سعید آقا علیخانی
انتخابات پارلمانی فلسطین سرانجام با پیروزی جنبش حماس به پایان رسید. این با نیز ارزیابی موسسات نظرسنجی همچون زمان برگزاری انتخابات شورای شهر نتیجهای معکوس داشت چرا که نتیجه نظرسنجیهای «مرکز تحقیقات و پژوهشها» در راماﷲ و «مرکز توسعه، وابسته به دانشگاه بیرزیت» نشان از آن داشت که جنبش فتح بیش از 50 درصد آرا را از آن خود خواهد کرد و آرای حماس- در خوشبینانهترین حالت- از 30 درصد فراتر نخواهد رفت. پیشبینی وزنامههای اسرائیلی اما واقهبینانه تر بود چرا که از نظر آنان شانس حماس در این انتخابات بیشتر از فتح بود ضمن آنکه بیشتر ایهود المرت از پیروزی حماس در انتخابات و بروز ناامنی ابراز نگرانی کرده و بدین منظور- برای جبران عدم پایبندی عباس به تعهدات امنیتی- به ارتش اسرائیل دستور داده بود که وظیفه ایجاد امنیت در مناطق فلسطینی را بر عهده بگیرد. حضور جیمیکارتر برای نظارت بر کار ناظرین بینالمللی انتخابات نیز خودشان بارزی از دغدغههای واقعگرایانه آمریکاییها در این انتخابات اشت.
به هر روی اکنون76 کرسی مجلس فلسطینی از آن حماس (فهرست تغییر سلاح) است و پایان غمانگیز 12 سال ترکتازی، جنبش فتح به عنوان حزب حاکم فلسطین با کسب 43 کرسی از 132 کرسی مجلس این کشور گره خورد و این جدای از نتیجه اسفبارگروههای با سابقه و به اصطلاح نخبهگرایی است که بیش از 13 کرسی از پارلمان فلسطین سهم نبرده اند. بررسی دلایل شکست جنبش فتح،، مسئله بسیار مهمیاست که پرداختن به آن بدون در نظر گرفتن سیر تحولات درونی این جنبش امکانپذیر نیست. رهبران فتح بر این مسئله اتفاق نظر دارند که مرگ ناصر عرفات ضربه سنگینی بر پیکره فتح فرود آورده که عمدهترین تاثیر آن بروز بینظمیو ایجاد اختلاف نظر عمیق میان اعضای آن بوده است. این از هم گسیختگی و اختلاف زمانی آشکارتر شد که در جریان انتخابات اخیر، نامزدهای این حزب فاقد یک فهرست مشترک بودند و این خود زمینهساز ائتلاف پنهانی برخی از افراد این حزب با همتایانشان در حماس شد. هر چند ابومازن پی از انتخابات به روسای دستگاهای امنیتی نسبت به حضور در فهرست نامزدهای انتخاباتی هشدار داده بود اما اعتراض «جبرئیل رجوب»، مشاور ابومازن در امور امنیتی و «محمد دحلان» وزیر پیشین امنیت و اطلاعات، باعث شد ابومازن با قبول چند استثنا از تصمیم قبلی خود صرفنظر کند. این مساله در حضور مستقل برخی از اعضای فتح در انتخابات تاثیر بسزایی داشت و به انشعابها دامن زد. نمونه عینی این مسئله «سلام فیاض» وزیر پیشین امور اقتصادی بود که با ارائه فهرست «راه سوم» و از همقطاران خویش در جنبش فتح فاصله گرفت، همچنانکه «مصطفی برغوثی» با جبهه ملی ائتلاف کرد و «احمد سعدات»، «جمید مجد لاوی» و «حسان عشراوی» نیز هر کدام به راه خود رفتند.
در کنار این مساله شاید یادآوری این نکته خالی از لطف نباشد که جنبش فتح فعالیت سیاسی خود در مرزهای فلسطینی را همزمان با ترک تونس و همچنین با تشکیل دولت خودگردان در سال 1994 آغاز کرد و تا مرحله تبدیل شدن به حزب حاکم فلسطین پیش برد. دامنه قدرت و نفوذ این حزب و رسوخ آن در لایههای زیرین ساختار قدرت در فلسطین تا بدانجا رسید که عبارت «فتحاوی» علاوه بر آنکه رابطه عضویت فرد با حزب فتح را نشان میداد به شکل ناخودآگاه ترکیبی از مفاهیمیچون قدرت، نفوذ، بهرمندی از امتیازهای ویژه، زد و بند سیاسی و آلودگی به فساد مالی را به ذهن متبادر میساخت و شاید راز عدم اقبال مردم فلسطین در انتخابات اخیر در همین مصداقهای روشن نهفته باشد. جنبش علاوه بر آنچه ذکر شد از ضعفهای عمده دیگری نیز رنج میبرد که بارزترین آن بوجود آمدن نسل جدیدی از جوانانی است که به هیچ وجه رویکرد محافظه کارانه سران جنبش را نمیپسندند و شاید بتوان گفت هراس مسئولان این جنبش از تاثیر این نسل جدید در تصمیمگیریهای کنگده ششم حزب عامل اصلی تاخیر در برگزاری ششمین کنگره سراسری آن است. کنگره پنجم فتح حدود 15 سال پیش در تونس برگزار شد و خواست عمومیاعضای این جنبش در مقطع کنونی که انعکای عینی آن در بیانیه داخلی حزب نمود کامل دارد انتخاب مجدد رهبران حزب در فضایی دموکراتیک و شفاف است. نسل جدید از مسئولان عالی رتبه خود میخواهند که حزب را از حزب آزادیبخش ملی به حزبی مبدل سازند که هدف اصلی آن ایجاد دولا فلسطینی در درون مرزهای تاریخی و شناخته شده فلسطین است. به عقیده تحلیلگران «فتحاویها» در این مقطع بیش هر چیز نیازمند تجدید نظر در رویکردهای انحصاری خود هستند بدین معنا که این جنبش اکنون بیش هر زمان دیگری باید به فکر جلب مشارکت فلسطینیها در ساختار قدرت و دست کشیدن از دیدگاه معمول احزاب چپ در تحمیل دیدگاههای حزبی به جامعه ایجاد موسسات انحصاری و فردی باشند.
مسئولان جنبش فتح اکنون باید به جای آنکه رقبای خود در حماس را به بهرهمندی از کمکهای مالی ایران و جلب آرای مردم فلسطین- از طریق هزینه کردن کمکهای خارجی برای امور خیریه و عامالمنفعه متهم کنند در این راستا به تکرار چند باره سفر موسی ابومرزوق و ابراهیم غوشه به تهران بپردازند- بیشتر به فکر بازنگری رفتارهای سیاسی خود، بهبود رابطه راس و قاعده هرم تشکیلاتی و نیز برقراری رابطهای نزدیک میان سران حزب با اعضای گردانهای شهدای الاقصی به عنوان کادر جوان جنبش خود باشند چرا که خود در انتخابات اخیر به خوبی شاهد بودند که چگونه بسیاری از اعضای جوان بیش از آنگونه گوش به فرمان رهبران تشکیلاتی خود باشند با همسالان خود در حماس همدلی میکردند. عبرت گرفتن از دلایل انشعابات داخلی فتح در سال 1983، ایجاد وحدت نظر میان اعضای جنبش، برگزاری زود هنگام کنگره شم و باز تعریف دوباره مسائل و واقعیتهای کنونی فلسطین و مشخص کردن نسبت فتح با این واقعیتها از دیگر امور و اقدامات ضروری این جنبش در آینده پیش روست.
حماس و چالشهای جدید
زمانی که یاسر عرفات برای انجام مذاکرات مخفیانه با رهبران حماس از تونس به کرانهباختری رفته بود به این مسئله اعتراف کرده بود که خود زمانی عضو «اخوانالمسلمین» بوده است و خود را از جریان شیخ احمد یاسین جدا نمیداند. همزمان با افزایش تدریجی محبوبیت حماس در میان مردم فلسطین اختلاف میان این جنبش و عرفات فزونی گرفت تا جایی که در سال1996 و با اعلام خودداری حماس از شرکت در انتخابات، ابوعمار به صراحت از این اقدام ابراز رضایت کرد. انتخابات شورای شهر فرصت خوبی برای عرض اندام حماس و نشان دادن پایگاه مردمی آن بود چرا که حماس طی آن توانست با کسب 65 درصد آرا نشان دهد که دامنه قدرت و نفوذش به شهرهای بزرگی چون نابلس، جنین، قلقیلیه، بیت حانون، دیر البلح و رفح نیز کشیده شده است. در آستانه برگزاری انتخابات اخیر، نامزدهای حماس به صراحت از نیت واقعی خود مینی بر مشارکت جدی در انتخابات سخن نمیگفتند و بیشتر چنین مینمایاندند که ممکن است به عنوان ناظر یا حداکثر یکی از وزرای درجه دوم همچون؛ وزیر تربیت و امور اجتماعی مشارکت داشته باشند که از این طریق مجبور به ایجاد ارتباط مستقیم با اسرائیل نباشند. اکنون حماس با اکثریت قاطع در انتخابات مجلس قانونگذاری به پیروزی رسیده است و مسئولان آن نیاز چندانی به ائتلاف با فتح ندارند. فتحاویها نیز چندان تمایلی به مشارکت ندارند و بیشتر ترجیح میدهند که به عنوان حزب مخالف حماس قلمداد شوند. موضع صریح فتح بیشتر از همه در سخنان صائب عریقات نمود دارد که پس از استعفای احمد قریع گفته است: «فتح تصمیم دارد به ارزیابی گذشته پر به اشتباه خود بپردازد و با اجرای برنامهای جامع به امور نیروهایی بپردازد که نزدیک به 40 سال خود را در بحبوحه مبارزات فرسودهاند بپردازد. »
مقامات اسرائیلی نیز در کنار همتایان غربی خود به نوعی ضمن ابراز نا خرسندی از نتایج انتخابات از عدم همکاری خود با مسئولان حماس و حتی کارشکنی در برابر آنان سخن گفتهاند تا جایی که ایهود المرت به صراحت اذعان کرده است که که شعارش حماس، مسئولیت پایبندی اسرائیل به تعهدات پیشین خود را از بین میبرد. روزنامه اسرائیلی هاآرتص نیز طی سر مقالهای که پس از اعلام پیروزی حماس در این روزنامه به چاپ رسید، نوشت: «دلیل پیروزی حماس آن بود که شارون خوشبینانه دست ابومازن را به عنوان شریک صلح فشرد، ولی خروج اسرائیل از غزه، فلسطینیها را مصمم کرد که دلیل اصلی عقبنشینی اسرائیل انتفاضه دوم، موشکها و مردان انتحاری حماس بوده است.» اکنون بیهیچ تردیدی حماس برنده اصلی رقابتهای انتخاباتی فلسطین است. خالد مشعل رئیس شاخه سیاسی حماس نیز در تازهترین اظهارات خود بر نکاتی تاکید ورزیده که عمدهترین آن عبارتند از:
ما آن دسته از توافقنامهها را به رسمیت میشناسیم که منافه ملت فلسطین را در نظر داشته باشد.
حماس اسرائیل را به رسمیت نخواهد شناخت، تسلیم فشارهای سیاسی نخواهد شد و هیچ مشروعیتی را برای اشغالگران قائل نیست.
مرزهای فلسطین همان مرزهای تاریخی است که در زمان قیومیت انگلیس نیز به رسمیت شناخته شده بود.
با وجود اشغالگران اسرائیلی هیچ صلحی و آرامشی امکانپذیر نیست.
سه هدف اصلی حماس عبارتند از: تغییر و اصلاح امور در جهت منافع مردم فلسطین، تداوم مقاومت و ایجاد اتحاد میان فلسطینیها و تقویت مشارکت.
ارزیابی سخنان خالد مشعل این نتیجه را در بر خواهد داشت که حماس در رفتار سیاسی خویش و در مواجهه با مسائل درونی و بیرونی خود با دو چالش عمده روبه رو خواهد بود: چالش درونی حماس آن است که این جنبش بر سر دو راهی تداوم منطق انقلابی خود و منطق جدیدی قرار خواهد گرفت که به عنوان یک دولت موظف به پایبندی بدان است و چالش بیرونی آن است که تشکیل حکومت به معنی قبول مسئولیت، تامین هزینه پرداختها، ارائه خدمات اجتماعی و تامین بودجه است و همه این موارد بدون بهرهمندی از کمکهای مالی و سیاسی نظام بینالملل دشوار و تا حدودی غیرممکن است. اهمیت این مساله آنگاه روشن میشود که در نظر داشته باشیم حتی در صورت نفوذ مطلق حماس بر تمامیارکان حاکمیت باز هم دولت فلسطینی فاقد ظرفیتهای لازم برای دولتی است که قصد دارد خود را فارغ از حساسیتهای بین المللی نشان دهد و برخواستههای خود را پافشاری کند. غزه فقط 5/1 درصد از خاک فلسطین را شامل میشود و همین مقدار نیز بر اساس آنچه «شلمو گازیت» فرمانده پیشین اطلاعات ارتش اسرائیل در معاریو نوشته است؛ برای رهایی اسرائیل از مواجهه با مشکلات بیشمار ساکنین فلسطینی و برای عملی کردن طرح «اشغال سه پیچه» است. منظور از این گونه اشغال واگذاری برخی مناطق مشکلزا آن هم در شرایطی است که هیچ گونه ارتباطی با مناطق دیگر ندارند و بدون هیچگونه تامین اعتبار یا راهکاری برای حل مشکلات فزایندهشان- در ازای اخذ امتیازات فراوان- به یک شبه دولت ناتوان واگذار میشوند. مشکل دیگر حماس نیروهای امنیتی فلسطینی هستند، با فرض احتمال بروز آنچه در جریان برگزاری انتخابات سال 1989 و پیروزی جبهه نجات اسلامیالجزایر روی داد، رسیدگی به مسئله 60 هزار نیروی امنیتی فلسطینی که اکثریت قریب به اتفاق آنان را اعضای فتح- و فرماندهی تشکیل میدهند که در دستگیری و تعقیب برخی از سران حماس نیز دست داشتهاند- ضروری به نظر میرسد به ویژه آنکه آمار 120 هزار نفری افرادی که بدون اشغال در مراکز امنیتی و فقط به دلیل عضویت در فتح از این مراکز ماهیانه حقوق دریافت میکنند، نشان از فساد گستردهای دارد که ریشهکن کردن آن فرصت و توان فراوانی میطلبد و صرف این توان مضاعف جدای از توجه فراوانی است که باید صرف اجتناب از وقوع جنگ داخلی و درگیریهای درونی میان گروههای فلسطینی شود.
آخرین مسالهای که در این میان به عنوان اساسیترین مشکل حماس در محدوده مرزهای کنونی فلسطین باید مدنظر قرار گیرد؛ امکان بروز اختلافات شدید بر سر تعیین صلاحیت و اختیارات نهادهای اداری حکومتی تحت نفوذ حماس با نهادهایی است که در اختیار جنبش فتح است. این مسئله علاوه بر ایجاد مانع در روند طبیعی امور به دلیل موانع عدیدهای که در مسیر انجام یک اقدام ساده حکومتی از سوی خود نهادهای درون حاکمیت ایجاد میکند زمینه مساعدی را برای نیروهای غیردموکراتیک فراهم میکند زیرا تشدید هرج و مرج و نارضایتی مردمی، دستاویزی برای اقدامات غیردموکراتیک این نیروها میشود.
راهکارهای پس از پیروزی
حماس در شرایط کنونی اولا باید از هر گونه اقدامیکه به معنی حذف نیروهای دیگر و تسویه حساب حزبی است، اجتناب کند و با این اقدام ضمن جلوگیری از بروز هرج و مرج و جنگ داخلی با بهرهگیری از نیروهای خوش چهره فلسطینی_ خواه از حماس و خواه از گروههای دیگر- نوعی اعتماد و همبستگی ملی را ایجاد کند. اعلام شعار «برپایی دولت پاک و مفید به اقدامات شفاف» در کنار تدوین برنامهای عملی با مشارکت دیگر نیروهای موثر سیاسی برای ریشهکنی فساد ریشهدار در بدنه حاکمیت نیز اقدامیموثر در ایجاد عزمیملی برای مبارزه با فساد است. مسئله مذاکره با اسرائیل به عنوان عمدهترین چالش حماس و مسئله ناگزیر یک حکومت فلسطینی نیز از طریق ایجاد یک کمیته متشکل از اعضای پارلمان و چهرههای شاخص فلسطینی خارج از اراضی اشغالی- با گزینش مسئولان حماس و بدون حضور مستقیم آنان امکانپذیر است. طبیعی است که با توجه به حساسیتهای غرب و طرف اشغالگر، مطالبات این کمیته در مقطع کنونی- در عین تداوم مقاومت مردمی- میتواند محدود به آزادسازی ماکل غزه، کرانه باختری، قدس و آزادی اسرای فلسطینی و حق بازگشت پناهندگان باشد. در این راستا میانجیگری یک طرف عربی همچون مصر یا اردن نیز میتواند مد نظر قرار گیرد. چنین شرایطی ضمن آنکه چهرهای دیپلماتیک و هنجار از حماس را در عرصه بینالمللی به نمایش میگذارد، نمیتواند به عنوان رویگردانی از ارزشهای اولیه حماس، مورد اشکال منتقدان این جنبش انقلابی قرار گیرد شمن آنکه اعلام آمادگی طرف فلسطینی برای انجام مذاکره به معنای انداختن توپ به زمین اسرائیلی است که حماس را فاقد ظرفیتهای لازم برای قبول مسئولیت مذاکره میداند. نکته آخر درباره انتخابات اخیر فلسطین آن است که غرب میتواند بدون پیشداوری در مورد رفتار آتی حماس و ایجاد حساسیت بیشتر در افکار عمومیجهان به ویژه مسلمانان حضور کانالیزه شده یک جنبش انقلابی در جریانی قانونی و سیاسی را به فال نیک گرفته و با اجتناب از کارشکنی- نظیر آنچه در ترکیه و الجزایر به وقوع پیوست- راه را برای حضور امیدوارانه دیگر جنبشهای اسلامیدر چارچوب تعریف شده سیاسی باز کند. غرب از طریق تعامل سازنده با وقایع دموکراتیک میتواند انگ تصنعی بودن انتخابات دموکراتیک در خاور میانه را از خویش زدوده و امید گروههای اسلامیرا به انتخاب روش دموکراتیک بارور سازد.