محمدعلی مشفق / عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
ارسال گزارش پرونده هستهای ایران به شورای امنیت با اجماع اعضای شورای حکام و دیگر کشورهای همپیمان آمریکا و غرب، شکست مذاکرات ابتکاری دولتهای اروپایی با ایران را در پی داشت.
این اقدام عملاً ابتکار اروپاییان را که در دو دهه گذشته از روشهای متعادلتری در صحنه مناسبات بینالملل در مورد ایران اعمال میشد و در دوران دولت اصلاحات نیز سیاست همگرایی و اعتمادسازی و تنشزدایی، پروژه اعتمادسازی و طراحی تصویری صلحآمیز همراه با برقراری دیالوگ با غرب و دیگر کشورهای جهان به سیاست بیاعتمادی به غرب (اروپای غربی) و چالش و تنش در سیاست خارجی مبنی بر دیالوگ با غرب به مونوگ تبدیل شد.
این شرایط آرایش جدیدی را هم به لحاظ داخلی و هم خارجی برای جمهوری اسلامی ایران در پی داشته است که از مهمترین دستاوردهای سیاست تهاجمی، شکست دیپلماسی اروپایی با ایران و سوق یافتن اروپاییها به همگرایی با آمریکا در مورد ارسال پرونده هستهای ایران به شورای امنیت بوده است.
به تعبیر دیگر پایان گسست در سیاست دولتهای اروپایی با آمریکا و غلبه استراتژی آمریکا در نحوه برخورد با ایران موضوع جدید و بسیار مهمی است. لذا ارسال پرونده به شورای امنیت و افتادن ابتکار عمل به دست آمریکا آن هم از طریق نهاد شورای امنیت، موضع آمریکا را در برخورد با ایران و قدرت عمل بیشتر آن دو چندان کرده است پدیده خوبی نیست.
این حادثه توانسته است دو روی سکه غرب را در نحوه برخورد با ایران به هم نزدیک و متحد کند.
اگرچه همنشین شدن اروپاییها، چین، روسیه و هند با آمریکا در پروژه هستهای ایران امر ناخوشایند و خطرناکی است ولی نباید آن را یک اتحاد دشمنانه و جنگطلبانه کشورهای فوق با ایران به حساب آورد بلکه این همنشینی را باید بیشتر از زاویه منافع ملی و اقتصادی و بده بستانهای عالم سیاست آن کشورها و دیگر مولفههای متداول و معمول سیاستورزی در دنیای جدید دانست.
نمیتوان از کشورهای فوق خواست که با نادیده گرفتن منافع ملی خود جانب ایران را بگیرند؛ همانگونه که جمهوری اسلامی ایران هم همین گونه عمل خواهد کرد. این تلقی به معنای دفاع از سیاست چین، هند و روسیه در مورد ایران نیست و اگرچه براساس ارزیابی کارشناسان، برداشت و تلقی دیپلماتهای ایرانی و مسئولان کشور از کشورهای فوق مبتنی بر ارزیابیهای عقلایی و واقعیتهای عرصه سیاست نبوده است. ممکن است از منظر مسئولان فعلی کشور بدون ملاحظه پیچیدگیهای عالم سیاست و تودرتویی برخورد و رفتار دولتها و اختلاف منافع با یکدیگر، اروپا و آمریکا دو روی یک سکه تلقی گردند ولی با یک نگاه جامع به تفاوتهای سیاستورزی اروپا و آمریکا متاثر از منافع ملی این کشورها باید اذغان کرد که درست است که غرب در دو چهره اروپایی و آمریکایی در دنیا ظاهر شده است اما در پس این دو چهره به ظاهر همگرا تفاوتهای اساسی ناشی از منافع ملی و روشهای دستیابی به آن وجود دارد و این هنر دیپلماسی و سیاستورزی دیپلماتهای یک کشور است که با ملاحظه ظرایف، منافع، پیچیدگیهای دنیای سیاست و آشنایی به قواعد و فرمولهای بازیگری در عرصه قدرت و استفاده درست و دقیق از آن، مسیر دستیابی به منافع ملی کشور را از میان همین اختلافات و تفاوت منافع و گسستهای عالم سیاست بیابند.
از سوی دیگر تردید نمیتوان کرد که اروپا و آمریکا در بعضی از سیاستها و راهبردها به دلیل یکپارچگی فرهنگ و تمدن غرب، روشها و چارچوبهای متفاوتی را در عرصه جهانی و بینالمللی ایفا میکنند. در صورتی که مسئولان فعلی کشور ظاهراً بر این اعتقادند که در دولتهای گذشته در تفکیک و متمایز کردن سیاست خارجی ایران در مورد اروپا و آمریکا و به ویژه در مورد انرژی هستهای به خطا رفتهاند و براساس همین برداشت مبادرت به تجدیدنظر در جهتگیریهای مبتنی بر تنشزدایی، اعتمادسازی، برقراری دیالوگ بیش از پیش با دنیا و از جمله غرب به منظور ارائه تصویر صلحآمیز و رحمانی از اسلام و جمهوری اسلامی ایران کرده و به یک سیاست تهاجمی، انقلابی و ایدئولوژیکتر قدم گذاشتهاند که پیامد چنین استراتژیای، تحمیل هزینههای نظامی، امنیتی و نظامی شدن فضای کشور، کاهش سرمایهگذاری، عقب ماندن کشور در عرصههای سازندگی و عمرانی، خروج سرمایهها، نخبگان، کاهش رشد اقتصادی و درآمد سرانه و تحقق نیافتن سیاستهایی که در چشمانداز 20 ساله پیشبینی شده خواهد بود.
بنابراین عبور دادن ایران از تحریم و جنگ سرد و استمرار سیاست تنشزدایی و اعتمادسازی با غرب و همزیستی مسالمتآمیز با دنیا این امکان را برای ایران فراهم خواهد نمود تا در سایه استحکام مناسبات و بهبود روابط و تهدید تلقی نشدن ایران و جمهوری اسلامی ایران و در عوض اصلاح این نگاه که اکثر کشورهای جهان دشمن اسلام و ایران نیستند جمهوری اسلامی ایران به منطقه امن آسیا برای نگهداشت سرمایه، ثروت جذب نخبگان ایران و سایر کشورهای مسلمان، سرمایههای خارجی بویژه بازگشت 200 تا 600 میلیارد سرمایه خارج شده از ایران تبدیل گردد و ظرفیتهای معطل مانده ایران در عرصه کشاورزی، گردشگری، پیشرفت و آبادانی ایران در همه عرصهها متحول و احیا شود.