تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۵۳۲۶۳

حمید اسماعیلی

دو هفته پیش بود که خانم رایس در آخرین سفر خود به منطقه خاورمیانه تاکید کرد جورج بوش رئیس‌جمهور آمریکا به جد و جهد قصد گردآوردن نمایندگان رژیم صهیونیستی، فلسطینیان و مهمترین کشورهای عربی را دارد تا در مدت زمان باقیمانده از زمان ریاست جمهوری‌اش به منازعه میان طرفین درگیر در خاورمیانه پایان دهد. گردهم آوردن نمایندگان چند کشور عربی و دبیرکل اتحادیه عرب رودرروی نمایندگان رژیم صهیونیستی، اقدامی بود که بوش روز سه‌شنبه آن را عملی کرد. سوال اساسی این است که آیا هدف نشست آناپولیس ضیافت شام دوستانه میان طرفین متخاصم، کهنه‌ترین منازعه جهان بود یا همچنان‌ که عنوان شد، حل‌وفصل نهایی و راه‌حل بحران فلسطین؟

پیش از پاسخ به این سوال، نگاهی به جایگاه و وزن دو طرف اصلی مخاصمه ـ از نگاه عرب ـ یعنی اولمرت و محمود عباس، الزامی می‌نماید. در مورد نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی روشن است که پس از رسوایی ارتش این کشور و ناکامی کماندوهای اسم و رسم‌دار اسرائیلی در رویارویی با چریک‌های حزب‌الله لبنان، دولت ائتلافی وی تا آستانه سقوط پیش رفت و اکنون نیز با آرای شکننده چند حزب راستگرای افراطی بر مسند خود مانده و همین احزاب ـ احزاب کوچک حامی وی که بیشتر از چند کرسی پارلمان را در اختیار ندارند ـ او را تهدید کرده‌اند حق ندارد کوچکترین امتیازی بر سر مسائل عمده‌ای مانند قدس یا تخلیه شهرک‌های یهودی‌نشین بدهد و اگر چنین شود، او را برکنار خواهند کرد. هماورد اولمرت یعنی محمود عباس نیز وضعیتی بهتر از او ندارد پس از این‌ که فتح، انتخابات پارلمانی را به جنبش حماس واگذار کرد و در شرایطی که هنوز از بهت این شکست خارج نشده بود، تابستان گذشته کنترل نوار غزه را نیز از کف داد تا بر مشکلاتش افزوده گردد. از این گذشته کرانه باختری هم یکسره تحت سیطره و نفود فتح نیست تا تشکیلات خودگردان اندکی دلخوشی داشته باشد. مصداق این مدعا این‌ که محمد دهلان رئیس سرویس‌های امنیتی فتح و عوامل تحت امر او تمامی روز و شب سه‌شنبه و همزمان با نشست مریلند درگیر تظاهرات مخالفان این نشست بودند و دهها تن در رام‌الله و نابلس بازداشت شدند.

گزارش‌ها از جراحت دهها تن و کشته شدن دست‌کم یک نفر در این تظاهرات حکایت دارد و هم‌اکنون، زره‌پوش‌های اهدایی آمریکا در نقاط حساس کرانه‌ باختری مستقر شده‌اند. در مورد بقیه شرکت‌کنندگان در نشست هم کمابیش ملاحظاتی در میان است که اما و اگرهای بسیار به اذهان متبادر می‌سازد.

جورج بوش بویژه اصرار داشت مصر، عربستان و سوریه در این نسست حضور داشته باشند. دو کشور نخست بیش از آنکه از گسترش منازعه فلسطینیان و صهیونیست‌ها بیم داشته باشند، نگران جنبش‌های مخالف اسلامی و رادیکالی هستند که کیان آنها را مورد تهدید قرار داده‌اند و در چنین شرایطی استنکاف از حضور در نشست آناپولیس و در نتیجه خشم آمریکا نمی‌توانست رویکرد مناسبی باشد.

در مورد سوریه که به‌زعم آمریکا جزو محور شرارت قرار دارد، کاخ سفید نمی‌تواند شرمسار نباشد که چگونه از اتهامات و دعاوی خود علیه این کشور عدول کرد و آمریکایی‌ها سرخوشانه اعلام کردند نفس حضور سوری‌ها در این نشست حتی در سطح معاون وزیر یک دستاورد ارزشمند بشمار می‌رود! در این زمینه باید این نکته را نیز اضافه کرد که بی‌‌شک واشنگتن به شدت می‌کوشد تا در حلقه مخالفان صلح و سازش تحمیلی در خاورمیانه گسست‌هایی بوجود آورد و در این میان دور کردن دمشق از جرگه حامیان گروه‌های انقلابی و مخدوش ساختن مناسبات تهران ـ دمشق در دستور کار دیپلماسی کاخ سفید قرار دارد. با در نظر داشتن چنین ملاحظات و واقعیاتی نشست آناپولیس روز سه‌شنبه در محل ستاد نیروی دریایی آمریکا در مریلند افتتاح شد و شامگاه همان روز هم به کار خود پایان داد اما آیا این نشست به اهداف تعیین شده خود رسیده است یا خیر؟

حل‌وفصل نهایی بحران خاورمیانه که تشکیل کشور مستقل فلسطینی اساسی‌ترین اصل آن بشمار می‌رود آنهم در یکسال باقیمانده از زمامداری جورج بوش هدف اصلی نشست آناپولیس عنوان شده بود ولی آیا در عمل نیز تمهیدات و بسترسازی مناسب انجام گرفت و زمینه مناسبی برای خروج از بن‌بست و نیل به توافق نهایی میان طرفین حاصل شد؟

عمده‌ترین دستاوردی که از نشست آناپولیس برمی‌آید و در سخنرانی بوش منعکس شد، این است که اولمرت و عباس درباره آغاز مذاکرات فوری برای حل منازعه و تلاش همه‌جانبه به منظور دستیابی به صلح پیش از پایان سال 2008 میلادی به توافق دست یافتند. یعنی همه این آمدن‌ها و نیامدن‌ها، وعده‌ها، تهدیدها و تطمیع‌‌ها و تمام فعل و انفعالات و آماده‌باش دستگاه عریض و طویل دپپلماسی ایالات متحده بایستی به چنین توافق سترگی! ختم می‌شد؟ قریب به این مضمون را که طرفین بارها گفته بودند و در واگویی چندباره آن هم نیازی به سفری چنین طولانی به آن ‌سوی آتلانتیک نبود. هم محمود عباس در رام‌الله و هم ایهود اولمرت در تل‌آویو می‌توانستند این مضمون را دوباره کوک کنند و میزبان خود را برای پذیرایی از نمایندگان بیش از 50 کشور و نهاد بین‌المللی به زحمت نیاندازند!

بدین‌ترتیب روشن می‌شود این‌بار هم اعراب، طرف بازنده بودند. واشنگتن و تل‌آویو بدون آنکه کمترین امتیاز یا حتی وعده‌ای بدهند، طیف گسترده‌ای از نمایندگان محافظه‌کارترین تا تندروترین کشورهای عرب را زیر یک سقف و پای میز مذاکره با اسرائیلی‌ها گرد آوردند. اولمرت هم نتوانست شادمانی خود را پنهان سازد و با تجویز نسخه دلخواه خود خطاب به مدعوین گفت، من خوشوقت هستم که نمایندگان کشورهای عربی را در این مکان می‌بینم که با اسرائیل روابط دیپلماتیک ندارند. اکنون برای شما زمان آن فرارسیده که صلح کنید!

البته خانم رایس هم می‌تواند به اندازه اولمرت خوشحال باشد. این آخرین بازمانده مثلث پاول ـ رامسفلد و رایس، در آخرین ماههای حضور خود بعنوان رئیس دیپلماسی آمریکا تلاش دارد اعتبار مخدوش شده خود بخاطر جنگ عراق را ترمیم کند و برگزاری این نشست در این حد اهمیت دارد که وزیر خارجه آمریکا را بعنوان بانی و مسئول برگزاری نشست آناپولیس به تیتر یک رسانه‌ها بازگرداند. بوش نیز بدون آنکه پاسخ دهد چرا در هفت سال زمامداری خود به فکر حل فکر حل بحران خاورمیانه نبوده، می‌تواند مدعی شود که نمایندگان مهمترین کشورهای متخاصم را گردآورده و حتی اگر در دوران حکومت او گشایشی در این بن‌بست مزمن حاصل نشود، جانشین احتمالی او دستمایه مناسبی برای ادامه راه وی دارد! راه‌حل بحران خاورمیانه روشن و فرمول رسیدن به آن معلوم است. تشکیل کشور مستقل فلسطینی، بازگشت آوارگان به سرزمین مادری و برگزاری انتخابات آزاد کمترین حقوقی است که فلسطینیان پس از 60 سال مبارزه برای خود قایلند اما تا زمانی که برگزاری چنین نشست‌هایی به محلی برای آزمودن اندازه امتیازدهی اعراب تبدیل می‌شود عکس‌های یادگاری بزرگترین دستاورد آن بشمار می‌آید، امکان صلح پایدار در خاورمیانه بسیار بعید و دور از ذهن می‌نماید.