قاسم غفوری
روابط چین و آمریکا از مسائل مطرح در عرصه بینالملل است که پیامدهای آنها تاثیرات بسیاری در تحولات جهانی دارد. از یک سو آمریکا تلاش دارد تا نظام تکقطبی را در ابعاد نظامی، سیاسی و حتی اقتصادی برای خود حفظ کند از سوی دیگر چین نیز به عنوان قدرتی نوظهور برای شکستن این مولفه فعالیت میکند، مجموع تضاد منافع دو کشور تقابلهای آشکار و پنهان آنها را در روابط دو جانبه و تحولات جهانی به همراه داشته است هر چند که آنها با میلیاردها دلار تراز تجاری بزرگترین شرکای اقتصادی قلمداد میشودند اما در بسیاری از ابعاد با یکدیگر اختلافنظر دارند. در ادامه مناقشه دو کشور شاهد تحرکات آمریکا برای اعمال فشار بر پکن میباشیم. فعالیتهای نظامی تایوان و تاکید آن براستقلال از چین، اعمال تعرفههای گمرکی و محدودیتهای تجاری برای کالاهای چینی، دعوت از دالایی لاما رهبر مذهبی تبت به کنگره آمریکا و دیدار بوش با آن که مغایر با اصل اتحاد آن با پکن است، تحولات میانمار و بحرانآفرینی در این کشور که تهدیدی برای امنیت و تمامیت ارضی چین میباشد، مخالفت با توسعه همکاری اروپا با این کشور.. را میتوان از تحرکات جدید آمریکا برای اعمال فشار بر پکن دانست. آمریکاییها در حالی این تحرکات را با دعوت از دالایی لاما به کاخ سفید به اوج رساندهاند که ریشههای این اختلافات را در تضاد منافع دو کشور در عرصه بیناملل میتوان جستجو کرد:
1ـ چنانکه ذکر شد دو کشور اولین شریک تجاری یکدیگر قلمداد میشوند که دلیل اقدامات اقتصادی چین، تراز تجاری آنها به نفع پکن سنگینتر شده است. آمریکاییها که با انتقاد شدید کارخانهداران و تجار خود مواجه هستند با نام حمایت از تجار داخلی به اعمال فشار بر چین میپردازند.
2ـ آمریکایی، در ابعاد گستردهای در عرصه بینالملل با چین در تضاد میباشند بگونهای که میتوان تقابل پیمان آنها را در ذهن متبادر ساخت. نارضایتی از همکاریهای گسترده چین و روسیه که به ائتلاف جهانی مبدل شده، دیدگاهها پیرامون فعالیتهای هستهای ایران که موجب شکست سیاستهای آمریکا در آژانس و 1+5 گردیده، اختلافات پیرامون تحولات شرق آسیا که به رغم توطئههای آمریکا با استکبار عمل چین در گرایش به ژاپن و کره شمالی به امنیت منطقهای منجر و خروج آمریکا را تسهیل کرده، ارائه گزارشاتی مبنی بر گرایش عراق، بر همکاری با چین برای تامین سلاح ارتش و نیز بازسازی ویرانی که چالشی بزرگ برای توسعهطلبی آمریکا در این کشور است، رویکرد فعال پکن در کشورهای عربی که استیلا و نفوذ آمریکا را با چالش مواجه ساخته، مواضع پکن در سازمان ملل و عدم همکاری آن با توسعهطلبیهای آمریکا و... را میتوان بخشهایی از اختلافات دو کشور دانست.
3ـ رویکرد چین به ارتقای توان دفاعی از دغدغههایی است که آمریکا آن را بهانه سیاست خصمانه خود علیه پکن ساخته است. واشنگتن با بهانه قرار دادن مساله حقوق بشر در چین و تهدیدات امنیتی نظامیگری این کشور، برای مهار جلوگیری از فعالیتهای نظامی آن فعالیت میکند. آنها در حالی این امر را پیگیری کردهاند در حالی که بودجه چین به 50 میلیارد دلار نمیرسد.
بر این اساس میتوان تحرکات اخیر آمریکا علیه چین را که بحرانآفرینی در عرصه داخلی، منطقهای و جهانی برای این که کشور را شامل میشود، را میتوان نتیجه ناکامیهای آمریکا در جهان دانست که برای سرپوش نهادن و پیشگیری از تشدید آنها، به اعمال فشار علیه پکن میپردازد. با تمام این تفاسیر نیاز آمریکا به داشتن همراهی پکن در شورای امنیت و تحولاتی نظیر پرونده ایران و کره شمالی موجب میگردد تا آمریکا نتواند چندان تحرکی علیه پکن انجام دهد و سرانجام وادار به پذیرش مصالحه میگردد. بر این اساس حضور دالایی لاما در آمریکا را میتوان سناریویی برای اعمال فشارها بر پکن، تلاش برای انتخابات رنگین در شرق آسیا و احتمالا تکرار سناریوی تجزیه شوروی برای چین ارزیابی کرد که با انتقادهای شدید پکن مواجه شده است، البته آمریکاییها برآنند تا از این مساله به عنوان برگهای از حمایت حقوق بشر و آزادی در جهان بهرهبرداری کنند که مسلما پاسخهای پکن میتواند شکست این طرحها را به همراه داشته باشد چنانکه نمود آن را در عدم حضور چین در نشست 1+5 و لغو آن مشاهده کرد که در آینده لطمات بسیاری برای آمریکا به همراه دارد بویژه اینکه فعالیتهای اقتصادی و سیاسی چین در جهان در شرایط حضور آمریکا در بحران عراق امری غیرقابل مهار است و آن را وادار به مصالحه با این کشور مینماید.