صادق زیباکلام
مذاکرات امروز در ژنو میان سعید جلیلی و خاویر سولانا به نمایندگی از اتحادیه اروپا و 1+5 بدون تردید نقطه عطفی در تاریخ دیپلماسی ایران بعد از انقلاب به شمار خواهد آمد. آخر وقت روز سهشنبه بود که کاخ سفید رسما اعلام کرد که ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا نیز به ژنو رفته و در مذاکرات حضور خواهد یافت. سراسر روز چهارشنبه خبر فوق درصدر اخبار خبرگزاریهای بینالمللی قرار داشت چراکه پس از قریب به سه دهه برای نخستینبار است که دو مقام ارشد ایران و آمریکا رسما، علنی و با اعلام قبلی سر یک میز مذاکره حضور به هم میرسانند. ویلیام برنز که سر میز مذاکره با جلیلی حاضر شده است را میتوان از نظر سلسلهمراتب هرم سیاسی قدرت در کاخ سفید در رده یا جایگاه سوم پس از رئیسجمهوری و وزیر امور خارجه قرار دارد. اگرچه سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد که حضور برنز در قالب <ناظر> خواهد بود و او شرکت مستقیمی در مذاکرات نخواهد داشت، اما این را بیشتر توجیه حضور وی باید دانست چراکه قبلا خانم رایس وزیر امور خارجه آمریکا رسما اعلام کرده بود که پیششرط هرگونه مذاکرهای با ایران، توقف غنیسازی است.
اینها همه البته جزئیات است. آنچه مهم است نفس حضور ایران اسلامی و آمریکا در پشت میز مذاکره است. یعنی پدیدهای که ظرف سه دهه گذشته دستکم علنی صورت نگرفته. این ملاقات در شرایطی صورت میگیرد که تا قبل از این حتی فکر نشستن با آمریکاییها پشت میز مذاکره یک تابو بود. گفتن این سخن به هیچ روی به معنای آن نیست که دیوار بلند بیاعتمادی میان ایران و آمریکا فرو ریخته یا حتی در شرف فروریختن است و مذاکرات روز شنبه در ژنو <فرشته نجات> سه دهه بنبست دیپلماتیک میان <شیطان بزرگ> و <محور شرارت> است. دیوار بیاعتمادی به هیچ روی فرو نریخته اما اهمیت نشست امروز را باید در چارچوب شکستن تابوی گفتوگو با آمریکا نگریست. فراموشمان نشود که قریب به سه دهه پیش وقتی مرحوم مهندس بازرگان نخستامروز به همراه دکتر ابراهیم یزدی ملاقاتی غیررسمی در لابی محل برگزاری یک اجلاس بینالمللی در الجزیره با برژینسکی مشاور امنیت ملی داشتند چه توفانی در داخل کشور به پا شد که چرا با برژینسکی صحبت کردهاند به نحوی که مهندس بازرگان صراحتا اعلام داشت من که هویدا نیستم تا برای انجام کوچکترین امری موظف به کسب اجازه باشم. چند سال بعد از آن شاهد جریان مکفارلین بودیم و با اینکه آقای هاشمیرفسنجانی امام(ره) را در جریان کامل ماوقع قرار داده بودند اما باز هم آن توفان به پا خاست و تحولی که میتوانست سرنوشت جنگ با عراق را به نفع ما رقم بزند در نیمه راه متوقف شد. چند سال بعد نوبت دکتر عطاءالله مهاجرانی بود که به عنوان مشاور هاشمیرفسنجانی رئیسجمهور، مجبور شد آنچه را که در خصوص مذاکره با آمریکا گفته بود پس بگیرد. بعد نوبت به خاتمی رسید که پس از پیروزی در دوم خرداد سال 76، شاخه زیتونی در دست جلوی دوربین CNN با کریستین امانپور ظاهر شد. واکنش محافظهکاران آنچنان سهمگین بود که او مجبور شد شاخه زیتونش را به زیر پا بیفکند و چند شب بعدش در مراسم احیا در مرقد مرحوم امام، با همه وجود به آمریکا بتازد و عملا آنچه را که گفته بود پس بگیرد.
اما این بار با تمامی دفعات گذشته فرق میکند. این تفاوت به معنای آن نیست که در کشور یا درون نظام نسبت به آمریکا تغییر و تحولی اساسی رخ داده بلکه دلیل تفاوت بازمیگردد به شخص آقای احمدینژاد. او بارها اعلام کرده که حاضر است با آمریکاییها، یا حکومت آمریکا، یا دولتمردان آن و حتی رئیسجمهور آن کشور گفتوگو و مناظره داشته باشد. جالب است که هیچ صدا و ندایی هم در مخالفت با وی بلند نشده. او به راحتی و خیلی خونسرد و عادی میگوید که چگونه با یکی از فرماندهان ارشد نظامی آمریکا عکس یادگاری گرفته و به آنان برادرانه توصیه کرده که با مردم عراق درست رفتار کنند. اگر یکهزارم آنچه از سوی ایشان در ارتباط با آمریکا گفته میشود از جانب کس دیگری گفته میشد، مثلا هاشمیرفسنجانی، خاتمی، کروبی یا هر فرد دیگری، خدا عالم است که چه توفانی به پا میشد. اتفاقا اگر قرار شود که روزی روابط میان ایران و آمریکا از دشمنی به سمت تنشزدایی و نهایتا برقراری رابطه دیپلماتیک برود، این مهم فقط میتواند به دست کسی مثل احمدینژاد صورت گیرد. همچنان که پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ با عراق فقط میتوانست توسط شخص امام صورت گیرد. ایشان چند ویژگی دارند که این ویژگیها باعث میشوند تا کاری را که خیلیهای دیگر نتوانستند به مقصود برسانند او بتواند. نخستین و مهمترین این ویژگیها عبارتند از شهامت، جسارت و شجاعت فردی شخص رئیسجمهور. او ظرف سه سال گذشته نشان داده اگر به مسالهای اعتقاد دارد که باید صورت گیرد، قرص، محکم و قاطع پای آن میایستد و خیلی برایش مهم نیست که دیگران چه فکر میکنند؛ با او همراه هستند یا نه. ابایی در بیان آنچه معتقد است درست است ندارد. این سخن به هیچ روی به معنای آن نیست که آنچه ایشان کردهاند لزوما درست بوده، خیر. بلکه به معنای آن است که کاری را که اعتقاد دارد درست است، پایش میایستد و خیلی برایش مهم نیست که واکنش دیگران چیست. ویژگی مهم دیگر احمدینژاد عبارت است از حمایت عقبه نیرومند سیاسی که وی از آن برخوردار است؛ حمایتی که هاشمیرفسنجانی و خاتمی از آن برخوردار نبودند. آن عقبه سیاسی ظرف سه سال گذشته پشت احمدینژاد ایستاده و به نظر نمیرسد که پیرامون مذاکره با آمریکا هم مخالفتی با وی داشته باشد. شاید آمریکاییها هم متوجه شده باشند که اگر قرار باشد روزی یخ دشمنی میان تهران- واشنگتن شکسته شود، احتمال تحقق این مهم به دست رئیسجمهوری به نام احمدینژاد خیلی بیشتر از سایر رهبران و مسوولان ایران خواهد بود.