عبدالعلی بازرگان
ما انسان را از نطقه درهم پیچیدهای آفریده در معرض ابتلا قرار دادیم.
پس او را به سمع و بصر (ابزار شناخت) مجهز کرده به راه (رستگاری) هدایتش کردیم.
(در برابر این نعمات) او یا راه شکر و بهرهبرداری در پیش میگیرد یا راه ناسپاسی.
نهضت حسینی و قیام آن حضرت در برابر استبداد، و انحراف حاکمیت از اسلام محمدی و قرآن را، از زوایا و ابعاد مختلف، بر حسب نیاز و نگرشهای متنوع، در زمانها و مکانهای مختلف بررسی کردهاند. به راستی این جریان سیرابکننده جانهای تشنه در ادوار گذشته تاریخ ما بوده همچنان میتواند حیاتبخش و حرکتآفرین و انگیزنده و احساسبخش جریانات حقطلبانه در جامعه ما باشد. هر چند شیعیان و شیفتگان ارزشهای متعالی آن حضرت برای دسترسی به سرچشمههای این جریان حیات بخش، کند و کاو و کنکاش و کنجکاویهای فراوان کرده و جامهای جانفزایی از این چشمه برداشتهاند، ولی برکت و بهره آن بیحد و حصر بوده، هر کس به ظرفیت جام جان و تشنگی روح و روانش میتواند از آن سیراب شود.
اینک میخواهیم با جام جامعهشناسی از این جریان جرعهای بنوشیم و نگاهی به زمینههای مردم شناسی در این نهضت بیفکنیم. چرا که به نظر میرسد در هیچ نهضتی چنین طیفی از طبقات مختلف مردم و تنوعی از تغییرات انسانی وجود نداشته باشد. جنگهای گذشته تاریخ همواره بستر آزمایش و ظهور و بروز دلاوری «مردان» بوده است، اما صحنه کربلا و صحنههای بعدی آن در کاخ ابن زیاد و کاخ یزید، صحنه ابتلا و امتحان شجاعت و شایستگیهای حیرتآور «زنان» نیز بوده است.
بیجهت نبود که از همان آغاز نهضت، امام حسین، اهل بیت خویش را همراه آورد و با حضور همسر، خواهر و دخترانش در این نهضت، نقش زنان را در اعتلای کلمه حق و ایفای خطیرترین وظایف اجتماعی به نمایش گذاشت. در نهضت کربلا نام زنان دلاوری همچون مادر «وهب» را در کنار نام شهدای بزرگ آن میبینیم و نقش همسر «زهیربن قین» و سایر زنان را در کنار پدران، همسران و برادرانشان به وضوح مشاهده میکنیم.
برای هر جنگی جوانان بالغ بسیج میشوند اما در کربلا از طفل 6 ماهه (علیاصغر) تا پیرمرد 90 ساله (حبیب ابن مظاهر) حضور داشتند. در کربلا، هم سفید حضور داشت هم سیاه (غلام اباذر). هم برده، هم آزاد، هم فقیر، هم غنی. هم دوست و خویشاوند، هم غریب. در کربلا با معمای شگفتانگیز جوزدگی و ترس و تردید «مردم روزگار» آشنا میشویم و بیوفایی 18 هزار دعوتکننده را نسبت به مهمانی مظلوم مشاهده میکنیم.
در کربلا ناباورانه قتلعام خاندان پیامبری را ملاحظه میکنیم که تنها پنجاه سال از رحلت او گذشته است. شگفتا چه اتفاقی در این جامعه افتاده است که مردم فریب جانشینان بر کرسی خلافت تکیه زده امروز و دشمنان قسم خورده دیروز پیامبر را خوردهاند. در این جامعه خون حسین به خاطر خروج بر امیر المومنین یزید! و مقابله با مصلحت مسلمین ریخته میشود و مسلمانان این پیروزی را در مسجدی که نام جد او و در هر اذان از مأذنه آن به گوش میرسد جشن میگیرند.
در کربلا مقدس نمایان خوشنام و خانواده داری مثل «عمر سعد» را مییابیم که بخاطر قدرت و ثروت به جبهه باطل پیوستند و افسران ارشدی از سپاه دشمن همچون «حر» را که به خاطر خدا و حقیقت به جبهه حق پیوسته و جان خویش فدا کردند. در کربلا هم کنارهگیری شجاعانی همچون «عبیدالله الحر الجمعی» را مشاهده میکنیم و هم پیوستن شجاعانه محافظهکاران مصلحتجویی همچون «زهیربن قین» را به کاروان حسین. در اینجا نوسان نفس انسان به دو بی نهایت اعلی علیین و اسفل السافلین دیدنی است. در کربلا تاثیر تبلیغات اموی و سب و لعنهای دشمنان علی(ع) و آثار و علامتهای پیراهن خونین عثمان و اشک تمساحهای بنیامیه را مییابیم و میفهمیم چگونه «عوامالناس» بر «دین ملوک»، «دین» میفروشند و دنیا میخرند. قهرمانان کربلا در یک جبهه حسین و عباس و مسلم و... یعنی مظاهر کمال انسانیت قرار دارند و در جبهه مقابل شمر و حرمله و یزید و ابن زیاد، مجسمههای دنائت و خباثت. در یک طرف وفا و صفا و صداقت و صمیمیت است و در طرف دیگر خیانت و خدعه و خودپرستی.
خلاصه آنکه نهضت کربلا آموزشگاه بزرگی برای «مردمشناسی» و بررسی ابعاد مختلف شخصیت آدمی است.