تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۵۳۹۲۶
گفتگوی خودمانی با سردار طلایی فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ
ناصر صبوری مقدمه: امنیت یک جامعه نیازمند تلاش و کوششی است که در نگاه اول، پلیس هر جامعه را به همراه نقشی که به عهده دارند در ذهنها تداعی می‌کند. بروز حوادث در کلانشهرها امری اجتناب‌ناپذیر است و در این میان اولین توقع مردم حفظ امنیت و پیشگیری از وقوع جرایم است. بدیهی است امنیت نیازمند یک مهندسی بایسته از سوی مدیران در شاکله فرماندهی نیروی انتظامی است و امروز بدون آن که بخواهیم به حاشیه برویم، از یک چهره آشنا نام می‌بریم که امروز در نقش فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ، دغدغه امنیت مردم را در طول 5 سال گذشته به همراه داشته باشد. مرتضی طلایی، فردی است که پس از حضور در نیروی انتظامی تهران بزرگ، تعامل گسترده‌ای را در بخشها و لایه‌های مختلف اجتماعی برقرار کرده است و شاید این موضوع یکی از موفقیت‌های او باشد. از چندی پیش تصمیم داشتیم تا یک گفتگوی خودمانی با فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ داشته باشیم و در آن از مهمترین عملکرد پلیس، دغدغه‌های یک فرمانده و… سوال کنیم… با هم این گفتگو را بخوانیم.

*مطابق معمول هر مصاحبه سوال می‌کنم، سردار طلایی را معرفی کنید.
**بنده‌ای از بندگان خدا که خدمت به مردم را اصل می‌داند.
*منظور معرفی شناسنامه‌ای است.
**مرتضی طلایی هستم، فرزند باقر، در اولین روز سال 1337 در بخش 3 اصفهان به دنیا آمدم، محله‌ای که اکنون به میدان قیام معروف شده است. کوچه‌های خاکی و مسجد امام علی(ع).
*چند خواهر و برادر هستید؟
7 برادر و یک خواهر.
*شغل پدر؟
**کارگر کارخانه ریسندگی در اصفهان.
*چند فرزند دارید؟
3 فرزند دختر دارم. یکی متولد 1360، دومی 62 و سومین دختر 65 . دو دخترم ازدواج کرده‌اند و اکنون از هر کدام از دخترانم یک نوه دارم.
*در دوران کودکی و نوجوانی دلتان می‌خواست چه کاره شوید؟
**معلم.
*از سختی دوران کودکی و نوجوانی بگویید.
**پدرم کارگر یک کارخانه بود و ما خانواده پر‌جمعیتی بودیم، برای رساندن دخل و خرج مثل خیلی از همسن و سالهایم راحت‌طلب نبودم، هم درس می‌خواندم و هم کار می‌کردم.
*چه کاری؟
**نجاری.
*رابطه با ورزش؟
**در آن موقع ورزش اینقدر فراگیر نبود و من به خاطر مسئولیت زندگی خیلی اهل ورزش نبودم.
*فوتبال چطور؟
**بعدها که بزرگتر شدم چرا، در دوره سربازی جزو تیم فوتبال محل خدمتم بودم و دفاع بازی می‌کردم.
*چرا دفاع؟
**از حمله خوشم نمی‌آمد، دلم می‌خواست حمله را دفع کنم.
*کسی که می‌خواست معلم شود چگونه سر از نیروی انتظامی درآورد؟
**هیچ وقت تصور نمی‌کردم روزی برسد که پلیس شوم، اما با انقلاب و جریانات آن بنا به احساس وظیفه ابتدا وارد بسیج شدم و سپس به سپاه آمدم و بعد هم به مدت 3 ماه زمان تیمسار سیف‌اللهی به نیروی انتظامی آمدم و اکنون 15 سال است که در خدمت مردم هستم.
*در جبهه هم حضور داشته‌اید؟
**به مدت 8 سال. عملیات فتح‌المبین، کربلای 4 و5 ، سال 59 در کردستان بودم و در تمام 8 سال درگیر جبهه و جنگ بودم.
*مجروح هم شده‌اید؟
**(می‌خندد)
*جواب نمی‌دهید؟
**باید جواب بدهم؟
*گفتگوی خودمانی است.
**بله، در اثر انفجار نارنجک بشدت مجروح شدم و به مدت 6 ماه در بیمارستان بستری بودم.
*چه سالی ازدواج کردید؟
**سال 1358.
*شما فرد مهربانی هستید؟
**بله. (می‌خندد)
*اما ظاهر شما مهربان‌تر از لباستان است.
**با شما موافق نیستم، به نظر من این لباس مظهر مهربانی است. این لباس، لباس خدمت به مردم است. این لباس نمی‌تواند نامهربان باشد.
*رئیس پلیس بودن سخت است؟
**هم سخت است و هم آسان.
*رابطه شما با خانواده؟
**خیلی خوب است. آنها از من طلبکار هستند، چون مسئولیت اجازه نمی‌دهد زمان زیادی کنار آنها باشم.
*روزی چند ساعت کنار خانواده هستید؟
**5 تا 8 ساعت.
*اولین شیطنت دوران مدرسه؟
**در مدرسه طیب اصفهان درس می‌خواندم با یکی از همکلاسی‌هایم دعوایمان شد، او را تهدید کردم، خواست تا پدرم را به مدرسه بیاورم. پدرم کارگر کارخانه ریسندگی بود. وقتی به مدرسه آمد، از مدیر خواست تا مرا تنبیه کند. یادم می‌آید وقتی این درخواست انجام شد، پدرم را تهدید کردم.
*میزان تحصیلات؟
**کارشناسی علوم سیاسی و چند کارشناسی ارشد ناتمام.
*در کدام شهرها مسئولیت داشته‌اید؟
**مدتی فرمانده سپاه خوانسار بودم. بعد از مدت 6 ماه به برخوار و میمه رفتم. 3 سال در این محل بودم و یادم می‌آید اقدام به تاسیس یک کارخانه در اوج جنگ کردیم و مین سوسکی تولید می‌کردیم، بعد از آن به کاشان رفتم و در آذر ماه سال 1370 پس از ادغام همان‌گونه که گفتم به مدت 3 ماه به نیروی انتظامی آمدم و…
*رابطه با فرزندان؟
**رابطه بسیار دوستانه‌ای داریم، کما این که من 3 فرزند دختر دارم و دخترانم میزان آسیب‌پذیری بیشتری دارند و باید مورد توجه بیشتری قرار بگیرند.
*در کارهای خانه کمک می‌کنید؟
**هر وقت فرصت باشد.
*مثلا چه کارهایی بلدید انجام بدهید؟
**نظافت، جارو، شستن ظرف که همه را از افتخارات خود می‌دانم.
*آشپزی هم بلدید؟
**بله
*چه غذاهایی را خوب می‌پزید؟
**املت و کله‌پاچه.
*خرید خانه را چه کسی انجام می‌دهد؟
**قبلا که فرصت بیشتری داشتم خودم انجام می‌دادم. اما اکنون این فرصت را ندارم و همسرم خرید می‌کند.
*رابطه جرم و اقتصاد را چگونه می‌بینید؟
**ارتباط مستقیمی با هم دارند، اگر مشکلات اقتصادی حل شود بدیهی است که آمار جرم هم بشدت کاهش خواهد یافت.
*مرغ کیلویی چند است؟
**فکر می‌کنم 1500 تومان.
*از کجا می‌دانید؟
**چون وقتی همسرم پول طلب می‌کند و می‌گوید خرجی کفاف نمی‌دهد، بلافاصله قیمت کالا و اجناس را برایم ردیف می‌کند.
*تلخ‌ترین خاطره زندگی؟
**از دست دان پدرم ( چشمانش پر از اشک می‌شود) به او علاقه زیادی داشتم، او مرد زحمتکشی بود، ای کاش جوانان قدر پدر و مادر خود را بدانند، پدرم مشاور من بود، وقتی به مدت سه ماه به نیرو دعوت شدم او موافقت نکرد و در مقابل اصرارهایم گفت، بعید می‌دانم به این زودی‌ها برگردی و همان‌گونه شد.
*شما پرسنل تحت امر خود را بیشتر تنبیه می‌کنید یا تشویق؟
**بستگی دارد، در نظام هم تنبیه داریم و هم تشویق.
*وقتی خبر یک جرم را می‌شنوید؟
**حس می‌کنم که این جرم در حریم من اتفاق افتاده، به سرعت آن را پیگیری می‌کنم و از ماموران بازخواست می‌کنم که در خصوص جرم صورت گرفته چه اقداماتی انجام داده‌اند.
*زیباترین هدیه‌ای که گرفته‌اید؟
**یک چفیه مشکی رنگ که در زمان دفاع مقدس از سوی یک رزمنده بسیار عزیز به من هدیه شد و در ایام محرم از آن استفاده می‌کنم.
*چرا آمار جرم رو به افزایش است؟
**چون انسانها از ارزشها، باورها و معنویت فاصله می‌گیرند. انسان‌گرا در همه حال خدا را ناظر اعمال خود بداند و به این موضوع یقین داشته باشد، به طور قطع شاهد کاهش جرم خواهیم بود.
*نیاز نسل جوان از نگاه سردار طلایی؟
**کرامت و امید به آینده.
*رابطه شما با کتاب؟
**بد نیست. هر گاه فرصت پیدا کنم مطالعه می‌کنم.
*آخرین کتابی که خوانده‌اید؟
**مدیریت ارزشی.
*روزی چند ساعت مطالعه می‌کنید؟
**سر جمع یک ساعت، باور کنید فرصت پیدا نمی‌کنم.
*هر روز چند ساعت می‌خوابید؟
** 3 تا 5 ساعت. در این مدت هم بی‌سیم کنار گوشم قرار دارد و هوشیار می‌خوابم، چرا که بر این عقیده‌ام ما وظیفه داریم آرامش مردم و امنیت روانی آنها را فراهم کنیم.
*با مشکلات چگونه کنار می‌آیید؟
**یک مدیر خوب باید با قابلیت و پتانسیل‌های زیر مجموعه خود مشکلات را حل کند، در غیر این صورت مدیر نیست.
*به کلانتری‌ها سرکشی می‌کنید؟
**به طور مرتب.
*با اطلاع قبلی؟
**در بسیاری از مواقع به صورت سرزده.
*آخرین بار به کدام کلانتری سرزده رفتید؟
**به کلانتری 134 شهرک قدس، روز بعد هم با پای پیاده به محلات مختلف غرب تهران از جمله هاشمی، استاد معین و مال‌اشتر رفتم، چون مردم در تماسهای خود با 197 مواردی را مطرح کرده بودند که نیاز داشت از نزدیک مورد بررسی قرار گیرد.
*اولین جمله مردم در دیدار با شما؟
**درخواست‌های متفاوت، مثلا جوانها می‌گویند ما را دریابید، خانمها، امنیت محله و دستگیری افراد مزاحم و شرور و سالخورده‌ها نیز امنیت و حرمت خود و جوانان را می‌خواهند.
*یک فرمانده گریه هم می‌کند؟
**بله، فرمانده یک انسان است مثل بقیه مردم.
*آخرین باری که گریه کردید؟
**وقتی خبر شهید احمد کاظمی و دیگر همرزمانش را در سانحه سقوط هواپیما فالکن در حوالی ارومیه شنیدم و بعد هم در روز تشییع جنازه.
*روزی چند ساعت تلویزیون تماشا می‌کنید؟
**آخر شب اخبار گوش می‌کنم.
*تعریف شما از هنر؟
**یک تعریف عام دارد و یک تعریف خاص.
*شما تعریف کنید؟
**وقتی شما رفتار خوبی داشته باشید این یک هنر است، وقتی گفتار خوبی داشته باشید باز هنر‌نمایی کرده‌اید. در کل اگر هر حرکت شما منطبق بر معیارهای ارزشی، اخلاقی و عرف جامعه باشد آن وقت باید به شما لقب هنرمند داد، این تعریف عام است، تعریف خاص آن هم مربوط به موسیقی، سینما، تئاتر و ادبیات است.
*موسیقی گوش می‌کنید؟
**بله.
*بیشتر چه نوع موسیقی را می‌پسندید؟
**بستگی به حس و حال آدم دارد، بیشتر از سرودهای حماسی خوشم می‌آید.
*چرا؟
**چون عرق ملی مرا تقویت می‌کند، برای مثال هنوز مارش حمله رزمندگان اسلام برای من زیباترین سرور زندگی است که با این موسیقی همر‌زمان سفر کرده‌ام مقابلم صف‌آرایی کرده و می‌بینم که شجاعانه به قلب دشمن می‌زنند و مردانه شهید می‌شوند.
*میانه شما با شعر؟
**شعر را بسیار دوست دارم.
*آخرین شعری که خواندید؟
**زندگی زیباست ای زیباپسند
زنده‌اند ایشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی‌بازگشت
کز برایش می‌تواند از جان گذشت
*پس زندگی را دوست دارید؟
**بله. شخصا زندگی را دوست دارم و آن را مثبت می‌بینم. احساس می‌کنم می‌توانم با زندگی خوب ارتباط برقرار کنم.
*به مرگ فکر می‌کنید؟
**روزی 5 ـ 4 مرتبه.
*دوست دارید روی سنگ قبر شما چه بنویسند؟
**زنده یاد مرتضی طلایی
*چرا؟
**چون سعدی می‌گوید:
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
مرگ حق است و این خوب و بد است که در نتیجه رفتارهای ما آدمها باقی می‌ماند.
*چه زمانی عصبانی می‌شوید؟
**سعی می‌کنم کمتر عصبانی شوم، وقتی متوجه قصور همکارانم شوم عصبانی شده و از آنها می‌خواهم فراموش نکنند که ه لباس مقدسی به تن کرده‌اند، لباسی که رنگ آن برای مردم آرامش خاطر را به دنبال دارد.
*چه زمانی متاثر می‌شوید؟
**وقتی در جامعه کسی مورد آسیب قرار گرفته و ببینم گرفتار است بویژه وقتی که نتوانم به او کمک کنم.
*آخرین بار چه زمانی خود را در آیینه تماشا کردید؟
**صبح خودم را در آیینه دیدم خندیدم، چون موهایم بشدت سفید شده است. احساس می‌کنم، هر چه جلوتر می‌روم زمان محدودتر می‌شود و امکان بازگشت برایم وجود ندارد. با دیدن خود به این موضوع می‌اندیشم تا در فرصتی که باقی مانده خدمت بیشتری به مردم ارائه کنم، فدای قیامت دلم نمی‌خواهد سر‌افکنده و شرمسار باشم، پس همه توان خود را برای خدمت به مردمی که به قول حضرت امام رحمت‌الله علیه ولی نعمت همه ما هستند به کار خواهم گرفت.
*صله‌رحم یعنی چه؟
**ادای حقوق بستگان.
*آخرین بار کی صله‌رحم کردید؟
**هفته گذشته به دیدن مادر و مادر‌بزرگم رفتم و سپس به سراغ عمه‌ام که مادر شهید است.
*زمزمه‌های تنهایی؟
**خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.
*برنامه باز‌نشگستنی؟
**انسان برای رسیدن به اهداف و آرمان‌ها باید برنامه‌ریزی کند. اما باور کنید در این خصوص هنوز فرصت تصمیم‌گیری پیدا نکرده‌ام.
*آخرین درجه پلیس چیست؟
**گذشته از درجه نظامی، این است که انسان از عملکرد خود راضی باشد، وقتی با خودش خلوت می‌کند به این باور برسد که در چارچوب وظایفش به درستی عمل کرده است. این احساس بالاترین درجه است.
*الگوی شما در زندگی؟
**دوستی داشتم به نام حسن آقا در اصفهان، در آن زمان شرایط سختی بود، شبانه درس می‌خواندم، وقتی مدرسه تعطیل شد برای تماشا به زورخانه رفتم، دیر وقت در حال بازگشت بودم که او مرا دید و پس از آن که برخورد سختی با من کرد، گفت: چرا پدرت را چشم به راه گذاشته‌ای، من هیچگاه او را فراموش نمی‌کنم.
*اگر الان 18 سال داشتید؟
**اگر این فرصت فراهم می‌شد، درس می‌خواندم.
*اگر بانک اعلام کند سردار طلایی یک میلیارد تومان برنده شده است؟
**(می‌خندد) ما از این شانس‌ها نداریم.
*اگر یک میلیارد تومان داشتید؟
**زیاد دوست ندارم، بدم هم نمی‌آید.
*دعایی که خیلی به آن علاقه دارید؟
**دعایی تحویل سال یا مقلب‌القلوب و الابصار…
*توصیه به جوانها؟
**به آنها بگویید قدر جوانی خود را بدانند و به بزرگترهای خود احترام بگذارند و کرامت خود را حفظ کنند، جوانهای ما در دنیا بی‌نظیر هستند، آنها باید قدر خودشان را بدانند.
*قرص اکس و مواد‌مخدر صنعتی…
**نقشه تازه از سوی عوامل خارجی برای ضربه زدن به نسل جوان است، کشورهای تولید‌کننده مواد‌مخدر صنعتی هیچگاه استفاده از آن را به جوانهای خودشان نمی‌دهد، پس باید هوشیار بود.
*پرونده‌هایی که مورد توجه شما در این 5 سال قرار گرفته است؟
**قتل اعضای یک خانواده در قیطریه، در محمودیه، گروگانگیری در نظام‌آباد و دستگیری عوامل قتل‌های سریالی که چند روز پیش متهمان آن دستگیر شدند. یادم می‌آید در گروگانگیری نظام‌آباد، مرگ را در یک قدمی خودم دیدم و با این وجود اجازه دخالت به همکارانم را نداده و خود شخصا وارد اتاقی شدم که جوان گروگانگیر چند نفر را به گروگان گرفته بود؛ من با او به زبان خودش حرف زدم و خوشبختانه این موضوع تمام شو و او خودش را تسلیم کرد.
*کلام آخر؟
**از مردم می‌خواهم فرزندان خود را در نیروی انتظامی فراموش نکنند، هدف نیروی انتظامی تداوم امنیت و آرامش برای همه ایرانیان در کران تا کران این کشور است. موفق باشید…