تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۵۳۲۳۷

شاید بتوان اوضاع کنونی پاکستان را به وضعیت ایران در سال 1979 (قبل از انقلاب‌اسلامی) و یا افغانستان در سال 2001 تشبیه کرد. شاید بتوان برای پاکستان صفحه‌ای جدید گشود. اکنون این سوال مطرح می‌شود که چشم‌انداز تحولات آینده پاکستان چیست؟

در این‌جا باید گفت آمریکا نقش بسیار حساس و ویژه‌ای در ترسیم و شکل‌دهی آینده پاکستان دارد.

واشنگتن پیچیده‌ترین نوع همکاری را با اسلام‌آباد در زمینه بحران سیاسی پاکستان دارد. با این حال باید گفت میانه‌روها در پاکستان زیاد هستند. این افراد که بیش‌ترین گروه را در این کشور تشکیل می‌دهند، باید در نظام سیاسی نقشی داشته باشند، محروم کردن آن‌ها از چنین حقی سبب می‌شود که به مواضع و سیاست‌های گروه‌های تندرو گرایش پیدا کنند و این یک کابوس برای آمریکا است که بزرگترین کشور اسلامی که دارای قدرت هسته‌ای است، به‌دست تندروهای اسلامگرا بیفتد، اکنون آمریکا برای رهایی از این کابوس سه گزینه ذیل را پیش‌رو دارد.

گزینه اول، این که، آمریکا نقش فعالی در حل و فصل بحران سیاسی پاکستان داشته باشد و اسلام‌آباد هم درک کند که هر عملی پیامدهایی به همراه دارد. لذا ژنرال پرویز مشرف رئیس‌جمهور این کشور باید حالت فوق‌العاده و تعطیلی قانون اساسی را لغو کند، دولت واشنگتن باید به مشرف تاکید کند که انتخابات پارلمانی و مجالس محلی را طبق یک جدول زمان‌بندی شده در سال آینده میلادی برگزار کند و به وعده‌های خود درباره کناره‌گیری از سمت نظامی خویش پایبند باشد و حاکمیت قانون را مجددا در پاکستان برقرار سازد. اگر این کشور به روند دموکراسی باز نگردد، باید منتظر پیامدهای وخیم آن باشد، مثل کاهش شدید کمک‌های نظامی واشنگتن به اسلام‌آباد.

گزینه دوم این است که آمریکا پاکستان را از مرحله سیاست‌های «پرویز مشرف» به عصر سیاست‌های ملی انتقال دهد، مرحله‌ای که زمینه را برای موفقیت اکثریت میانه‌روهای پاکستان فراهم می‌کند. واشنگتن و اسلام‌آباد با یکدیگر رابطه دارند، اما این رابطه فقط به دولتمردان محدود می‌شود و طبیعی است که چنین رابطه‌ای به نفع هیچ یک نیست، این در حالی است که آمریکا سالانه میلیاردها دلار به پاکستان کمک می‌کند، به این امید که اسلام‌آباد از شر شبکه «القاعده» رهایی یابد و در راه ترویج دموکراسی گام بردارد. متأسفانه دولت اسلام‌آباد در هیچ یک از این دو مأموریت موفق عمل نکرده است، به طوری که واشنگتن معتقد است که نمی‌توان به این هم پیمان اعتماد کرد. لذا هر وقت که نیاز آمریکا به دولت اسلام‌آباد برطرف شد، باید از شر آن خلاص شود.

بنابراین اصلاح مناسبات واشنگتن – اسلام‌آباد باید بر اصول و بنیان‌های جدیدی استوار شود، اولین گام در این راه سه برابر کردن کمک‌های امنیتی آمریکا به پاکستان است. یعنی این کمک‌ها باید به مرز یک میلیارد و 500 میلیون دلار برسد. شاید این مبلغ در نظر بعضی‌ها زیاد باشد، اما این مبلغ، هزینه یک هفته استقرار نیروهای آمریکایی در عراق است. با این حال اگر آمریکا به جای اختصاص بودجه‌ای برای کمک‌های تسلیحاتی به پاکستان این بودجه را صرف احداث مدارس، بیمارستان‌ها و راه‌های مواصلاتی در این کشور بکند، خیلی بهتر است. در حقیقت کمک یک میلیارد دلاری آمریکا به پاکستان می‌تواند در اولین سال، این کشور را به سمت دموکراسی سوق دهد، البته هیچ چیزی به اندازه حمایت از رهبران دموکراسی خواه پاکستانی نمی‌تواند این احساس را در آنان تقویت کند که آن‌ها بهتر از ژنرال‌ها و تندروهای مذهبی می‌توانند کشور را اداره کنند. البته واشنگتن باید حمایت‌های نظامی خود را به پاکستان قطع نکند، به شرطی که نتایج ملموسی از نبرد پاکستان با شبکه القاعده و طالبان مشاهده کند، با وجود این، آمریکا باید موقعیت خود را در میان ملت پاکستان تقویت کند و مناسبات خود را به مقامات این کشور محدود نسازد و در بیش‌تر موارد با مردم تماس مستقیم داشته باشد. گزینه سوم آن است که آمریکا درک کند تا زمانی که در انزوای سیاسی ملت‌های منطقه به سر می‌برد، هرگز سیاستهایش موفقیتی در پی نخواهد داشت، لذا باید شرایط جدیدی به وجود بیاورد تا فرصت تحقق موفقیت‌ها افزایش پیدا کند. در همین راستا آمریکا باید تلاش‌های خود را در افغانستان دو چندان کند تا در این کشور ثبات و امنیت حاکم شود. همچنین اسلام‌آباد را تشویق کند که در برابر القاعده و طالبان بایستد.