی» منتشر ساختند. ضمناً جهت اطلاع آقای غرویان عرض میکنم که آنچه که به نام نامه امام کاشفالغطاء در ایران چاپ شد، همان درسهای ولایت فقیه است که به خاطر اختناق در ایران با نام مستعار به چاپ رسید و این کتاب اثری دیگر از امام خمینی در خصوص حکومت اسلامی، آنگونه که ایشان در مصاحبه خویش تصور کردهاند نیست!
روی اصلی سخن و بلکه تمام سخن امام در چند سخنرانی پیوسته با درس ولایت فقیه خطاب به علما و حوزههای علمیه است تا آنان را به وظیفه دینی قیام علیه رژیم شاه و استعمارگران آشنا سازد. و اگر از حکومت اسلامی و نظامات و برنامههای سیاسی و اقتصادی اسلام در این مباحث سخن رفته است، در همین حد اشاره و در مقام اثبات این حقیقت بودهاند که ثابت کنند اسلام دین سیاست و حکومت است و بر علما و فقها در زمان غیبت واجب است که با حکومتهای ستمگر مبارزه کنند و برای تشکیل حکومت اسلامی براساس قوانین اسلام قیام کنند و به تناسب بحث و نیاز آن روز جامعه با توجه به فضای حاکم بر تفکر حوزه نجف، مباحثی درباره وجوب تشکیل حکومت اسلامی و اختلاف آن با سایر انواع حکومتها را به اختصار (در حد چند صفحه) مطرح فرمودهاند. محور مطالب عمده و اصلی درس امام بحث فقهی ولایت فقیه و شرایط و اختیارات آن یعنی یکی از دهها مباحث مربوط به حکومت اسلامیاست که به صورت تخصصی و به تفصیل بحث شده است.
استدلال آقای غرویان در اینکه چرا در کتاب ولایت فقیه از جمهوری اسلامی سخن به میان نیامده است پس حکومت مطلوب امام جمهوری اسلامی نبوده!! مثل این میماند که کسی بگوید چرا در اقوال پیامبر اکرم(ص) در زمان قبل از هجرت و در آیات مکی از نظامات و مقررات دولت اسلامی پیامبر(ص) در مدینه ذکری به میان نرفته و چرا در اقوال امام علی(ع) در زمان پیامبر(ص)، از مطالبی که خطاب به مالک اشتر در دوران خلافتشان به عنوان مرامنامه کارگزاران اسلامی مطرح فرمودهاند، ذکری نشده است؟
امام خمینی به تبع پیشوایان دینی رهبر و فقیه زمانشناسی بود که توجه به عنصر زمان و مکان را در اجتهاد شرط واقعی میدانست و توجه به تحول و پویایی جامعه انسانی و ظهور و بروز مقتضیات جدید و مسائل مستحدثه را از لوازم اجتهاد حقیقی برای استخراج احکام منطبق با نیازهای روز براساس متون ثابت و منابع پایدار شریعت و از جمله وظایف اصلی فقیهان آگاه میشمرد و لذا اطلاع بر فقه رایج در حوزهها را کافی در شرایط رهبری نمیدانست. این تفکر سلفیه و ظاهریه و اخباریون و دیگر نحلههای متحجری است که گمان میکنند نسخهای از قبل نوشته شده با ذکر تمامی جزئیات و فرمها و روشها در تمامی زمینهها و از جمله حکومت در آثار گذشته و گذشتگان و زمانهای دور وجود دارد که فقها و زمامداران و مردم باید آن را فقط مو به مو اجرا کنند. تشکیل حکومت و اجرای احکام اسلامی از نظر امام خمینی نیازمند اجتهاد مستمر و امامت مستمر و حضور امت و ملت در صحنههای استقرار و تثبیت نظام و فعالیتهای آن است با ملاکهای عقلی و شرعی. اساساً مهمترین دلیل عقلی اصل ولایت فقیه همین نیاز مستمر به امامت و پویایی اجتهاد منطبق با احکام الهی و تحولات و نیازهای جامعه است.
افزون بر آنچه گفته شد آقای غرویان حتماً توجه دارند که در فرض اثبات اختلاف و یا تعارض در دو سند در مواردی که زمان جزء موضوع و یا داخل ماهیت موضوع میباشد، حجیت با سند متاخر است نه متقدم. اگر نظر امام برای شما حجت است چرا صدها سخن و پیام آشکاری که با صراحت هر چه تمامتر نظام جمهوری اسلامی را نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش به عنوان مدل نظام الهی، شرعی و مطلوب خود و ملت ایران معرفی کرده است و بارها در وصیتنامه خویش که پیام همیشگی ایشان است بر آن تصریح نموده است را کنار میگذارید و به اعتبار اینکه در کتاب ولایت فقیه در سال 48 اسم جمهوری اسلامی نیامده است، اکنون جمهوریت نظام را غیر اصیل، اضطراری و قابل تغییر میدانید.
اظهارات اخیر آیتالله مصباحیزدی درباره عدم اصالت جمهوریت نظام
آخرین اظهارات ایشان بسیاری از مسائل و دیدگاهها را روشنتر ساخت. قبلاً تصمیم داشتم درباره رابطه و سابقه تفکری که انتخابات و جمهوریت و مجلس نمایندگان را در نظام اسلامی برنمیتابد با اندیشهای که شاید به ناحق به جمعیت فدائیان اسلام نسبت داده شده است را مطرح کنم اما مستندم بیشتر تحلیلها و همزبانیهای دو تفکر بود. اکنون که سخنرانی منتشر شده اخیر ایشان به دستم رسید، خوشبختانه سند زنده آشکار شد. ایشان با طرح عقیده فدائیان اسلام و پس از ذکر مقدمهای میفرمایند: «جمهوریت قالبی است که در این زمان برای تحقق حکومت اسلامی در نظر گرفته شده است و هیچ اصالتی ندارد». استناد به نظر و عقیده فدائیان اسلام به عنوان مستند نظریه ایشان در باب آزادی و استقلال در بحث مربوط به جمهوریت در مقابل آرا و آثار صریح امام بسیار قابل تأمل است.
خوانندگان محترم احتمالاً با مرامنامه و روش فدائیان اسلام آشنا هستند. سادهانگاری است اگر تصور کنیم سخنرانیهای اخیر ایشان و اظهارات آقای غرویان درباره عدم اصالت جمهوریت نظام و اصالت حکومت اسلامی و اشاره آقای مصباح به احتمال تغییر نوع انتخاب رهبری و آییننامه مجلس خبرگان و فاقد هرگونه اثر شرعی و قانونی بودن رای ملت و اشاره تاملبرانگیز ایشان بر اینکه «همینطور ممکن است در انتخابات نمایندگان مجلس شورای اسلامی راههای بهتری وجود داشته باشد» این مسائل بدون ارتباط با یکدیگر و بدون انگیزه و طرحی مشخص عنوان شده باشند. چون در مقاله حاضر تکیه بحث بر مواضع امام در تناسب با دیدگاههای مطرح شده است، از توضیح بیشتر در خصوص مسائل مذکور فعلاً اجتناب میکنم فقط توجه خوانندگان را بار دیگر به جمله «جمهوریت قالبی است که در این زمان برای تحقق حکومت اسلامی در نظر گرفته شده است» جلب میکنم.
قید «قالب» و «در این زمان» بسیار آگاهانه ذکر شدهاند که بیان تفصیلیتر آن را آقای غرویان برعهده داشتند و با صراحت بیشتری از اضطراری و موقتی بودن این قالب سخن گفتهاند. آقای مصباح میفرمایند: «اینها را گفتم تا کسی شما را با این عنوان فریب ندهد که ما چهار هدف داریم: استقلال، آزادی، جمهوریت، اسلامیت. نه، هدف اصلی یک چیز است و آن اسلام است» و قبل از آن حکم به تکفیر و مشرک بودن کسانی دادهاند که در کنار واژه اسلام هدفهای دیگری را هم مطرح میکنند. آیا ایشان به لوازم سخن خویش عنایت داشتهاند و میدانند که چه کسی هدفهای سهگانه و چهارگانه را در مسیر مبارزات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مطرح کرده است و ملت نیز با جان و دل آنها را به عنوان شعارها و آرمانهای خویش هزاران هزار بار تکرار کردهاند؟!
تمامی پیروان امام خمینی با این مطلب آیتالله مصباحیزدی کاملاً همعقیدهاند که هدف نهایی و اصلی امام و اکثریت قاطع ملت ایران در انقلاب اسلامی، اسلام و اجرای احکام سعادتبخش الهی بوده است و هر کس هدفی دیگر متضاد و در مقابل این هدف قرار دهد، انقلاب اسلامی را نشناخته است و آثار امام سراسر در اثبات همین حقیقت است. اما چالش اصلی اینجاست که: آیا هدفهایی همچون نیل به آزادی، استقلال و تشکیل حکومت «جمهوری اسلامی» متکی به رای ملت در تضاد و در مقابل اسلامند یا برعکس، اینها جزو مهمترین احکام اسلامی هستند که با تحقق آنها بخشی مهم از احکام الهی محقق میشوند؟! حضرت آقای مصباح! مطالب زیر عین فرمایشات امام خمینی است. «هدف همان است که در سخنرانیها و اعلامیههاى خود ذکر نمودهام:
الف) سرنگونى سلطنت پهلوى و رژیم منحوس شاهنشاهى؛
ب) به پا داشتن حکومت جمهورى اسلامی مبتنى بر ضوابط اسلام، متکى به آراى ملت.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 349) «هدف اسلامی ما برچیده شدن رژیم سلطنتى و سرنگونى سلطنت سلسله پهلوى است، که غیرقانونى و غیرشرعى بودن آن بر همه روشن است و نظام حکومتى ایران جمهورى اسلامی است که حافظ استقلال و دمکراسى است، و براساس موازین و قوانین اسلامیا علام مىشود، و ما این پیشنهاد را در آتیه نزدیک به آراى عمومی رسماً مراجعه مىکنیم و هر کس و یا هر گروه که با این پیشنهادهاى سهگانه موافق نیست راه او غیر از راه ما و ملت ایران است.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 309) «هدف ما برقرارى جمهورى اسلامی است و برنامه ما تحصیل آزادى و استقلال است.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 264)
«نهضت اسلامی کنونى ایران به عنوان اولین هدف، از بین بردن سلطنت را قرار داده و براى آرامش در ایران و ثبات منطقه جز این راهى نیست. طبعاً براى آینده مملکت و جایگزینى این رژیم باید راه و رسمی را انتخاب کرد که مورد موافقت و علاقه مجموع جامعه باشد. و این جمهورى اسلامی است. اساس کار یک جمهورى اسلامى، تامین استقلال مملکت و آزادى ملت ما و مبارزه با فساد و فحشا و تنظیم و تدوین قوانین است که در همه زمینههاى اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و فرهنگى با توجه به معیارهاى اسلامى، اصلاحات لازم را به عمل آورد. این اصلاحات با مشارکت کامل همه مردم خواهد بود.» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 155)
«هدف، تشکیل جمهورى اسلامی است.» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 156)
«...افتخار شهادت در راه قرآن کریم، افتخار شهادت در راه آزادى و استقلال، افتخار شهادت در راه هدف بزرگ اسلام و آن حکومت عدل اسلامى، جمهورى اسلامى.» (صحیفه امام؛ ج 6، ص 359)
آقای مصباح میفرمایند: «حتی شهدا در وصیتنامههایشان در مورد جمهوریت مطلبی ندارند»، «انتخاب واژه جمهوری برای نفی سلطنت بود نه آن جمهوری که در غرب مطرح است یعنی دموکراتیکی که همه چیز تحت آرا و هوسهای مردم باشد». به راستی کدامیک از پیروان بیشمار امام گفتهاند که هدف غیراسلام است و دم از جمهوری غیر اسلامی زدهاند. فریاد میلیونها نفر از مردم ایران و شهیدان آنان در صحنههای پر شکوه تظاهرات ایام انقلاب و دوران تاسیس نظام جمهوری اسلامی هنوز در عمق جانمان طنینانداز است که «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» آیا آقایان تاکنون فیلمهای این تظاهرات را ندیدهاند. آیا اتکا به رای مردم در نظام اسلامی یعنی تبعیت از هوسهای مردم؟ این چه ادبیاتی است که به کار برده میشود؟ آری مردم ایران متدین و اسلام خواهند اما کدام اسلام؟ با کدام نگرش و کدامین روابط بین حاکم و ملّت؟
جایگاه ملت در این اسلامی که هدف اصلی و نهایی است، کجاست؟ اسلام که یک موجودی انتزاعی نیست. اسلام، یک دین و عقیدهای است کامل و ضامن سعادت دنیا و آخرت انسانها که زمانی موجودیت پیدا میکند و منشأ اثر میشود که در قلب مومنان و معتقدان جای بگیرد. و ایمان و اعتقاد با تحمیل و تهدید و اکراه و اجبار قابل جمع نیست. نهایتاً همین مردم شریف و همین بندگان خدا هستند که باید اسلام را تحقق بخشند و حکومت اسلامی را برقرار سازند و از آن در برابر بیگانگان حمایت کنند. اینها صاحبان انقلابند و به تعبیر امام ولینعمت این بنده کوچک و شمای عالم دینیاند. رای مردم را فاقد هرگونه اثر میدانید، نظام انتخابات و رایگیری را ضرورت تحمیلی اول انقلاب میشمارید، جمهوریت را امری موهوم و غیراصیل و شرکآمیز معرفی میفرمایید و اثر و نشانی از مردمسالاری دینی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و حقوق حقه آنان در حکومت و اداره جامعه که تکیه کلام رهبر انقلاب است در ادبیاتتان نیست؛ کنار هم قرار گرفتن آزادی، استقلال و جمهوریت با اسلام را شرک و کفر میدانید، منتقدین به این نگرش را متهم به گرفتن پول از جرج بوش میکنید، تاکید بر جمهوریت را تبعیت از هوسهای مردم میدانید!! به راستی با چنین ادبیاتی کسی مومن و دلبسته اسلام میشود؟
آیا روش پیامبران، ائمه بزرگوارمان و علمای بزرگ دین و امام خمینی که این نظام الهی و همه این آوازهها از اوست اینچنین با مردم و موافقان و منتقدانشان سخن گفتند؟ نصایح و سفارشات دلسوزانه زیر، گویی برای همین چالش اخیر در باب جایگاه مردم و «جمهوری اسلامی» بر زبان امامخمینی جاری شدهاند:
«همه مملکت ایران را به هم بزنم براى اینکه من باشم و هیچ کس نباشد! نه، همه باشید، و همه هم حفظ کنید مملکت را. همه باشید، و همه روى قانون عمل بکنید قانون اساسى را باز کنید، و هر کس مرز و حد خودش را تعیین کند. به ملت هم بگویند که قانون اساسى ما براى دولت این را وظیفه کرده است؛ براى رئیسجمهور این را؛ براى مجلس این را؛ براى فرض کنید فلان کار براى ارتش این را. براى همه وظیفه معین کرده است. به مردم بگویند در قانون اساسى که شما راى دادید برایش، وظیفه ما این است. در لفظ فقط نباشد، و در واقع خلاف. واقعاً سر فرود بیاورید به قانون و واقعاً سر فرود بیاورید به اسلام. لفظ را همه مىگویند. شاید شیطان را هم ازش بپرسند، مىگوید من انقلابى هستم!
امروز همه انقلابى هستند! امروز همه دلسوز براى ملت هستند!...این مردمی که شماها را روى کار آوردهاند، این مردم زاغهنشین که شماها را روى مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهورى را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزى که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکى از «ایاماللَّه» ـ خداى نخواسته ـ باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به 22 بهمن. قضیه [این] است که فاتحه همه ما را مىخوانند!» (صحیفه امام؛ ج 14، ص 380)
«این قلمها یک قدرى ملاحظه بکنند این مسائل را. همینطور مىنشینند توى خانههایشان حکم مىکنند ملت اینطورى است! خوب، ملت اینهاست که شما مىبینید که در کوچه و بازار و آنهایى که در جنگ هستند و آنهایى که هر روز مىآیند و مىگویند که ما مىخواهیم برویم جنگ. ملت، من و تو نیستیم! ملت آنها هستند. میزان آنها هستند. هى ننشینید و بگویید که مردم چه شدهاند؛ مردم دیگر مأیوس شدند؛ مردم کذا شدند. نخیر، مردم از اسلام مأیوس نمىشوند. کارهاى ما هم هر کدام فاسد است، مىگویند کار تو فاسد است، ولى ما جمهورى اسلامی را مىخواهیم.» (صحیفه امام؛ ج 14، ص 372)
«رئیسجمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیسجمهور کردند؛ من باید خدمت بکنم به مردم. نخست زیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبسها و زجرهاى آنجا بیرون آوردند و نخستوزیر کردند، من باید خدمت به آنها بکنم. شما آقایان هم همینطور. هر کدام که در آن وقت زجر کشیدید و حبس رفتید، همین ملت، شما را نجات داده است. هر کدام هم که نبودید، اصلش مملکت یک حبسى بود، تمام کشور یک زندانى بود براى همه. بنابراین، آن چیزى که اساس است در این مملکت، هم سیاست اقتضا مىکند، هم دیانت اقتضا مىکند، هم انصاف و وجدان اقتضا مىکند؛ این است که این خدمتگزارهایى که مجانى براى شما دارند خدمت مىکنند، و براى حکومت دارند خدمت مىکنند، اینها را ارجشان را بدانید. و بدانید که اگر خداى نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود. خداى نخواسته کار همان است که اول بود. حال نشود چند وقت دیگر.» (صحیفه امام؛ ج 13، ص 387)
«باید جورى باشید که مردم مثل مادر شما را در آغوش بگیرند. الان اینجورند مردم، این را حفظش کنید.
مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد. هر روزى براى مملکت مشکل پیدا مىشود، حلّالش خود مردم [باشند]. الان این مشکلى براى کشور ما پیدا شده، خوب مردم دارند کمک مىکنند. حلّالش خود این مردم هستند. این پشتیبانیهاى عظیمی که مردم مىکنند، و آن حضورى که خودشان دارند... این باید حفظ بشود تا حفظ بشویم. تا کشورتان حفظ بشود. و اگر خداى نخواسته، این از دست ما برود، ما برمىگردیم به آن طورى که اول بودیم و من خوف این را دارم که ما نعمتى را که خدا به ما داده است و همه اینها از جانب خداى تبارک و تعالى بوده است ما کُفران این نعمت را بکنیم و عنایت خدا از ما منحرف بشود. ما خودمان اسباب این بشویم و ما بدتر از آنکه بودیم بشویم.» (صحیفه امام؛ ج 13، ص 388)
«عقل سیاسى اقتضا مىکند که ما امروز با آن اشخاصى که در رویه هم حتى با ما مخالفت دارند، لکن در اصل مقصد با ما موافقاند، با ملت موافقاند، مسیرشان مسیر ملت است؛ عقل سیاسى اقتضا مىکند که ما امروز دست از تمام این اختلافات برداریم، تا این مملکت را آرام کنیم و این مقصد اصلى که ما داریم، و آن اینکه اسلام در این مملکت پیاده بشود و جمهورى اسلامی با محتواى حقیقى خودش در اینجا پیاده بشود، موفق بشویم انشاءاللَّه. من به همه، به همه آنها عرض مىکنم که شما دست از اختلافات بردارید. این طور نباشد که هر کدام در یک اجتماعى که پیدا کردید بر ضد دیگران صحبت کنید. اینطور نباشد که هر کدام قلم به دست گرفتید بر ضد دیگران قلمفرسایى کنید. همه شما امیدوارم که به اسلام معتقد و به جمهورى اسلامی متعهد باشید و در این صورت همه شما مسیرتان یک مسیر است.» (صحیفه امام؛ ج 14، ص 192)
«امانت بزرگى از دست این ملت تحویل گرفتید و مقتضاى امانتدارى این است که آن را به طور شایسته حفظ کنید و به طور شایسته به نسل آینده و دولتهاى آینده تحویل بدهید و مادامى که اینطور باشید ملت پشت شماست، و مادامی که ملت همراه شما باشد هیچ آسیبى به شما و به کشور نمىرسد.
یکى از انگیزههایى که دیکتاتورى پیش مىآورد این است که دیکتاتورها مىبینند ملت همراهشان نیست، اعمال دیکتاتورى مىکنند. یکى از انگیزههاست البته، انگیزههاى دیگر هم دارد. چنانچه ملتها همراه دولت باشند، وجهى پیدا نمىکند که دیکتاتورى بکنند با ملت خودشان، مجهز مىشوند براى کسانى که به آنها حمله مىکنند. وقتى که ملت جدا باشد از دولت و دولت هم بخواهد از ملت استفاده کند و بدوشد ملت را، دیکتاتورى پیش مىآید. در این رژیمهاى سابق شاهنشاهى وضع اینطور بود که مردم حال گریز داشتند، و اینها مىخواستند آنها را با فشار نگه دارند و از آنها بدوشند، از این جهت دیکتاتورى پیدا مىشد. شاهش دیکتاتور بود و ـ عرض مىکنم که ـ استاندارهایشان هم همینطور، و... براى اینکه، اینها مىدیدند که مردم با آنها همراه نیستند، آنها هم که مىخواهند استفاده بکنند، مسئله هم استفاده بود، نه مسئله براى انگیزه انسانى بود، براى استفاده بود، از این جهت، این انگیزه دیکتاتورى مىشد، تو سر مردم زدن مىشد. آن روزى که شما احساس کردید که مىخواهید فشار به مردم بیاورید، بدانید که دیکتاتور دارید مىشوید. بدانید که مردم معلوم مىشود از شما رو برگرداندهاند. مادامى که مردم هستند و کمک دارند به شما مىکنند، شما اگر مردم نبودند نمىتوانستید این جنگ را اداره بکنید، این شک ندارد.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 79)
اینکه جناب آقای مصباح فرمودهاند: «در ادبیات امروز دو نوع حکومت است سلطنت و جمهوری، امام میخواست نفی سلطنت کند و برای نفی آن به زبان ادبیات سیاسی باید جمهوری گفت» سخن ایشان متأسفانه دارای اشکالات متعدد است. فقط دو نوع حکومت نداریم یا سلطنتی یا جمهوری به خصوص در زمان آغاز انقلاب اسلامی نظامهای غیرجمهوری و غیر پادشاهی به معنای رایج نیز وجود داشته و دارند؛ مانند نظامهای حزبی و شورایی و بسیاری از نظامهای سوسیالیستی در گذشته و امارتهایی که پادشاهی به معنای رایج نیستند. اگر منظور معنا باشد نه لفظ صحیحتر آن است که حکومتها را در دو نوع منحصر کنیم:
استبدادی و غیراستبدادی و منشأ تقسیمبندی نیز دخالت یا عدم دخالت انتخاب مردم به هر شکل و فرمیدر تعیین حاکم و حکومت میباشد «اعم از بیعت و اخذ رای مستقیم یا غیرمستقیم و روشهایی که در گذشته مرسوم بوده است» یا به عبارت دیگر: حکومتهای موافق با نظر و تمایل مردم یا تحمیلی و مخالف با نظر آنان.
بنابراین فقط دو مدل سلطنتی و جمهوری نبوده است که امام به خاطر تنگنای انتخاب عنوان جمهوری را برگزینند. ضمن آنکه اگر مطلوب امام عنوان عام حکومت اسلامی بود نه جمهوری اسلامی، همانگونه که نظام «جمهوری اسلامی» به صورت ترکیبی ابداعی برگزیده شد دلیلی نداشت که امام نگویند «حکومت اسلامی» مگر کسی الزام کرده بود یا قانونی بینالمللی ما را ملزم میکرد که باید یا نام سلطنتی برگزینید یا جمهوری؟! خیر، امام با آگاهی کامل و اشراف کامل هم بر مبنای اسلام ناب و هم بر مقتضیات جامعه به عنوان یک اسلامشناس خبره و ولی فقیه آگاه به زمان نام و مدل «جمهوری اسلامی» را به عنوان نام رسمی و همیشگی نظام سیاسی جدید ایران به ملت پیشنهاد دادند. علت تاکید امام بر جمهوریت آن چیزی نیست که آقایان فرمودهاند. خود امام با صراحت در مصاحبهاشان فرمودهاند که منظور از معنای جمهوری همان معنای رایج در عرف جهانی است، یعنی حکومت مبتنی بر رای مردم، البته با قید «اسلامی» که اساس محتوای آنرا تشکیل میدهد.
امام به خوبی بر امثال دیدگاهی که امروز با این شدت و حدت دنبال میشود، آگاهی داشتند و میدانستند که اگر عنوان عامی همانند حکومت اسلامی یا دولت اسلامی انتخاب شود، چه بسا به زودی تبدیل به حکومت فردی، حکومت اقلیت بر اکثریت و خلیفهگری و امارت و حتی سلطنتی شود و دخالت رای مردم در تعیین نوع حکومت و زمامداران در آن به فراموشی سپرده شود. اکنون که آن همه سفارشات صریح امام بر عدم افزودن یک کلمه یا کاستن یک کلمه از عنوان «جمهوری اسلامی» شده است و در متن قانون اساسی آمده است و جزو شعارهای همیشگی مردم شده است، این چنین برخورد میشود!!! وای به روزی که از جمهوری سخن نمیگفتند و نام آن را عنوان عام و کلی حکومت اسلامی مینهادند! به راستی اگر مانع نامگذاری نظام به نام جمهوری اسلامی و اصول قانون اساسی و تاکیدهای امام و انتخاباتهای پیاپی و حضور مردم نمیبود چه بر سر نظام اسلامی و نقش مردم به بهانه حکومت اسلامی میآمد؟
نکته دیگر که در عین حال پاسخی است به یکی از سوالات آقای غرویان، اینکه درست است که «جمهوریت» ناظر به شکل و فرم و مدل حکومت است و «اسلامیت» مبین محتوای آن؛ اما این از بدیهیات است که بین ظرف و مظروف و شکل و محتوا رابطه برقرار است. شکل و ظرف غیرمناسب و ضداسلامی نمیتواند محتوای اصیل اسلامی را در درون خود جای دهد و محتوا نیز بدون شکل تحقق نمییابد. حق با آقای مصباح است که فرمودهاند «جمهوری اسلامی» یک امر پدید آمده از دو مرکب نیست، اما نه بدان بیان و نتیجهای که ایشان گرفتهاند: پس جمهوریت یعنی هیچ و اصالت ندارد! برعکس، چون این دو قید در عالم تحقق و واقع قیود یک پدیده با ماهیتی بسیط و واحد به نام نظام اسلامی با مختصاتی خاص میباشند، تفکیکناپذیرند.
به سخن دیگر معنای حقیقی جمهوریت در اندیشه امام در بطن و متن اسلام جای دارد و اسلامی که اتکا به جلب نظر مردم را در حکومت دخیل نداند، اسلام راستین نیست. جمهوریت در نظام ما با لحاظ قید اسلامیت معنی مییابد و اسلامیت نیز متقابلاً چنین است. در اندیشه امام این چنین نیست که اسلام راستین و واقعی امری است که میتواند هم در قالب نظام سلطنتی، دیکتاتوری و حکومت منهای دخالت و نظارت و بیعت مردم در بیاید و هم در قالب نظام مبتنی بر رای و نظر مردم و هرگاه که اراده کردیم، قالب را عوض کنیم اما محتوا سالم و دستنخورده باشد. در این زمانه حکومت یا مبتنی بر رای مردم، است یا نیست. به نظر امام خمینی و بنا به قرائت ایشان از اسلام راستین، حکومت غیر مبتنی بر رای مردم، اسلامی نیست. و صد البته حکومت جمهوری یا هر عنوان دیگری بدون محتوای اسلامی نیز غیراسلامی و نزد ملت ایران و براساس قانون اساسی غیرمشروع است.
ناگزیر وارد بحث مشروعیت حکومت و دخالت رای مردم در آن میشویم که مورد مناقشه آقایان قرار گرفته است: در بخش دوم و پایانی این مقاله در ادامه بحث «جمهوریت» و «اسلامیت» و «میزان بودن رای مردم» بر مبنای مقایسه دیدگاه امام خمینی و اظهارات آیتالله مصباحیزدی و آقای غرویان که در بردارنده مهمترین مباحث مقاله میباشد به مباحثی از قبیل «مشروعیت حکومت و رابطه آن با رای مردم»، «مشروعیت و مقبولیت»، «ولایت فقیه، نصب یا انتخاب»، «دخالت یا عدم دخالت بیعت و رای در تحقق تولی امور مسلمین و مشروعیت اعمال ولایت»،«دلایل مستحکم در بطلان نظریه اضطراری و موقتی بودن اتکا به رای مردم و جمهوریت نظام»، «بحثی پیرامون اصالت یا عدم اصالت جمهوریت»، «اگر امام میبود»، «دیدگاه مقام معظم رهبری درباره جمهوریت نظام و نقش مردم»، «پاسخ به پرسشهای آقای غرویان»، «جمعبندی و سخن آخر» پرداخته خواهد شد. انشاءالله.