محمدحسن رجبی
چندی پیش در فضای مطبوعات کشورمان پژواک نشست سران کشورهای حاشیه دریای خزر طنینانداز شد. وقتی به شبکههای خبری و مطبوعات کشورهای عربی مینگریم، همان بازتاب را منتها با نام دریای قزوین - بحر قزوین - مییابیم.
در جراید و شبکههای غیرعرب سراسر جهان نیز - از جمله آنها که مربوط به کشورهای مشترکالمنافع (شوروی سابق) هستند - چنین انعکاسی را با عنوان دریای کاسپین ملاحظه میکنیم. با آگاهی از این که نام قزوین تلفظ عربی – معرب - همان لفظ کاسپین است، به سهولت در مییابیم که در سراسر جهان کنونی - به استثنای ایران - کنفرانس مزبور را مربوط به کشورهای حاشیه دریای قزوین دانستهاند؛ نه دریای خزر.
چرا آنها دریای قزوین میگویند زیرا هم عربها و هم یونانیها از دیرباز مشهورترین نام آن را که منسوب به کاسپینها بودهاست، برگزیدهاند و از طریق همان نوشتهها و ترجمه آنها چنین تسمیهای جهانگیر شده است.
کاسپینها چه کسانی بودند قومی ساکن ایران شمالی و مرکزی که قبل از آریاییها در این سرزمین فرهنگ و تمدن درخشانی پدید آوردند و حتی بیش از پانصد سال بر کشور متمدن بابل حکمرانی کردند. کاشی یا کاسی و با تلفظی دیگر، کاشیت و کاسیت نام دیگر این قوم است که اسامی شهرهای کاشان، کاشمر و کشوین یا کژین یا قزوین کنونی و بسیاری از نامهای شهرها و روستاها با تلفظهایی مشابه یا متفاوت همچون کاشک در حومه سبزوار، کاشانک نزدیک تهران، کاشگان در خرقان قزوین، کاشانتو جنب شهر صحنه کرمانشاهان، کاستان در جنوب غربی کاشمر، کاسمند در حومه آمل، کاسان در اطراف فومن، کاسکان هم در نزدیکی بیرجند و هم در جوار کازرون، کاسوا در دستجرد حوالی قم، یادگاری از دوران حضور آنهاست. کاسپین نامیاست که مأخوذ از کاسیوم لاتینی است و چنانکه گفتیم در زبانهای اروپایی و از آنجا در تمام جهان رایج شده است و تنها کشورهای عربی مستثنی به شمار میروند که همان نام آشنای و قدیمی قزوین را هنوز بکار میبرند.
هجوم اقوام آریایی که طی دو نوبت به فاصله پانصد سال از یکدیگر صورت گرفت، به حیات تاریخی و تمدنی کاسیتها پایان داد. اما باقیماندن اسامی جغرافیایی آنها و همچنین کاوشهایی که حاکی از تأثیرپذیری آریاییهای سکونت یافته در ایران از فرهنگ و تمدن کاسیها است، دلالت بر این دارد که ظاهراً نظیر هر نوع مهاجرت سیلآسای تاریخی و حتی تهاجم ویرانگر دوران کهن، پس از مدتی جنگ و کشتار و غارت و ویرانی، میان مهاجمان و بومیان نوعی همزیستی غالب و مغلوب برقرار شده و از آن آمیختگیهای نژادی و فرهنگی پدید آمده است. این واقعیت تاریخی با موارد بسیاری در دورانهای باستان، میانه و حتی جدید تشابه دارد که آخرین نمونه آن را میتوان در آمریکای مرکزی و جنوبی امروز در آمیزش اروپائیان مهاجم و مهاجر و سرخپوستان بومی آن خطه ملاحظه کرد.
به هر حال، گستردگی جغرافیایی قوم کاسیت یا کاسپینها چنان بود که در سواحل شرقی و جنوبی و جنوبغربی بزرگترین دریاچه جهان جای گرفتند و نام خود را به آن بخشیدند. البته بعدها نامهای دیگری نظیر دریای خراسان، دریای مازندران، دریای جرجان، دریای طبرستان، دریای دیلم و دریای خزر هم به هنگام ذکر اوضاع و احوال جغرافیایی هر منطقه و متناسب با نام آن منطقه مورد اطلاق میگرفت. مثلاً به هنگام بحث از منطقه خراسان، آن را واقع در شرق ساحل دریای خراسان میخواندند و به همین ترتیب نیز در مورد مازندران و گرگان و سایر مناطق ساحلی آن عمل میکردند. با این همه، چه نزد مورخان و جغرافیدانان عرب و ایرانی و چه برای یونانیان و رومیان قبل از اسلام و اروپائیان لاتینینویس پس از اسلام و چه امروز در تمام محافل علمی و بینالمللی گوناگون، نام دریای قزوین - دریای کاسپین - تنها نام بلامنازع بوده و هست.
اینک باید بپرسم که چرا ما نام دریای خزر را بر آن اطلاق میکنیم میدانیم که خزرها قومیساکن ساحل جنوبغربی دریای قزوین بودند که بعدها تقریباً سراسر ضلع غربی آن را اشغال کردند. آنها به ظن قوی از اقوام بخش شرقی دریای مزبور بودند و در قرن دوم میلادی به سمت جنوب یا شمال آن دریا کوچیده و در بخش مناسبتر و معتدلتر آن که جنوبغربی بود، استقرار یافته بودند. مدتهای مدیدی با فرهنگ و زندگی شبانی و کوچی زندگی کردند، ولی رفتهرفته متمکن و تثبیت شدند و منطقهای را از جنوبغربی دریای قزوین تا جنوب ولگا به نام خویش موسوم نمودند. از آنجا که هنوز خوی تمدن و شهرنشینی نیافته بودند، دین و آئین پیشرفتهای نداشته و اغلب به شمنیزم و آنیمیسم و محتملاً میترائیسم گرایش داشتند. آنها پس از تشکیل دولت و به هم زدن قدرت، بنا بر عللی که چندان روشن نیست به آئین یهود درآمدند و طبق معمول یهودیان که دین خود را به آئین نژادی تبدیل کرده بودند، برای خود تبارنامهای جعلی ساختند و مدعی گردیدند که از تیره بنیاسرائیل هستند، همانگونه که برخی از سیاهپوستان اتیوپی - فلاشهها - و بعضی سفیدپوستان اروپایی و رنگین پوستان خاورمیانه که یهودی هستند، همین داعیه را دارند. برخی معتقدند که خزرها کمی قبل از آن به آئین مسیحیت درآمده بودند، ولی با تبلیغات تجار یهودی که به شمال و جنوب رفت و آمد داشتند، از آن دست کشیدند. به هر ترتیب، با وجود پذیرش کیش یهودی و در واقع بنیاسرائیلی شدن خزرها، خوی نامتمدن ایشان کاملاً زایل نگردید و اشتغال اصلی دولت آنان، علاوه بر واسطهگری و تجارت، غارتگری و چپاول اقوام مجاور بود. جنگهای آنها با ایرانیان و خساراتی که بر ساسانیان وارد ساختند، یکی از عوامل مؤثر تضعیف ارتش ایران در برابر حملات مستمر روم شرقی بود. خزرها پس از وارد ساختن ضربات کاری بر سپاه منظم ساسانی مستقر در قفقاز، که با شبیخونهای پیاپی و جنگهای چریکی با آنان صورت میگرفت، صلاح خویش را در اتحاد با دشمن بزرگ ایران یعنی دولت روم دانستند. ساخلوی بزرگ ساسانی در دربند قفقاز که بعدها مسلمانان نیز آن را بابالابواب نامیده و پایدار نگاه داشتند، برای جلوگیری از هجوم مستمر خزرها تأسیس شده بود. با این همه، در زمانی که سپاه ایران ساسانی در عصر خسرو پرویز پیشروی برق آسایی در آسیای صغیر نمود و متصرفات روم را یکی پس از دیگری به چنگ آورد، هراکلیوس - هرقل - امپراتور روم شرقی سرکرده خزرها را برای حمله به ایران ترغیب نمود. او نیز با هزار نفر سپاه خود به یاری ارتش شکستخورده روم آمد و هماهنگ با یکدیگر، مشترکاً از شمال و غرب بر سپاه خسرو پرویز تاختند و آن را در هم شکسته، تا عمق سرزمین ایران به عقب راندند. خزرها تا چندین ماه آذربایجان را نیز در اشغال داشتند و شهرهای آن را به باد غارت داده و اسیران و غنائم فراوان بردند و خصوصاً به ویران ساختن آتشکدهها همت گماشتند. ولی هنگامیکه زمستان فرا رسید و سپاه ایران نیز توانست خود را ترمیم کند، خزرها به سرزمین خود بازگشتند.
پس از آنکه تاریخ دوران اسلامی ایران آغاز شد، سپاهیان مشترک عرب و ایرانی بارها با خزرها درگیر شدند. در سال هجری قمری سپاه محمدبن مروان که از طرف عبدالملک خلیفه اموی مأمور سرکوب خزرها و دفع فتنه و آشوب آنها شده بود، مغلوب ایشان گردید و خزرها ارمنستان را اشغال کردند. اما سال بعد، پسر همین فرمانده به نام مروان بنمحمد نیروی اصلی خزرها را نابود ساخت و پیمان صلح سرکرده آنها را که درخواست مسلمان شدن داشت، پذیرفت. در این زمان بخشی از خزرها مسلمان و بخشی دیگر یهودی و عدهای هم تحتتأثیر روم شرقی مسیحی بودند. اما اسلام آنها چندان نپایید و با ارتباط بیشتر دولت روم شرقی با ایشان، که بویژه با ازدواج دختر خاقان خزرها با کنستانتین پنجم ولیعهد لئوی سوم امپراتور روم نزدیکتر گردید، مسیحیت به عنوان عنصر غالب فرهنگی خزرها شناخته شد. تاختوتاز غارتگرانه خزرها تا قرنها بعد نیز ادامه یافت و در زمان هارونالرشید حتی تا منتهیالیه شرقی ایران یعنی ماوراءالنهر کشیده شد و مردمان بسیاری را از آرامش و امنیت محروم ساخت. با قدرت گرفتن اقوام اسلاو - طوایف مختلف روس - خزرها خود را از هر سو در مخاطره یافتند، و به تدریج از صحنه تاریخ محو گردیدند.
حال، انتساب بزرگترین دریاچه روی زمین به این قوم نامهربان، آن هم توسط نویسندگان و مقامات رسمی کشورمان - که بیشتر در عصر جدید ایران، از مشروطه تا امروز صورت گرفته است - چه وجهی میتواند داشته باشد، بر نگارنده این سطور روشن نیست. زیرا حتی اگر یک کشور دیگر نیز از چنین نامگذاری پیروی کرده بود، میتوانستیم دستکم تقلید را که از ویژگیهای بارز دوران جدید و معاصر ماست، علت این امر بدانیم. ولی ظاهراً از نادر مواردی که نوآوری داشتهایم، همین نامگذاری نبوغآمیز است که بر خلاف رسم تمام جهانیان، نام آشنا و خودی قزوین را حذف کردهایم و برای نشان دادن خردورزی عمیق و مهرورزی و تساهل بیش از حد خود، نام دشمنانی را که قرنهاست به تاریخ پیوستهاند، سخاوتمندانه بر روی این دریای عظیم نهادهایم، هر چند که هیچ کشور دیگر دنیا هم آن را نپذیرد!
در زمان رضاخان پهلوی با توجه به این که وی از اهالی مازندران بود، در برخی از کتب درسی کوشش ناموفقی به عمل آمد تا نام دریای مازندران را جایگزین نام دریای خزر سازند، ولی در همان هنگام در اغلب نقشههای جغرافیایی و نوشتههای روشنفکران و روزنامهنویسان، کماکان نام دریای خزر به کار برده میشد و امروز نیز یگانه نام آن دریا، همین است. آیا میتوان چارهای اندیشید و کاری کرد.
شاید و اگر بشود، میتوان آن را آغازی برای بازنگری دقیق بسیاری از نکات خرد و کلان فرهنگی و تاریخی خود بدانیم و هوشیارانهتر به رویدادهای پیرامون خویش، از گذشته و حال گرفته تا آینده نزدیک و دور، بنگریم.
1. به اعتقاد اینجانب بر خلاف فرضیه موجود که خاستگاه و جایگاه کاسیها را تنها به مرکز ایران کنونی محدود میکند، قلمرو گستردهای به ایشان تعلق داشته که از سیبری و آسیای مرکزی تا شمال هند و ماوراءالنهر و خراسان بزرگ و سراسر ایران امروزی و حتی سرزمینهای همسایگان غربی آن امتداد داشته است. شهرهای کش در ازبکستان امروزی و کاشغر در ترکستان چین و منطقه کشمیر در پاکستان و هند و بسیاری نامهای جغرافیایی دستنخورده و یا تغییر یافته دیگر در این پهنه وسیع، حکایت از این واقعیت دارند. امید آنکه در این زمینه تحقیقی را نگارنده این سطور تقدیم اهلنظر کند.
2. اخیراً نیز عوامل اسرائیل که در کردستان عراق با حمایت آمریکا فعال شدهاند، برای مطیع ساختن کردها، این توهم را القا میکنند که کردها نیز از نسل بنیاسرائیل هستند و ارتباطی با ایرانیان و عربها و ترکها ندارند ! جالبتر آنکه در ژاپن نیز همین دروغپردازی را رواج دادهاند و ژاپنیها را همان قوم گمشده بنیاسرائیل معرفی کردهاند!