تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۵۳۳۴۳
نقد و بررسی خاطرات آخرین نخست‌وزیر عصر پهلوی
عباس سلیمی‌نمین مقدمه: دی ماه 56 ایران به ظاهرا آرام بود ولی آرامشی قبل از توفان و رئیس‌جمهور آمریکا ـ جیمی کارتر ـ‌ که منابع اطلاعاتی‌اش در ایران آتش زیر خاکستر را تشخیص نداده بودند، تصمیم گرفت جشن کریسمس خود را در تهران برگزار کند. پس از پایان این سفر 17 ساعته، محمدرضا پهلوی که از دروغین بودن شعارهای حقوق بشری کارتر اطمینان حاصل کرده بود، دستور تهیه مقاله توهین‌آمیز به امام را صادر کرد و این مقاله را در 17 دی در روزنامه اطلاعات چاپ شد. 2 روز بعد، شهر قم بپاخاست. رژیم همچنان در خواب بود؛ 29 بهمن ماه، تبریز غیور عزادار شهدای قم شد دو زنجیره انقلاب چنان درهم تنید که اساس رژیم شاهنشاهی را در هم ریخت و... دی ماه 57 ایران سراسر شور و حماسه بود و شاه درمانده به هر دری می‌زد تا از بلاهت یا قدرت‌طلبی یک چهره سیاسی برای حفظ قدرت خویش بهره گیرد ولی موفق نشد تا سرانجام، استعمار ناگزیر شد عامل نفوذی خود در جبهه ملی ـ یعنی شاپور بختیار ـ‌ را بسوزاند. سال 57 در چین روزهای ملت ایران که با هیچ کس تعارف ندارد یکپارچه بختیار را عامل بی‌اختیار می‌خواند و امواج خروشان انقلاب نشان داد که مرغکان توفان را یارای مقابله با آن نیست. دست‌اندرکاران طرح تاریخ شفاهی هاروارد اسفند 62 در پاریس یادمانده‌های بختیار را ضبط کردند که بعدها در ایران به چاپ رسید اما با این توضیح ناشر ایرانی که به جای «کلمات سخیف و به دور از ادب» علامت (...) گذاشته است که به نقد و بررسی آن می‌نشینیم.

اولین موضوعی که در این خاطرات موجز بیش از سایر مطالب خود نمایی می‌کند، اطلاعاتی است که آقای بختیار به عنوان عضو هیات اجرایی جبهه ملی در مورد این تشکیلات سیاسی ارائه می‌دهد. جبهه ملی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، آوازه‌ای یافت و حتی توجه بخشی از نیروهای مبارز مذهبی را نیز به خود جلب کرد، هرچند این شرایط چندان دوامی نیافت و علاوه بر مستقل شدن طیف مذهبی‌ها، حتی تشکیل جبهه ملی دوم و سوم نیز نتوانست از تجزیه شدنهای پی در پی این سازمان که منجر به انفعال و انزوای کامل آن شد، جلوگیری کند.
اطلاعات مفید
شاید بتوان توضیحات آقای بختیار را در این زمینه از جمله منابع مفید برای ریشه‌یابی وضعیتی دانست که بعد از نهضت ملی شدن صنعت نفت، ملّیون غیرمذهبی گرفتار آن شدند. البته، اگر آقای بختیار خصومتهای شخصی خود را با آقایان سنجابی و فروهر به کنار می گذاشت یا دست‌کم در مقام بیان خاطرات خود از الفاظ غیرمؤدبانه علیه آنان کمتر بهره می‌گرفت، نظرات وی در مورد به انزوا کشیده شدن جبهه ملی جدی‌تر گرفته می‌شد. صرفنظر از چنین ضعفی، اظهارات آقای بختیار را در مورد جبهه ملی می‌توان به 3 دسته تقسیم کرد: 1. نوع عملکرد تشکیلات 2. ملاحظات و تنگناهای سیاسی 3. تعلقات اقتصادی حاکمیت «انحصارگرایی شدید تشکیلاتی» بر جبهه ملی از جمله ضعفهایی‌اند که بختیار به عنوان مسئول مستقیم تشکیلات، علی رغم تلاش وافرش نمی تواند به توجیه آن بپردازد. به عبارت روشنتر، عناصر معدودی این تشکیلات را در کنترل خود گرفته بودند و اجازه مشارکت و فعالیت در آن را به بهانه‌های گوناگون و به طرق مختلف، از دیگران سلب می کردند تا بتوانند پیوسته از مزایای سیاسی آن بهره‌مند شوند. آقای ابوالحسن بنی‌صدر در کتاب خاطرات خود در این زمینه می‌گوید: «مصدق یک پیام فرستاده بود برای کنگره، پیامش خیلی تند بود. الهیار صالح شب آن را گوش کرده بود و خیلی التماس کرد تا مصدق پیامش را تغییر داده بود. با این حال باز هم پیامش تند بود. او گفته بود، درهای جبهه ملی را باز کنید. در کنگره بر سر پذیرفتن نهضت آزادی برخورد پیش آمد و همچنین نسبت به سیاست عمومی جبهه ملی». (کتاب «درس تجربه» خاطرات اولین رئیس‌جمهور ایران، ص 76)
با وجود انتقاد شدید دکتر مصدق و دیگران از حاکمیت انحصاری افرادی انگشت‌شمار بر تشکیلات جبهه ملی ایران، نه تنها هیچ‌گونه تغییری در این زمینه صورت نگرفت، بلکه افرادی که چند دهه از نام مصدق برای خود دکانی ساخته بودند، بشدت به وی حمله ور شدند. به عنوان نمونه بختیار در خاطراتش می گوید: «...پس مقصودم این است که مرحوم مصدق راجع به جبهه ملی به علت همین موضوع و یک مقداری به علت این که خیال کرده بود سرپیری می‌خواهند او را کنار بگذارند [ناراضی بود] چون رهبر[ی] واقعی نهضت مقاومت ملی از 1332 به بعد اصلاً هیچ وقت با دکتر مصدق نبود که راجع به آنها ایراد بگیرد.»(ص 78)
آقای بختیارحتی در پاسخ به توضیحات مصاحبه‌کننده که با استناد به نامه‌های دکتر مصدق، جبهه ملی را محل شور و اتخاذ تصمیمات هماهنگ‌کننده نمایندگان احزاب و سازمانها و سندیکاها عنوان می دارد و نه محل تجمع دوستانی که خودشان از یکدیگر دعوت کرده‌اند، می‌گوید: «ببینید چگونه؟ به بنده بفرمایید که چگونه؟ بنده خودم می‌روم، حالا فکر کنید که شاپور بختیار هم اسمم نیست و توی هیچ حزبی نبودم [و] هیچ وقت هم نبودم. بنده هم می‌روم بیست نفر، سی نفر یا چهل نفر را جمع می ‌‌‌کنم و یک مرامنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای مثل همه مرامنامه‌های دنیا، زیبا به شما می‌دهم که بنده نیرو دارم و می‌خواهم به شما ملحق بشوم. آخر این ترکیب هم که نمی‌شود.» (ص 78)
حربه‌ای به نام حزب توده
البته نسبت به عدم رعایت اصول اولیه تشکیلات در جبهه ملی، توجیهات متنوع و متفاوتی را از بختیار در این کتاب می‌توان سراغ گرفت که بعضاً خواندنی‌ترند: «این مساله کاملاً روشن بود که یک عده توده‌ای... اینها می‌خواستند که خودشان وارد [جبهه ملی] بشوند و از داخل [جبهه ملی] را منفجر کنن…ِ و بعد تمام سعی سازمان امنیت و دستورات شاه در این برهه از زمان این بود که ثابت بکند که توی دانشجویان و سران جبهه ملی اشخاصی باسابقه توده‌ای هستند. که این را ببرند جلوی آمریکاییها بگذارند و بگویند «هان، هان ببینید هر روز هم که نمی شود 28 مرداد درست کرد. شما به دست خودتان کار را دارید خراب می‌کنید». من هم با علم به این موضوع سعی کردم که یک نفرشان را هم قبول نکنم.» (ص 60)
استفاده از برچسب توده‌ای برای بستن راه ورود نمایندگان احزاب و دستجات مختلف به جبهه ملی ظاهراً کارایی مؤثری داشته است. هرچند بختیار به صراحت اعلام می‌دارد به عنوان مسئول تشکیلات حتی یک نفر از آنان را نپذیرفته است، آقای بنی‌صدر در خاطرات خود مدعی است به ‌رغم اختلاف‌نظر با آقای بختیار توانسته توده‌ای‌های مستقل را به عضویت جبهه ملی درآورد. کتاب «درس تجربه» (ص 64)
البته این ادعای آقای بنی‌صدر را باید یک ژست سیاسی برای ارائه چهره‌ای آزاداندیش از خود تلقی کرد، زیرا علاوه بر اظهارات آقای بختیار، در مورد خلیل ملکی مستندات غیرقابل کتمانی وجود دارد که گروه وی به جبهه ملی راه داده نشد و به همین دلیل او به دارودسته مظفر بقایی نزدیک شد. این واقعیت حتی از سوی بختیار نیز در این کتاب مورد تأکید قرار گرفته است. بنابراین اظهارات آقای بنی‌صدر در مورد پذیرش چپهای مستقل نمی‌تواند هیچ‌گونه بهره‌ای از حقیقت برده باشد.
آخرین نکته حائز اهمیت در زمینه چگونگی اداره تشکیلات جبهه ملی، نحوه انتخاب نمایندگان جمعیتها برای حضور در کادر رهبری آن یعنی همان افراد انگشت شمار مرکزیت است. در این مورد، مصاحبه‌کننده با اشاره به انتقادات فراگیر موجود، از آقای بختیار می‌پرسد: «دانشجویان دانشگاه یک بخش عظیمی از فعالیتهای جبهه ملی را تشکیل می‌دادند. گله و شکایتی که آنها دارند این است که رهبران جبهه ملی در رابطه با انتخاب نمایندگانشان با آنها به طرز دمکراتیک رفتار نکردند و به جای این که به آنها اجازه بدهند که نمایندگان خودشان را [خود] دانشجویان انتخاب بکنند [رهبران] جبهه ملی برای آنها نماینده انتخاب کردند. پاسخ جنابعالی به این گله دانشجویان چیست؟ بختیار پاسخ می‌دهد که این دو موضوع است: یکی انتخاب [نماینده] در شورای جبهه ملی که بنده عرض می‌کنم. یکی رفتار است که دموکراتیک بوده یا نبوده. من معتقد به یک [evolution تحول] به سوی دموکراسی هستم. ما نمی‌توانستیم و من نمی خواهم از خودم دفاع بکنم چون من که تنها نبودم…»(ص 59)
بنابراین، قائل نبودن «حق انتخاب» حتی برای اقشار تحصیل‌کرده جامعه تا حدود زیادی فضای حاکم بر تشکیلات جبهه ملی را روشن می سازد. به طور قطع پژوهشگران تاریخ ما در آینده با چنین کلیدهایی خواهند توانست علل شکست سازمانی را که در یک مقطع از تاریخ مبارزات ملت ایران در کانون توجهات قرار گرفت، بهتر ارزیابی کنند.
قضاوت مثبت پیرامون آمریکا
نکته دومی که خاطرات آقای بختیار می تواند برای هر خواننده‌ای روشن سازد، ملاحظات و تنگناهای سیاسی روشنفکران است. برای نمونه آقای بختیار در مورد تحولات بعد از کودتای 28 مرداد می‌گوید: «با آن روح آزادمنشی و با آن وضعیتی که در آمریکا در سال 1960 بود، آمدن کندی را ما جشن گرفتیم. خود من برای آمدن او میگساری‌ها کردم... و انصافاً هم آقای امینی را در آن مدت به عنوان نخست‌وزیر تحمل کردند و هم باز به نظر بنده، به شاه توصیه کردند که یک مقداری از این فشارهای مستمری که می آورد، کوتاه بیاید ـ اقلاً نسبت به عناصر ملی».(ص 50)
یادآوری می‌کنیم که روح آزادمنشی مورد اشاره، دقیقاً مربوط به چند سال پس از کودتای آمریکا در ایران و همچنین ایامی است که ساواک توسط واشنگتن در ایران بنیانگذاری می‌شود و کندی، یکی از عوامل باسابقه سیا را به عنوان نخست‌وزیر ایران تعیین می‌‌کند که حتی بختیار نیز نمی‌‌تواند اعمال سرکوبگرانه وی را پنهان دارد:
«بالاخره این جا ما رسیدیم به جریان سیاست امینی. من می‌توانم به شما بگویم که به نظر من پشت پرده نمی‌دانم ما بین خودش و آمریکایی‌ها چه گذشت… ولی قبل از استعفا دادن تا توانست بعد از (demonstration تظاهرات) جلالیه، نهضت ایران را کوبید. اولاً تمام ما رفتیم زندان، در 30 تیر. 600 دانشجو… 600 دانشجو و تمام ما بدون استثنا به تدریج زندان بودیم». (ص 55)
در آخرین فراز از این نوشتار، ضمن اشاره به برخی تناقض‌‌گویی‌های آقای بختیار پیرامون نامه وی به امام خمینی(ره)، امضای بیانیه هیات اجراییه جبهه ملی در محکومیت گرفتن فرمان از شاه و... نمی‌توانیم تأسف خود را از توهین ایشان به ملت ایران و «بی‌حیا و هرزه» خواندن چنین ملت بزرگی که با عزمی راسخ و بدون هیچ‌گونه پشتوانه مادی بساط استبداد داخلی و سلطه خارجی را برچید، ابراز نکنیم. لذا برای اثبات این امر که چه افراد و کسانی لایق این معانی‌اند به ذکر قولی از آقای بختیار می‌پردازیم: «یک مرتبه من «هایزر» را در عمرم ندیدم. یک مرتبه با او تلفنی مکالمه نداشتم. یک مرتبه، همان طوری که عرض کردم، فقط به من گزارش دادند که همچین ژنرالی آمده است و من هم با پوزخند گفتم: مگر اینها کم بودند که این هم آمده است؟ این برای چه آمده است؟» (ص 126)
همچنین خاطرات بسیاری از درباریان گواه بر آن است که آمریکایی‌ها بدون هیچ‌گونه هماهنگی با به اصطلاح دولت ایران وارد کشور می‌شدند و هر آن چه می‌خواستند می‌‌کردند. به عنوان نمونه خانم تاج‌الملوک گوشه‌ای از این واقعیت تلخ را بیان می‌دارد: "یک روز محمدرضا خیلی ناراحت بود به من گفت: مادر جان! مرده شور این سلطنت را ببرد که من شاه و فرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپیماهای ما را برده‌اند ویتنام. آن موقع جنگ ویتنام بود و آمریکایی‌ها که از قدیم در ایران نیروی نظامی داشتند هر وقت احتیاج پیدا می‌کردند از پایگاههای ایران و امکانات ایران با صلاحدید خود استفاده می‌کردند و حتی اگر احتیاج داشتند از هواپیماهای ما و یدکی‌های ما استفاده می‌کردند و برای پشتیبانی از نیروهای خودشان در ویتنام. حالا بماند که چقدر سوخت مجانی می‌زدند و اصلاً کل بنزین هواپیماها و سوخت کشتی‌هایشان را از ایران می‌بردند... همین ارتشبد نعمت‌الله نصیری که ما به او می‌‌گفتیم نعمت خرگردن! و یک گردن کلفتی مثل خر داشت(!) می‌آمد خدمت محمدرضا و گاهی من هم در این ملاقات‌ها بودم.
می‌‌گفت آمریکایی‌‌ها فلان و فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواسته‌اند. محمدرضا می‌گفت بدهید.» ( کتاب «ملکه مادر» خاطرات تاج‌‌الملوک، ‌ص ‌387).
در قبال چنین اعمال و رفتاری که برای حاکمیت ملی هیچ‌گونه اعتباری باقی نمی‌گذارد آقای بختیار بالاترین انتقادی که در کتاب خاطرات خود از سیاست‌های آمریکا در ایران می‌کند، تخریب عامدانه کشاورزی ایران است: «ما از آن روزی که این اصلاحات (اصلاحات 12گانه شاه که توسط آمریکا دیکته شد) را کردیم هی محصول [کشاورزی] ما پایین آمد. هی پول نفت دادیم و هی گندم و نخود و لوبیای آمریکایی خریدیم … لپه و نخود و لوبیا معنی ندارد که بخریم. چه شد که این‌طور شد؟ این اصلاحات دروغی بود» (ص81)
مشاهده می‌کنی حتی در این انتقاد هم آقای بختیار نمی‌گوید که دیکته‌کننده این اصلاحات به شاه چه قدرتی بود که طی آن وابستگی ایران به آمریکا صد چندان شد. بنابراین تعبیراتی چون "بی‌حیا و هرزه" بحق لایق کسانی است که حتی حاضر نیستند در خاطرات خود از ناقضان حقوق ملت ایران و چپاولگران ثروتهای این مرز و بوم یاد کنند.
ما در این نقد بنا نداشتیم به موضعگیریهای مستقیم و تحلیل‌های القایی مصاحبه‌کننده بپردازیم. زیرا بی‌بهره بودن آنها از هرگونه دانش سیاسی برای هر محققی در اولین مراجعه روشن است. لذا تلاش عریان وی برای نسبت دادن انقلاب اسلامی به خواست آمریکا حتی با استقبال آقای بختیار هم مواجه نمی‌شود، هرچند مصاحبه‌کننده برای حقنه کردن این کلام که تحلیل بخشی از بقایای پهلوی‌ها است ـ که به تحقق و شکل‌گیری هیچ‌ چیزی خارج از اراده نیروهای مسلط بر جهان قائل نیستند، دست به تحریف اظهارات سالیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران) نیز می‌زند.