تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۵۴۰۸۶

عبدالله شهبازی
دو سال و نیم پیش، در مرداد1382، در این وبگاه به معرفی کتاب دکتر محمدقلی مجد (مورخ ایرانی مقیم ایالات متحده آمریکا) پرداختم با عنوان: قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران 1919-.1917
دکتر مجد در کتاب فوق بر مبنای مدارک معتبر موجود در مرکز اسناد ملی ایالات متحده آمریکا (نارا) ثابت می کند که بزرگترین نسل کشی سده بیستم میلادی در سرزمین ما، ایران، در زمان جنگ جهانی اول رخ داده است. او نشان می دهد که در طول سال های 1919- 1917 بین هشت تا ده میلیون نفر از جمعیت بیست میلیونی ایران در اثر قحطی یا بیماری های ناشی از سوءتغذیه از بین رفتند. مجد دولت بریتانیا را عامل و مسبب این هولوکاست مهیب می داند و نشان می دهد که استعمار بریتانیا از سیاست نسل کشی و امحاء جمعی به عنوان ابزاری برای سلطه بر ایران بهره برد. در آن زمان بخش مهمی از محصولات کشاورزی ایران صرف تأمین سوروسات ارتش بریتانیا می شد که در نتیجه به کاهش شدید مواد غذایی در داخل ایران انجامید. عجیب تر این که ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین النهرین و هند و حتی از آمریکا به ایران شد. براثر چنین فاجعه عظیمی بود که جامعه ایرانی به شدت فروپاشید و استعمار بریتانیا توانست به سادگی حکومت دست نشانده خود را در قالب سلطنت پهلوی بر ایران تحمیل کند. مجد با قطعیت چنین نتیجه می گیرد: «هیچ تردیدی نیست که انگلیسی ها از قحطی و نسل کشی به عنوان وسیله ای برای سلطه بر ایران استفاده می کردند.»
با دکتر مجد گفت وگویی نیز انجام دادم که در فصلنامه تاریخ معاصر ایران (بهار 1382) منتشر شد. او در این مصاحبه موانع فراوانی را که در راه انتشار کتابش در آمریکا ایجاد کردند شرح داد و گفت:
به رغم اهمیت این کتاب و یافته های پژوهشی کاملاً مستند و معتبر آن، من با دشواری بزرگی برای چاپ آن مواجه شدم. بسیاری از ناشرین دانشگاهی آمریکا حتی حاضر نشدند این کتاب را تورق کنند. تجربه من با انتشارات دانشگاه کرنل بسیار روشنگرانه است. این بنگاه انتشاراتی در سال گذشته کتابی درباره نسل کشی در رواندا چاپ کرده بود که بسیار شهرت یافت. ولی همین ناشر حاضر نشد حتی کتاب من را ببیند. این نشان می دهد که ناشر فوق به کتابی علاقه دارد که نسل کشی آفریقائیان سیاهپوست به وسیله سایر آفریقائیان را نشان دهد ولی نمی خواهد کتاب کتابی را منتشر کند مشتمل بر اسنادی که نسل کشی مردم ایران را به وسیله اروپائیان سفیدپوست (انگلیسی ها) نشان می دهد. سرانجام، انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک حاضر شد کتاب من را بررسی کند. بعد متوجه شدم که این کتاب برای بررسی به افراد زیر داده شده است: دکتر فرهنگ رجایی (مدرس علوم سیاسی در دانشگاه کارلتون کانادا) و دکتر مونیکا رینگر (مدرس تاریخ در کالج ویلیام و دبیر اجرایی انجمن موسوم به مطالعات ایرانی).
طبعاً انتظار می رفت کتابی که بیانگر نسل کشی انگلیسی ها در ایران در دوران جنگ اول جهانی است، علاقه فراوانی را در میان خوانندگان ایرانی و خارجی برانگیزاند. ولی به زودی روشن شد که دکتر فرهنگ رجایی و دکتر مونیکا رینگر به شدت نگران شده اند و می خواهند این جنایت عظیم دولت بریتانیا علیه مردم ایران، این بزرگترین نسل کشی قرن بیستم، را بپوشانند. پس از ماه ها انتظار، دکتر رجایی اظهار نظر کرد که کتاب تنها بر بنیاد اسناد وزارت خارجه آمریکا نگاشته شده و از اسناد انگلیسی استفاده نشده است. روشن است که من نمی توانستم، به دلایلی که شرح دادم، از اسناد انگلیسی استفاده کنم. همانطور که گفتم، اسناد وزارت جنگ و سایر اسناد نظامی بریتانیا درباره ایران سال های 1921-1914هنوز طبقه بندی شده است و در دسترس محققین نیست و تا پنجاه سال دیگر در اختیار محققان قرار نخواهد گرفت. اسناد علنی شده وزارت خارجه بریتانیا هم حاوی هیچ مطلبی درباره موضوع تحقیق من نیست. ایراد دیگر فرهنگ رجایی به کتاب من حتی عجیب تر از مطلب قبل بود. او پیشنهاد می کرد که من دوره مجله مذاکرات مجلس طی سال های 1917- 1919 را مطالعه کنم و افزوده بود که نسخه ای از این نشریه در کتابخانه کنگره در واشنگتن موجود است. مسلماً، هر کسی که با تاریخ ایران آشنا باشد می داند که مجلس سوم در نوامبر 1915 تعطیل شد یعنی در زمانی که ارتش روسیه به فرماندهی ژنرال باراتوف به تهران رسید و اعضای دمکرات مجلس از تهران گریختند. این دوره از مجلس تنها در ژوئن 1921 کار خود را از سر گرفت یعنی زمانی که قوام السلطنه نخست وزیر شد. بنابراین، در دوره تاریخی مورد بررسی من نه مجلس در کار بود نه مجله مذاکرات مجلس!
برخورد آن خانم با کتاب من نیز مانند برخورد دکتر فرهنگ رجایی بسیار عجیب بود. دکتر مونیکا رینگر ابتدا با من تماس گرفت و از کتاب ستایش کرد. ولی بعد، پس از ماه ها تأخیر، حاضر نشد گزارش مکتوبی در تأیید یا رد کتاب ارائه دهد. من بعداً از طریق مسئولین انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک متوجه شدم که وی شفاهاً علیه کتاب من اظهار نظر کرده است. رینگر به طرز آشکاری می ترسید اظهارنظر خود را مکتوب کند.
خیلی روشن است که هدف فرهنگ رجایی و مونیکا رینگر لاپوشانی جنایات بریتانیا و حمایت از آن است و وفادارانه این امر را دنبال می کنند. ما به طور خیلی واضحی با بقایا و بازمانده های شصت سال حاکمیت استعماری بر ایران (سال های 1979- 1919) سروکار داریم.
به رغم گذشت سه سال از انتشار متن انگلیسی کتاب دکتر مجد، متأسفانه، هنوز این پژوهش ارجمند به فارسی ترجمه نشده و در دسترس ایرانیان قرارنگرفته است. در طول این سه سال، کانون های متنفذی در حوزه ترجمه و نشر کتاب و رسانه ها، به شکلی کاملاً مشهود، «توطئه سکوت» را در قبال دکتر مجد در پیش گرفتند تا از پژواک های سیاسی و فرهنگی تحقیقات او جلوگیری کنند. این روش را عزت الله فولادوند چنین توصیف کرده است:
ما در کشور خودمان هم در گذشته با این نوع خشونت روبه رو بوده ایم و بعضاً در حال حاضر هم هستیم. اصطلاحاً در مورد آثار فکری و ادبی به آن «توطئه سکوت» می گویند و در گذشته گروه های پرنفوذی در جامعه بودند که وقتی کتابی، هر قدر گرانسنگ، در زمینه ای به چاپ می ر سید که مخالف عقاید آنان بود، وقتی هیچ ایرادی نمی توانستند به آن بگیرند، تازه توطئه سکوت شروع می شد. (آفتاب امروز، یکشنبه14 آذر1378، ص7)
اینک که به بهانه افسانه «هولوکاست» هیاهوی تبلیغاتی علیه ایران اوج گرفته، شایسته است که ما نیز فجایعی را که کانون های استعماری غرب در سرزمین مان مرتکب شدند به جهانیان یادآور شویم. یکی از مهم ترین این فجایع هولوکاست ایرانی زمان جنگ جهانی اول است.