تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۵۳۶۹۸

حسن آقایی
محبت که گستره حجم انتظار یاوری را بارور باور می کند زیبا آن است زبان دل از ترجمان این دوستی سکوت نکند و به لکنت نیفتد.
«... جز محبت کی نشاند خشم را؟!» یک معنای دیگر محبت، اثبات محبوب به ذات (حقیقت) است. اتفاقی این «واقع امر» را برتاباند آنهم در تندی سرمای یک شب اوایل دی ماه: وسط جاده و حدود ده-پانزده کیلومتری «پلیس راه سرخه» و سی کیلومتری سمنان، ناگهان موتور خودرو سواری از حرکت افتاد، چراغ هایش خاموش شد و بوی سوختگی درون ماشین را انباشت.
... غیرمنتظره بودن واقعه در آن موقعیت که جز زوزه باد استخوان سوز خراش صدای عبور پرسرعت خودروها بر غلظت تاریکی شب هیچ آوایی به گوش نمی رسید مانع دلشوریدگی سرنشینان خودرو که اعضای یک خانواده بودند، نشدند، برهوت جاده میزبان این مسافران شد. لحظاتی سکوت مبهم نمای زندگی شد و سپس نرم و ملایم، چاره جویی آویزه ذهنیت... پدر خانواده و دوست همراهش پیاده شدند. سوزن سرما یاخته های وجودشان را نشانه گرفت... موتور ماشین را وارسی کردند: سیمکشی برق و بست سرباطری دچار آتش سوزی شده بود. لحظات گنگ و گره نگاه ها دیر نپایید: دوست همراه راهی محله ای به فاصله یک کیلومتری شد: «لاسجرد» یک محل جمع وجور با تعدادی دکان و معدودی سکنه، در حاشیه جاده. مسافر رفت شاید تعمیرکاری بیابد. گرچه این تردید بود که در آن وقت شب زمستانی هیچ امدادگری در دسترس نباشد. محله در سکوت غنوده بود... حدود سی دقیقه گذشت. نه او کسی را یافت و نه مسافران را کمکی ممکن شد اما همه امیدوار، چشم به راه بودند کسی از گرد راه برسد و... دلهای بیقرار حقیقت را باور کنیم جایی برای پژمردگی غنچه های امید، نیست ولو مجموعه فضای زندگی در برهه ای مه آلود شود... نگاه ها همچنان مسیر سرخه را می کاویدند که یک اتومبیل نزدیک خودروی این مسافران توقف کرد. همه خیره شدند. پلیس گشت بود... افسر پلیس نزد آنان آمد. پدر خانواده ماوقع را شرح داد و گفت یک نفر برای پیدا کردن تعمیرکار به لاسجرد رفته است. مأمور گشت گفت می رود نیم ساعت دیگر برمی گردد و خالصانه تأکید کرد آنها را در جاده تنها نمی گذارد... حالا مسافران دلگرم شدند که پلیس در جریان وضعیت شان قرار گرفته است. قندیل های نگرانی چکه کردند... دقایقی بعد یک خودروی دیگر پلیس آمد. این بار پلیس راه (راهنمایی و رانندگی) بود. مأمور پلیس ماجرا را پرسید و نیز اینکه کسی برای آوردن تعمیرکار به سرخه رفته است اما هنوز خبری از او نیست. افسر راهنمایی و رانندگی مشخصات آن شخص را پرسید. گفت به لاسجرد می رود او را ببیند چکار کرده است. سوار خودرواش شد. چون جاده یکطرفه بود، با چراغ فلاشر و با دنده عقب به طرف لاسجرد رفت. اکنون دلها قرص تر شد و چهره ها شفاف تر. پلیس در سرخه آن فرد را شناخت که موفق نشده بود مکانیک یا وسیله بگسل بیابد. چند دقیقه گذشت همان خودروی پلیس راه به اتفاق شخص مزبور به محل توقف مسافران بازگشت. از پدر خانواده پرسید حالا می خواهید چکار کنید؟ او گفت پلیس قبلی نشانی کیوسک تلفن درصد قدمی داده است. می رویم به پلیس 110 زنگ می زنیم بگسل بفرستد. افسر پلیس تبسمی دوستانه زد و گفت: «من پلیس 110 هستم!» مخاطب خرسند شد و گفت: بگسل باشد ماشین مان به سرخه منتقل شود کافی است. افسر راهنمایی سرتکان داد. رفت. بعد با وسیله انتقال خودرو آمد. ماشین حامل مسافران با رعایت کامل ایمنی و اسکورت خودروی پلیس به سرخه منتقل و حوالی پمپ بنزین متوقف شد. مأمور 110 راهنمایی و رانندگی نشانی محل یک برقکار اتومبیل را هم به آنها داد و... تشکر از پلیس به خاطر مساعدت و کمک صمیمانه... و شب به خیر جناب پلیس.. در آن لحظه موج شکوهسار احساس مسافران در ساحل خاطرشان این نقش را زد که لطف و همراهی پلیس در واقع صدور قبض سفید محبت بود... مساعدت و کمک صمیمانه... و شب بخیر جناب پلیس.. چشم دل همواره از چشمه مهر و یاوری درخشان می شود. کوبه های نرم عشق و خدمت خالصانه در هر جا و در هر حال ریتم خوشنوا و ماندگاری به جان و دل آدمیان وامی نهد و برای این خانواده گلبرگ های محبت بیدریغ، حمایت، مشکل گشایی و همراهی پلیس راه همچون چتری سپید و مصون کننده در آن شبانه جاده لوت بود که به سان یکی از زیباترین کارت پستال در آلبوم زندگی شان ماندنی شد.
این مسافران همان شب یک نفر برقکار خودرو را ملاقات کردند تا نقص ماشین شان را برطرف کند و...