تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۵۳۸۹۳

دکتر علی مطهری
احساس شخصیت و حماسه و اعتماد به خود و مکتب خود و برتر دانستن مکتب و راه و رسم زندگی خویش، سرمایه ای است که اگر ملتی واجد آن بود همه چیز دارد و اگر فاقد آن بود هیچ چیز ندارد. اگر ملتی همه سرمایه های خود را از دست بدهد اما شخصیت خود را از دست ندهد همه آن سرمایه ها را باردیگر به دست می آورد، اما اگر همه سرمایه ها را داشته باشد ولی در خود احساس شخصیت نکند و حماسه و صلابت در روح او موج نزند و به مکتب و راه و رسم زندگی خویش اعتماد نداشته باشد، همه آن سرمایه ها را از دست خواهد داد و با از کف دادن استقلال فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در هاضمه سایر ملتها هضم خواهد شد. آلمانیها بعد از جنگ جهانی دوم گفتند ما همه چیز خود را از دست دادیم مگر شخصیت خودمان را، لذا توانستیم کشورمان را در مدت کوتاهی دوباره بسازیم. موسولینی دیکتاتور معروف ایتالیا می گوید انسان باید آهن داشته باشد (یعنی زور داشته باشد) تا نان داشته باشد. اما اقبال لاهوری جمله او را اصلاح می کند و می گوید انسان باید آهن باشد (یعنی شخصیت و اعتماد به نفس داشته باشد) تا نان داشته باشد.
هنر رهبران بزرگ همین است به ملتهای خود شخصیت و احساس حماسه و صلابت و اعتماد به نفس می بخشند. ای بسا ملتهایی که در خمودی و تماوت و مرده وشی به سر می برده اند و با پیدایش رهبران بزرگ ملی روح تازه ای در آنها دمیده شده و نیروهای نهفته در وجود آنها بروز کرده و تحولی در تاریخ آفریده اند. نقل است که نادرشاه در یکی از جنگ های خود سربازی را دید که از خود شهامت و شجاعت بسیار نشان می دهد. به او گفت: زمانی که افغانها به ایران حمله کردند تو کجا بودی؟ (کنایه از این که با وجود تو افغانها چگونه توانستند ایران را اشغال کنند). سرباز گفت: آن زمان نادر نبود (کنایه از این که این شجاعت و شهامت من به وسیله نادر بروز کرده است و در آن زمان کسی نبود که احساس حماسه و صلابت به من ببخشد).
این، حال رهبران بزرگ ملی اعم از صالح و طالح است که به هرحال به دلیل برخورداری از یک روح قوی سایر نفوس را تحت تاثیر قرار می دهند و نیروهای نهفته در وجود انسانها را اولا آزاد می کنند و ثانیا در یک مسیر قرار داده مجتمع می نمایند و از دستهای بسیار دست واحد می سازند.
بدیهی است که در رهبران الهی این قدرت چند برابر است. آنها چون با فطرت خداجوی مردم سر و کار دارند و تنها بر اهرم منافع ملی فشار نمی آورند و خودآگاهی الهی انسانها را بیدار می سازند و با ظلم از آن جهت که ظلم است و با ناموس خلقت مغایر است مبارزه می کنند، قادرند نیروی عظیمی را از درون انسانها آزاد کنند و تحولات شگرف اجتماعی بیافرینند. آنها حتی قادرند ظالم را علیه ظلم خود بشورانند چون سر و کارشان با فطرت و وجدان انسانهاست.
امام حسین علیه السلام به امت اسلامی که به وسیله حاکمان ظالم بنی امیه تحقیر شده بودند شخصیت داد و احساس حماسه و صلابت در آنها پدید آورد تا آنجا که سرانجام حکومت بنی امیه را سرنگون کردند.
بدون شک امام خمینی(ره) شخصیت آسیب دیده ملت ایران بلکه امت اسلامی را بازسازی کرد و آنها را از خودباختگی در مقابل غرب رهانید و به «خود» واقعی شان که هویت اسلامی است بازگرداند و به ایشان اعتماد به نفس بخشید از این طریق که اعتماد به مکتب و راه و رسم زندگی خود و احساس حماسه و صلابت و افتخار نسبت به مکتب خویش را در آنها پدید آورد و حدیث نبوی الاسلام یعلو و لا یعلی علیه (اسلام برتری می یابد و چیزی بر آن برتری نمی یابد) را موضوع یک ایمان برای مسلمانان قرار داد. انقلاب اسلامی انقلابی در ارزشها ایجاد کرد، برخی ارزشها که در جامعه ما ارزش درجه یک و دو به شمار می رفت به درجات آخر نزول کردند و برخی ارزشها که ارزشهای درجه آخر محسوب می شدند به درجه یک و دو صعود کردند. علم و تقوا و عدالت و زندگی ایدئولوژیک و اسلامی که در درجات پایین ارزشها قرار گرفته بودند به درجات بالا صعود کردند و اشرافیت و غربزدگی و بی آرمانی و خودباختگی فرهنگی که در درجات بالا قرار داشتند، به درجات پایین نزول کردند.
این آرمان گرایی و اسلام محوری و درجه بندی ارزشها آن چنان که اسلام خواسته است، تا پایان جنگ تحمیلی برقرار و جاری بود. با آغاز دوره سازندگی رخنه هایی در آن پدید آمد، برخی ارزشها مانند عدالت و تقوا چند درجه ای از جایگاه خود تنزل کردند و برخی ارزشهای دیگر مانند ثروت و تخصص چند رتبه ای صعود نمودند.
با آغاز دوره اصلاحات، نظام ارزشی اسلامی تحت عنوان قرائتهای مختلف از دین و لزوم هماهنگی با دنیای جدید و نقش زمان و مکان در اجتهاد، دستخوش آسیب های جدی شد و از سوی برخی مدعیان اصلاحات صریحا عنوان کردند که نگاه ایدئولوژیک به سیاست و اقتصاد و فرهنگ باطل است و رفتار دهه های اول انقلاب ناشی از طبیعت انقلاب و غلیان احساسات بوده، حالا که سر عقل آمده ایم باید به آنچه که ملل متمدن جهان پایبند هستند پایبند باشیم و ملاک، دستاوردهای بشری است. همچنان که در استفاده از ابزارهای بهتر زندگی که محصول پیشرفت علوم تجربی است به خود تردید راه نمی دهیم، در استفاده از آخرین دستاوردهای علوم اجتماعی بشری مانند لیبرال دموکراسی نیز نباید به خود تردید راه دهیم، دین و ایمان یک مسئله فردی و سلیقه ای است و راهی به اداره جامعه و حکومت ندارد.
اینجا بود که احساس حماسه و صلابت و اعتماد به نفس که در اثر انقلاب اسلامی در مردم ما پدید آمده بود می رفت که تبدیل به خودباختگی و احساس خودکم بینی در مقابل غرب شود و اگر نبود تلاش برخی عالمان روشن بین و در رأس آنها رهبر گرامی انقلاب و نیز نیروهای اصیل و آشنا به فکر اسلامی، اکنون انقلاب در دامن غرب قرار گرفته بود. هنوز به خاطر داریم که مقام بلندپایه ما در سفر به اسپانیا صریحا به دولتمردان آن کشور اعلام کرد که «ما برای آن که به دموکراسی غربی برسیم دویست سال وقت لازم داریم»، گویی ما از خود مکتب و ایدئولوژی نداریم و مدلهای سیاسی و اجتماعی آنها الگوی ماست! آنچه در دوره اصلاحات به رگهای جامعه تزریق می شد احساس خودکم بینی و عظمت دشمن و بی فایده بودن تلاش در مقابل قدرتهای بزرگ بود. این تفکر در مذاکرات هسته ای نیز اثر خود را گذاشت. معلوم شد برخی از دست اندرکاران مذاکره برخلاف مصاحبه های خود با رسانه های داخلی چنان از موضع ضعف با طرف اروپایی برخورد می کرده اند که آنها دست کشیدن ایران از فعالیت هسته ای را قطعی تلقی کرده بودند، لذا بعدا که مواضع واقعی ایران در دولت جدید آشکارتر بیان شد، آنها ایران را به فریبکاری متهم کردند و...
از اینجا اهمیت انتخابات نهم ریاست جمهوری آشکارتر می شود. با انتخاب رئیس جمهور جدید احساس حماسه و صلابت به ملت ایران بلکه به جهان اسلام بازگشت و اکنون غبارهای خودباختگی و احساس حقارت در مقابل غرب در حال زدوده شدن و سیاست خارجی منفعل و دنباله رو در حال تبدیل شدن به سیاست فعال و پیشرو است و در یک کلام آرمانهای انقلاب اسلامی در حال جان گرفتن است. دیگر تلاش مسئولان بلکه افتخار آنها به این نیست که به دنیای غرب ثابت کنند که راه شما مورد قبول ماست، عده ای مرتجع در داخل کشور مانع هستند، بلکه تاکید بر آن است که انقلاب اسلامی راه جدیدی را پیش روی انسانها قرار داده است و در همه حوزه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اخلاقی حرف نو و راه حل های جدیدی دارد که از منبع وحی الهی سرچشمه گرفته است.
نگاهی به مواضع دولت جدید درباره مسائل جهانی این واقعیت را اثبات می کند. سخنان رئیس جمهور در سازمان ملل و بیانات وی درباره جعلی بودن کشور اسرائیل و ماجرای یهودی سوزی در اروپا و اعتراض رسمی ایران به نقض حقوق بشر در آمریکا و اخیرا طرح مباحثه درباره حقوق بشر توسط دانشمندان غربی و اسلامی، ضمن اینکه بر یک منطق استوار بنا شده، در ملت ایران و سایر ملل مسلمان احساس شخصیت و حماسه و اعتماد به نفس پدید آورده و بسیار به زیان دنیای غرب تمام شده است. پس از بیانات رئیس جمهور ایران درباره مسئله اسرائیل، علاقه جهان عرب به ایران و انقلاب اسلامی مضاعف شده است و این چیزی است که غربیها به شدت از آن هراس دارند، زیرا آنها می خواهند همواره میان ایران و اعراب فاصله بسیار باشد. بجاست که دولت اسلامی در مقابل مسائلی مانند پدیده ممنوعیت پوشش اسلامی در فرانسه و اهانت به پیامبر اسلام(ص) در یکی از نشریات دانمارک و جنایات آمریکایی ها در زندان گوانتانامو و زندانهای مخفی خود در اروپا و نیز ترورهای ناجوانمردانه حکومت غاصب اسرائیل مواضع جدی تری اتخاذ نماید تا سایر سران جهان اسلام نیز که متاسفانه شخصیت خود را در مقابل غرب باخته و آن گونه که در ملاقاتهای خصوصی می گویند مواضع ایران را قبول دارند اما جرئت ابراز آن را ندارند، جرئت پیدا کنند و عرصه را بر کافران معاند تنگ نمایند.