تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۵۴۰۴۴
اقبال توده‌های آمریکای لاتین به ایدوئولوژی چپ
زیر ذره‌بین الگوهای نئو لیبرالی در آمریکای لاتین به پایان حیات خود رسیده است. در نگاه توده‌های این منطقه نئو لیبرالیسم چیزی بیش از آخرین مرحله از پانصد سال سیاست کشتار امپریالیسم نیست. از همین رو اقبال به سوسیالیسم، در آمریکای لاتین رشدی فزاینده داشته است. با این حال سوسیالیسم آمریکای لاتین مبتنی بر واقعیات خاص این منطقه است. بنابراین می‌توان گفت که آمریکای لاتین نمی‌خواهد پاسخی به سوسیالیسم اروپایی بدهد. بلکه بیشتر به دنبال سوسیالیسمی‌است که بیش از هر چیز بومی ‌باشد.

نویسنده: جیم کاک کرافت
ترجمه: محمد رضا شیخی
نئولیبرالیسم در آمریکای لاتین که بیش از 25 سال از عمر آن می‌گذرد، باعث شده تا اندک اندک، صنایع محلی، شرکت‌های کوچک و فرصت‌های اندک شغلی در این منطقه از بین بروند. از این امر، نوعی قلع و قمع اقتصادی حاصل شده که به تدریج، چنین پیامدهایی را در برداشته است: فقر تحقیر آمیز برای سه چهارم مردم آمریکای لاتین، نوعی تحرک اجتماعی برای طبقه متوسط جامعه که با قرار گرفتن در حصارهای گوناگون رو به سوی طبقه پایین در حرکت است، آخرین تلاش‌های مبارزاتی بخش‌های سندیکایی که به سرعت رو به نابودی نهاده‌اند، و در نهایت افزایش موج مهاجرت‌های داخلی و خارجی. از دیگر سو، نئو لیبرالیسم، نوعی موج جدید از جنبش‌های اجتماعی و تغییر جهت‌های انتخاباتی به سوی چپ را ایجاد کرده است. بی‌شک گرایش‌های متناقض قدرتمندی همچون تلاش برای بی ثبات کردن حکومت‌ها، توطئه‌ها و تحرکات ضد انقلابی، افزایش سرکوب و تروریسم شبه نظامی، افزایش خشونت بر ضد زنان، کودکان، اقلیت‌های قومی‌ و مذهبی، روزنامه‌نگاران و گروه‌های مدافع حقوق بشر نیز ایجاد شده است.
موضوع بحث در آمریکای لاتین، تنها حق حاکمیت ملی و اعمل کنترل بر منابع اساسی شامل نفت، گاز، آب، نیروی کار ارزان، مدارس، بیمارستان‌ها، مسکن، حمل و نقل، مستمری، بانک‌ها و صنایع است. جنبش‌های اجتماعی از سویی با جهانی سازی نئولیبرال که خصوصی سازی طبیعت، کالاوارگی زندگی و چپاول و تاراج را اعمال می‌کند و از سوی دیگر با بدهی‌های خارجی که دیکتاتور‌ها آن را ردیف کرده‌اند و پرداختشان نا ممکن است، سر به مخالفت برمی‌دارند.
با انتخاب لولا در برزیل، نستور کرشنر در آرژانتین، تا باره و اسکوئز در اروگوئه، میشل باشلت در شیلی و حتی نیکانور دوآرته در پاراگوئه، تغییر جهت‌های انتخاباتی از نئولیبرال‌های «سخت» به نئولیبرال‌های «نرم» آشکار شد. دوارته کسی بود که ابتدا از مرکوسور یعنی همان بدل «منطقه آزاد تجاری آمریکا» در آمریکای جنوبی حمایت کرده بود و چندی پیش نیز ونزوئلا به عضویت آن در آمد. تغییر جهت‌های انتخاباتی مشابهی نیز در پرو، مکزیک، اکوادور و چند کشور کوچک حوزه دریای کارائیب و حتی احتمالاً در کلمبیا قابل انتظار است. نامزدهای انتخاب ریاست جمهوری در این کشور‌ها هرچند در صورت برنده شدن تمایل دارند تا الگوی اقتصادی نئولیبرال رو به مرگ را نجات دهند و از برخی جنبه‌ها آن را تقویت کنند، اما در شعارهای خود، قول‌هایی مبنی بر عدم اجرای سیاست بنیاد گرایانه تجارت آزاد در آمریکا ارائه می‌دهند. چنین امری بیشتر ناشی از تضعیف دولت طی دهه‌های گذشته به دلیل اتخاذ سیاست‌های خصوصی سازی، توافق نامه‌های تجارت آزاد و سنگینی بدهی‌های خارجی بوده که حکومت‌ها را در برابر تحریکات شرکت‌های چند ملیتی خارجی آسیب پذیر کرده است. بدین ترتیب می‌توان توضیح داد که چرا جنبش‌های اجتماعی، هدف خود را بر روی صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، منطقه آزاد تجاری آمریکا، سازمان تجارت جهانی و امپریالیسم‌های آمریکایی و اروپایی متمرکز کرده‌اند. (سرمایه گذاری اسپانیا در آمریکای لاتین، بیش از سرمایه گذاری‌های آمریکا است.)
فضای لازم برای نئو لیبرالیسم «انسانی» تر یا ناسیونالیسم بورژوا از بین رفته است. از همین رو است که اوو مورالس در بولیوی و هوگوچاوز در ونزوئلا به رغم همکاری با دیگر روسای جمهور منتخب اخیر، بیشتر با پیشنهادهایی برای اعمال تغییرات انقلابی مبتنی بر تکیه دولت به خواست‌های جنبش‌های اجتماعی، رویکرد نئولیبرال «نرم» خود را به کناری می‌نهد. مورالس به «سوسیالیسم اشتراکی مبتنی بر دو جانبه گرایی و همبستگی» روی می‌آورد در حالی که چاوز در سخنانی پر طمطراق بر لزوم بین المللی کردن انقلاب و خلق «سوسیالیسم قرن 21» تاکید می‌کند. زیرا به عقیده وی «دنیای دیگری در چهارچوب نظام کاپیتالیستی قابل تصور نیست.»
عامل جدید و تاثیر گذار جنبش‌های اجتماعی (سوسیال) امروز، مقاومت فزاینده در برابر عدم مداخله مردم و افزایش شمار اقشار فیر است. ساختارهای طبقاتی سنتی و شیوه‌های مبارزه، امروزه کمتر به رسمیت شناخته می‌شوند، چرا که ضربه نئولیبرالیسم به برنامه‌های اجتماعی حکومت‌ها استفاده از «نیروی کار انعطاف پذیر»منجر به از بین رفتن مبنای حداقل دستمزد و حقوق، فقر دائمی‌توده‌ها، افزایش بیکاری شده و حتی در بین افراد حرفه‌ای دارای تحصیلات دانشگاهی، منجر به «بی ثباتی» کار و «بهره برداری بیش از حد» گردیده است. خطوط متمایز کننده طبقات اجتماعی و جنبش‌های اجتماعی در هم آمیخته شده‌اند.
در نگاه بومیان آمریکای لاتین، نئولیبرالیسم چیزی بیش از آخرین مرحله از پانصد سال سیاست کشتار و مقاومت سرسختانه نیست. بدین ترتیب، آنان در جریان برخی واقعیت‌های تاریخی نظیر استمرار استعمارگری امپریالیسم، تخریب محیط زیست، ایجاد بدهی‌های دائمی‌غیر قابل پرداخت به مثابه ابزاری برای تسلط بر مردم و همچنین استفاده نظام مند از آدم ربایی، ناپدید شدن افراد، شکنجه و خشونت بر ضد زنان هستند.
زنان بیش از همگان از خشونت اقتصادی نئولیبرالیسم آسیب دیده‌اند، بی آنکه بخواهیم از افزایش خشونت در تمامی‌لایه‌های زندگی روزمره پرده برداریم. مخالفت با فریب فزاینده زنان و تجارت آنان که در حال حاضر از لحاظ اقتصادی از اهمیت بیشتری نسبت به تجارت آنان که در حال حاضر از لحاظ اقتصادی از اهمیت بیشتری نسبت به تجارت مواد مخدر برخوردار است، به محور اساسی فعالیت‌های جنبش‌های فمینیستی و البته جنبش‌های اجتماعی به معنای عام تبدیل شده است. از فرماندهان زاپاتیست در مکزیک گرفته تا پیکتراست‌ها در آرژانتین (افراد بیکاری که تقاطع‌های مهم را مسدود می‌کنند) و حتی مادر‌ها و مادر بزرگ‌ها در« میدان می» در آرژانتین. اینها نمونه‌های ی از زنان فرمانده هستند. به ویژه باید از زنانی نام برد که شورش ملی برای نجات زندگی هوگوچاوز رئیس جمهور ونزوئلا را در جریان زمامداری دوروزه پدر و کارمونا در پی کودتای مورد حمایت آمریکایی‌ها در این کشور در 11 آوریل 2002 رهبری کردند و حتی می‌توان از کارگران بولیاویی، فروشندگان دوره گرد و زنان سرپرست خانوار در ال آلتو نام برد که کمیته‌ای دفاع و مبارزه را سازماندهی کرده‌اند.
نقش دهقانان و کشاورزان خورده پا نیز به رقم سرکوب‌های شدید، به نقشی محوری تبدیل شده است. در بسیاری از حالات این «وضعیت روستایی» چند قومیتی به نیروی کار ارزان، انعطاف پذیر و مهاجر تبدیل شده است. این جمعیت‌های روستایی چه تولید کنندگان نارگیل در کوه‌های آند باشند چه کشاورازان و روستاییان جنبش کارگران روستایی بدون زمین در برزیل، تا درون شهر‌ها به تحرک در آمده‌اند.
از سوی دیگر، موج جدیدی از فعالیت‌های سندیکایی بر ضد شرکتهای چند ملیتی و رهبران فاسد سندیکاها برخواسته است. کنفدراسیون‌های سندیکای مستقل-همچون جنبش قانونی کارگران در مکزیک و انشعابهایی در کنفدراسیون‌های قدیمی ‌مثل اتحادیه ملی کارگران در ونزوئلا- از همه سو سر برداشته‌اند. جمعیت‌های کارگری در شیلی شروع به پر کردن خلع سندیکایی به جای مانده از دولت تروریست پینوشه کرده‌اند، دولتی که هنوز هم به طور کامل منهدم نشده است. در همین راستا، مبارزات کارگری مهمی‌حالت بین‌المللی به خود می‌گیرند و تلاشهای مبارزاتی کارگران کوکاکولا در گواتمالا، کلمبیا و هند را به یکدیگر متصل می‌کنند و مبارزات سندیکایی در ماکیلادوراس (کارخانه‌های مونتاژ با حقوق بسیار پایین) در مکزیک، آمریکای مرکزی و کشور کارائیب را به هم پیوند می‌زنند. کارگران آمریکای لاتین به قدری کارخانه‌ها ی وا نهاده توسط مالکان را اشغال و آنها را راه اندازی کرده‌اند که ونزوئلا در پایان سال 2005 میلادی کنگره‌های قاره‌ای برای کارگران کارخانه‌های دوباره تصاحب شده برگزار کرد.
همچنین مردم آمریکای لاتین توجه فزاینده‌ای به لزوم تشکیل ائتلاف‌های مختلف و بین‌المللی کردن مبارزات خود نشان می‌دهند. علاوه بر دو مثال قبلی ذکر شده، می‌توان به مبارزات قاره‌ای بر ضد منطقه آزاد تجاری آمریکا که ائتلاف اجتماعی قاره‌ای آن را رهبری می‌کند. و همچنین مبارزه برای خلع سلاح در آمریکای لاتیتن که زاپاتیست‌ها در سال 2003 در چیاپاس آن را آغاز کردند و در حال حاضر به مبارزه‌ای بین‌المللی برای تعطیلی 700 پایگاه نظامی‌آمریکا در 130 کشور جهان تبدیل شده است، به عنوان نمونه‌هایی از این اینترناسیونالیسم جدید اشاره کرد. «مبارزه دیگر »ی که زاپاتیست‌ها در سال 2006 آغاز کرده‌اند نیز چشم اندازی اینتر ناسیونالیستی پیدا کرده است.
اقبال به سوسیالیسم، در آمریکای لاتین رشدی فزاینده داشته است. نظرسنجی‌ها در ونزوئلا و برزیل نشان می‌دهند که نیمی از جمعیت این دو کشور، نظری مساعد نسبت به سوسیالیسم دارند، امری که در کشورهایی نشر شیلی و مکزیک به ندرت دیده می‌شود. با این حال، بحث‌های فزاینده‌ای در باره نوع سوسیالیسمی‌که باید مد نظر قرار گیرند وجود دارد. در حال حاضر، روندی برای آغاز آن چیزی وجود دارد که ممکن است« دومین، سومین، چندمین سوسیالیسم» نامیده شود و از انقلاب کوبا در سال 1959 آغاز شد. آن گونه که خوزه کارلوس ماریا تگی نویسنده مشهور پرویی(مرگ در سال 1930) می‌نویسد آمریکای لاتین نمی‌خواهد پاسخی به سوسیالیسم اروپایی بدهد. بلکه بیشتر سوسیالیسمی ‌را می‌خواهد که مبنتی بر واقعیت‌های خاص خودش و در مورد پرو، مبتنی بر واقعیت‌های بومی‌ این کشور باشد. بدین ترتیب، سوسیالیم در کوبا به طور قابل تمایزی ویژگی‌های کوبایی دارد، سوسیالیسم ونزوئلا ریشه در تفکرات و نظریات سیمون بولیوار دارد. سوسیالیسم بولیوی مبتنی بر سنتهای بومی‌است، در حالیکه بلانکاچانکوزو رهبر بومیان در اکوادور از سوسیالیسمی« چند ملیتی و چند فرهنگی که می‌توان با هم ساخت» دم می‌زند.» زاپاتیست‌ها(که از سوسیالیسم دم نمی‌زنند) خود را مدافع نظامی ‌معرفی می‌کنند که در آن، تمام قدرتها از طبقات فرودست سر بر می‌آورند؛ همچون «شوراهای حکومت خوب» که در چیاپاس ایجاد کرده‌اند.
این بحث‌ها نشان می‌دهد که چشم اندازه‌ای چند گانه سوسیالیست‌ها در آمریکای لاتین در چهار ویژگی مشترک هستند:
1 - توسط ارزشهایی انسانی هدایت می‌شوند که هدفشان پایان دادن به قدرت مقامهای مذهبی، نژاد پرستی، برتری‌های جنسی، استثمار طبقاتی و کشتار‌های قومی‌هستند ؛ ارزشهایی مبنتی بر عشق(مثل آثار چگوارا و خوزه مارتی)، احترام به دیگران و عدالت اجتماعی ؛
2- سوسیالیسم مرامی‌اشتراکی و عاری از خودکامگی استارلینی است در عین حال دارای طرح و برنامه‌ای تمرکز زدایی شده، با شرکت‌های ی که آن را هدایت می‌کنند و به قول فیدل کاسترو، همراه با «سیاست به جای سیاسی کاری »، که همگی ریشه در استفاده از دولت و مشارکت مردمی‌از پایین‌ترین سطح جامعه به جای استفاده از «بخش سالاری»(پارتیتوکراسی) یا نیروهای «آوانگارد» دارند؛
3- اینتر ناسیونالیسم(ناسیونالیسم بین الملل)، طراحی بازارهای ملی و بین المللی، دفاع از مردم در برابر نئولیبرالیسم و مداخله جویی‌هایی امپریالیست‌ها، تشکیل یک سازمان بین المللی بدون حق وتو که صلح و حقوق بشر را جاری کند،
4- حاکمیت دولت - ملت‌ها، دفاع از اصول عدم مداخله، عدم تجاوز، حق تعیین سرنوشت، که در برگیرنده حق تشکیل دولتهای جدید است که مردمان بسیاری را به هم مرتبط می‌کند(مانند بولیوی و ونزوئلا) و همچنین حق تشکیل دولت‌هایی که از نوعی« استقلال ملی: واقعی بر پایه نوعی وحدت بر یک دولت آمریکای لاتین یا کنفدراسیون دولت‌ها مانند مفهوم «آمریکای ما» از خوزه مارتی و «کشور بزرگ» بولیوا) برخوردارند.
سرعت انتقال به خارج از کاپیتالیسم نئولیبرال و همچنین فراوانی و وفور موارد قطع ارتباط با کاپیتالیسم، بحران‌های ی را برای آینده بشریت و زمین به وجود خواهند آورد. در نظر آخر، نمی‌توان بشریت را نجات داد مگر آنکه به سرعت، تمرین اینترناسیونالیسم را گسترش داد، اینترناسیونالیمی‌که در پی تحولات اخیر در آمریکای لاتین و همچنین جنبشی که برای ساخت جهانی دیگر پدید آمده است بازگشت به زندگی را تجربه می‌کند. اینترناسیونالیسم، روندی است مبتنی بر همبستگی بشری و تبادل تجربیات که در آن، افرادی از« افراد دیگر» می آموزند. به قول مارتی مردم در« شکم حیوان» یعنی آمریکا، می توانند کاری متفاوت صورت دهند. همه چیز به میزان وحدت و ناسیونالیسم بین الملل بستگی دارد که بین جنبش‌های اجتماعی و حکومت‌های مختلف و در برابر فشارهای فزاینده امپریالیسم بنیان نهاده خواهد شد. بحث و گفت و گو‌ها درباره سوسیالیسم‌های آمریکای لاتین که طرفداران «مبارزه دیگر» در بین زاپاتیست‌ها نیز به آن می پردازند، مبتنی بر این اصل است که دولت‌هایی مسؤول با« قدرت مردمی» بنا نهاده شوند که در آنها مردم(یا به قول زاپاتیست‌ها« افراد فرودست») بر اساس قانون اساسی جدید ونزوئلا «نقش نخست» را ایفا کنند. همگان درباره این هدف غایی اتفاق نظر دارند: آزادی بشریت، ستایش زندگی، ارج نهادن به مرگ و حفاظت از زمین.