قم ـ محسن غرویان
در حقیقت، اصل نزاع و نزاع اصلی بر سر این است که آیا این رای اعضای خبرگان است که رهبریت را به رهبر میدهد یا رهبریت رهبر، معلول و لازمه شرایط و صلاحیتهایی است که او ثبوتا دارد و اعضای خبرگان صرفا در مقام اثبات، آن شرایط را کشف میکنند و اظهار میدارند؟ حقیقت مساله این است که خبرگان به عنوان نمایندگانی که در "رهبرشناسی" تخصص دارند، فرد اصلح را فقط کشف میکنند، نه این که اصل و ریشه و جوهره رهبریت را به او بدهند! چون جوهره رهبریت، همان صلاحیتها و شرایطی است که رهبر از حیث علم و عمل بایستی آنها را داشته باشد. آیا اعضای مجلس خبرگان با رای خود، به رهبر "علم" میدهند؟ آیا آنان با رای خود به رهبر "تقوی" میدهند؟
در واقع انتخاب رهبر توسط خبرگان، مثل انتخاب استاد است: توضیح این که طلبهها وقتی میخواهند استادی را برای دروس سطح یا خارج خود انتخاب کنند، چند روزی به نحو آزمایشی در درسهای اساتید مختلف شرکت میکنند، آنگاه یکی را به عنوان بهترین استاد برای خود انتخاب میکنند. حال وقتی طلبهای، استادی را بر میگیرند و پای درس او مینشیند، آیا میتواند ادعا کند که این من هستم که شمای استاد را به مقام استادی رساندهام؟! خیر، در حقیقت باید به این طلبه گفت که این شما نیستی که استاد را به مقام استادی رساندهای، بلکه استادی استاد معلول شرایط و صلاحیتهای علمی و عملی خود ایشان است و شما در حقیقت او را کشف کردهای و آمدهای که با تعلیم در محضر او، از او بهره ببری!
و این در اصطلاح سیاسی همان "بیعت" است. پس اعضای مجلس خبرگان نیز در واقع، رهبر اصلح را کشف میکنند و با او بیعت مینمایند و به مردم نیز ـ که موکل محسوب میشوند ـ اعلام میکنند که فرد اصلح برای رهبری کیست. خبرگان ـ در حقیقت ـ چیزی به رهبر نمیدهند، بلکه صرفا علت اعدادی یا شرط معد برای ظهور و فعلیت صلاحیتهای واقعی و نفسالامری رهبر هستند. پس معنای دقیقی انتخاب در اینجا ـ به تعبیری ـ رفع مانع است و نه ایجاد مقتضی!
یعنی مقتضی برای رهبریت رهبر قبل از انتخاب خبرگان هم در شخص رهبر وجود دارد و فقط مانعی در کار است به نام "عدم شناخت". حال خبرگان با فحص و بحث خود، آن مانع را برطرف میکنند و با اعلام و انتخاب خود، رهبر را میشناسانند. معنای کشف توسط مجلس خبرگان همین است. پس نسبت به اعضای خبرگان به رهبر، نسبت "کاشفیت" نه "اعطا".