تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۵۳۳۲۵

قاسم روان‌بخش
آقای صانعی در مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی، برای خوش‌ آمدن و رضایت بانوان به موضوع «تبرج» اشاره می‌کند و می‌گوید: «تبرج، آرایشی است که ممکن است زنی بکند و نعوذ‌بالله بخواهد روسپی‌گری کند.» (1) وی سپس در پاسخ به خبرنگار که می‌پرسید «ریشه تبرج به لحاظ لغوی. چیست؟ «می‌افزاید: «من وارد این بحث نمی‌شوم، نمی‌توانم!» برای این‌که امروز بحث حجاب زنان و مفاسد اجتماعی یک بحث سیاسی شده است. فایده‌ای هم ندارد صحبت من. از طرفی ممکن است برداشت مجریان هم از تبرج با برداشت ما متفاوت باشد.»(2)
با مراجعه به کتاب‌های لغت روشن می‌شود که برداشت آقای صانعی از واژه «تبرج» در هیچ کتاب لغت معتبری وجود ندارد؛ بلکه آن‌چه در کتب لغت وجود دارد، از این قرار است:
تبرجت المراه: اظهرت زینتها و محاسنها للا‌جانب(3)؛ یعنی زن زینت‌ها و زیبایی‌هایش را برای بیگانگان آشکار می‌کند.
معلوم نیست آقای صانعی قید‌ «به قصد روسپی‌گری» از کدام لغت به دست آورده است؟! به راستی آیا می‌توان در لغت هم اجتهاد کرد؟! در کتاب‌های تفسیری نیز در ذیل آیه‌ «و لاتبرجن تبرج الجاهلیه` الاولی» تبرج را به معنای آرایش به قصد روسپی‌‌گری معنا نکرده‌اند. مجمع‌البیان می نویسد: التبرج، اظهارالمراه` محاسنها ناخوذ من‌البرج و هوالعسه` فی‌العین؛ تبرج یعنی آشکار کردن زن زیبایی‌هایش. را کلمه تبرج از «برج» گرفته شده به معنای توسعه در دیدار است.(4) مرحوم علامه طباطبایی نیز می‌فرماید: التبرج الظهور للناس کظهورالبروج لناظریها؛ تبرج، ظاهر شدن برای مانند ظاهر شدن برج‌ها برای ببنندگان آن‌هاست.(5) لاتبرجن تبرج الجاهلیه` الاولی یعنی لاتخرجن علی عاده` النساء اللاتی فی‌الجاهلیه` ولاتظهر هن زینتکن کما کن یظهرن ذلک؛ یعنی به شیوه زنان در جاهلیت از خانه خارج نشوید و زینت‌های خود را به سان آن‌ها آشکار نکنید.»(6) منظور از جاهلیت اولی همان جاهلیتی است که مقارن عصر پیامبر(ص) بوده و به طوری که در تاریخ آمده، در آن موقع زنان حجاب درستی نداشته و دنباله روسری‌های خود را پشت سر انداختند، به طوری که گلو و قسمتی از سینه و گردنبند و گوشواره‌های آن‌ها نمایان بود. قرآن کریم زنان پیامبر (ص) را از این‌گونه اعمال باز می‌دارد»(7)
مرحوم طبرسی هم در مجمع‌البیان شبیه این احتمال را ذکر کرده است: «ان تلقی الخمار علی راسها ولا تشهده فتواری قلائدها و قرطبیها فیبد و ذلک منها»؛ تبرج آن است که زن روسری خودش را بر سر بیندازد و آن را محکم نبندد؛ در نتیجه گردن‌بند و گوشواره‌هایش آشکار گردد.(8) درست شبیه آن چه امروز در جامعه ما کم و بیش رواج یافته است. برخی زنان با انداختن یک شال یا روسری کوتاه، گلو و گردن‌بند و گوشواره و بخش‌هایی از موی سر خود را برای نامحرم به نمایش می‌گذارند. و بدتر از آن این‌که مواضع زینت و زیبایی‌های خویش را رنگ و لعاب و ماتیک و سرخاب و سرمه و تتوکردن مضاعف کرده، برای نامحرمان جلوه می‌دهند!
چنانکه که ملاحظه شد، در هیچ یک از تفاسیر معتبر شیعه خودنمایی به قصد روسپی‌گری نیامده است. معلوم نیست آقای صانعی اولا این قید را از کجا استفاده کرده؟ و ثانیا مگر خدای نکرده، زنان پیامبر(ص) در معرض چنین گناهی بوده‌اند که از آن نهی شده باشند؟! ثالثاً آیا ایشان میخواهد با افزودن این قید، بدحجابی رایج در جامعه را -که مطابق با تبرّج جاهلی است- توجیه کرده، آن‌را جایز بشمارد؟! یا توجیه‌گر سخنان برخی مدعیان اصلا‌حات باشند که حجاب را در سطح انتخاب نوع غذا پایین آورده، آن را امری شخصی دانسته‌اند؟!
2. آقای صانعی در بخش دیگری از مصاحبه خود با روزنامه اعتماد ملی، در پاسخ به این پرسش که «در بحث جایگاه والا‌ی زنان در اسلا‌م و قرآن سؤال دیگری دارم که مربوط به سورهِ نساء است که گویا توصیه‌ای در این سوره به مردان شده است که زنان‌تان را بزنید!» (سر تکان می‌دهد) و می‌گوید: «آن‌چه در این سوره راجع به زدن زنان وجود دارد، همان‌گونه که امام باقر(ع) فرموده است، زدن با چوب مسواک است. این چوب در مکه وجود دارد، چوبی است کوچک‌تر از همین خودکاری که در دست من و شماست و توصیه هم به نظر بیش‌تر به شوخی و ایجاد الفت شبیه است تا زدن به معنای تازیانه زدن.»
خبرنگار می‌پرسد: «یعنی چه؟ اصلا‌ً با هر وسیله‌ای چرا باید زن را بزنیم و بعد همه عده‌ای بیایند تفسیر کنند که مثلا‌ً جوری زده شود که جای کبودی نماند و...» وی پاسخ می‌دهد: «حالا‌ من می‌گویم خدمتتان، آخر شما صبر کنید، این‌قدر عجله نکنید... ببینید اصلا‌ً زدن مطرح نیست؛ گفته شده که بعد از موعظه و پشت کردن به زن، از در دیگری وارد شوید و زدن در این‌جا آن‌گونه که تصور شده نیست؛ چرا که باید به‌گونهای باشد که نه خون بیاید و نه سرخ شود که باید پرسید این اصلا‌ً چگونه زدنی است؟»(9) همان‌گونه که ملا‌حظه می‌فرمایید، آقای صانعی در پاسخ به سؤال خانم خبرنگار برای توجیه «زدن» دچار مشکل شده است؛ از یک‌سو، زدن را به شوخی کردن تفسیر کرده! و از سوی دیگر گفته «اصلا‌ً زدن مطرح نیست»! و از منظر سوم گفته است که باید بزنند ولی سرخ نشود و خون نیاید و سرانجام خودش در ابهام مانده و افزوده است: «باید پرسید این اصلا‌ً چگونه زدنی است؟»
شایسته است آقای صانعی به این چند نکته توجه کند: 1- در کدام کتاب لغت و تفسیر، «ضرب» به‌معنای شوخی و ایجاد الفت آمده است؟! به‌راستی چگونه می‌توان با شوخی با زنی که در برابرش نشوز کرده، رابطه برقرار کند؟ آیا شوخی کردن با مراحل قبل یعنی موعظه و هجرت کردن و کنارهگیری کردن از او چگونه سازگار است؟!
2- بر فرض که روایت «زدن با چوب مسواک» صحیح باشد، چوب مسواک موجود در مکه به اندازهِ یک خودکار نیست تا زدن با آن شوخی تلقی شود؛ چرا که این چوب‌ها را با قیچی کوتاه می‌کنند. شاید حکمت استفاده از چوب مسواک سست بودن آن باشد که موجب سرخی و کبودی نمی‌شود.
3. خوب بود آقای صانعی، به‌جای تردید در آیه و زیر سؤال بردن دستور الهی، اندکی دربارهِ آیه مذکور تأمل یا به تفاسیر مختلف مراجعه می‌کرد تا این‌گونه در برابر مصاحبه‌کننده خلع سلا‌ح نشود.
4. بر هر مفسّر و متفکری لا‌زم است خالی‌الذهن به آیات مراجعه کند، و به کمک آیات و روایات به تفسیر آن بپردازد. نه این‌که ابتدا موضع خودش را مشخص کرده آرای طرفداران فمنیسم و حقوق بشر را پذیرفته باشد و سپس برای گرفتن تأیید به قرآن مراجعه کند! زیرا در این صورت این‌گونه افراد به تأویل آیات پرداخته‌اند نه تفسیر!
5. اما واقعیت چیست؟
تردیدی نیست که «ضرب» به معنای زدن است و خداوند نیز از جمله «فاضر بوهن» «زدن» را قصد کرده است؛ ولی باید بررسی کرد که چه زمانی و چرا؟ و حکمت آن چیست؟ قرآن کریم در آیه 34 سوره نساء مطلب مهمی را مورد بحث قرار می‌دهد که به نفع مردان و زنان و در نتیجه جامعه بشری است. قرآن می‌فرماید: آن زنانی که از نشوزشان می‌ترسید؛ ابتدا آن‌ها را موعظه کنید‌؛ اگر تاثیری نکرد در بستر از آن‌ها کناره‌گیری نمایید؛ در صورت عدم تاثیر آن‌ها را بزنید؛ ولی در هر مرحله اگر زن تسلیم شد، حق ظلم کردن و وارد شدن به مرحله بعدی را ندارید. مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: «والمراد نجوف‌النشوز ظهور آیاته و علائمه» منظور از ترس از نشوز و عصیان، آشکار شدن نشانه‌های آن است. پس می‌افزاید:‌ و شاید از این‌که خداوند موضوع را بر خوف نشوز مترتب کرده‌اند خود نشوز، به خاطر رعایت حال موعظه در میان سه راه حل می‌باشد، زیرا موعظه زنی که به حد عصیان کامل رسیده، تاثیر چندانی ندارد- سپس می‌فرماید: فهی امور مترتبه ...؛ این سه راه‌حل اموری هستند که از ضعیف به شدید طراحی شده و باید به ترتیب و مرحله به مرحله پیش رفت‌؛ اگر موعظه نتیجه نداد نوبت به کناره‌گیری در بستر می‌رسد و اگر کناره‌گیری هم نفعی نبخشید، نوبت به مرحله زدن می‌رسد؛ ایشان سپس به تفسیر‌ «فاهجر وهن فی‌المضاجع» می‌پردازد و می‌گوید: کناره‌گیری باید با حفظ هم‌خوابگی مانند پشت کردن و ترک ملاعبت و بازی و مانند آن انجام پذیرد»(10) و چقدر تفاوت است میان تفسیر مرحوم علامه طباطبایی که مرحله قبل از «ضرب» را ترک شوخی‌ و بازی می‌داند با آقای صانعی که مرحله شدید‌تر از ترک شوخی و بازی، را «ضرب» شوخی با زن ذکر کرده است!
نکته مهم‌تر این است که «زدن» فقط مربوط به موردی است که زن در مسایل جنسی از مرد تبعیت نکند و به اصطلاح ناشزه شود. در این صورت مردی که در شرایط خاص جنسی قرار دارد و زن هم از او اطاعت نمی‌کند، باید یکی از این راه‌ها را انتخاب کند!
1- در همین‌ حال بماند و هیچ‌گونه اقدامی صورت ندهد هر روز روابط آن‌ها تیره‌تر گردد و در نتیجه هر دو به گناه بیفتند 2- به دادگاه شکایت کند3- راهی که قرآن پیشنهاد می‌کند، روشی است که راه نخست مطلوب نیست؛ راه دوم نیز علاوه بر آبروریزی برای طرفین و خانواده‌های آنان و بر ملا شدن اسرارشان، منجر به جدایی می‌شود؛ زیرا شکایت‌ها و موضع‌گیری‌های خانواده به شدت یافتن این‌گونه مسائل می‌انجامد و سرانجام به جدایی و طلاق منتهی می‌شود. سپس راه سوم یعنی راهی که قرآن پیشنهاد می‌کند تعیین است شوهر بهعنوان کسی که مدیریت خانواده با اوست و باید کارها را با تدبیر و تعقل حل و فصل کند قطعا باید از راه حلی استفاده کند که اسرار خانواده افشا نشود، سریع‌تر به هدف دست یابد و کمترین آسیب نیز داشته باشد. از این رو، خداوند برای معضل سرکشی و نشوز زن در برابر شوهر مراحلی را پیشنهاد می‌کند که در صورت رعایت دقیق آن‌ قطعا نتیجه بخش خواهد بود؛ ابتدا از در نصیحت و خیر خواهی وارد شود ریشه‌های سرکشی وی را شناسایی کند و سپس با موعظه و پند و اندرز در صدد حل آن بر آید. با توجه به روحیه عاطفی زنان که با یک محبت تسلیم می‌شوند، بسیاری از مشکلات در همین مرحله اول حل می‌شود ولی چنانچه روح سرکشی و نشوز در زن شدیدتر شده باشد و نتوان با موعظه و نصیحت آن را حل کرد اقدامات شوهر نیز باید شدیدتر شود و آن این‌که مرد بدون این‌که رختخواب خود را جدا کند، در زمان بستر از خانمش کناره‌گیری کند‌؛ قهر کردن مردان و پشت کردن آن‌ها به زن پس از یک پروژه محبت آمیز همراه با پند و اندرز، برای روحیه لطیف و عاطفی زنان بسیار آزار دهنده است به ویژه این‌که احساس کنند این کناره‌گیری ممکن است آغازی برای یک کناره‌گیری دائمی باشد.
بسیاری از زنان هستند که با این اقدام تنبیهی و تلنگری که به فکر آن‌ها زده می‌شود به فکر فرو می‌روند از عملکرد خود پشیمان و از سرکشی و نشوز دست بر می‌دارند. چنانچه نشوز و سرکشی در زن از دو مرحله قبل شدیدتر باشد دو راه حل فوق نتوانست آن را حل کند قرآن اقدام تنبیهی شدیدتری را در اختیار مرد قرار داده است و آن این‌که با «زدن» او را از نشوز باز دارد البته «زدنی» که برحسب حکم فقهی موجب سرخی و کبودی نشود ولی در عین حال موثر واقع باشد. درست مثل تنبیه فرزند توسط پدر و مادر‌؛ در حالی که آن‌ها شدیدترین علاقه و محبت را به او دارند گاهی به دلیل همان محبت با زدنی که آن‌ هم کنترل شده است او را از خطر انحراف و لجاجت و نافرمانی باز می دارند شوهر نیز به دلیل علاقه شدید به همسرش با یک زدن کنترل شده که موجب دیه هم نشود او را از خطر بزرگ متلاشی شدن خانواده و آسیب‌های پس از آن، باز می‌دارد. شاید به همین دلیل است که خداوند متعال در پایان آیه به شوهران خطاب می‌کند فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا ان‌الله کان علیا کبیرا»‌ در صورت تاثیر و کوتاه آمدن آن‌ها حق ظلم کردن بر آن‌ها ندارید و بدانید که خداوند از شما بالاتر و بزرگ‌تر است در نتیجه خداوند حکیم بدون این‌که اجازه دهد پرده‌های حرمت طرفین دریده شود و حرف آن‌ها بر سر هر کوی و برزنی مطرح شود با یک راه حل سه مرحله‌ای که در اختیار مدیر خانواده قرار داده است، خانواده‌ای را از خطر طلاق و جدایی و قربانی شدن فرزندان بی‌گناه حفظ کرده است. البته خداوند می‌توانست این اقدام تنبیهی «زدن» را در اخیتار رئیس دادگاه می‌گذاشت که علاوه بر طولانی شدن پروژه و هویدا شدن اسرار خانواده، جوش خوردن چنین زندگی‌ای بسیار دشوار بود. به‌راستی آیا اگر بتوان با یک پس کله‌ای ساده خانواده‌ای را از طلاق و مفاسد پس آن نجات داد بهتر است یا تحمل آن‌همه مفاسدی که طلاق برای خانواده‌ها و جوامع به بار آورده است؟! اگر کسی به خدا و قرآن ایمان داشته باشد و خداوند را حکیم و علیم بداند قطعا حکم خدا را بر فمنیست‌های غربی ترجیح خواهد داد و هرگز در صدد تاویل آیات برای رضایت و خشنودی آن‌ها با کف زدن برخی دیگر بر نخواهد آمد.