داریوش سجادی
مجادله اخیر آقایان محمدجواد لاریجانی و علیاکبر ولایتی را میتوان باز شدن زخمی ده ساله دانست که طرفین طی یک دهه کوشیده بودند با تظاهر به مبادی آداب بودن مترصد فرصتی مغتنم جهت تخلیه بغضهای خود از یکدیگر باشند. انگشت اشاره ده سال پیش دکتر لاریجانی به عامل اصلی افشای مذاکرات جنجالی خود با نیکلاس براون طی مصاحبه با روزنامه جامعه بوضوح نشان از آن داشت که این زخمی است ناسور که روزی دهان خواهد گشود.
لاریجانی در آن مصاحبه با ایهام و اشارت اظهار داشت: "بیرون درز کردن مذاکرات من بخشی از رقابت انتخابات بود که از داخل وزارت خارجه شکل گرفت چرا که احساس شده بود اگر ناطق رئیسجمهور شود انتخاب او برای تصدی پست وزارت خارجه ممکن است من باشم" طبعاً در آن تاریخ فهم منظور اظهارات لاریجانی از جملات فوق برای آشنایان با فضای سیاسی ایران چندان دشوار نبود!
از آنجا که شخصاً در همان مقطع با انتشار مقاله "فراموششدگان" ضمن تحلیلی از مواضع و اختلافات آقایان لاریجانی و ولایتی، میزان اثرگذاری این دو چهره سیاسی تاریخ معاصر ایران را مورد ارزیابی قرار داده لذا مجادله امروز ایشان را جدالی احسن در بازبینی نقش روحیات افراد در تحولات سیاسی و صحت ادعاهای مطرح شده در مقاله فراموششدگان دانسته و به همین مناسبت بازخوانی آن مقاله را خالی از فایده نمیدانم.
از تاریخ دوم خرداد 76 که طی آن محمد خاتمی توانست با اکتساب بیش از بیست میلیون رای در انتخابات ریاست جمهوری ایران مُقتدرانه بر کُرسی ریاست جمهوری تکیه بزند قریب به هشت ماه است که مردان کابینه قبلی که هاشمی رفسنجانی آنان را کابینه عملگرایان مینامید به دست فراموشی سپرده شدهاند. بجز هاشمی که توانست بصورت دائمی بر کُرسی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام تکیه زند و خاتمی و رؤسای جمهور بعدی را که پیش از این قانوناً این کرسی تعلق به ایشان داشت را از این سمت محروم کند و حسین کمالی وزیر کار و موسی کلانتری وزیر کشاورزی که توانستند در سمتهای خود ابقاء شوند، مابقی وزرای هاشمی که بعضاً از 16 تا 8 سال سابقه وزارت در دولت را داشتند، تدریجاً در افکار عمومی به فراموشی سپرده شدهاند.
مردانی همچون علیمحمد بشارتی وزیر کشور، مصطفی میرسلیم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، و یا حجتالسلام علی فلاحیان وزیر اطلاعات، علیرغم آنکه وزارتخانههای پُراهمیتی را طی دوران مسئولیتشان را مدیریت میکردند، لیکن قدرت و جاذبه خاتمی و کابینهاش در کسب وثوق و حمایت ملی باعث شد تا اقدامات و سوابق ایشان ولو آنکه پُر اهمیت نیز باشد تحتالشعاع محبوبیت روبه تزاید خاتمی و مردانش قرار گیرد. دیگر وزرای هاشمی نیز بینصیب از این نسیان اجتماعی نمانده و دیگر اذهان عمومی کمتر سُراغی از ایشان میگیرند. مراسم افطار هاشمیرفسنجانی با کابینهاش که در اواخر ماه رمضان برگزار شد بیشتر یادآور مجلس تفقدی از سوی هاشمی با ایشان بود.
"سیدنی هوگ" در کتاب "قهرمان در تاریخ" در توصیف شخصیت لنین میگوید: "لنین در استفاده کردن برای هدفهایش از کسانی که در صفوف حزب بودند ولی با نظراتش موافق نبودند استعداد بزرگی داشت. او میتوانست با کسانی کار کند که بدون او نمیتوانستند با یکدیگر کار کنند" هاشمی نیز طی دوران ریاست جمهوریاش این قابلیت را بنحو احسن از خود نشان داد. در مجموع هرچند مردم ایران مردمی قدرشناس نسبت به خادمین خود هستند لیکن علت این عدم توجه را میتوان در توقعات فرهنگی فزاینده و برآورده نشده مردم از مسئولین پیشینشان تلقی کرد. کابینه قبل هر چند در عرصه سازندگی در حد توان خود خوش درخشید اما عدم توجه به روانشناسی اجتماعی و توقعات فرهنگی جامعه ایران که بشدت عاطفی و احساسی است، زمینه کمتوجهی افکار عمومی به مردانی که سالها مدیریت جامعه در عرصه جنگ و سازندگی را به عهده داشتند، فراهم کرد. حُرمت به احساس و عاطفه مردم قبل از نیازهای مادی، رمز روئینتنی خاتمی و کابینهاش شده و با تکیه بر این عامل است که بطور فزایندهای کابینه جدید به سمت افزایش مشروعیت پیش میرود.
اما در میان دولتمردان دوران ریاست جمهوری هاشمی دو نفر از جایگاه ویژهای برخوردارند که علیرغم کنار گذاشته شدن، اصرار زیادی بر تداوم جلوهگری خود دارند. دکتر محمدجواد لاریجانی نماینده مجلس (پنجم) و دکتر علیاکبر ولایتی وزیر خارجه سابق دو نفر از دولتمردان سرشناس در دوران زمامداری هاشمی بودند که علیرغم سابقه بالای کاری در دستگاه دیپلماسی ایران، اکنون دچار فترت شده، لیکن هر دو نیز اصرار دارند با ابزارهای قابل دسترس خود، حیات سیاسیشان را زنده نگاه دارند. لاریجانی و ولایتی هر دو علیالظاهر از وابستگان به جناح راست بوده و هر دو تحصیلکرده آمریکا و هر دو صحنه فعالیت خود را در عرصه سیاست خارجی قرار دادهاند. اما این مشترکات مانع از آن نشد تا این دو در دوران ریاست جمهوری هاشمی به رقابت با یکدیگر نپردازند. هر چند وابستگی این دو به جناح راست نیز در جای خود، قابل تأمل است. لاریجانی که در مذاکرات جنجالیاش با نیک براون خود را به طنز لیبرال معرفی کرده بود بعضاً در عمل نیز لایههائی از تسامحگرائی در مواضعاش مشهود است و قبل از آنکه در وادی اندیشه، راستگرا باشد بیشتر ترجیح میدهد سیاستمداری مستقل شناخته شود.
ولایتی نیز که تاکنون در قالب اندیشه، موضع مکتوبی در خصوص مواضع جناح راست از خود ارائه نکرده اما کوشیده با عملگرائی مطیعانه، از گارد جناح راست بعنوان پوشش برای خود استفاده نماید. به هر حال همجناحی ولو صوری این دو، مانع از رقابتشان با یکدیگر نشد و در عمل این دو نشان دادند نمیتوانند وجود یکدیگر را در یک مکان تحمل کنند. لاریجانی که زمانی در حد قائممقامی ولایتی در وزارت امور خارجه بود، بدلیل عدمتطابق شخصیت سیاسی مستقلش با ساختار قائم بشخص وزارت خارجه نتوانست در این مرکز دوام بیآورد و در سال 68 پس از استعفای از وزارت خارجه، وارد پارلمان شد و با عضویت در کمیسیون سیاست خارجی مجلس، مجدداً فعالیت سیاسی خود را در عرصه سیاست خارجی تعریف کرد.
شایان ذکر است که لاریجانی از کسانی بود که پس از پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی ایران، با اعتقاد به لزوم کسب تفوق عددی در شورای امنیت جهت برخورداری از رای اعتماد اعضاء این شورا بمنظور تحقق مُفاد قطعنامه 598 که وی از آن بعنوان یک "مکانیزم" یاد میکرد، بهبود مناسبات با پنج عضو شورای امنیت را بعنوان هدفی استراتژیک و لازمالاحصاء برای دستگاه دیپلماسی ایران تعریف کرد و متعاقب تلاشهای دیپلماتیک وی بود که در آن مقطع مناسبات ایران با انگلستان پس از سالها کدورت در سطح سفیر برقرار شد. لیکن بدنبال فتوای رهبر فقید انقلاب اسلامی در خصوص سلمان رشدی و اقدام شتابزده مجلس سوم بمنظور قطع مناسبات سیاسی با دولت انگلستان، لاریجانی از سمت خود در وزارتخانه چه استعفا کرد. لاریجانی را به تعبیری میتوان دومین قُربانی جناح محافظهکار در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 توسط انگلیسیها محسوب کرد! این جناح در انتخابات سال 76 دو بار و بشکلی غیرمستقیم از انگلستان لطمه جدی خورد.
مرتبه نخست در مصاحبه صادق صبا خبرنگار رادیو دولتی انگلستان (BBC) با حجتالاسلام ناطق نوری کاندیدای ریاست جمهوری بود.
زیرکی صادق صبا در مصاحبه با ناطق نوری عملاً لطمه سنگینی را به ناطق در ایام انتخابات ریاست جمهوری وارد ساخت. صبا با این مصاحبه ناخواسته بیشترین کمک را به رقیب ناطق کرد. وی که در این مصاحبه عدماقبال ناطق در کسب آراء چشمگیر در انتخابات مجلس پنجم را ضعفی برای وی جهت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری مطرح میکند در پاسخ، استدلال ضعیفالبنیانی را از ناطق دریافت میکند. ناطق در این مصاحبه کماقبالی خود در انتخابات مجلس پنجم را به شیوه معرفی کاندیداهای مجلس مرتبط کرده و مدعی آن شد که چون تعداد کاندیداهای تهران برای حضور در مجلس پنجم بالغ بر چهارصد نفر بوده و این نامزدها براساس حروف الفباء در حوزههای رایگیری معرفی شدهاند و با توجه به اینکه حرف اول فامیل وی از آخرین حروف الفبای فارسی است، لذا جمعیت رایدهنده در پای صندوق آراء تنها 30 نفر اول حروف الفباء را در برگههای رای قید کرده و تأمل بر روی دیگر کاندیداها نشده است! این احتجاج در حالی صورت گرفت که اسدالله بادامچیان و حبیبالله عسگراولادی متحدان دیگر وی نیز که در این انتخابات شرکت کرده و از قضا در ابتدای لیست نامزدها نیز قرار داشتند، موفق به کسب حداقل آراء جهت ورود به مجلس نشدند.
همچنین ناطق با استدلال خود ناخواسته شعور سیاسی جامعه رایدهنده در ایران را نیز زیر سوال بُرد و انتخاب کاندیداها توسط مردم را نه براساس شناخت دقیق بلکه صرفاً براساس رفع تکلیف تلقی و معرفی کرد. هر اندازه که هاشمیرفسنجانی طی مدت ریاست جمهوری و ریاست مجلسیاش نشان داده بود که از توانائی بالائی در پاسخگوئی به خبرنگاران بینالمللی برخوردار است اما این مصاحبه که شاید نخستین مصاحبه ناطق با یک خبرنگار خارجی از موضع مُدعی ریاست جمهوری ایران بود، ناپُختگی وی در انجام مصاحبه با اربابان زیرک جراید را نشان داد. در مجموع بازتاب این مصاحبه در افکار عمومی جامعه ایران امتیاز مثبتی را برای ناطق فراهم نکرد هرچند متعاقب آن، اقدام بدیع شورای نگهبان در معرفی کاندیداهای ریاست جمهوری دور ششم که اینبار برخلاف سنت و عُرف قبلی تمامی انتخابات گذشته "به منظور تأمین نظر جناح محافظهکار" اصلحیت! جایگزین حروف الفباء در معرفی کاندیداها شد و طبعاً ناطق را در میان چهار کاندیدای تأیید صلاحیت شده در ابتدای لیست در حوزههای رایگیری قرار داد.
این اقدام ضمن آنکه شائبه عدمبیطرفی را نزد افکار عمومی ایران دامن زد، عملاً جبهه خاتمی را با تلقی اجحاف در حق وی نزد افکار عمومی قویتر ساخت. لزوماً رفتارهای اجتماعی در ایران از قانونمندی خاص خود پیروزی میکند. از بُعد روانشناختی اجتماعی در ایران واکنش جامعه در قبال کنشهای سیاسی مراکز قدرت از قانون "ظننگری" پیروی میکند. لذا اینگونه اعمال، جامعه رایدهنده را دچار نوعی دلزدگی سیاسی نسبت به جناح راست کرد. دومین ضربه انگلستان! به جناح راست در مذاکرات محرمانه لاریجانی با مدیرکل امور خاورمیانه وزارت خارجه انگلستان شکل گرفت.
بدنبال افشای "مشکوک" مذاکرات محرمانه لاریجانی با نیک براون مدیرکل خاورمیانه وزارت خارجه انگلیس و اطلاع افکار عمومی از مطالب مطرح شده در این مذاکره مبنی بر تقبیح تلویحی لاریجانی از اشغال سفارت آمریکا در سال 58 توسط دانشجویان پیرو خط امام و تاکید بر توانائی ناطق در حل فتوای اعدام سلمان رُشدی، جناح رقیب ناطق توانست با آگراندیسمان رسانهای مطالب مطرح شده در این مذاکره لطمه سنگینی را به لاریجانی که از مشاهیر جناح محافظهکاران تلقی میشد، وارد نماید. این رسوائی به آنجا کشید تا لاریجانی که در آن زمان از وی بعنوان کاندیدای اصلی تصدی پست وزارت خارجه در کابینه ناطق یاد میشد عملاً مجبور به سایهنشینی در ایامی شد که میتوانست بیشترین کارآئی را برای ناطق داشته باشد.
لاریجانی از معدود رجال سیاسی ایران است که از توانائی بالائی در فن سخنوری و مذاکرات سیاسی برخوردار است. وی که فارغالتحصیل دکترای منطق ریاضی از دانشگاه برکلی بوده و دروس حوزوی را نیز تا سطح اجتهاد گذرانده و طی 18 سال گذشته با حضور مؤثرش در اکثر مذاکرات مهم سیاسی ایران نشان داده بود از IQ بالائی برخوردار است به تئوریسین سیاسی جناح راست اشتهار دارد. مهمترین اثری که از لاریجانی در روند 18 سال گذشته انقلاب اسلامی ایران میتوان ردیابی کرد، تئوری "اُمالقُرای" اوست که نخستینبار در سال 89 با طرح آن جنجال بزرگی را در محافل سیاسی ایران ایجاد کرد.
تئوری اُمالقرا پژواکی از تئوری "استالین" جهت متروپولیزه کردن مسکو برای جهان کمونیسم در مقابل اندیشه انقلاب پیگیر "تروتسکی" در انقلاب 1907 شوروی بود. مطابق این تئوری جمهوری اسلامی ایران موظف است میان اهداف و اصول خود ترتب قائل شده و در این رُتبهبندی حفظ موجودیت جمهوری اسلامی در مقابل آرمانهای فراملی آن از اولویت برخوردار است. تئوری اُمالقرا که اهتمام اصلی آن "اشانتیونیزه کردن" انقلاب ایران جهت الگوبرداری دیگر کشورهای اسلامی است در مقابل اندیشه آن دسته از انقلابیون بعضاً چپگرای ایران مطرح شد که مُتقاضی "آگراندیسمانیزه کردن" انقلاب بمنظور تداوم بقای انقلاب بودند. لاریجانی با طرح این تئوری در سال 89 توانست توجیه معقولانهای را در اختیار هاشمیرفسنجانی در آغاز دوران ریاست جمهوریاش قرار دهد تا با تمسک به آن ضمن مُجاب کردن جناح چپ ایران، سیاستهای موردنظر خود را اعمال و پیگیری نماید.
در همین راستا بود که هاشمی در سال 90 اظهار میداشت: "امیدوارم بتوانیم در ده سال آینده با بکارگیری منابع طبیعی و تجهیزات لازم شاهد بهبود وضع اقتصادی و تعادل اجتماعی باشیم و بتوانیم این کشور را بصورت یک "نمونه" اسلامی و انقلابی به دنیا معرفی کنیم" "امیدوارم بتوانیم انقلاب را بجائی هدایت کنیم که اگر دیگر کشورها خواستند راهی انتخاب کنند از ملت ما "الگوئی" در اختیار داشته باشند" علیرغم تمامی سوابق بالای سیاسی لاریجانی، افشای مذاکراتش با نیک براون منجر به آن شد که در حساسترین مقطع که جناح وی نیاز مُبرمی به ایشان جهت همآوردی با رقیب داشت، عملاً از وجود وی محروم شود. این بدآن معنا نیست که حضور لاریجانی در ایام انتخابات میتوانست تغییر چشمگیری در نتیجه آراء بنفع ناطق داشته باشد و یک سال بعد از افشای این مذاکره بود که لاریجانی طی مصاحبهای با روزنامه جامعه در تشریح انگیزه این افشاگری به لسان ایهام میگوید: "بیرون درز کردن مذاکرات من بخشی از رقابت انتخابات بود که از داخل وزارت خارجه شکل گرفت چرا که احساس شده بود اگر ناطق رئیسجمهور شود انتخاب او برای تصدی پست وزارت خارجه ممکن است من باشم" فهم منظور لاریجانی از جملات فوق برای آشنایان با فضای سیاسی ایران چندان دشوار نبود!
اکنون با فرونشستن طوفان انتخابات در ایران، لاریجانی بیشتر وقت خود را در مسند مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات اختصاص به نوشتن پراکنده مقالات برای برخی از مطبوعات همجناحیاش داده و میکوشد این آخرین تریبون باقیمانده برای خود را محفوظ نگاه دارد. لیکن سراسیمگی و شهوت در نوشتن فرصت واقعبینی در ارائه تحلیل را از وی سلب کرده و بعضاً او را دچار تناقضگوئی میکند. تحلیل وی از بحران اخلاقی کلینتون رئیسجمهور آمریکا مبنیبر استعفای قریبالوقوع وی و جایگزینی معاونش الگور، نمادی از اصرار لاریجانی برابر از وجود به هر بهائی بود!
لیکن علیرغم افول ستاره بخت سیاسی لاریجانی، وی از اعتماد بنفس بالائی برخوردار است که تکیه بر همین مؤلفه میتواند پشتوانه اصلی لاریجانی در بازگشت مجددش به صحنه سیاسی ایران باشد. این اعتماد بنفس تا حدی بود که وی را ترغیب کرد تا از دکتر عبدالکریم سروش فیلسوف سرشناس و منتقد ایران در سال 77 دعوت به مناظره علمی کند. ولایتی نیز یکبار وارد مجادله با سروش شد، لیکن پاسخ تند سروش به ولایتی مبنیبر آنکه: بهتر آنست آقای ولایتی همچون همیشه وقت خود را صرفاً صرف سفرهای وزارتی خود کنند و اهل علم را به خود واگذارند (قریب بمضمون) منجر به مخدوش شدن وجهه ولایتی نزد اقشار دانشگاهی شد که پایگاه اصلی سروش است.
اما برخلاف لاریجانی، ولایتی برخوردار از قابلیتی است که وی را در ساختار سنتی قدرت در ایران بشدت دوست داشتنی میکند و آن قدرت املاءنویسی بالای وی در مقابل خصلت انشاءنویسی لاریجانی است! ولایتی که 16 سال سُکاندار دستگاه دیپلماسی ایران بود، توانست با حرفشنوی مطلق خود در برابر تدوینگران اصلی سیاست خارجی ایران، مقام وزارت خارجه در ایران را در چارچوب صرفاً اجرائی تعریف کند. از این منظر یک وزیر خوب، یک مُجری خوب است. هر اندازه آندره گرومیکو وزیر خارجه اسبق شوروی بدلیل استفاده مکررش از حق وتوی مسکو در مذاکرات شورای امنیت نزد سیاستمداران بینالمللی اشتهار به Mr No داشت، ولایتی را میتوان آقایHe said تلقی کرد." همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند "بیت الغزل تمامی اظهارنظرها و مواضع او طی همه دوران وزارت و مشاورتش در جمهوری اسلامی بوده است. به هر حال ولایتی که تاکنون برخوردار از رکورد پُرسابقهترین وزیر در صحنه سیاسی ایران است، بعد از آنکه علیرغم توقعاش مجبور به خروج از ساختمان وزارت خارجه در فردای پیروزی محمد خاتمی شد، هرچند لیکن هنوز خود را تمام شده تلقی نکرده و از نوشتن خاطرات پرهیز میکند! برای ولایتی خاطرهنویسی معادل بازنشستگی است. او که در کابینه اول هاشمیرفسنجانی بعد از استعفای خاتمی از وزارت ارشاد در مقام دلجوئی، خاتمی را به دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه دعوت کرد و در آنجا پیشنهاد قبول هر سفارتی را بنا به انتخاب شخص خاتمی به وی داد (هرچند که خاتمی این پیشنهاد را نپذیرفت) متقابلاً توقع داشت اکنون رئیسجمهور جدید حداقل بعنوان قدردانی هم که شده، التفاتی به وی میکرد.
اما زمان بر وفق مراد ولایتی نچرخید و او اینک با استقرار در سمت مشاورت بینالمللی مقام معظم رهبری تلاش میکند یک دورخیز سه ساله خود را مُهیای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال 80 ایران کند. ولایتی برای این سه سال در خانه زیبای مصادره شده اردشیر زاهدی سفیر اسبق رژیم پهلوی در واشنگتن واقع در ارتفاعات خوش آب و هوای البرز بعنوان دفتر مشاوره خود مستقر شده و تلاش میکند با تدوام بقای سیاسی خود یکبار دیگر شانس خود جهت بازگشت به صحنه سیاست را بیآزماید.
هرچند تلاش ولایتی برای بازگشت به عرصه علنی سیاست تلاشی مشروع و بلااشکال است لیکن با شایستهسالاری که بواسطه حضور خاتمی در سپهر سیاسی کشور اپیدمی شد، سقف توقع مردم از دولتمردان آینده ایران در فرازی بالاتر از ویژگیهای شخصیتی ولایتی و امثال ولایتی قرار گرفته است. بتعبیر رندانه مرحوم حسن مدرس در توصیف شخصیت مستوفیالممالک کاندیدای تصدی پست ریاست الوزرائی دربار احمدشاه قاجار، ولایتی اینک بمثابه شمشیر مُرصّعی است که بیشتر مناسب مراسم بزم و سلام است! در مجموع باید منتظر بود و به نظاره نشست که لاریجانی و ولایتی در جدال برای ماندن در عرصه پُرجاذبه سیاست چقدر موفق خواهند شد.