تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۵۳۱۴۸
دکتر حمید انصاری / قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) مقدمه: دو هفته گذشته شاهد دو اظهارنظر عجیب درباره بی‌‏ارزش بودن نقش و رای مردم در جمهوری اسلامی‌ بودیم که در برخی روزنامه‌‏ها منعکس گردید و واکنش‌ها و پاسخ‌های متفاوت و گسترده‌‏ای را برانگیخت. نکته مهم آنکه در هر دو اظهارنظر مطالبی به امام خمینی(ره) نسبت داده شد که در تضاد با فرهنگ و ادبیات امام(ره) و بیگانه با سیره آن بزرگوار بود. آیت‌‏الله مصباح‌یزدی بنا به نقل هفته‌‏نامه پرتو (ارگان موسسه ایشان - 7/10/84) در مطلبی با عنوان «ملاک اعتبار قانون اساسی و مصوبات خبرگان رضایت ولی فقیه است» می‌‏فرمایند: «... ولی فقیه یعنی جانشین امام معصوم یعنی کسی که می‌‏خواهد حق را تعیین کند او گاهی مصلحت می‌‏بیند بگوید شما رای بدهید... او دستور می‌‏دهد که رای بدهید چه کسی رئیس‌جمهور باشد. انتخابات ریاست ‌‏جمهوری اعتبارش به رضایت اوست. مصلحت دیده که در این شرایط مردم رای بدهند اما حقیقت این است که آنها دارند پیشنهاد می‌‏کنند و می‌‏گویند ما این فرد را می‌‏خواهیم اما الامرالیکم شما باید نصب کنید، نخواستی نصب نکن. اینکه حضرت امام(ره) می‌‏فرماید رئیس‌جمهور منتخب بدون نصب ولی فقیه طاغوت است یعنی همین»! ایشان درباره انتخابات خبرگان می‌‏فرمایند«... دو راه وجود دارد: مراجعه به آرای عمومی ‌که مردم مستقیم بیایند رای بدهند و کسی را تعیین کنند، یا چند مرحله‌‏ای باشد یعنی مردم خبرگان را تعیین کنند، خبرگان رهبری را معرفی نماید. فعلاً این روش در قانون اساسی آمده و امام این را تایید کرد. ما خیالمان راحت است. اعتبار قانون اساسی به امضای او است... مادامی ‌که ولی فقیه دیگری آن را تغییر ندهد و الا او می‌‏تواند بگوید مصلحت این زمان اقتضای نوعی دیگر از انتخاب را دارد...» «اینکه امام قانون اساسی را تصویب کرد، این یعنی من دستور می‌‏دهم این‌گونه عمل کنید و اعتبار پیدا می‌‏کند چون او امضا کرده است. اگر امضا نکرده بود هیچ اثری نداشت. حتی اگر تمام مردم هم رای می‌‏دادند هیچ اعتبار قانونی و شرعی نداشت.» چند روز پیش از این، آقای محسن غرویان از اساتید حوزه و شاگرد آقای مصباح در مصاحبه‌‏ای مفصل با خبرگزاری کار ایران ایلنا درباره دو رکن بارز از اندیشه سیاسی امام خمینی یعنی «جمهوریت» نظام اسلامی ‌و میزان بودن رای مردم در نظام اسلامی، نظریه عجیبی ابراز می‌‏کند که حاصل آن هم خلاف واقع است و هم نسبتی ناروا به اندیشه امام. نتیجه اظهارات ایشان آن است که امام خمینی از سر اضطرار و به خاطر شرایط خاص سال 57 و 58 از اتکا به رای مردم و میزان بودن آن سخن گفته‌‏اند و به تبع سخن خبرنگاران در آستانه پیروزی انقلاب واژه «جمهوری» را به کار بردند ولی در واقع عقیده ایشان حکومت اسلامی ‌و چیز دیگری بوده است! پیش از آنکه با استناد به متن سخنان امام خمینی به نقد و ارزیابی این نظریات بپردازم، چند نکته را یادآور می‌‏شوم: 1. متواضعانه از خوانندگان محترم تقاضا می‌‏کنم به لحاظ اهمیت موضوع چنانچه در مقام داوری نسبت به مقاله هستند، مطلب را تا پایان مطالعه فرمایند و به ویژه مطالبی که از امام با ذکر آدرس نقل می‌‏کنم به دقت بنگرند. 2. هر چند که مشابه این اظهارنظرها در چند سال قبل نیز در باب بی‌‏اثر بودن نقش و رای مردم مطرح شده بود و در آن زمان نیز این بنده کوچک خداوند بنا به وظیفه مطالبی را در روزنامه‌‏ها منتشر نمودم اما اکنون در شرایطی که بحث از برگزاری انتخابات خبرگان رهبری مطرح است و جلب مشارکت گسترده مردم در آن بنا به سفارش‌های مکرر امام خمینی یک امر مهم دینی و ملی به شمار می‌‏آید، طرح این مباحث با چنین رویکرد و ادبیاتی جای تأمل فراوان دارد خصوصاً آنکه خبرهایی جسته و گریخته حاکی از مطرح بودن بحث تبدیل «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» و جایگزینی روش‌هایی به جای نقش‌‏آفرینی رای مردم در برخی از محافل حزبی و سیاسی نزدیک به جریان مذکور شنیده می‌‏شود. بنابراین مسئله را سرآغازی بر یک سلسله مباحث و مجادلات آینده و زمینه‌‏سازی برای تغییر مفاهیم و فرهنگ امور بدیهی انقلاب اسلامی‌ که در ادبیات امام خمینی تبدیل به اصول مسلم مورد تایید ملت شده‌‏اند، ارزیابی می‌‏کنم. 3. نسل اول و دوم انقلاب که از نزدیک عمق اعتقاد امام خمینی به تاثیر نقش مردم و رای آنان در نظام جمهوری اسلامی ‌و تاکید آن بزرگ مرد بر مقوله‌‏های بنیادین انقلاب یعنی آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی ‌و پافشاری ایشان بر «جمهوری اسلامی» با تعبیر «نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» و معیاری که امام آن را دائماً تاکید و تکرار می‌‏فرمود. یعنی «میزان بودن رای ملت» آگاهی دارند از ناحیه اینگونه نسبت‌ها و قرائت‌ها دچار تردید نمی‌‏شوند اما موج عظیمی ‌از نوجوانان و جوانان نسل سومی ‌و چهارمی ‌آماده حضور در عرصه‌‏های اجتماعند که اطلاعات خود را از مسائل گذشته انقلاب و آراء امام از همین نقل‌ها و تحلیل‌های با واسطه می‌‏گیرند. و اگر آگاهان بر مسائل آن دوران و آشنایان اندیشه امام به بیان واقعیت‌‏ها و روشنگری نپردازند چهره مردی که تمام عمرش را برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی‌ و احقاق حقوق ملت ایران سپری نمود و ترجیع‌‏بند سخنانش اتکا به رای مردم بود و سفارش و وصیت همیشگی‌‏اش به مشارکت مردم در انتخاب حاکمان و مدیران جامعه از صدر تا ذیل بود به گونه‌‏ای ترسیم می‌‏شود که در لابه‌لای دو اظهارنظر فوق معرفی شده است. و این جفای به مردم و امام و رهبری و جفا به نظریه مترقی ولایت فقیه است که در قرائت امام خمینی به مثابه نماد وحدت امت و ملت اسلامی‌ و تجلی‌گاه انتخاب آگاهانه نمایندگان خبره ملت بر مدار احکام الهی است که از سوی جامعه اسلامی ‌آزادانه مورد انتخاب و بیعت قرار می‌‏گیرد تا ضامن حفظ قانون اساسی و حقوق ملت و مظهر مقابله با دیکتاتوری و تحمیل رای و ناظر بر اجرای احکام نورانی اسلام باشد. (در ادامه مقاله مستندات این قرائت را در متن سخنان امام خواهیم خواند.) تبیین موضوع بحث و محل نزاع موضوع نقد حاضر بررسی و مقایسه دیدگاه‌ها و مواضع امام خمینی درباره نقش و جایگاه رای مردم در حکومت مطلوب ایشان و نظام جمهوری اسلامی ‌و ساختارهای اساسی آن از جمله رفراندوم اصل نظام، قانون اساسی، تعیین رهبری و ولایت فقیه و مطالبی است که حضرت آیت‌‏الله مصباح یزدی و غرویان در این‌باره به امام نسبت داده‌‏اند. دلیل اعتراضات گسترده‌‏ای که نسبت به مواضع اعلام شده از سوی نامبردگان صورت گرفت و به ویژه علت واکنش موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام و اعتراض پیروان امام آن است که چرا آرای خویش و مطالبی را به امام نسبت می‌‏دهید که نه تنها در فرهنگ و اندیشه امام تایید نشده است بلکه سراسر ادبیات و سیره امام و متن وصیت نامه جاوید ایشان برخلاف آن است. در پاسخ به برخی موافقان ایشان که در دفاعیه‌‏های خویش به آزادی بیان و حرمت نهادن بر نظر اجتهادی افراد استناد کرده‌‏اند، باید گفت در این موضوع کاملاً حق با شماست، آزادی بیان یکی از دستاوردهای مهم نهضت امام و نظامی‌ است که با فداکاری و رای همین مردمی ‌که اکنون تاثیر آن را از اساس به چالش کشیده‌‏اید به دست آمده است و نگارنده این مقاله و تمامی‌ منتقدان سخنان اخیر به این اصل مصرح در قانون اساسی پایبندند و به سفارش امام که بر باز بودن باب اجتهاد آزادانه در حوزه‌‏ها و مراکز علمی ‌تاکید ویژه داشته‌‏اند، وفادارند. انتقادها به هیچ‌وجه متوجه آن نیست که چرا آیت‌‏الله مصباح و شاگرد ایشان نظریه‌‏ای ولو مخالف نظر امام را در درس‌ها و سخنرانی‌ها و مصاحبه‌‏های خویش مطرح کرده و می‌‏کنند. ـ البته در چنین صورتی این حق برای منتقدان محفوظ است که مرزبندی بین موافقان و مخالفان اندیشه امام را تبیین کنند در این صورت مخالفان موضع امام در اساسی‌‏ترین مسائل مربوط به حکومت و سیاست و جامعه نمی‌توانند مدعی پیروی و دفاع از خط و راه امام باشند؛ بگذریم ـ آیت‌‏الله مصباح‌یزدی از نظریه‌‏پردازان روحانی در حوزه علمیه قم هستند. شخصیت و آرایشان قابل احترام؛ چنانکه جناب آقای غرویان نیز همانند دیگر فضلای روحانی در حوزه علمیه استادی است ارجمند و دارای حق اظهارنظر. اشکال و اعتراض به این است که چرا مکنونات ذهنی و نظریات خویش را به ناروا و در حالی که نص صدها سخن و سیره آشکار عملی امام در تضاد با آن است به ایشان نسبت می‌‏دهید. بحث بر سر حق تفسیر و شرح دیدگاه‌های امام نیست که این نیز حق طبیعی همه صاحب‌نظران است بلکه اعتراض متوجه تاویل سخنان امام و نسبت دادن مطالبی به امام، آن هم در خطیرترین مسائل مربوط به کل نظام و جامعه است که نه تنها قرینه‌‏ای در ادبیات امام بر آن نمی‌‏یابیم بلکه امام با تمام وجود در مقابل این نسبت‌‏ها ایستاده است. برای شفاف ساختن محل بحث نکته دومی ‌نیز وجود دارد که به آن اشاره می‌‏کنم: یکی از نمایندگان محترم تهران که اتفاقاً از چهره‌‏های فرهیخته حوزه و دانشگاه می‌‏باشند و نگارنده چند سالی افتخار کسب دانش در موضوع فلسفه غرب و کانت از محضرشان در دانشگاه را داشته‌‏ام در دفاع از شخصیت آیت‌‏الله مصباح‌یزدی با اشاره به اینکه هنوز سخنان چالش‌‏برانگیز اخیر ایشان را نخوانده‌‏اند و با تاکید بر عدم قبول اظهارات منسوب به شاگرد ایشان، به منتقدان اشکال گرفته‌‏اند که نظریه نادرست شاگرد چه ربطی به استاد ایشان دارد؟ پاسخ آن است که اظهارات جناب آقای غرویان چیزی جز توضیح عین نظرات آقای مصباح‌یزدی در سال‌‌های گذشته که در چند مرتبه در سخنرانی‌های قبل از نماز جمعه تهران و سایر مراکز ایراد فرموده‌‏اند نمی‌‏باشد. تشکیک درباره عدم اصالت جمهوریت نظام و عدم اصالت میزان بودن رای ملت و مقطعی و اضطراری بودن طرح موضوع جمهوریت و اتکا به رای مردم در سال‌‌های اول انقلاب را جناب آقای مصباح‌یزدی برای اولین بار در گذشته مطرح فرموده‌‏اند و آقای غرویان اکنون مجدداً به بازگویی و شرح آن پرداخته‌‏اند ضمن آنکه نتیجه حاصل بیانات اخیر آقای مصباح (در هفته‌نامه پرتو) نیز چیزی جز همین مدعیات آقای غرویان نخواهد بود. در عین حال منتقدان نیز به نقل و نقد سخنان هر دو پرداخته‌‏اند. سخنان قبل و اخیر آقای مصباح‌یزدی به صورت خلاصه و نقل به مضمون به این گزینه‌‏ها ختم می‌‏شود: در حکومت اسلامی ‌رای مردم هیچ اعتبار شرعی و قانونی ندارد، نه در اصل انتخاب نوع نظام سیاسی کشورشان و نه در اعتبار قانون اساسی و نه در انتخاب ریاست جمهوری و انتخاب خبرگان و رهبری. ملاک اعتبار قانونی و شرعی در این امور و در اصل حکومت منحصر به یک چیز است و آن «رضایت ولی فقیه است»، اگر در جمهوری اسلامی ‌از زمان امام تاکنون سخن از انتخابات بوده است صرفاً به آن دلیل پذیرفتنی است که ولی فقیه مصلحت دیده فعلاً انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود؛ چرا که اگر نظر مردم گرفته شود بهتر تمکین و اطاعت می‌‏کنند. رای‌‏گیری و نظرخواهی از مردم صرفاً تابع یک ضرورت و مصلحت موقتی بوده است و ولی فقیه حق دارد و می‌‏تواند هر زمان که اراده کند و مصلحت بداند نوع دیگری از حکومت را که در آن چه بسا اصلاً به رای مردم مراجعه نشود، انتخاب کند، مشروعیت حکومت نه تنها تابع رای و رضایت ملت نیست بلکه رای ملت هیچ تاثیر و دخالتی در اعتبار آن ندارد. تغییر اصول قانون اساسی و سایر قوانین و تغییر شرایط و آیین‌‏نامه مجلس خبرگان رهبری و تمامی ‌امور از این دست صلاحیت و اعتبارش تماماً در ید قدرت ولی ‌‏فقیه است چه مبتنی بر رای مردم باشد یا نباشد. نکته جالب‌تر آنکه در نظر ایشان: «حتی در آنجا که ولی فقیه فعلاً تشخیص داده است که مردم به قانون اساسی رای بدهند یا در انتخاب رئیس‌جمهورشان شرکت کنند در اینجا نیز به نظر ایشان ولی فقیه دستور می‌‏دهد به مردم که رای بدهید و به چه چیزی و به چه کسی به عنوان رئیس‌‏جمهور رای بدهید، مردم هم شرعاً و قانوناً باید اطاعت کنند ملاک رضایت اوست فرد غیر مورد نظر او اگر در انتخابات ریاست جمهوری و سایر موارد انتخاب شود، حکومتش طاغوتی است و نامشروع. وجوب اطاعت بی‌‏چون و چرای مردم در بود و نبود انتخابات منحصر به قانون اساسی و ریاست ‌‏جمهوری نیست حتی در نوع و مدل حکومت که جمهوری باشد یا غیرجمهوری و در انتخاب حاکم و ولی فقیه نیز مردم و رای آنان منشأ هیچ اثر معتبر شرعی و قانونی نیست. ولی فقیه که کشف شد تبعیت از او واجب می‌‏شود و در کشف او نیز رای مردم فاقد اعتبار است، مهم کشف اوست از هر راهی که باشد حتی اگر تمام یا اکثریت ملت مخالف باشند، او حاکم است. حکومت از آن اوست و حکمش نافذ است. آنچه مهم است اینکه آقای مصباح‌یزدی این برداشت از ولایت فقیه و بی‌‏اعتباری رای مردم را به امام خمینی نسبت داده است. مقاله حاضر درصدد آن است که بررسی کند آیا در قاموس فرهنگ و اندیشه امام خمینی این نگرش تایید می‌‏شود و آیا برداشت ایشان از مواضع امام در باب حکومت و ولایت و رای مردم منطبق با آرای و عمل امام خمینی است یا دقیقاً در تضاد آشکار با این نظریه قرار دارد. نکته جالب‌تر که در آخرین سخنرانی آقای مصباح به چشم می‌‏خورد نظر وی بر کفر و شرک کسانی است که قائل به اصالت «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» نظام شده‌‏اند! و اما درباره اظهارات آقای غرویان توضیح یک نکته درباره روندی که منجر به اظهارات اخیر ایشان شده است، ضروری می‌‏باشد. اولین باری که آقای مصباح‌یزدی در مراسم نماز جمعه تهران رای خود را درباره حکومت اسلامی ‌و بی‌‏اعتباری نظر مردم و رای اکثریت در مشروعیت حکومت مطرح کرد و سخن از لزوم تغییر اصل مربوط به ولایت فقیه و توسعه اختیارات ولایت فقیه در قانون اساسی راند، با اعتراضات گسترده‌‏ای مواجه شدند، از جمله نگارنده در مقاله‌‏ای مفصل عین نظریات امام خمینی درباره اتکای نظام جمهوری اسلامی‌به رای مردم را بازگو نمودم. پذیرش نظریه ایشان با مانعی جدی یعنی عمل و آراء امام خمینی مواجه گردید. این سوال اساسی فراروی ایشان و همفکرانشان مطرح شد که اگر واقعاً آن‌گونه که شما می‌‏گویید حکومت اسلامی ‌نسبتی با جمهوریت و تاثیر رای مردم ندارد و مشروعیت آن از آغاز تا انجام فقط به اراده یک نفر وابسته است، پس آن همه سفارشات فراوان و صریح امام خمینی در اینکه میزان رای ملت است و اساس جمهوری اسلامی ‌متکی به رای مردم است و نوع حکومت نیز جمهوری اسلامی‌ است نه مدل دیگر، چه می‌‏شود؟ مهمتر از آن اقدام عملی امام است که نه تنها در مقام نظریه‌‏پردازی و سفارش بلکه در عمل نیز با آنکه اکثریت قاطع ملت ایران از دل و جان تابع نظر او بودند و از چنان محبوبیت و اقتدار مردمی ‌برخوردار بود که هر مدلی را که پیشنهاد می‌‏داد، مردم می‌‏پذیرفتند؛ ولی ایشان فقط بر جمهوری اسلامی ‌تاکید کرد و آن را با رای مردم در رفراندوم مستقر ساخت و قانون اساسی نیز با حضور نمایندگان مردم و رای آنان و نهایتاً رفراندوم مردمی‌ تصویب شد و امام در عمل نیز در تمامی ‌ارکان نظام متکی به رای مردم بود. دیوار بلند سخنان امام درباره رای مردم و عمل آشکار ایشان در همین رابطه مانعی بزرگ بر سر راه پذیرش نظریه آقای مصباح محسوب شد، از آن زمان حضرات آقایان کوشیده‌‏اند تا با نظریه‌‏پردازی‌های مختلف به توجیه و رفع این مانع بپردازند. اظهارات اخیر آقای غرویان دقیقاً در همین راستا می‌‏باشد، خلاصه و چکیده اظهارات ایشان در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا، این است که «جمهوریت» یک مقوله غربی و وارداتی است. نظام مطلوب امام خمینی جمهوریت نبوده است. ایشان به خاطر شرایط سال‌‌های اول انقلاب و در مقابل سوال خبرنگاران ناگزیر از به کار بردن لفظ جمهوری شدند. میزان بودن رای ملت نیز یک قضیه حقیقیه مورد تایید واقعی امام نیست. ایشان برای خاموش کردن زبان مخالفین در آن روزها این جمله را فرموده‌‏اند و نظر واقعی امام آن نیست که میزان رای ملت است بلکه میزان در همه امور و حتی اصل حکومت نظر و رای ولی فقیه است و مدل مطلوب حکومت نیز حکومت اسلامی‌ است نه جمهوری اسلامی. آقای غرویان در مصاحبه خویش با اشاره به سابقه موضوع و مقاله قبلی نگارنده می‌‏گوید «اگر امام واقعاً به رای مردم متکی هستند و مشروعیت را از رای مردم می‌‏گیرند، باید می‌‏گفتند که هرچه رای مردم باشد، آن را می‌‏پذیرم و قبول دارم». مصاحبه ایشان صراحتاً کوششی است برای بافتن فلسفه‌‏ای که طی آن عمل و سخنان امام در مسیری توجیه شود که تاکید ایشان بر جمهوریت و نقش رای مردم منحصر به یک دوره خاص در آغاز انقلاب و به خاطر شرایط اضطراری آن سال‌‌ها بوده و نظر و عقیده امام چیز دیگری است. در این مقاله به سوالات و محورهای زیر می‌‏پردازیم:

سوالات و محورهای بحث:
ـ آیا تاکید امام بر جمهوری اسلامی ‌و میزان بودن رای ملت ناشی از شرایط اضطراری اول انقلاب بوده است یا از عمق اعتقادات دینی ایشان سرچشمه می‌‏گیرد؟
ـ رابطه بین عنوان «حکومت اسلامی» و «جمهوری اسلامی» چیست و آیا مدل آرمانی امام خمینی حکومت اسلامی‌ در مقابل مدل اضطراری جمهوری اسلامی ‌است؟ و آیا جمهوریت نظام اسلامی‌ یک مدل موقتی است یا مدل مطلوب و همیشگی؟
ـ مشروعیت حکومت اسلامی ‌و ولایت فقیه در دیدگاه امام متوقف بر چه اموری است و آیا رای و بیعت و رضایت مردم در آن نقش و تاثیر دارد یا نه؟
ـ نظر رهبر معظم انقلاب و جانشین حضرت امام در این‌ رابطه چیست؟
موضوع اصلی چالش اخیر و این مقاله بیان دیدگاه امام خمینی است بنابراین نمونه‌‏هایی از متن سخنان امام عیناً در هر یک از موضوعات مورد بحث نقل می‌‏شود با تاکید بر اینکه آنچه نقل شده تنها نمونه‌‏هایی از ده‌‏ها مورد مشابه است که علاقمندان می‌‏توانند با مراجعه به تألیفات حضرت امام و مجموعه 22 جلدی صحیفه امام و یا لوح فشرده آن و خصوصاً کتابهایی با عنوان «اسلام ناب، آیین انقلاب اسلامی، انتخابات و مجلس، جایگاه و نقش مردم در حکومت از دیدگاه امام خمینی» مراجعه نمایند.
مبنای احتجاج ما با آیت‌‏الله مصباح‌یزدی و همفکران ایشان در این زمینه، متن کلام و مواضع صریح امام و سیره و عمل ایشان است با تکیه بر اصل عقلایی و مسلم فقهی «حجیت ظواهر». یعنی باید کلام گوینده را بر همان معنایی که ظهور در آن معنا دارد، حمل کنیم و حق نداریم که به گوینده معنایی را نسبت دهیم که ظاهر کلامش خلاف آن را ثابت می‌‏کند مگر آنکه دلیل و قرینه‌‏ای مسلم عقلی یا نقلی (از سایر اقوال گوینده) در دست داشته باشیم که ثابت کند منظور گوینده معنای ظاهری لفظ نبوده است. دقت در سخنان امام خمینی که نقل می‌‏شود ثابت می‌‏کند که نه تنها سخنان ایشان درباره نقش رای مردم در حکومت اسلامی ‌و تاکید ایشان بر جمهوریت نظام اسلامی ‌ظهور در همین معانی دارند، بلکه فراتر از آن از چنان صراحتی برخوردارند، که نص در معنا هستند یعنی احتمال معنای دیگر وجود ندارد. بنابراین آقایان که معانی و مطالبی را به امام در این زمینه نسبت می‌‏دهند که خلاف تمامی ‌اقوال ایشان است، باید اسناد و قراین و دلایل خویش را ارائه کنند و تاکنون آنچه که فرموده‌‏اند جز ادعاهایی که از ناحیه مواضع امام خمینی صراحتاً رد می‌‏شود، مطلب دیگری نبوده است. از بحث احتجاج لفظی که بگذریم مهمترین برهان و دلیل قاطع ما در اثبات نظر امام خمینی پیرامون نقش رای مردم، سیره و اقدام عملی ایشان است، در موضوع تشکیل نظام جمهوری اسلامی‌ از آغاز تا پایان عمر که مبتنی بر احکام الهی و سیره پیامبر و ائمه اطهار(ع) بوده است. طبعاً باید به سوالات و اشکالاتی که آقایان مطرح کرده‌‏اند نیز در ضمن بحث پاسخ بگوییم.
آرای امام خمینی درباره میزان بودن رای ملت و حق الهی و ملی مردم در تعیین سرنوشت خویش و انتخاب زمامداران:
پس از برگزاری رفراندوم 12 فروردین نظر امام آن بود که مردم برای تنظیم اصول پیشنهادی قانون اساسی نمایندگان خویش را مستقیماً انتخاب کنند و متن پیشنهادی مجدداً و در رفراندوم مستقیم به رای عموم مردم گذاشته شود. همین مبنا نیز درباره قانون اساسی عمل شد اما آن زمان عده‌‏ای با پیشنهاد امام مخالف بودند و استدلال می‌‏کردند قانون اساسی یک موضوع حقوقی و تخصصی است و ملت صلاحیت دخالت در آن را ندارد. آنان معتقد بودند که همان پیش‌‏نویسی که توسط عده‌‏ای معدود تنظیم شده است در جمعی از حقوقدانان به عنوان مجلس موسسان بررسی و تصویب شود و همان قانون اساسی نظام باشد بدون رای مردم.
امام خمینی در مقابل آنان و همچنین معدود مخالفین اسلام و مخالفین نظام جمهوری اسلامی ‌که پس از رفراندوم در اقلیت محض قرار داشتند و با انواع بهانه‌‏ها درصدد تأخیر تشکیل نهادهای قانونی نظام بودند می‌‏فرماید: «خود ملت میزان است. مجلس موسسان اگر اعتبار دارد، برای این است که مجلس مبعوث از ملت است. خود ملت حق ندارد رای بدهد، لکن وکیل ملت حق دارد؟! این چه غلطی است! خود من حق ندارم تصرف بکنم در مالم، وکیل من حق دارد؟!... وکلا برای این حق دارند که وکیل شما هستند، والّا چه حقی دارند؟ یک نفر چه حقی دارد برای 35 میلیون جمعیت رای بدهد؟ پنجاه نفر ـ ششصد نفر چه حقی دارد برای یک ملت 35 میلیونی رای بدهد؟ این حق برای این است که شما می‏خواهید رای بدهید. رای شماست. میزان؛ رای ملت است.
ملت یک ‌‏وقت خودش رای می‏دهد. یک وقت یک عده‏ای را تعیین می‏کند که آنها رای بدهند: آن در مرتبه دوم صحیح است. و الّا مرتبه اول، حق مال خود ملت است. شما خون دادید، حقوقدانان برای شما تکلیف معین کنند؟! خودتان باید تکلیف معین کنید. شمایید، همین ملت، همین مردم محروم... اینها باید رای بدهند. بهانه‏ها را کنار بگذارید؛ از خدا بترسید؛ با ملت شوخی نکنید، رای مردم را هیچ حساب نکنید، مردم را به حساب بیاورید.» (صحیفه امام؛ ج 8، ص 173)
آقای غرویان در مصاحبه خویش درباره جمله معروف امام (میزان رای ملت است) می‌‏گوید: «برای درک این فراز از کلام بنیانگذار انقلاب باید گفت که میزان رای ملت است در چه فضایی و برای چه کسانی مطرح شد.
با بررسی فعل و انفعالات آن مقطع مشاهده می‌‏شود که امام(ره) در اوج تبلیغات و خرابکاری‌‏های روانی دنیای غرب بر علیه انقلاب اسلامی ‌این کلام را به کار بردند، آنجایی که چنین تبلیغ می‌‏شد که (امام) خمینی آمده و به زور می‌‏خواهد مردم را به ولایت فقیه بکشاند در حالی که مردم این حکومت را نمی‌‏خواهند. امام(ره) از سر درک شرایط زمان گفتند روز 12 فروردین خواهید دید که میزان رای ملت است. یعنی میزان رای ملت حضرت امام خمینی در مقابل مخالفین غربی انقلاب اسلامی‌ایران مطرح شد، نه اینکه میزان در مشروعیت نظام رای ملت است.»
متاسفانه آقای غرویان برای آنکه مبنای خود را توجیه کند که میزان رای ملت نیست و القا کند که امام از سر ضرورت‌‏های آن زمان این جمله را فرموده‌‏اند «خواهید دید که میزان رای ملت است» دقت لازم را که از امثال ایشان در مسئله‌‏ای بدین اهمیت انتظار می‌‏رود به کار نبرده است. اولاً امام خمینی اصلاً نفرموده‌‏اند که «خواهید دید که میزان رای ملت است» چون اگر چنین گفته بودند جمله فقط جنبه خبر از آینده و احتجاج با مخالفین داشت و دیگر به این معنا نبود که بخواهند به مسئولان و آیندگان به عنوان یک اصل در نظام جمهوری اسلامی ‌بگویند میزان رای ملت است. در حالی که جملات امام ـ که نقل شد ـ به روشنی توجیه توأم با دخل و تصرف آقای غرویان را رد می‌‏کند.امام صراحتاً فرموده است «خود ملت میزان است، مجلس موسسان اگر اعتبار دارد برای این است که مجلس موسسان مبعوث ملت است... میزان رای ملت است.»
ثانیاً: برخلاف توجیه آقای غرویان اصلاً سخنان امام ربطی به 12 فروردین ندارد مربوط به چند ماه بعد (25 خرداد 1358) و مربوط به قانون اساسی است.
ثالثاً: برخلاف توجیه ایشان در عبارات امام و کل این سخنرانی امام، بحث از ولایت فقیه در میان نیست که امام خواسته باشند «در مقابل مخالفینی که می‌‏گویند او می‌‏خواهد به زور مردم را به ولایت فقیه بکشاند در حالی که مردم این حکومت را نمی‌‏خواهند» از سر اضطرار گفته باشد «خواهید دید میزان رای ملت است»!!
برعکس دقیقاً موضع امام در این سخنرانی خطاب به کسانی است که مخالف رای‌‏گیری مستقیم از مردم و تشکیل مجلس نمایندگان آنان برای تنظیم قانون اساسی و رفراندوم بعدی آن بوده‌‏اند و عبارت «میزان رای ملت است» به صورت یک قضیه حقیقیه و در مقام بیان یک اصل مهم در مسئله رفراندوم قانون اساسی ایراد شده است و قبل و بعد از این جمله نیز امام به تفصیل به حقانیت این اصل پرداخته است. و چه زیباست جملات پایانی عبارت امام که می‌‏فرماید: «از خدا بترسید، با ملت شوخی نکنید، رای مردم را هیچ حساب نکنید؛ مردم را به حساب بیاورید!»
رابعاً: برخلاف تصور جناب آقای غرویان که گمان کرده‌‏اند اتکا به رای مردم و میزان بودن رای مردم در اندیشه امام خمینی فقط مستند به همین سخنرانی و همین جمله است و منحصر به روزهای اول انقلاب است، صدها بار امام خمینی در موارد متعدد از سال‌‌ها قبل از پیروزی انقلاب تا پایان عمر در موارد متعدد بر همین مبنا استدلال کرده و با انواع عبارت‌‏ها و الفاظ بر حق مسلم ملت در تعیین سرنوشت خویش و اتکا به رای مردم و میزان و معیار بودن رای آنان در همه امور مربوط به حکومت و انتخاباتها تاکید کرده است.
امام می‌‏فرماید: «و بحمدالله تاکنون هم با بهترین وجه این مطالب اسلامی ‌یعنی، اساس حکومت اسلامی‌ با بهترین وجه تحقق پیدا کرده است و ملت خودش است که سرنوشت خودش را به دست دارد. اینطور نیست که ملت ما از همه‏چیز بی‌‏خبر باشد و سرنوشتش را در کاخ سفید برایش طرح بکنند یا در کرملین. خود ملت است که با رای خودش رئیس‌جمهور تعیین می‏کند. جمهوری اسلامی ‌را رای به آن می‏دهد و با رای خودش که متمرکز است در مجلس، دولت را تعیین خواهد کرد و همه امور دست خود ملت است. امروز مثل زمان رژیم طاغوتی نیست که ملت هیچ‌‏کاره باشد و همه امور دست یک نفر یا یک عده باشد. ملت همه کاره است و همه هم با رای خود ملت است.» (صحیفه امام؛ ج 13، ص 125)
آغاز فرازی که نقل کردیم، از جهت دیگر قابل توجه کسانی است که معتقدند مدل «جمهوری اسلامی» در روزهای اول انقلاب به خاطر شرایط اضطراری مطرح شده است و مدل مطلوب امام نبوده و معتقدند عنوان جمهوری اسلامی‌ در مقابل عنوان حکومت اسلامی ‌قرار دارد! امام این جملات را در مرداد 1359 ایراد کرده‌‏اند یعنی بعد از آنکه نظام جمهوری اسلامی ‌مستقر شده است، امام آن را بهترین وجه تحقق حکومت اسلامی ‌دانسته‌‏اند و وجه کمال آن را نیز همه‌کاره بودن مردم و تعیین مصادر امور با رای مردم می‌‏دانند و جالب‌تر آنکه در همین جملات، امام خمینی هیچ‌کاره بودن ملت و تمرکز همه امور به دست یک نفر یا یک عده را از نشانه‌‏های رژیم طاغوتی معرفی کرده‌‏اند. از حضرت آیت‌‏الله مصباح‌یزدی و آقای غرویان تقاضا دارم که به عبارت صریح زیر از امام خمینی عنایت بفرمایند و نسبت آن را با مواضعی که اعلام فرموده‌‏اند بسنجند. سخنرانی مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی‌ و در زمانی است که ملت یکپارچه علیه رژیم شاه قیام کرده و رهبری امام همگانی شده است و امام بدون هیچگونه اضطراری در مقام بیان سه اصل مهم اسلامی ‌هستند که در رژیم پهلوی (پدر و پسر) پایمال شده‌‏اند، ایشان می‌‏فرماید:
«با روی کار آمدن رضاخان این سه اصل اسلامی‌ در امر حکومت پایمال شد، اول اصل لزوم عدالت در حاکم اسلامی، ‌و دوم اصل آزادی مسلمین در رای به حاکم و تعیین سرنوشت خود و سوم اصل استقلال کشور اسلامی ‌از دخالت اجانب و تسلط آنها بر مقدرات مسلمین و اگر در آن روز برای احیای این سه اصل اسلامی ‌اقدام شده بود، کار به اینجا نمی‏کشید.» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 236)
از حضرات آقایان سوال می‌‏کنم: آیا صریح‌‏تر از این می‌‏توان بر اصالت آزادی رای مسلمین به حاکم و تعیین سرنوشت خویش به عنوان یک حق و اصل مسلم اسلامی ‌نه اصل اضطراری و موقتی یا وارداتی و غربی سخن گفت؟
در عبارت زیر امام خمینی استقرار حکومت مردمی‌و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را از ضرورتهای جمهوری اسلامی ‌معرفی کرده و خطاب به شورای انقلاب می‌‏نویسد: «شورای انقلاب اسلامی در جهت استقرار حکومت مردمی ‌در ایران و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، که از ضرورت‌های جمهوری اسلامی ‌است، لازم می‏دانم بی‏درنگ به تهیه آیین‏نامه اجرایی شوراها برای اداره امور محلی شهر و روستا در سراسر ایران اقدام، و پس از تصویب به دولت ابلاغ نمایید تا دولت بلافاصله به مرحله اجرا درآورد.»
(صحیفه امام؛ ج 7، ص 167) متأسفانه بی‌‏توجهی برخی اعضای شورای انقلاب و دولت موقت از یکسو و توطئه‌‏های گروهک‌های ضد مردمی‌ در آن ایام سبب تاخیر تشکیل شوراهای شهر و روستا شدند که امام تشکیل آن را گامی ‌در جهت حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش می‌‏دانست.
یک سند قاطع و تاویل‌ناپذیر از امام خمینی
این سند به تنهایی تمامی ‌مدعای این جانب در مقاله حاضر را اثبات می‌‏کند. خطاب امام در آنچه که نقل می‌‏کنم، عام است و هشدار ایشان برای توجه همه دلسوزان نظام به این نکته است که مراقب باشیم تا افراط و تفریط در مسائل مربوط به حقوق مردم در انتخابات سبب بهره‌‏برداری دشمنان دین و مردم نشود. روشنی تاکید امام بر حق دخالت مردم در سرنوشت خویش و انحصاری نبودن حق انتخاب در این جملات بی‌‏نیاز از هرگونه تفسیر و تأویل است: «از اموری که لازم است امروز تذکر بدهم شاید بعد دیر بشود، قضیه انتخابات است. همان‌طوری که مکرر من عرض کرده‏ام و سایرین هم گفته‏اند، انتخابات در انحصار هیچ کس نیست، نه در انحصار روحانیون است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروه‌هاست.
انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است. و انتخابات برای تاثیر سرنوشت شما ملت است. از قراری که من شنیده‏ام در دانشگاه بعضی از اشخاص رفته‏اند گفته‏اند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا می‏گفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا شکست خورده‏اند، حالا عکسش را دارند می‏گویند. این هم روی همین زمینه است، اینکه می‏گویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است هر دویش غلط است.
انتخابات سرنوشت یک ملت را دارد تعیین می‏کند. انتخابات بر فرض اینکه سیاسی باشد و هست هم، این دارد سرنوشت همه ملت را تعیین می‏کند، یعنی آحاد ملت سرنوشت زندگی‌شان در دنیا و آخرت منوط به این انتخابات است. این، این‌طور نیست که انتخابات را باید چند تا مجتهد عمل کنند. این معنی دارد که مثلاً یک دویست تا مجتهد در قم داشتیم و یک صد تا مجتهد در جاهای دیگر داشتیم، اینها همه بیایند انتخاب کنند، دیگر مردم بروند کنار؟! این یک توطئه‏ای است که می‏خواهند همان‌طوری که در صدها سال توطئه‌‏شان این بود که باید روحانیون و مذهب از سیاست جدا باشد و استفاده‌‏های زیاد کردند و ما ضررهای زیاد از این بردیم، الان هم گرفتار ضررهای او هستیم، حالا دیدند آن شکست خورد، یک نقشه دیگر کشیدند و آن این است که انتخابات حق مجتهدین است، انتخابات یا دخالت در سیاست حق مجتهدین است.
دانشگاهی‌ها بدانند این را که همان‌طوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند. فرق مابین دانشگاهی و دانشجو و مثلا مدرسه‏ای و اینها نیست، همه‏شان با هم هستند. اینکه در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئه‏ای است برای اینکه شما جوان‌ها را مایوس کنند. بیدار باشید! توجه کنید! اینها با توطئه‏هایشان می‏خواهند کار را انجام بدهند، نمی‏توانند با دخالت نظامی ‏کار بکنند، اینها می‏خواهند با شیطنت‌هایشان کار خودشان را انجام بدهند. آن وقت شیطنت این بود که سیاست از مذهب خارج است و بسیار ضرر به ما زدند و ما بسیار ضرر خوردیم و آنها هم بسیار نفع بردند. این مطلب شکست خورده. حالا می‏گویند که سیاست حق مجتهدین است یعنی، در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقی‌شان بروند سراغ کارشان. یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعی نداشته باشند و چند نفر پیرمرد ملا بیایند دخالت بکنند.
این از آن توطئه سابق بدتر است برای ایران. برای اینکه، «آن» یک عده از علما را کنار می‏گذاشت، منتها به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار گذاشته می‏شوند، «این» تمام ملت را می‏خواهد کنار بگذارد. یعنی نه اینکه این می‏خواهد مجتهد را داخل کند، این می‏خواهد مجتهد را با دست همین ملت از بین ببرد. باید دانشگاهی‌ها متوجه باشند که اگر چنانچه افرادی در دانشگاه هستند که شیطنت دارند می‏کنند، اینها را باید توجه کنند که گول اینها را نخورند. خودشان دخالت در امور انتخابات بکنند. انتخابات سرنوشت حتی شمایی که در آنجا هستید را تعیین می‏کند. یک امری که سرنوشت آحاد ملت در دست اوست، وظیفه آحاد ملت است که در آن دخالت کند، مربوط به یک قشری، دون قشری نیست، همه باید در این دخالت بکنند. و این شیطنت‌‏هایی که الآن دارند می‏کنند، به طوری که به من گفته‏اند برای مایوس کردن بعضی از جوان‌‏های ماست. این شیطنت را خنثی کنید و فعال وارد بشوید در انتخابات. می‏خواهید خودتان کسانی را تعیین کنید و انتخاب بکنید، می‏خواهید ببینید هر قشری که می‏پسندید حرف‌های آنها را و کاندیدای آنها را. شما هم با آنها باشید....در انتخابات به طور فعال همه دخالت بکنید.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 367 – 369)
تحمیل رای یعنی دیکتاتوری
آقای مصباح‌یزدی که می‌‏فرمایند رای مردم هیچ اثر شرعی و قانونی ندارد و رای و نظر فقط حق یک نفر است که او دستور می‌‏دهد به چه کسی به عنوان رئیس‌جمهور رای بدهید و اوست که اساساً دستور می‌‏دهد رای بدهید یا رای ندهید به جملات صریح امام خمینی توجه فرمایند:«ما بنای بر این نداریم که یک تحمیلی به ملتمان بکنیم. و اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هر طور رای داد ما هم از آنها تبعیت می‏کنیم. ما حق نداریم.
خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم، بله ممکن است گاهی وقته‌ا ما یک تقاضایی از آنها بکنیم؛ تقاضای متواضعانه، تقاضایی که خادم یک ملت از ملت می‏کند.» (صحیفه امام؛ ج 11، ص 34) خوانندگان عزیز عنایت می‌‏فرمایند که در جملات فوق برخلاف نظریه آقای مصباح و غرویان که اتکای امام به رای مردم را یک امر اضطراری غیراصیل می‌‏دانند امام حرمت تحمیل رای به مردم و وجوب پیروی از آرای ملت مسلمان را در امور مهم حکومت دستور خدای متعال و پیامبر اکرم دانسته‌اند. امام می‌‏فرماید:
«مردم در سراسر کشور در انتخاب فرد مورد نظر خود آزادند و احدی حق تحمیل خود یا کاندیداهای گروه یا گروه‌ها را ندارد. هیچ مقامی ‌و حزبی و گروهی و شخصی حق ندارد به دیگران که مخالف نظرشان هستند توهین کنند،...و احدی شرعاً نمی‏تواند به کسی کورکورانه و بدون تحقیق رای بدهد. و اگر در صلاحیت شخص یا اشخاصی تمام افراد و گروه‌ها نظر موافق داشتند ولی رای‌دهنده تشخیصش برخلاف همه آنها بود، تبعیت از آنها صحیح نیست، و نزد خداوند مسئولیت دارد و اگر گروه یا اشخاص صلاحیت فرد یا افرادی را تشخیص دادند و از این تایید برای رای‌دهنده اطمینان حاصل شد، می‏تواند به آنها رای دهد. و بالجمله، حکومت حکومت اسلام و مردم است و مجلس از مردم است، و رای نیز از آن مردم است و احدی تحت فرمان مقام یا مقاماتی نیست.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 337)
«مجلس خبرگانی که ما امروز در پیش داریم، این‌طور نباشد که آقایان، دیگران کناره‏گیری کنند، سستی کنند،... ملت را دعوت کنند به رای. منتها ملت و شما و هر کس آزاد است همیشه و به هر کس که می‏خواهد رای می‏دهد، ولو آنکه آقایان و ـ فرض کنید که ـ علمای حوزه علمیه تهران یا قم آنها را معرفی نکرده باشند. شما الزامی ‌ندارید به اینکه هر چه آنها معرفی کردند شما هم همان را معرفی کنید. البته آنها بررسی کرده‏اند، تخصص در این امر دارند، بررسی از امور کرده‏اند و با بررسی، این کار را انجام داده‏اند، لکن این اسباب این نمی‏شود که کسی الزام کند کسی را که تو باید به فلان رای بدهی. آزاد هستید.» (صحیفه امام؛ ج 17، ص 120)
«اسلام بزرگ تمام تبعیض‌ها را محکوم نموده و برای هیچ گروهی ویژگی خاصی قرار نداده و تقوا و تعهدِ به اسلام، تنها کرامت انسان‌ها است. و در پناه اسلام و جمهوری اسلامی، حق اداره امور داخلی و محلی و رفع هرگونه تبعیض فرهنگی و اقتصادی و سیاسی متعلق به تمام قشرهای ملت است.» (صحیفه امام؛ ج 11، ص 56)«اگر بنا باشد که یک جایی دادستان بخواهد روی قوانین عمل بکند، ما بخواهیم بگوییم که خیر، ما دادستان را قبول نداریم، این معنای دیکتاتوری است. دیکتاتوری همان است که نه به مجلس سر فرود می‏آورد، نه به قوانین مجلس و نه به شورای نگهبان و نه به تایید شورای نگهبان و نه به قوه قضائیه و نه به دادستانی و نه به شوراهای دادستانی و همین‌طور به همه ارگان‌ها. قانون معنایش این است که [همه] چیزها [را] به حسب قانون اسلامی، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است، همه را، وظیفه‏شان را قانون معین کرده.
بعد از آنکه قانون وظیفه را معین کرد، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است.» (صحیفه امام؛ ج 14، ص 415) «ما کراراً این مطلب را گفته‏ایم که اسلام نسبت به اقلیت‌های مذهبی احترام قائل است و آنها در این مملکت ما آزادند و حتی حق رای دارند، حق تعیین وکیل دارند.»
(صحیفه امام؛ ج 5، ص 432) «از نظر حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست. زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 364) «زن باید در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زن‌ها در جمهوری اسلام رای باید بدهند. همان‌طوری که مردان حق رای دارند زن‌ها حق رای دارند.» (صحیفه امام؛ ج 6،ص 300) امام در برابر کسانی که به رای نمایندگان ملت در مجلس تنظیم قانون اساسی و رفراندوم پس از آن تمکین نکرده و برخی از اصول قانون اساسی از جمله اصل مربوط به ولایت فقیه را قبول نداشتند چنین استدلال می‌‏کند: «...اگر ما فشار آوردیم به اینکه آقا رای بدهید، حتماً باید به این مسئله رای بدهید آن وقت البته هم به ما اشکال است هم به آنها. اما اگر به دست مردم دادیم و گفتیم: آقا مسئله این مسئله است... شمایی که خلاف این را می‌‏گویید دیکتاتور هستید و می‌‏خواهید به ما تحمیل بکنید. دیکتاتوری این است که برخلاف مسیر ملت، برخلاف رای ملت، یک چیزی به زور گردن ملت بگذارند.» (صحیفه امام؛ ج 9،ص 528) «مجلس خبرگانی که با رای مردم حاصل شده، همه می‌‏دانند که این مجلس یک مجلسی تحمیلی نبوده است، هیچ کسی تحمیل نکرده، خود مردم اشخاصی را انتخاب کرده‌اند». (صحیفه امام؛ ج 9، ص 522)
برخلاف آنچه که آقای غرویان در مصاحبه‌‏شان عنوان کرده‌‏اند و همانند استاد خویش از مشروعیت دستور «بایدی» رهبری به مردم در انتخاب‌ها سخن گفته‌‏اند در جملات امام دقت فرمایند که نه تنها بایدی در کار نیست بلکه صراحتاً دیکتاتوری را به معنای تحمیل رای بر مردم دانسته و انتخاب این‌‏چنینی را مخدوش و دارای اشکال اساسی می‌‏دانند. ادبیات امام برخلاف نظریه آقایان هم در انتخابات هم در سایر مواردی که درخواستی از ملت داشته‌اند چنین است که فقط چند نمونه آن را نقل می‌‏کنم: «پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم. بله ممکن است گاهی وقتها ما یک تقاضایی از آنها بکنیم، تقاضای متواضعانه، تقاضایی که خادم یک ملت از ملت می‏کند.» (صحیفه امام؛ ج 11، ص 34) «من، در این آخر عمر، متواضعانه دست خود را به طرف تمام گروه‌ها که برای برپایی اسلام و احکام آن، که تنها راه سعادت و ضامن استقلال و آزادی ایران از استعمار نو و کهنه است، کوشش و فداکاری می‏کنند دراز می‏کنم و از همه استمداد می‏نمایم.» (صحیفه امام؛ ج 3،ص442) «امید است تقاضای متواضعانه و استدعای خیرخواهانه‏ام را بپذیرید، و با شرکت عمومی ‌خود در انتخابات، قطع امید دشمنان جمهوری اسلامی ‌و وابستگان به رژیم منحط سابق و هواخواهان آن؛ خصوصاً دولت آمریکای ستمکار را بنمایید.» (صحیفه امام؛ ج 12،ص 177)
«اینجانب نصیحت متواضعانه برادرانه می‏کنم که آقایان محترم تحت تاثیر اینگونه شایعه‏سازی‌ها قرار نگیرند و برای خدا و حفظ اسلام این جمهوری را تقویت نمایند. و باید بدانند که اگر این جمهوری اسلامی ‌شکست بخورد، به جای آن یک رژیم اسلامی ‌دلخواهِ بقیه‌اللَّه ـ روحی فداه ـ یا مطیع امر شما آقایان تحقق نخواهد پیدا کرد.» (صحیفه امام؛ ج 21، ص 447) «... من از همه می‌‏خواهم، من التماس می‌کنم به ملت ایران، من دست ملت ایران را می‌‏بوسم» (صحیفه امام؛ ج 8،ص 176)
خطاب به جناب آقای مصباح عرض می‌‏کنم: چنانکه در فرازهای مذکور که نمونه‌‏ای از صدها و بلکه هزاران، است دقت فرمایید می‌‏بینید که امام خمینی با چنین لحنی با مردم یعنی صاحبان انقلاب و کشور و چنان اعتقادی به حق الهی آنان در تعیین سرنوشت‌‏شان بود که «امام خمینی» شد. چه نسبتی بین ادبیات شما و آرایتان درباره حقوق و رای مردم با امام برقرار است؟! از محضر آیت‌الله مصباح متواضعانه می‌‏خواهم به عبارت زیر که کلام امام خمینی است و گویی که همین روزها را پیش‌‏بینی می‌‏کردند خطاب به علما و روحانیون فرموده‌‏اند عنایت کنند:
قابل توجه شورای محترم نگهبان: امام می‌‏فرماید: «در انتخاب وکلای خود رضای حق را بر رضای خود مقدم دارید.
من متواضعانه از شما می‏خواهم که حتی‏الامکان در انتخاب اشخاص با هم موافقت نمایید و اشخاصی اسلامی، متعهد، غیرمنحرف از صراط مستقیم الهی را در نظر بگیرید و سرنوشت اسلام و کشور خود را به دست کسانی دهید که به اسلام و جمهوری اسلامی‌ و قانون اساسی معتقد و نسبت به احکام نورانی الهی متعهد باشند و منفعت خود را بر مصلحت کشور مقدم ندارند.» (صحیفه امام؛ ج 12، ص 149)
انتظار آنست که شورای محترم نگهبان که مسئول احراز صلاحیت‌های نامزدهای انتخابات (مجلس و خبرگان و...) می‌‏باشد و در مراحل بررسی صلاحیت‌ها به شرط «التزام به قانون اساسی و اصل ولایت فقیه» استناد و اعتنای خاص دارند، به این نکته نیز از این پس با توجه به مباحث اخیر عنایت فرمایند که در نظر رهبر کبیر انقلاب اسلامی‌ و ولی فقیه که اساس این نظام با هدایت او سامان گرفته است، در کنار اعتقاد و تعهد به اسلام، اعتقاد و تعهد به «قانون اساسی» و «جمهوری اسلامی» نیز در زمره معیارها شمرده شده است.
آیا کسانی که با زبان رسا در اصل جمهوریت نه تنها تشکیک که آن را امری موهوم و غیراصیل و مقطعی و غربی می‌‏دانند در انتخابات آینده صلاحیت تایید می‌‏یابند؟!
به اصل بحث یعنی دیدگاه امام درباره حق دخالت مردم در تعیین سرنوشت خویش و میزان بودن رای آنان بازگردیم.
امام خمینی تا پایان عمر و در وصیتنامه‌‏شان ده‌ها بار از اینکه تمامی ‌ارکان نظام جمهوری اسلامی ‌با دخالت و رای خود مردم بدون تحمیل برقرار شده است، به عنوان تحقق یکی از آثار سیاسی اسلام با افتخار یاد کرده و بر همین مبنا نیز به اثبات عدم مشروعیت نظام سلطنتی و رژیم پهلوی و رژیم‌های دیکتاتوری پرداخته است:
«سلطنتی که در آن وقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد در این زمان می‌‏گوید که ما نمی‌‏خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضا شاه را، سلطنت محمدرضا‌شاه را، رژیم سلطنتی را نمی‌‏خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است، این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است...
مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس مجلسی غیرقانونی است.» (صحیفه امام؛ ج 6، ص 12) آقای غرویان که روی واژه «باید» در مصاحبه خویش حساسیت دارند در فراز مذکور از امام دقت کنند «باید» در جهت نادیده گرفتن حق تعیین سرنوشت مردم به کار رفته است یا در جهت مشروعیت الزامی ‌آن؟! امام خمینی در دفاع از رفراندوم عظیم طبیعی مردم در روز تاسوعا و عاشورای قبل از پیروزی انقلاب چنین می‌‏فرمایند: «همه عالم این مطلب را قائل هستند که هر بشری نسبت به سرنوشت خودش آزاد است. می‌تواند رای آزاد بدهد،‌ هر مملکتی بخواهد اگر سلطان تعیین کند، رئیس‌جمهور اگر بخواهد تعیین کند، حکومت بخواهد تعیین کند برای مملکتش،‌ هر شکلی که این افراد مملکت بخواهند اداره بشوند، به حسب حقوق بشر،‌ آن شکل باید ممضی باشد... روز دهم، نهم، روز تاسوعا و عاشورا غیر از این مطلب چیزی نبود.»» (صحیفه امام؛‌ ج 5، ص 244 )
«ما گفته‌ایم که پس از رفراندوم سراسری کشور علیه شاه در روزهای تاسوعا و عاشورا که هرگونه مشروعیت و قانونی بودن را ـ‌ حتی از نظر جهانیان ـ برای چندمین بار از حکومت شاه سلب کرد، به دلیل اینکه دیگر شاه و دولت او نماینده ملت نیستند، اگر هم قبلاً بوده‌اند ـ که هرگز نبوده‌اند ـ » (صحیفه امام؛ ج 5، ص 396 ـ‌397) امام خمینی در پاسخ به اظهارات کارتر رئیس‌جمهور آمریکا که برخلاف خواست تمام ملت ایران از شاه حمایت می‌کرد و مردم ایران را متهم به درخواستهای غیرمنطقی می‌نمود، فرموده است:
«مى‏گوید بى‏میزان است؟ میزان حقوق بشرى است که حقوق بشر مى‏گوید که همه افراد یک ملتى آزادند در اینکه عقاید خودشان را بگویند، در اینکه سرنوشت خودشان را خودشان تعیین بکنند؛ مردم ایران این را مى‏گویند، شما خلاف این را مى‏گویید، کدام یکى مطابق میزان است؟ کدامِ ما بى‏میزان صحبت مى‏کنیم؟!» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 248) حضراتی که اصالت جمهوریت در کنار اسلامیت را شرک می‌دانند و از کنار هم قرار گرفتن رای و میل مردم و حکم خدا برمی‌آشوبند و میل و رضایت مردم را به هیچ می‌انگارند و نظریه خویش را اتهام‌گونه به امام نسبت می‌دهند، به دو فراز زیر از کلمات امام توجه فرمایند!:
«حکومت نظامی‌ همان حکومت شیطانی است. یک حکومتی است که برخلاف رضایت خدا و برخلاف رضایت ملت است؛ یک همچو حکومتی شیطانی است. ما می‌خواهیم یک حکومت الهی باشد موافق میل مردم، رای مردم، و موافق حکم خدا. آن چیزی که موافق با اراده خداست، موافق میل مردم هم هست. مردم مسلمانند، الهی هستند.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 461)
«ایران،‌ ملت ایران می‌خواهد مستقل باشد، می‌خواهد آزاد باشد. باید آزادی بدهند به ملت یعنی ملت را رها کنند به حال خودش، فشار نیاورند روی ملت که با سرنیزه و توپ و تانک و اینها فشار بیاورند که مردم راضی بشوند... ما هم که حکومت اسلامی ‌می‌گوییم می‌خواهیم یک حکومتی باشد که هم دلخواه ملت باشد و هم حکومتی باشد که خدای تبارک و تعالی نسبت به او گاهی بگوید که اینهایی که با تو بیعت کردند با خدا بیعت کردند.»(صحیفه امام؛ ج 4،‌ ص460)
انزوای ملت به نفع کیست؟
به هیچ پنداشتن رای مردم و خارج کردن آنان از عرصه دخالت در سرنوشتشان گناهی است نابخشودنی. امام می‌فرماید: «مجلس را در نظر روحانیون و متدینین به گونه‏اى ساخته بودند که دخالت در انتخابات از معاصى بزرگ و اعانت به ظلم و کفر بود! و روحانیت به کلى از صحنه خارج شد و به انزوا کشیده شد؛ و دست قلدران و شرق و غربزدگان باز شد؛ و کشور را به آنجا کشاندند که دیدید و دیدیم. مع‏الأسف امروز هم آن افکار پوسیده در نادرى از معممین بیخبر از دنیا دیده مى‏شود. در حالى که اگر در هر شهرى و استانى چند نفر مؤثر افکار، مثل مرحوم مدرس شهید را داشتند، مشروطه به طور مشروع و صحیح پیش مى‏رفت،... اکنون ما باید از آن توطئه‏ها و مفاسدى که از انزواى متدینین پیش آمد و سیلى‏اى که اسلام و مسلمین خوردند عبرت بگیریم؛ و بدانیم و بفهمیم که نظام اسلام و اجراى احکام آسمانى آن و مصالح ملت و کشور اسلامی ‌و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگى به دخالت اقشار ملت و به ویژه روحانیون محترم و مراجع معظم دارد. و اگر خداى نخواسته بر اسلام یا کشور اسلامى، از ناحیه عدم دخالت در سرنوشت جامعه، لطمه و صدمه‏اى وارد شود، یک یک تمام ملت در پیشگاه خداى قهّارِ توانا مسئول خواهیم بود و نسل‌هاى آینده، که ممکن است از کناره‏گیری‌هاى کنونى مورد هزار گونه تجاوز واقع شوند، ما را نبخشند.
پس، یکى از وظایف مهم شرعى و عقلى ما براى حفظ اسلام و مصالح کشور، حضور در حوزه‏هاى انتخابیه، و رأى دادن به نمایندگان صالح کاردان و مطلع بر اوضاع سیاسى جهان و سایر چیزهایى که کشور به آنها احتیاج دارد مى‏باشد؛ چه از روحانیون باشند، چه نباشند.» (صحیفه امام؛‌ ج 18،‌ ص 335ـ336) «براى مردم بگویید. مردم را در صحنه حاضر نگه ‏دارید که آنچه انقلاب و ایران را حفظ کرده حضور مردم در صحنه است. در تمام دنیا مردمی ‌‏به خوبى مردم ایران پیدا نمى‏شود. امروز مردم پشتیبان انقلاب اسلامی ‌‏و دولت هستند. پشتیبانى مردم از دولت به خاطر این است که دولت را اسلامی ‌می‌دانند و مى‏دانند که طرفدارى از دولت، طرفدارى از اسلام است.» (صحیفه امام؛ ج 17، ص 453) «هر چه به سر این ملت مظلوم در طول زمان، پس از مشروطیت تا دوره آخر انتصابات ستمشاهى آمد، به طور قاطع از مجلس‌هاى فاسد بود که ملت در انتخاب نمایندگانش یا هیچ دخالت نداشت، یا دخالت بسیار ناچیزى داشت.» (صحیفه امام؛‌ ج 18،‌ ص 335)
«شما دیدید که در انتخابات گذشته، از انتخابات اصل نظام جمهورى اسلامی ‌گرفته تا مجلس خبرگان براى قانون اساسى، مجلس و روساى‌جمهور، مردم هر دفعه بهتر از دفعه قبل شرکت کرده‏اند... شما ائمه جمعه موظفید براى جلوگیرى از شیطنت‌هایى که اینها مى‏کنند و مى‏گویند مردم اعراض کرده‏اند و در انتخابات شرکت نمى‏کنند، مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنید و مردم نیز ثابت کنند که اعراض نکرده‏اند.» (صحیفه امام؛ ج 17، ص 106) «اینکه مردم، کشور را حالا از خودشان مى‏دانند و مى‏دانند که سرنوشت کشور با انتخابات است. این‌طور نیست که حالا بگویند ما انتخاب کنیم براى کى. انتخاب مى‏کنند براى خودشان. پیشتر این حرف بود که خوب، به ما چه ربط دارد انتخابات، به ما کارى ندارند، آنها به مصالح ما کارى ندارند. اما امروز این حرف نیست، مردم شرکت مى‏کنند و من امیدوارم که هرچه بیشتر شرکت بکنند در انتخابات. این وظیفه‏اى است الهى، وظیفه‏اى است ملى، وظیفه‏اى است انسانى، وظیفه‏اى است که ما باید عمل به آن بکنیم، همه‌مان باید در انتخابات شرکت بکنیم. شما باید در حسن جریان انتخابات جدیت بکنید، و مردم هم ان‏شاءالله وارد بشوند و راى بدهند.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 381)
جمهوری اسلامی ‌یا حکومت اسلامی؟
آقای مصباح‌یزدی و شاگرد ایشان در یک مغالطه‌ای آشکار عنوان «جمهوری اسلامی» را در مقابل و در تضاد با «حکومت اسلامی» قرار داده‌اند و آنگاه با استناد به اینکه امام خمینی بارها از برقراری حکومت اسلامی ‌سخن گفته است و کتابی نیز با همین نام قبل از پیروزی انقلاب منتشر شده است و در آن از «جمهوری اسلامی» سخنی به میان نیامده است، چنین نتیجه گرفته‌اند که پس جمهوری اسلامی ‌یک قالب وارداتی و اضطراری بوده است و ما فعلاً چون امام به قانون اساسی آن رای داده می‌پذیریم، ولی خالص‌سازی نظام اسلامی ‌به آن است که جمهوریت آن که یک مدل غربی است و براساس اتکا به رای ملت بنا شده است، امری غیراصیل از لحاظ شرعی است و باید تبدیل به «حکومت» بشود.
سخنرانی اخیر آقای مصباح‌یزدی (روزنامه شرق یکشنبه 18/10/84)‌ کاملاً در همین رابطه است. ایشان نه تنها «اصالت جمهوریت» را منکرند، بلکه اعتقاد به اصالت جمهوریت در کنار اسلامیت را شرک می‌دانند. آقایان از این نکته بدیهی غفلت و یا تغافل کرده‌اند که واژه حکومت در علوم سیاسی و ادبیات رایج به معنایی عام به کار می‌رود و معادل نظام سیاسی است. در تقسیم‌بندی انواع نظام‌های سیاسی متناسب با رویکردهای محتوایی و نوع بینش و نگرشی که این نظام‌ها بدان وابسته‌اند، از حکومت و پسوند آن سخن به میان می‌آید مثلاً حکومت‌های سوسیالیستی، کمونیستی، لیبرالیستی،‌ دینی و اسلامی ‌‌ـ بنابراین هیچ‌گاه واژه «حکومت کمونیستی» در مقابل «جمهوری کمونیستی» یا حکومت استبدادی و سلطنتی در مقابل رژیم و نظام سلطنتی و یا حکومت اسلامی‌ در مقابل جمهوری اسلامی ‌به کار نمی‌روند. ایشان تصور کرده‌اند که رابطه «حکومت» با «جمهوریت» همانند رابطه «سلطنتی» با «جمهوریت» است که قابل جمع نمی‌باشند.
جمهوری اسلامی ‌یک مدلی است از انواع حکومتها و در مقام مقایسه آن با دیگر حکومت‌ها گفته می‌شود: حکومت اسلامی. به عبارت دیگر جمهوری در معنای رایجش اخص از معنای عام حکومت است. واژه حکومت فقط ناظر بر حاکمیت است، نه نوع آن. چنانکه گاه گفته می‌شود حکومت صفویه،‌ حکومت برامکه و علویان. اما این واژه نمی‌رساند که این حکومت‌ها از لحاظ نوع نظام سیاسی کدام یک از انواع نظام‌های سیاسی همچون قبیله‌ای، سلطنتی، خلافت و جمهوری می‌باشند. حکومت مشروطه انواع مدل‌ها دارد: سلطنتی موروثی و غیرموروثی و غیرسلطنتی. حکومت اسلامی ‌نیز وقتی که به کار برده می‌شود، منظور آن است که حکومت اسلامی ‌است، نه سایر انواع حکومت‌های غیردینی، اما این واژه به تنهایی بیانگر مدل و نوع نظام سیاسی که تشکیل‌دهندگان آن به آن معتقدند نمی‌باشد و لذا طرفداران نظام خلافت،‌ امامت و ولایت، و حتی نظام‌های سلطنتی و جمهوری‌های تشکیل شده در کشورهای اسلامی، نظام‏‎ِ خود را حکومت اسلامی‌می‌نامند. در ادبیات امام خمینی نیز ایشان «حکومت» را در همان معنای رایج آن یعنی نظام سیاسی و حاکمیت به کار می‌برند و در مقام بیان نوع و مدل آن نیستند بلکه در مقام کاربرد «حکومت اسلامی» تاکیدشان بر قید اسلامی‌ است که وجه امتیاز آن با حکومت‌های غیراسلامی‌ می‌باشد، اما آنجا که جمهوری اسلامی‌ را به کار می‌برند، نظرشان بیان نام کامل نظام سیاسی مطلوب ایشان با عنایت به نوع و فرم آن می‌باشد.
برخلاف تصور جناب آقای غرویان که فکر می‌کنند امام قبلاً از عنوان حکومت اسلامی ‌استفاده می‌کردند بعداً‌ و به اضطرار وصف جمهوری اسلامی ‌را به کار برده‌اند!! امام خمینی تا پایان عمر نیز از واژه حکومت اسلامی ‌در همان معنایی که گفته شد استفاده کرده‌اند، به عنوان وجه‌عام نظام جمهوری اسلامی‌ ایران. کافی است به وصیتنامه ایشان مراجعه شود. به عبارت روشنتر قطعاً‌ بدون هیچ‌گونه تردید هرجا که امام از حکومت اسلامی‌ در ایران بعد از تشکیل نظام حکومتی مطلوب خویش سخن گفته‌اند مرادشان همان جمهوری اسلامی ‌است. واضح است که نزاع بر سر حروف «ج م ه و ر ی» نیست، بلکه بحث بر سر معنای این واژه و التزام به آن است.
اجمالاً‌ آنچه که نظام‌های جمهوری را با همه تنوعشان از دیگر نظام‌ها متمایز می‌سازد اتکای نهادهای اصلی قدرت به رای مردم در جریان برگزاری انتخابات می‌باشد. نه تنها در زمان بیان درس‌های ولایت فقیه در سال 48، بلکه اگر 40 سال قبل از آن نیز از امام سوال می‌شد که آیا در حکومت اسلامی ‌مطلوب شما همراهی و نظر موافق و بیعت مردم شرط است یا حکومت بر خلاف میل و رضای تمام یا اکثریت مردم به صورت تحمیلی نیز می‌تواند مشروع و اسلامی ‌باشد یقیناً پاسخ ایشان وجوب جلب همراهی و نظر موافق مردم بود. عدم مشروعیت و نفی حکومت‌های استبدادی الفبای اندیشه سیاسی امام خمینی است.
آقای غرویان پرسیده‌اند آیا امام در نجف درس حکومت اسلامی‌ می‌دادند یا جمهوری اسلامی؟‌ واقعاً از مثل ایشان چنین سوالی بعید است و نشانه عدم توجه ایشان به مراحل تکاملی نهضت‌ها از آغاز تا مرحله استقرار می‌باشد. برادرم! آن روز امام در تبعید بود و مبارزین در غل و زنجیر و اختناق ستمشاهی بر ایران حاکم بود، امام خمینی در سال 48 درس جمهوری اسلامی ‌بدهد؟! امام در نجف نه درس حکومت اسلامی ‌می‌دادند و نه جمهوری اسلامی. ایشان در سلسله مباحث فقهی خویش به موضوع ولایت فقیه رسیدند و در ضمن 13 جلسه درس و سخنرانی توأمان به اثبات نظریه ولایت فقیه از قرآن و سنت و عقل پرداختند. همان زمان جمعی از دوستان امام این درس‌ها را پیاده کردند با نام «ولایت فقیه یا حکومت اسلامی» منتشر ساختند. ضمناً جهت اطلاع آقای غرویان عرض می‌کنم که آنچه که به نام نامه امام کاشف‌الغطاء در ایران چاپ شد، همان درس‌های ولایت فقیه است که به خاطر اختناق در ایران با نام مستعار به چاپ رسید و این کتاب اثری دیگر از امام خمینی در خصوص حکومت اسلامی، آنگونه که ایشان در مصاحبه خویش تصور کرده‌اند نیست!
روی اصلی سخن و بلکه تمام سخن امام در چند سخنرانی پیوسته با درس ولایت فقیه خطاب به علما و حوزه‌های علمیه است تا آنان را به وظیفه دینی قیام علیه رژیم شاه و استعمارگران آشنا سازد. و اگر از حکومت اسلامی ‌و نظامات و برنامه‌های سیاسی و اقتصادی اسلام در این مباحث سخن رفته است، در همین حد اشاره‌ و در مقام اثبات این حقیقت بوده‌اند که ثابت کنند اسلام دین سیاست و حکومت است و بر علما و فقها در زمان غیبت واجب است که با حکومت‌های ستمگر مبارزه کنند و برای تشکیل حکومت اسلامی ‌براساس قوانین اسلام قیام کنند و به تناسب بحث و نیاز آن روز جامعه با توجه به فضای حاکم بر تفکر حوزه نجف، مباحثی درباره وجوب تشکیل حکومت اسلامی ‌و اختلاف آن با سایر انواع حکومت‌ها را به اختصار (در حد چند صفحه) مطرح فرموده‌اند.‌ محور مطالب عمده و اصلی درس امام بحث فقهی ولایت فقیه و شرایط و اختیارات آن یعنی یکی از ده‌ها مباحث مربوط به حکومت اسلامی‌است که به صورت تخصصی و به تفصیل بحث شده است.
استدلال آقای غرویان در اینکه چرا در کتاب ولایت فقیه از جمهوری اسلامی ‌سخن به میان نیامده است پس حکومت مطلوب امام جمهوری اسلامی‌ نبوده!! مثل این می‌ماند که کسی بگوید چرا در اقوال پیامبر اکرم(ص) در زمان قبل از هجرت و در آیات مکی از نظامات و مقررات دولت اسلامی ‌پیامبر(ص) در مدینه ذکری به میان نرفته و چرا در اقوال امام علی(ع) در زمان پیامبر(ص)، از مطالبی که خطاب به مالک اشتر در دوران خلافتشان به عنوان مرامنامه کارگزاران اسلامی ‌مطرح فرموده‌اند، ذکری نشده است؟
امام خمینی به تبع پیشوایان دینی رهبر و فقیه زمان‌شناسی بود که توجه به عنصر زمان و مکان را در اجتهاد شرط واقعی می‌دانست و توجه به تحول و پویایی جامعه انسانی و ظهور و بروز مقتضیات جدید و مسائل مستحدثه را از لوازم اجتهاد حقیقی برای استخراج احکام منطبق با نیازهای روز براساس متون ثابت و منابع پایدار شریعت و از جمله وظایف اصلی فقیهان آگاه می‌شمرد و لذا اطلاع بر فقه رایج در حوزه‌ها را کافی در شرایط رهبری نمی‌دانست. این تفکر سلفیه و ظاهریه و اخباریون و دیگر نحله‌های متحجری است که گمان می‌کنند نسخه‌ای از قبل نوشته شده با ذکر تمامی‌ جزئیات و فرم‌ها و روش‌ها در تمامی ‌زمینه‌ها و از جمله حکومت در آثار گذشته و گذشتگان و زمانهای دور وجود دارد که فقها و زمامداران و مردم باید آن را فقط مو به مو اجرا کنند. تشکیل حکومت و اجرای احکام اسلامی ‌از نظر امام خمینی نیازمند اجتهاد مستمر و امامت مستمر و حضور امت و ملت در صحنه‌های استقرار و تثبیت نظام و فعالیتهای آن است با ملاک‌های عقلی و شرعی. اساساً مهمترین دلیل عقلی اصل ولایت فقیه همین نیاز مستمر به امامت و پویایی اجتهاد منطبق با احکام الهی و تحولات و نیازهای جامعه است.
افزون بر آنچه گفته شد آقای غرویان حتماً توجه دارند که در فرض اثبات اختلاف و یا تعارض در دو سند در مواردی که زمان جزء موضوع و یا داخل ماهیت موضوع می‌باشد، حجیت با سند متاخر است نه متقدم. اگر نظر امام برای شما حجت است چرا صدها سخن و پیام آشکاری که با صراحت هر چه تمامتر نظام جمهوری اسلامی ‌را نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش به عنوان مدل نظام الهی، شرعی و مطلوب خود و ملت ایران معرفی کرده است و بارها در وصیتنامه خویش که پیام همیشگی ایشان است بر آن تصریح نموده است را کنار می‌گذارید و به اعتبار اینکه در کتاب ولایت فقیه در سال 48 اسم جمهوری اسلامی ‌نیامده است، اکنون جمهوریت نظام را غیر اصیل، اضطراری و قابل تغییر می‌دانید.
اظهارات اخیر آیت‌الله مصباح‌یزدی درباره عدم اصالت جمهوریت نظام
آخرین اظهارات ایشان بسیاری از مسائل و دیدگاه‌ها را روشن‌تر ساخت. قبلاً تصمیم داشتم درباره رابطه و سابقه تفکری که انتخابات و جمهوریت و مجلس نمایندگان را در نظام اسلامی‌ برنمی‌تابد با اندیشه‌ای که شاید به ناحق به جمعیت فدائیان اسلام نسبت داده شده است را مطرح کنم اما مستندم بیشتر تحلیل‌ها و همزبانی‌های دو تفکر بود. اکنون که سخنرانی منتشر شده اخیر ایشان به دستم رسید، خوشبختانه سند زنده آشکار شد. ایشان با طرح عقیده فدائیان اسلام و پس از ذکر مقدمه‌ای می‌فرمایند: «جمهوریت قالبی است که در این زمان برای تحقق حکومت اسلامی ‌در نظر گرفته شده است و هیچ اصالتی ندارد». استناد به نظر و عقیده فدائیان اسلام به عنوان مستند نظریه ایشان در باب آزادی و استقلال در بحث مربوط به جمهوریت در مقابل آرا و آثار صریح امام بسیار قابل تأمل است.
خوانندگان محترم احتمالاً با مرامنامه و روش فدائیان اسلام آشنا هستند. ساده‌انگاری است اگر تصور کنیم سخنرانی‌های اخیر ایشان و اظهارات آقای غرویان درباره عدم اصالت جمهوریت نظام و اصالت حکومت اسلامی‌ و اشاره آقای مصباح به احتمال تغییر نوع انتخاب رهبری و آیین‌نامه مجلس خبرگان و فاقد هرگونه اثر شرعی و قانونی بودن رای ملت و اشاره تامل‌برانگیز ایشان بر اینکه «همین‌طور ممکن است در انتخابات نمایندگان مجلس شورای اسلامی ‌راه‌های بهتری وجود داشته باشد» این مسائل بدون ارتباط با یکدیگر و بدون انگیزه و طرحی مشخص عنوان شده باشند. چون در مقاله حاضر تکیه بحث بر مواضع امام در تناسب با دیدگاه‌های مطرح شده است، از توضیح بیشتر در خصوص مسائل مذکور فعلاً اجتناب می‌کنم فقط توجه خوانندگان را بار دیگر به جمله «جمهوریت قالبی است که در این زمان برای تحقق حکومت اسلامی ‌در نظر گرفته شده است» جلب می‌کنم.
قید «قالب» و «در این زمان» بسیار آگاهانه ذکر شده‌اند که بیان تفصیلی‌تر آن را آقای غرویان برعهده داشتند و با صراحت بیشتری از اضطراری و موقتی بودن این قالب سخن گفته‌اند. آقای مصباح می‌فرمایند: «اینها را گفتم تا کسی شما را با این عنوان فریب ندهد که ما چهار هدف داریم: استقلال، آزادی، جمهوریت، اسلامیت. نه، هدف اصلی یک چیز است و آن اسلام است» و قبل از آن حکم به تکفیر و مشرک بودن کسانی داده‌اند که در کنار واژه اسلام هدف‌های دیگری را هم مطرح می‌کنند. آیا ایشان به لوازم سخن خویش عنایت داشته‌اند و می‌دانند که چه کسی هدفهای سه‌گانه و چهارگانه را در مسیر مبارزات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مطرح کرده است و ملت نیز با جان و دل آنها را به عنوان شعارها و آرمانهای خویش هزاران هزار بار تکرار کرده‌اند؟!
تمامی‌ پیروان امام خمینی با این مطلب آیت‌الله مصباح‌یزدی کاملاً هم‌عقیده‌اند که هدف نهایی و اصلی امام و اکثریت قاطع ملت ایران در انقلاب اسلامی، اسلام و اجرای احکام سعادت‌بخش الهی بوده است و هر کس هدفی دیگر متضاد و در مقابل این هدف قرار دهد، انقلاب اسلامی‌ را نشناخته است و آثار امام سراسر در اثبات همین حقیقت است. اما چالش اصلی اینجاست که: آیا هدف‌هایی همچون نیل به آزادی،‌ استقلال و تشکیل حکومت «جمهوری اسلامی» متکی به رای ملت در تضاد و در مقابل اسلامند یا برعکس،‌ اینها جزو مهمترین احکام اسلامی‌ هستند که با تحقق آنها بخشی مهم از احکام الهی محقق می‌شوند؟! حضرت آقای مصباح!‌ مطالب زیر عین فرمایشات امام خمینی است. «هدف همان است که در سخنرانیها و اعلامیه‏هاى خود ذکر نموده‏ام:
الف) سرنگونى سلطنت پهلوى و رژیم منحوس شاهنشاهى؛
ب) به پا داشتن حکومت جمهورى اسلامی‌ مبتنى بر ضوابط اسلام، متکى به آراى ملت.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 349) «هدف اسلامی ‌ما برچیده شدن رژیم سلطنتى و سرنگونى سلطنت سلسله پهلوى است، که غیرقانونى و غیرشرعى بودن آن بر همه روشن است و نظام حکومتى ایران جمهورى اسلامی ‌است که حافظ استقلال و دمکراسى است، و براساس موازین و قوانین اسلامی‌ا علام مى‏شود، و ما این پیشنهاد را در آتیه نزدیک به آراى عمومی ‌رسماً مراجعه مى‏کنیم و هر کس و یا هر گروه که با این پیشنهادهاى سه‏گانه موافق نیست راه او غیر از راه ما و ملت ایران است.» (صحیفه امام؛‌ ج 4، ص 309) «هدف ما برقرارى جمهورى اسلامی ‌است و برنامه ما تحصیل آزادى و استقلال است.» (صحیفه امام؛ ج 4، ص 264)
«نهضت اسلامی ‌کنونى ایران به عنوان اولین هدف، از بین بردن سلطنت را قرار داده و براى آرامش در ایران و ثبات منطقه جز این راهى نیست. طبعاً براى آینده مملکت و جایگزینى این رژیم باید راه و رسمی ‌را انتخاب کرد که مورد موافقت و علاقه مجموع جامعه باشد. و این جمهورى اسلامی ‌است. اساس کار یک جمهورى اسلامى، تامین استقلال مملکت و آزادى ملت ما و مبارزه با فساد و فحشا و تنظیم و تدوین قوانین است که در همه زمینه‏هاى اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و فرهنگى با توجه به معیارهاى اسلامى، اصلاحات لازم را به عمل آورد. این اصلاحات با مشارکت کامل همه مردم خواهد بود.» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 155)
«هدف، تشکیل جمهورى اسلامی ‌است.» (صحیفه امام؛ ج 5، ص 156)
«...افتخار شهادت در راه قرآن کریم، افتخار شهادت در راه آزادى و استقلال، افتخار شهادت در راه هدف بزرگ اسلام و آن حکومت عدل اسلامى، جمهورى اسلامى.» (صحیفه امام؛ ج 6، ص 359)
آقای مصباح می‌‌فرمایند: «حتی شهدا در وصیتنامه‌هایشان در مورد جمهوریت مطلبی ندارند»، «انتخاب واژه جمهوری برای نفی سلطنت بود نه آن جمهوری که در غرب مطرح است یعنی دموکراتیکی که همه چیز تحت آرا و هوس‌های مردم باشد». به راستی کدامیک از پیروان بی‌شمار امام گفته‌اند که هدف غیراسلام است و دم از جمهوری غیر اسلامی ‌زده‌اند. فریاد میلیون‌ها نفر از مردم ایران و شهیدان آنان در صحنه‌های پر شکوه تظاهرات ایام انقلاب و دوران تاسیس نظام جمهوری اسلامی‌ هنوز در عمق جانمان طنین‌انداز است که «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» آیا آقایان تاکنون فیلم‌های این تظاهرات را ندیده‌اند. آیا اتکا به رای مردم در نظام اسلامی ‌یعنی تبعیت از هوس‌های مردم؟ این چه ادبیاتی است که به کار برده می‌شود؟ آری مردم ایران متدین و اسلام خواهند اما کدام اسلام؟ با کدام نگرش و کدامین روابط بین حاکم و ملّت؟
جایگاه ملت در این اسلامی ‌که هدف اصلی و نهایی است، کجاست؟ اسلام که یک موجودی انتزاعی نیست. اسلام، یک دین و عقیده‌ای است کامل و ضامن سعادت دنیا و آخرت انسان‌ها که زمانی موجودیت پیدا می‌کند و منشأ اثر می‌شود که در قلب مومنان و معتقدان جای بگیرد. و ایمان و اعتقاد با تحمیل و تهدید و اکراه و اجبار قابل جمع نیست. نهایتاً همین مردم شریف و همین بندگان خدا هستند که باید اسلام را تحقق بخشند و حکومت اسلامی ‌را برقرار سازند و از آن در برابر بیگانگان حمایت کنند. اینها صاحبان انقلابند و به تعبیر امام ولی‌نعمت این بنده کوچک و شمای عالم دینی‌اند. رای مردم را فاقد هرگونه اثر می‌دانید، نظام انتخابات و رای‌گیری را ضرورت تحمیلی اول انقلاب می‌شمارید، جمهوریت را امری موهوم و غیراصیل و شرک‌آمیز معرفی می‌فرمایید و اثر و نشانی از مردمسالاری دینی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و حقوق حقه آنان در حکومت و اداره جامعه که تکیه کلام رهبر انقلاب است در ادبیاتتان نیست؛ کنار هم قرار گرفتن آزادی، استقلال و جمهوریت با اسلام را شرک و کفر می‌دانید، منتقدین به این نگرش را متهم به گرفتن پول از جرج ‌بوش می‌کنید، تاکید بر جمهوریت را تبعیت از هوسهای مردم می‌دانید!! به راستی با چنین ادبیاتی کسی مومن و دلبسته اسلام می‌شود؟
آیا روش پیامبران، ائمه بزرگوارمان و علمای بزرگ دین و امام خمینی که این نظام الهی و همه این آوازه‌ها از اوست اینچنین با مردم و موافقان و منتقدانشان سخن گفتند؟ نصایح و سفارشات دلسوزانه زیر‌، گویی برای همین چالش اخیر در باب جایگاه مردم و «جمهوری اسلامی» بر زبان امام‌خمینی جاری شده‌اند:
«همه مملکت ایران را به هم بزنم براى اینکه من باشم و هیچ کس نباشد! نه، همه باشید، و همه هم حفظ کنید مملکت را. همه باشید، و همه روى قانون عمل بکنید قانون اساسى را باز کنید، و هر کس مرز و حد خودش را تعیین کند. به ملت هم بگویند که قانون اساسى ما براى دولت این را وظیفه کرده است؛ براى رئیس‌جمهور این را؛ براى مجلس این را؛ براى فرض کنید فلان کار براى ارتش این را. براى همه وظیفه معین کرده است. به مردم بگویند در قانون اساسى که شما راى دادید برایش، وظیفه ما این است. در لفظ فقط نباشد، و در واقع خلاف. واقعاً سر فرود بیاورید به قانون و واقعاً سر فرود بیاورید به اسلام. لفظ را همه مى‏گویند. شاید شیطان را هم ازش بپرسند، مى‏گوید من انقلابى هستم!
امروز همه انقلابى هستند! امروز همه دلسوز براى ملت هستند!...این مردمی ‌که شماها را روى کار آورده‏اند، این مردم زاغه‏نشین که شماها را روى مسند نشانده‏اند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهورى را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزى که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکى از «ایام‌اللَّه» ـ خداى نخواسته ـ باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به 22 بهمن. قضیه [این] است که فاتحه همه ما را مى‏خوانند!» (صحیفه امام؛ ج 14، ص 380)
«این قلم‌ها یک قدرى ملاحظه بکنند این مسائل را. همین‌طور مى‏نشینند توى خانه‏هایشان حکم مى‏کنند ملت این‌طورى است! خوب، ملت اینهاست که شما مى‏بینید که در کوچه و بازار و آنهایى که در جنگ هستند و آنهایى که هر روز مى‏آیند و مى‏گویند که ما مى‏خواهیم برویم جنگ. ملت، من و تو نیستیم! ملت آنها هستند. میزان آنها هستند. هى ننشینید و بگویید که مردم چه شده‏اند؛ مردم دیگر مأیوس شدند؛ مردم کذا شدند. نخیر، مردم از اسلام مأیوس نمى‏شوند. کارهاى ما هم هر کدام فاسد است، مى‏گویند کار تو فاسد است، ولى ما جمهورى اسلامی ‌را مى‏خواهیم.» (صحیفه امام؛ ج 14، ص 372)
«رئیس‌جمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیس‌جمهور کردند؛ من باید خدمت بکنم به مردم. نخست ‌زیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبسها و زجرهاى آنجا بیرون آوردند و نخست‏وزیر کردند، من باید خدمت به آنها بکنم. شما آقایان هم همین‏طور. هر کدام که در آن وقت زجر کشیدید و حبس رفتید، همین ملت، شما را نجات داده است. هر کدام هم که نبودید، اصلش مملکت یک حبسى بود، تمام کشور یک زندانى بود براى همه. بنابراین، آن چیزى که اساس است در این مملکت، هم سیاست اقتضا مى‏کند، هم دیانت اقتضا مى‏کند، هم انصاف و وجدان اقتضا مى‏کند؛ این است که این خدمتگزارهایى که مجانى براى شما دارند خدمت مى‏کنند، و براى حکومت دارند خدمت مى‏کنند، اینها را ارجشان را بدانید. و بدانید که اگر خداى نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود. خداى نخواسته کار همان است که اول بود. حال نشود چند وقت دیگر.» (صحیفه امام؛ ج 13، ص 387)
«باید جورى باشید که مردم مثل مادر شما را در آغوش بگیرند. الان این‏جورند مردم، این را حفظش کنید.
مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد. هر روزى براى مملکت مشکل پیدا مى‏شود، حلّالش خود مردم [باشند]. الان این مشکلى براى کشور ما پیدا شده، خوب مردم دارند کمک مى‏کنند. حلّالش خود این مردم هستند. این پشتیبانی‌هاى عظیمی ‌که مردم مى‏کنند، و آن حضورى که خودشان دارند... این باید حفظ بشود تا حفظ بشویم. تا کشورتان حفظ بشود. و اگر خداى نخواسته، این از دست ما برود، ما برمى‏گردیم به آن طورى که اول بودیم و من خوف این را دارم که ما نعمتى را که خدا به ما داده است و همه اینها از جانب خداى تبارک و تعالى بوده است ما کُفران این نعمت را بکنیم و عنایت خدا از ما منحرف بشود. ما خودمان اسباب این بشویم و ما بدتر از آنکه بودیم بشویم.» (صحیفه امام؛ ج 13، ص 388)
«عقل سیاسى اقتضا مى‏کند که ما امروز با آن اشخاصى که در رویه هم حتى با ما مخالفت دارند، لکن در اصل مقصد با ما موافق‏اند، با ملت موافق‏اند، مسیرشان مسیر ملت است؛ عقل سیاسى اقتضا مى‏کند که ما امروز دست از تمام این اختلافات برداریم، تا این مملکت را آرام کنیم و این مقصد اصلى که ما داریم، و آن اینکه اسلام در این مملکت پیاده بشود و جمهورى اسلامی ‌با محتواى حقیقى خودش در اینجا پیاده بشود، موفق بشویم ان‌شاءاللَّه. من به همه، به همه آنها عرض مى‏کنم که شما دست از اختلافات بردارید. این طور نباشد که هر کدام در یک اجتماعى که پیدا کردید بر ضد دیگران صحبت کنید. این‌طور نباشد که هر کدام قلم به دست گرفتید بر ضد دیگران قلمفرسایى کنید. همه شما امیدوارم که به اسلام معتقد و به جمهورى اسلامی‌ متعهد باشید و در این صورت همه شما مسیرتان یک مسیر است.» (صحیفه امام؛ ج 14، ص 192)
«امانت بزرگى از دست این ملت تحویل گرفتید و مقتضاى امانتدارى این است که آن را به طور شایسته حفظ کنید و به طور شایسته به نسل آینده و دولت‏هاى آینده تحویل بدهید و مادامى ‏که اینطور باشید ملت پشت شماست، و مادامی ‌که ملت همراه شما باشد هیچ آسیبى به شما و به کشور نمى‏رسد.
یکى از انگیزه‏هایى که دیکتاتورى پیش مى‏آورد این است که دیکتاتورها مى‏بینند ملت همراهشان نیست، اعمال دیکتاتورى مى‏کنند. یکى از انگیزه‏هاست البته، انگیزه‏هاى دیگر هم دارد. چنانچه ملت‌ها همراه دولت باشند، وجهى پیدا نمى‏کند که دیکتاتورى بکنند با ملت خودشان، مجهز مى‏شوند براى کسانى که به آنها حمله مى‏کنند. وقتى که ملت جدا باشد از دولت و دولت هم بخواهد از ملت استفاده کند و بدوشد ملت را، دیکتاتورى پیش مى‏آید. در این رژیم‌هاى سابق شاهنشاهى وضع این‌طور بود که مردم حال گریز داشتند، و اینها مى‏خواستند آنها را با فشار نگه دارند و از آنها بدوشند، از این جهت دیکتاتورى پیدا مى‏شد. شاهش دیکتاتور بود و ـ عرض مى‏کنم که ـ استاندارهایشان هم همین‌طور، و... براى اینکه، اینها مى‏دیدند که مردم با آنها همراه نیستند، آنها هم که مى‏خواهند استفاده بکنند، مسئله هم استفاده بود، نه مسئله براى انگیزه انسانى بود، براى استفاده بود، از این جهت، این انگیزه دیکتاتورى مى‏شد، تو سر مردم زدن مى‏شد. آن روزى که شما احساس کردید که مى‏خواهید فشار به مردم بیاورید، بدانید که دیکتاتور دارید مى‏شوید. بدانید که مردم معلوم مى‏شود از شما رو برگردانده‏اند. مادامى ‏که مردم هستند و کمک دارند به شما مى‏کنند، شما اگر مردم نبودند نمى‏توانستید این جنگ را اداره بکنید، این شک ندارد.» (صحیفه امام؛ ج 18، ص 79)
اینکه جناب آقای مصباح فرموده‌اند: «در ادبیات امروز دو نوع حکومت است سلطنت و جمهوری، امام می‌خواست نفی سلطنت کند و برای نفی آن به زبان ادبیات سیاسی باید جمهوری گفت» سخن ایشان متأسفانه دارای اشکالات متعدد است. فقط دو نوع حکومت نداریم یا سلطنتی یا جمهوری به خصوص در زمان آغاز انقلاب اسلامی ‌نظام‌های غیرجمهوری و غیر پادشاهی به معنای رایج نیز وجود داشته و دارند؛ مانند نظام‌های حزبی و شورایی و بسیاری از نظامهای سوسیالیستی در گذشته و امارتهایی که پادشاهی به معنای رایج نیستند. اگر منظور معنا باشد نه لفظ صحیحتر آن است که حکومت‌ها را در دو نوع منحصر کنیم:
استبدادی و غیراستبدادی و منشأ تقسیم‌بندی نیز دخالت یا عدم دخالت انتخاب مردم به هر شکل و فرمی‌در تعیین حاکم و حکومت می‌باشد «اعم از بیعت و اخذ رای مستقیم یا غیرمستقیم و روش‌هایی که در گذشته مرسوم بوده است» یا به عبارت دیگر: حکومت‌های موافق با نظر و تمایل مردم یا تحمیلی و مخالف با نظر آنان.
بنابراین فقط دو مدل سلطنتی و جمهوری نبوده است که امام به خاطر تنگنای انتخاب عنوان جمهوری را برگزینند. ضمن آنکه اگر مطلوب امام عنوان عام حکومت اسلامی‌ بود نه جمهوری اسلامی، همان‌گونه که نظام «جمهوری اسلامی» به صورت ترکیبی ابداعی برگزیده شد دلیلی نداشت که امام نگویند «حکومت اسلامی» مگر کسی الزام کرده بود یا قانونی بین‌المللی ما را ملزم می‌کرد که باید یا نام سلطنتی برگزینید یا جمهوری؟! خیر، امام با آگاهی کامل و اشراف کامل هم بر مبنای اسلام ناب و هم بر مقتضیات جامعه به عنوان یک اسلام‌شناس خبره و ولی فقیه آگاه به زمان نام و مدل «جمهوری اسلامی» را به عنوان نام رسمی و همیشگی نظام سیاسی جدید ایران به ملت پیشنهاد دادند. علت تاکید امام بر جمهوریت آن چیزی نیست که آقایان فرموده‌اند. خود امام با صراحت در مصاحبه‌اشان فرموده‌اند که منظور از معنای جمهوری همان معنای رایج در عرف جهانی است، یعنی حکومت مبتنی بر رای مردم، البته با قید «اسلامی» که اساس محتوای آنرا تشکیل می‌دهد.
امام به خوبی بر امثال دیدگاهی که امروز با این شدت و حدت دنبال می‌شود، آگاهی داشتند و می‌دانستند که اگر عنوان عامی ‌همانند حکومت اسلامی ‌یا دولت اسلامی‌ انتخاب شود، چه بسا به زودی تبدیل به حکومت فردی، حکومت اقلیت بر اکثریت و خلیفه‌گری و امارت و حتی سلطنتی شود و دخالت رای مردم در تعیین نوع حکومت و زمامداران در آن به فراموشی سپرده شود. اکنون که آن همه سفارشات صریح امام بر عدم افزودن یک کلمه یا کاستن یک کلمه از عنوان «جمهوری اسلامی» شده است و در متن قانون اساسی آمده است و جزو شعارهای همیشگی مردم شده است، این چنین برخورد می‌شود!!! وای به روزی که از جمهوری سخن نمی‌گفتند و نام آن را عنوان عام و کلی حکومت اسلامی ‌می‌نهادند! به راستی اگر مانع نامگذاری نظام به نام جمهوری اسلامی ‌و اصول قانون اساسی و تاکیدهای امام و انتخابات‌های پیاپی و حضور مردم نمی‌بود چه بر سر نظام اسلامی ‌و نقش مردم به بهانه حکومت اسلامی ‌می‌آمد؟
نکته دیگر که در عین حال پاسخی است به یکی از سوالات آقای غرویان، اینکه درست است که «جمهوریت» ناظر به شکل و فرم و مدل حکومت است و «اسلامیت» مبین محتوای آن؛ اما این از بدیهیات است که بین ظرف و مظروف و شکل و محتوا رابطه برقرار است. شکل و ظرف غیرمناسب و ضداسلامی ‌نمی‌تواند محتوای اصیل اسلامی ‌را در درون خود جای دهد و محتوا نیز بدون شکل تحقق نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابد. حق با آقای مصباح است که فرموده‌اند «جمهوری اسلامی» یک امر پدید آمده از دو مرکب نیست، اما نه بدان بیان و نتیجه‌ای که ایشان گرفته‌اند: پس جمهوریت یعنی هیچ و اصالت ندارد! برعکس، چون این دو قید در عالم تحقق و واقع قیود یک پدیده با ماهیتی بسیط و واحد به نام نظام اسلامی ‌با مختصاتی خاص می‌باشند، تفکیک‌ناپذیرند.
به سخن دیگر معنای حقیقی جمهوریت در اندیشه امام در بطن و متن اسلام جای دارد و اسلامی‌ که اتکا به جلب نظر مردم را در حکومت دخیل نداند، اسلام راستین نیست. جمهوریت در نظام ما با لحاظ قید اسلامیت معنی می‌یابد و اسلامیت نیز متقابلاً چنین است. در اندیشه امام این چنین نیست که اسلام راستین و واقعی امری است که می‌تواند هم در قالب نظام سلطنتی، دیکتاتوری و حکومت منهای دخالت و نظارت و بیعت مردم در بیاید و هم در قالب نظام مبتنی بر رای و نظر مردم و هرگاه که اراده کردیم، قالب را عوض کنیم اما محتوا سالم و دست‌نخورده باشد. در این زمانه حکومت یا مبتنی بر رای مردم، است یا نیست. به نظر امام خمینی و بنا به قرائت ایشان از اسلام راستین، حکومت غیر مبتنی بر رای مردم، اسلامی ‌نیست. و صد البته حکومت جمهوری یا هر عنوان دیگری بدون محتوای اسلامی ‌نیز غیراسلامی ‌و نزد ملت ایران و براساس قانون اساسی غیرمشروع است.
ناگزیر وارد بحث مشروعیت حکومت و دخالت رای مردم در آن می‌شویم که مورد مناقشه آقایان قرار گرفته است: در بخش دوم و پایانی این مقاله در ادامه بحث «جمهوریت» و «اسلامیت» و «میزان بودن رای مردم» بر مبنای مقایسه دیدگاه امام خمینی و اظهارات آیت‌الله مصباح‌یزدی و آقای غرویان که در بردارنده مهمترین مباحث مقاله می‌باشد به مباحثی از قبیل «مشروعیت حکومت و رابطه آن با رای مردم»، «مشروعیت و مقبولیت»، «ولایت فقیه، نصب یا انتخاب»، «دخالت یا عدم دخالت بیعت و رای در تحقق تولی امور مسلمین و مشروعیت اعمال ولایت»،«دلایل مستحکم در بطلان نظریه اضطراری و موقتی بودن اتکا به رای مردم و جمهوریت نظام»، «بحثی پیرامون اصالت یا عدم اصالت جمهوریت»، «اگر امام می‌بود»، «دیدگاه مقام معظم رهبری درباره جمهوریت نظام و نقش مردم»، «پاسخ به پرسش‌های آقای غرویان»، «جمع‌بندی و سخن آخر» پرداخته خواهد شد. ان‌شاءالله.