تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۵۳۶۳۰
القاعده در آستانه شکست ایدئولوژیک قرار دارد

سارا معصومی
مخوف‌ترین سازمان تروریستی دو دهه اخیر موسوم به القاعده دستاورد بزرگی را به نام خود در تاریخ جهان ثبت کرده است. این گروه به راحتی و پس از حملات یازدهم سپتامبر به ایالات متحده، به افراطیون بین‌المللی اثبات کرد که تروریست‌ها توان موفقیت در پیچیده‌ترین عملیات‌های خرابکارانه را هم در چنته دارند. این القاعده و شخص اسامه بن لادن بود که واژه‌ای به نام تروریسم بین‌المللی را بر زبان مقاماتی نظیر جورج بوش، رئیس‌جمهوری ایالات متحده انداخت. از نگاهی دیگر اما القاعده با گسترده کردن دامنه عملیات‌هایش از افغانستان تا پاکستان، از ایالات متحده تا لندن و این روزها تا عراق در حقیقت دست به خودکشی استراتژیک زد.
این روزها در پیشاور - شهری که القاعده 20 سال پیش برای نخستین بار در آن زاده شد- تنها تصویر موجود از اسامه بن لادن روی کبریت‌های آمریکایی مشهود است. آمریکایی‌ها تصویر نخستین چهره تحت تعقیب سازمان‌های اطلاعاتی خود را روی کبریت‌های پاکستانی چاپ کرده‌اند تا شاید از این طریق موفق به دستگیری مردی شوند که هفت سال است ارتش آمریکا را به دنبال خود به افغانستان و عراق کشانده است. 5 میلیون دلار جایزه اولیه ایالات متحده برای شخصی است که بتواند اطلاعات منجر به دستگیری اسامه بن لادن را در اختیار سازمان سیا قرار دهد.
تصویر اسامه بن لادن به درستی روی کبریت چاپ شده است. شخص اسامه هم مانند آتشی است که از کبریت بلند می‌شود. جرقه اولیه این کبریت ایالات متحده را در بر گرفت. ارتش آمریکا با ردیابی دود برخاسته از برج‌های دوقلو هم به اندونزی سر زد و هم سر از افغانستان درآورد. آفریقای شمالی، اروپا و عراق هم از این قاعده مستثنی نبودند.
سازمان اطلاعات مخفی ایالات متحده موسوم به سیا با گذشت بیش از هفت سال از ظهور پدیده‌ای به نام اسامه بن لادن ملبغ جایزه مورد نظر را به 25 هزار دلار افزایش داده است. با این وجود هنوز هیچ کس حاضر نیست در ازای دریافت 25 میلیون دلار شیخ را به مقامات آمریکایی تحویل دهد.
هفت سال پس از آغاز «مبارزه جهانی با ترور» نتیجه این استراتژی چندان هم که به نظر می‌رسد قاطع نیست. شاید القاعده از بهشت امن خود در افغانستان بیرون رانده شده باشد اما پاکستان تبدیل به دومین محل استقرار نیروهایی شده است که برای حفظ جان خود از مرز مشترک وارد این کشور شده‌اند. اسامه بن لادن هنوز تحت تعقیب است اما خالد شیخ محمد مغز متفکر القاعده و طراح حملات یازدهم سپتامبر تا چند روز دیگر در دادگاه حاضر شده و محاکمه می‌شود. بسیاری از رهبران القاعده یا جان خود را از دست داده‌اند یا کشته شده‌اند اما هیچ کدام از این منصب‌ها بی‌صاحب نمانده است؛ یک رهبر رفته و رهبر دیگری جای او را اشغال کرده است. ایدئولوژی حاکم بر القاعده شاید آن جایگاه پیشین خود را از دست داده است اما نسل جوانان تندرو مسلمان همچنان نام خود را در لیست داوطلبان حملات انتحاری ثبت می‌کنند.
درست است که تاریخ آخرین حمله تروریستی به ایالات متحده به یازدهم سپتامبر سال 2001 بازمی‌گردد، اما پایتخت کشورهای اروپایی از آن تاریخ تاکنون بارها هدف حملات القاعده قرار گرفته است. القاعده و سایر سازمان‌های تروریستی که از این گروه الگو گرفته‌اند همچنان اصلی‌ترین تهدید برای امنیت کشورهای غربی محسوب می‌شوند. در این میان البته برخی کشورهای آسیایی هم از سفره حملات خونین القاعده بی‌نصیب نبوده‌اند. سازمان‌های اطلاعاتی غربی همچنان بر این نکته پافشاری می‌کنند که القاعده به دنبال دستیابی به تسلیحات غیرمتعارف است. این تسلیحات می‌تواند شیمیایی یا بیولوژیکی باشد. دستیابی به «بمب‌های کثیف» که ابری از مواد رادیواکتیو را بر محیط مستولی می‌کند، از جمله تسلیحات نامتعارفی است که القاعده به دنبال آن است. بمب‌های مورد استفاده تروریست‌ها در عراق مخلوطی از گاز کلر و چند گاز خفه‌کننده دیگر را در خود جا داده است. کارشناسان بر این باورند که دستیابی به بمب‌های هسته‌ای هم چندان برای القاعده سخت نیست.
القاعده مولد تروریسم در خاورمیانه است. ایالات متحده شاید تنها کشوری است که سردمدار تشبیه فعالیت‌های القاعده به مبارزان فلسطینی و لبنانی است! در تمامی گزارش‌های مربوط به پیدایش تروریسم بین‌المللی نام گروه‌های مقاومت فلسطینی و لبنانی هم‌تراز القاعده است. سازمان سیا ادعا می‌کند که گروه‌های فلسطینی از دهه 70 به مقاومت خود شکلی جهانی دادند. (البته در این گزارش‌ها آمریکایی‌ها به جای استفاده از واژه مقاومت، نام خشونت! را به کار می‌برند) نخستین بار حملات انتحاری در سال 1983 در لبنان و علیه نیروهای آمریکایی به کار گرفته شد. فلسطینی‌ها پس از قریب به نیم قرن مبارزه در سال 1994 از حملات انتحاری برای به تصویر کشیدن مخالفت خود با رژیم صهیونیستی استفاده کردند. در همین سال بود که تیمی از ناراضیان الجزایری با ربودن هواپیمای فرانسوی، قصد انهدام برج ایفل را داشتند که در این عملیات شکست خوردند.
در دهه‌های 70 تا 90، حمله به کشورهای غربی از توان القاعده خارج بود. این نیروهای جدایی‌طلب یا ملی‌گراهای دو آتشه بودند که علیه دول مرکزی کشورهای خود دست به شورش و اعتراض می‌زدند. القاعده اندک اندک و پس از دهه 90 با زیرکی خاص رهبران آن از شعار جهانی شدن استفاده کرده و عبارت «جهاد علیه آمریکا» را بر زبان‌ها انداخت. گروه‌های متعارف شورشی مانند جدایی‌طلبان باسک موسوم به اتا با اتخاذ استراتژی زیرکانه و به منظور حفظ حامیان خود میزان توسل به خشونت را کنترل می‌کنند. اما استراتژی حاکم بر تروریست‌های بین‌المللی از خط‌مشی کاملا متفاوت ریشه می‌گیرد. هر چه تعداد تلفات در یک حمله انتحاری بیشتر باشد، امتیاز بیشتری به مغز متفکر آن اعطا خواهد شد.
ایدئولوژی حاکم بر القاعده در پرونده کاری خود یک پیروزی و دو شکست را جا داده است. جنگجویان عربی که در سال 1989 به کمک افغان‌ها آمده و نیروهای اتحاد جماهیر شوروی را از افغانستان بیرون راندند، نخستین پیروزی را به نام القاعده ثبت کردند. اما همین تندروهای عرب با برپایی ناآرامی‌های داخلی در سایر کشورها کارنامه خود را سیاه کردند. با گذشت زمان بسیاری از افراطیون درصدد پایان دادن به مبارزات خشونت‌‌طلبانه بودند، اما تعالیم طالبان آنها را به این فکر انداخت که دست از اهداف نزدیک برداشته و دامنه فعالیت خود را به سایر کشورها گسترش دهند.
ایمن الظواهری که لقب مرد شماره دو القاعده را به خود اختصاص داده است، در تبیین استراتژی این گروه به صراحت اعلام کرد که این گروه باید مستقیما خاک ایالات متحده را هدف قرار دهد. الظواهری در توجیه این استراتژی می‌گوید: با توسل به این راهکار ما با یک تیر چند نشانه را هدف قرار داده‌ایم. نخست آنکه آقای جهان را مستقیما هدف قرار می‌دهیم. هدف بعدی که با حمله به خاک آمریکا به دست می‌آید پراکندن بذر اختلاف میان کشورهای غربی و متحدان منطقه‌ای آنها است. ایالات متحده در چنین شرایطی دو گزینه پیش رو دارد؛ یا باید دست از حمایت از متحدان منطقه‌ای‌ بردارد یا مستقیما در مناقشات خاورمیانه دخالت کند. اگر حمله نظامی گزینه منتخب آمریکا باشد جنگ رو در رو در انتظار منطقه است. بدین ترتیب کشورهای منطقه‌ای حامی آمریکا هم چاره‌ای جز دفاع از جهاد علیه آمریکایی‌ها ندارند.
سخنان صریح الظواهری به خوبی هدف القاعده از حملات یازدهم سپتامبر را به تصویر کشید. اسامه بن لادن به دنبال حمله ایالات متحده به کشوری مسلمان بود؛ هدفی که بسیار زودتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد، جامه عمل پوشید. البته اگر القاعده به دنبال گیرانداختن آمریکا در افغانستان بود نه تنها به این هدف نرسید که بازی را به بدترین شکل ممکن واگذار کرد. اندکی پس از حمله ایالات متحده به افغانستان در سال 2001 میلادی نگذشته بود که رژیم طالبان سقوط کرد. نیروهای القاعده هم چاره‌ای جز مخفی شدن نداشتند.
از حمله به افغانستان اما ایالات متحده داوطلبانه در سال 2003 میلادی پا به گرداب عراق گذاشت. کاخ سفید شاید شر دیکتاتوری خشن مانند صدام حسین را از سر عراقی‌ها کم کرد اما بر حس آمریکاستیزی در میان جوانان تندرو مسلمان افزود. افراطیون مسلمان به دنبال ایجاد ناامنی در عراق بودند؛ اقدامی که در سطح کلان منجر به بی‌ثباتی در منطقه می‌شود. ایالات متحده این بار به اراده خود پا به گردابی گذاشت که شاید القاعده در پیچیده کردن موج‌های آن نقش بسزایی داشت، اما دامی خودخواسته بود که کاخ سفید در اقدامی نسنجیده برای سربازانش پهن کرد.
کارشناسان مبارزه با تروریسم اکنون به دنبال یافتن پاسخ این سوال هستند که آیا القاعده پروسه زنده به گور کردن خود را آغاز کرده است؟ میشل هایدن که ریاست آژانس اطلاعات مرکزی ایالات متحده را بر عهده دارد در این خصوص می‌گوید: در سطح کلان ما به خوبی در مسیر مبارزه با القاعده گام برداشته‌ایم. القاعده به شکست استراتژیک در عراق و عربستان سعودی نزدیک شده است. شاید بتوان گفت که القاعده در آستانه شکست ایدئولوژیک است.
در حال حاضر آنچه امنیت جهانی را تهدید می‌کند، منطقه بی‌دولت و خودمختار در مرز مشترک افغانستان و پاکستان است. بهشت القاعده، همان نقطه مشترک مرزی که هیچ کدام از دو کشور کنترل آن را نمی‌پذیرند. از این دست مناطق هم در عراق وجود دارد و هم در کشورهای آفریقایی مانند سومالی. القاعده هنوز هم فرصت دفن شدن در یک کشور و احیا در کشوری حتی دوردست را دارد.