تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۵۳۲۹۲

سجاد تقوایی

در بازخوانی یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخ جنبش دانشجویی یعنی 16 آذر نگاهی به نحوه شکل‌گیری «نهاد» مدرن دانشگاه که تاثیرگذارترین جنبش مدنی معاصر ایران، یعنی جنبش دانشجویی در آن شکل گرفت، ضروری می‌نماید.

از آن روزگاری که در دامان عصر مدرنیزاسیون رضاخانی «اونیورسیته» در ایران متولد شد بیش از 6 دهه می‌گذرد. «مدرنیته دولتی» آمرانه رضاخانی این بار شاهد کاشتن نهال دیگری در تاکستان پرشاخ و برگ نظام بوروکراتیک خود بود. نهادی که به مانند سایر المان‌های مدرن جهان مدرن به دست نهاد دولت به ساختار اجتماعی سیاسی ایران تزریق گردید. وقوع انقلاب صنعتی و تحولات بنیادین در فکر فلسفی دنیای غرب و ایجاد نهادهای مدرنی چون کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها، روزنامه‌ها، احزاب و دیگر نهادهای مدنی همه و همه زنجیره به هم بافته‌ای را در غرب تشکیل می‌داد که براساس یک روال منطقی و با توجه به نیازهای جدیدی که طی روال طبیعی سر برآورده بودند، بنا شده بود. طبیعی است که در چنین شرایطی هر یک از این المان‌ها در جایگاه تعریف شده خود قرار و قوام یافته و تعامل مناسبی را با دیگر اجزا سامان خواهد داد. در ایران ما، اما این روال نه به صورت منطقی و طبیعی و بر زمینه تحولات در فکر فلسفی نخبگان و تغییر در مناسبات اجتماعی و مطالبات مردمی، بلکه به صورتی کاملا آمرانه و به دست دولت استبدادی رضاخانی پیش می‌رفت. بنابراین شکل‌گیری نهادهای مدرن از جمله دانشگاه در ایران در مقایسه با «نسخه‌های اصلی» خود در غرب دارای افتراقات بنیادینی است که در تحلیل ما جایگاه کنونی این نهادها بایستی به طور جدی دیده شود.

بر همین اساس مقایسه جایگاه سیاسی و اجتماعی نهاد دانشگاه و طبقه دانشجو در ایران و کشورهای توسعه یافته نشانگر وجود اختلافات اساسی است که بدون در نظر گرفتن سیر تاریخی شکل‌گیری و نمو دانشگاه در ایران قابل توجیه نیست.

به عنوان مثال در زمینه میزان جایگاه دانشگاه و دانشجویان در تحولات سیاسی ـ اجتماعی دهه‌های اخیر این امر به وضوح قابل مشاهده است. در ایران، نگاهی اجمالی به گلوگاه‌های تغییرات و تحولات سده اخیر همچون ملی شدن نفت، کودتای 28 مرداد، حادثه 16 آذر، مبارزات سیاسی دهه‌های 40 و 50، پیروزی انقلاب اسلامی، جنگ، موج عدالتخواهی آغاز دهه 70 و آزادیخواهی پایان این دهه، همه و همه نشان‌دهنده نقش اساسی و تعیین‌کننده دانشگاه و طبقه دانشجویان در این گلوگاه‌ها است. گو اینکه دانشگاه آینه تمام‌نمای تمامی منازعات سیاسی و مدنی ایران در نیم قرن اخیر بوده است. در حالی که با نگاهی به «نسخه اصلی» در کشورهای توسعه یافته دارای پرقدمت‌ترین مجامع آکادمیک مدرن دنیا به هیچ وجه، دانشگاه دارای چنین ثقلی در تحولات سیاسی و پیگیری مطالبات مردمی نیست. امری که با عنایت به نحوه طبیعی تولد نهاد دانشگاه در کنار دیگر نهادهای مدنی و حکومتی مدرن در این جوامع کاملا طبیعی است. با نهادینه شدن نهادهای مدنی تاثیرگذار، احزاب کارآمد، رسانه‌های مستقل و پرسابقه که پیگیری مطالبات طبقات مختلف جامعه را نموده و بسترهای قانونی تعریف شده جهت حضور سیاسی اقشار متفاوت از جمله دانشجویان را فراهم می‌نمایند، دیگر رسالت پیگیری این مسائل برعهده نهاد دانشگاه نخواهد بود.

«اونیورسیته»ای که به دست «رضاخان» در ایران شکل گرفت در خلاء وجود نظام دموکراتیک و نهادهای مدنی در گذر 7 دهه از تاریخ تحولات سیاسی تا اندازه زیادی بار تمامی نهادهای مدنی و جنبش‌های اجتماعی‌ای که در آن سیر طبیعی شکل نگرفته بودند را به دوش کشیده است. گفتنی است که چنین جایگاه و وزن سیاسی بر دوش دانشگاه ابهامات و تناقضات جدی‌ای را هم برای جنبش دانشجویی و هم برای حاکمیت به همراه داشته و دارد. دعوت به حضور و نشاط سیاسی دانشجویان در کنار تابو بودن فعالیت‌های حزبی، چیستی «هویت» سیاسی جنبش دانشجویی در عین ذات سیال و متلاطم آن، متهم شدن به براندازی‌های نرم و انقلاب‌های رنگین، در عین دعوت شدن به نقد از حاکمیت، ذات پرهیجان فضای دانشجویی در کنار دعوت شدن به پرهیز از رادیکالیسم و... تنها نمونه‌هایی از این قبیل تناقضات و تعارضات است. تناقضاتی که بیش و پیش از دانشجویان گریبان مدیریت و حاکمیت سیاسی را گرفته و هر دو را در ورطه بلاتکلیفی در نحوه تعامل با جنبش دانشجویی قرار داده است.

بنابراین قیاس گرفتن جایگاه سیاسی دانشگاه و جنبش دانشجویی، به مانند دیگر نهادهای مدرن، در ایران از آن «نسخه‌های اصلی» قیاسی مع‌الفارق و گمراه‌کننده به نظر می‌رسد. شاید بایستی تاریخ دانشگاه و جنبش دانشجویی به مانند دیگر نهادهای مدنی در ایران، به معنای واقعی کلمه «نوشته شود» تا هم ما را در تحلیل شرایط حاکم دچار کج‌فهمی ننماید و هم منجر به تعریف بایدها و نبایدهای شفاف و صحیحی که هم متناسب با ذات نهاد آکادمیک دانشگاهی و هم واقعیت‌های سیاسی ایران است، گردد.