تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۵۳۷۵۴

ناصر بهرامی‌راد
تروئیکای اروپا در حالی نشست اضطراری دوم فوریه شورای حکام را به بهانه آغاز فعالیت های تحقیقات هسته ای جمهوری اسلامی درخواست کرده و درصدد گزارش وضعیت پرونده ایران به شورای امنیت برآمده که هنوز یک ماه از اظهارات حیرت انگیز رئیس جمهور فرانسه درباره استراتژی اتمی کشورش نمی گذرد. ژاک شیراک در جمع تعدادی از پرسنل یک زیردریایی اتمی فرانسه به صراحت گفت که در صورت احساس ضرورت، در استفاده از سلاح هسته ای علیه کشورهایی که او آنها را حامیان تروریسم خواند، تردید نخواهد کرد. آمریکا، اروپا، اعضای باشگاه هسته ای و حتی آژانس بین المللی انرژی اتمی با این «تهدید علنی علیه صلح و امنیت بین المللی» مواجهه ای از نوع سکوت توأم با رضایت داشتند اما سخنان شیراک در منظر افکار عمومی جهان آنقدر خطیر بود که اصلاح و ماله کشی آن ضروری بنماید و ژان باتیست ماتئی سخنگوی وزارت خارجه فرانسه بلافاصله بگوید: هدف اظهارات شیراک کشور خاصی نبود و دکترین هسته ای فرانسه تنها یک دکترین بازدارنده است که برای اجرا در محیطی راهبردی وضع شده است.
سخنگوی وزارت خارجه فرانسه البته نخواست فاش کند که دکترین وضع شده برای اجرا در یک محیط راهبردی، از طریق سلسله ای از اقدامات لجستیک در پی نقض آشکار کنوانسیون منع گسترش و تکثیر سلاح های هسته ای است ولی رابرت نوریس و هانس کریسنسن دو دانشمند صاحب نام اتمی این افشاگری را برعهده گرفتند و تحت عنوان «نیروهای هسته ای فرانسه در سال 2005»، یادآور شدند فرانسه در این سال نه تنها گامی در راه کاهش سلاح های اتمی خود (=خلع سلاح عمودی) برنداشته بلکه لااقل سه پروژه تسلیحاتی را به انجام رسانده است: موشک های بالستیک هسته ای زیردریایی که بوسیله شناورهای زیرسطحی مخصوص حمل و شلیک می شوند؛ موشک های اتمی هوا به زمین میان برد که قابلیت حمل با هواپیماهای میراژ 2000 و سوپراتاندارد را دارند؛ و حمل کننده های هواپیما که به این کشور امکان می دهند تنها کشوری در جهان باشد که سلاح های هسته ای را خارج از حمل کننده ها مستقر می سازد.
این همان فرانسه ای است که سال ها پرچم دموکراسی و حقوق بشر را در جهان غرب بر دوش گرفته و در تقسیم نانوشته حیطه نفوذی که در مراحل پایانی تدوین قانون اساسی- ناکام- اروپا میان اعضای شاخص اتحادیه اروپا (انگلیس، آلمان و فرانسه) صورت پذیرفت، تصدی «قطب سیاسی» و «مسئولیت تنظیم روابط سیاسی اروپا با سایر کشورها و مجامع بین المللی» بر عهده اش نهاده شد. به اتکای همین سوابق ادعایی است که فرانسه همراه دیگر یاران غربی اش تلاش دیپلماتیک نزدیک به سه ساله ای را سامان داده تا براساس یک گمان بدون دلیل و مدرک، جمهوری اسلامی ایران- و سپس کشورهای بسیار دیگری- را از دستیابی به حق مسلم و قانونی اش در زمینه پژوهش، دانش و فناوری صلح آمیز هسته ای بازدارد.
یک سؤال این است:چرا تفاوتی چنین حیرت انگیز میان ادعا و عمل وجود دارد و دلایل خودنمایی ژاک شیراک در هیئت یک قداره بند قرون وسطایی چیست؟
1- اصلی ترین کاربرد سلاح های هسته ای نه در معرکه نبرد، بلکه در دو عرصه نبرد دیپلماتیک و پروپاگاند رسانه ای است. نتیجه استفاده واقعی از یک بمب اتمی نظیر آنچه در پایان جنگ جهانی دوم در هیروشیما و ناکازاکی رخ داد، تبدیل شدن فضای وحشت و تسلیم، به جو انزجار عمومی از دارنده و استفاده کننده آن است. نگرانی از این جو سنگین برای قدرت های سلطه گری که به نقاب حقوق بشر و دموکراسی برای پیشبرد اهدافشان نیاز دارند، مانع از آن می شود که یک دولتمرد غربی به هر هوسی بتواند کلید شلیک یک بمب اتمی را بکار بیندازد اما نتیجه دیگری هم دارد و آن از دست رفتن تدریجی خاصیت اصلی تسلیحات اتمی یعنی ترساندن و به انقیاد واداشتن دولت ها و ملت های مستقل است. قدرت های دارنده سلاح هسته ای هر از گاهی لازم می بینند وجود سلاح های اتمی و احتمال استفاده از آن را به رخ دیگران- بخصوص آنهایی که از داشتن آن محرومند- بکشند تا بمب ها یشان از خاصیت نیفتد.
2- ژاک شیراک و دولت سوسیالیست او در ماه های پایانی سال 2005 روزهای بسیار سختی را گذراندند. سلسله آشوب هایی که به دنبال کشته شدن فجیع دو نوجوان از اقلیت های فرانسه تحت تعقیب پلیس این کشور آغاز شد، بیش از سه هفته طول کشید و 170 شهر را در برگرفت، طی این مدت حداقل 9000 خودرو به آتش کشیده شد و بیش از 250 میلیون یورو خسارت روی دست شرکت های بیمه گذاشت. 3000 نفر بازداشت، 600 نفر به زندان و 120 نفر به اخراج محکوم شدند؛ و در کشوری که مهد دموکراسی و آزادی نام گرفته قانون حالت فوق العاده مربوط به جنگ های استعماری علیه الجزایر (مصوب 1955 میلادی) برای مدت 3 ماه به مرحله اجرا درآمد. رئیس جمهور فرانسه در یک هفته اول سعی کرد واکنشی از خود نشان ندهد و اظهارنظرهای ابلهانه را به نیکولای سارکوزی وزیرکشورش بسپارد که جوانان معترض را اوباش و تفاله های جامعه فرانسه نامید و تهدید کرد آنها را از روی زمین محو خواهد کرد! شیراک هم در نخستین واکنش رسمی اش پس از اولین جلسه امنیتی دولت تهدید کرد تمام عاملان اغتشاش دستگیر و محاکمه و مجازات خواهند شد، و نخست وزیر دومینیک ویلپن در همین نشست گفت: نیروهای امنیتی هرجا لازم باشد افزایش خواهد یافت. همه اینها هیزمی بود که در آتش خشم معترضان به جان آمده از فقر و تبعیض قومی و مذهبی ریخته می شد و اندکی بعد شیراک ناچار شد طی نطقی رادیو و تلویزیونی به وجود فقر، بیکاری و تبعیض در کشورش اقرار کند. او تبعیض را سمی مهلک در جمهوری فرانسه دانست و وعده هایی برای رفع آن داد. آشوب های 2005 که دامنه اش تا دیگر کشورهای اروپایی هم گسترش یافت دولت شیراک را با «بحران اقتدار» مواجه کرد و تهدید او به استفاده از سلاح اتمی علیه کشورهای دیگر را می توان نوعی نمایش اقتدار دانست.
3-دولت فرانسه در بحران ساختگی پیش روی دولت های سوریه و لبنان که با ترور مشکوک رفیق حریری در اکتبر 2004 کلید خورد، نقشی محوری را برعهده داشت تا بعد از آن که در ماجرای اشغال غیرقانونی عراق خود را مغبون و مورد غضب رئیس جمهوری آمریکا یافته بود، بتواند در اجرای «طرح خاورمیانه بزرگ» به بازسازی جایگاهش بپردازد. بحران ترور رفیق حریری اوایل کار و در پی انتشار گزارش اولیه مهلیس خوب پیش می رفت؛ به گونه ای که رئیس کمیسیون تحقیق مجوز بازجویی از 5 افسر عالی رتبه سوریه در مقر اتریشی سازمان ملل را بدست آورده و از بازجویی مستقیم بشاراسد، سخن می گفت، آمریکا، انگلیس و فرانسه پیش نویس قطعنامه تحریم علیه سوریه را برای تحویل به شورای امنیت آماده کردند، و حتی واشنگتن در نامه ای شدیداللحن به کوفی عنان او را از میانجی گری در پرونده سوریه منع کرد. روزنامه صهیونیستی یدیعوت آهارنوت فاش کرد که اقامتگاه عبدالحلیم خدام معاون سابق رئیس جمهوری سوریه در حومه پاریس به محل تردد مسئولان اطلاعاتی کشورهای مختلف از جمله فرانسه تبدیل شده، و الشرق الاوسط اواسط ژانویه 2005 پرده از روی طرحی برداشت که موریس گوردو مونتنی یکی از معاونان شیراک به واشنگتن برده و براساس آن می بایست حمایت کشورهای قدرتمند مسیحی از امیل لحود سلب شود و میشل عون رهبری جریان اصلاحات غربی در لبنان را بدست بگیرد. این بحران ساختگی که از منظر طراحان «طرح خاورمیانه بزرگ» و دولت فرانسه با توفیق کامل به پیش می تاخت، با سلسله رخدادهایی به ناکامی گرایید، که پس گرفتن ادعاهای «شاهد نقابدار سوری» و طومار 3میلیون نفری مردم سوریه در حمایت از بشار اسد از جمله آنها بود. سفر احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان به سوریه در حقیقت نقطه اوج ناکامی غرب و فرانسه را در این پروژه رقم زد و لذت پیروزی قریب الوقوع در خط مقدم جبهه را به ترس از حل شدن مشکلات سوریه و لبنان توسط ایران و در نتیجه قدرتمندتر شدن نهضت بیداری اسلامی در خاورمیانه تبدیل کرد.
اما آیا می توان از کنار تهدید ژاک شیراک براحتی گذشت؟
1-تهدید رئیس جمهور فرانسه بی تردید نقض مسلم پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای است و آژانس بین المللی انرژی اتمی به عنوان متولی اصلی ان پی تی در برابر آن ساکت ماند. آژانس و مدیرکل آن که در مواردی همچون پروژه فعالیت های صلح آمیز و تحقیقاتی ایران مو را از ماست می کشند، با سکوت غیرقابل توجیه خود در حقیقت پیامی به جهان ارسال کردند و آن این که پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای هیچ ارزشی ندارد جز کنترل تمام کشورها به نمایندگی از کشورهای دارای سلاح اتمی و به سود منافع سیاسی و اقتصادی قدرت های برتر هسته ای.
2-آنجلا مرکل در دیدار مقامات رژیم صهیونیستی، جمهوری اسلامی ایران را خطری بزرگ نه فقط برای رژیم صهیونیستی، بلکه برای کل جهان دموکراتیک خوانده بود با تهدیدهای بوش و سپس شیراک این پرسش پیش روی افکار عمومی قرار دارد که واقعاً چه کسانی خطر برای جهان هستند؛ ایران؟!
3- از پیش هم معلوم بود ولی اظهارات شیراک عریان تر نشان داد که دنیا در حال حرکت به سمت نظم نوینی است که تنها نام مناسب برای آن «نظم جنگلی» است. این بار طراحان و مدعیان اصلی حقوق و عرف بین الملل نیستند که سایر کشورها را به پایبندی به مقررات بین المللی دعوت می کنند. آنها هرچه بخواهند می کنند و ذیل این اراده ناپاک، سازمان های جهانی جز تعدادی نان دانی، و مقررات حقوق بین المللی جز ورق پاره هایی بی ارزش نیستند.
4-اروپا استعداد غریبی برای ایجاد و رشد جنبش های رادیکال دارد. سال 1379روزنامه لوموند نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرد که نشان می داد افکار جبهه ملی فرانسه- دارای گرایشات افراطی ناسیونالیستی- به طور معناداری در جامعه جوان این کشور در حال گسترش است. دو سال بعد در دور اول انتخابات ریاست جمهوری 2001 ژان ماری لوپن رهبر این جبهه دست راستی به خاطر شعارهای ضد آمریکایی خود، شگفتی آفرید و با کسب بیش از 17درصد آرا همراه شیراک به دور دوم راه یافت. خبرگزاری فرانسه این رویداد را یک زلزله سیاسی نامید و میشائیل گلوز رئیس گروه اتحاد دموکرات مسیحی در بوندستاگ آلمان تلویحاً اعتراف کرد: ظاهراً در فرانسه اتفاقات معیوبی رخ داده که لوپن از آنها استفاده کرده است.
غربی ها در دوران جدید برای فاصله گرفتن از سابقه خرابشان،آن را بدرستی دوران «غرب وحشی» نامیده اند. اما آیا آن سابقه جنایت بار کاملا از بین رفته؟ براستی چه تضمینی وجود دارد که یک فاشیسم جدید در اروپا ظهور نکند؟ در آن صورت، با وجود سلاح های متعدد هسته ای و تهدیدهای شیراک، در این دنیای پهناور آیا جای امنی هم باقی می ماند؟