تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۵۴۰۹۵

یعقوب توکلی
تهدید هسته ای «ژاک شیراک» رئیس جمهور فرانسه، علیه اهدافی که به واژه مبهم «تروریسم» منتسب هستند، تعجب جهانیان را برانگیخت و واکنش های بسیاری را در پی داشت و ما هم براساس مدل عقلایی بودن رفتار سیاستمداران، بر این باوریم که تهدید هسته ای شیراک براساس طرح و یک تصمیم حساب شده اعلام گردیده و نمی توان ادعای بعضی از محافل سیاسی را در مورد عجولانه و یا فردی بودن این تصمیم قبول کرد.
ما به شیراک به عنوان رهبر سومین کشور دارنده بمب هسته ای و یک فرمانده ارشد جنگ هسته ای در آینده می نگریم که رویای نابودی ملت ها و یا تروریسم را به همراه میلیون ها انسان دیگر در ذهن استراتژیست خود دارد. رئیس جمهوری که آرزو دارد مانند «هری ترومن» رئیس جمهور اسبق آمریکا فرمان استفاده از سلاح هسته ای را صادر کند و میلیون ها انسان در حال سوختن، مردن و فلج شدن را نظاره کند و بعد دستانش را به علامت پیروزی و برتری بالا بگیرد و فریاد شادی سردهد. اما، این رهبران که هنوز در رؤیای شیرین پیروزی به سر می برند و احساس می کنند که در مقابله با به اصطلاح تروریسم به عاقلانه ترین کار دست می زنند، آیا نتایج و عکس العمل طرف مقابل را هم مورد ارزیابی دقیق قرار می دهند؟ آیا توجه دارند که دشمن آنان نیز دست بسته نمی نشیند؟
بدین ترتیب، ما نمی توانیم جغرافیای خاصی را برای دشمن فرضی فرانسه مشخص کنیم.
شیراک در نقش یک استراتژیست نظامی و سیاسی باید به جهانیان توضیح دهند که تروریسم مورد نظرش در کدام جنگل و یا شهر جهان استقرار نظامی و یا سیاسی دارد، که بتوان آن شهر و یا جنگل و یا بیابان را با بمب هسته ای هدف قرار داد! این تروریست ها در کجا استقرار دارند که حتی بتوان علیه آنها یک عملیات سازمان یافته و یا نامنظم نظامی متعارف انجام داد؟
همه جهانیان طی سال های اخیر به خوبی شاهد بودند که تلاش های «جرج بوش» رئیس جمهوری آمریکا در نابودی القاعده حتی در افغانستان و اروپا، عملا به توزیع و گسترش فعالیت های القاعده منتهی شد، و به جای یک « اسامه بن لادن» الان جهان شاهد چندین فرمانده و چهره عملیاتی مشابه بن لادن در نقاط مختلف جهان است که از قضا با یکدیگر ارتباط تشکیلاتی و همسویی سیاسی و نظامی نیز ندارند و اتفاقاتی هم در نقاط مختلف جهان روی داد که ابعاد آن قابل کنترل پلیسی و امنیتی نبوده است.
در علم استراتژی این یک امر بدیهی است که «حمله پیشدستانه» یک دکترین مبهم و دوپهلو است و هرکس یا دولتی که از سلاح بازدارنده برخوردار باشد، می تواند با اتکا به این دکترین دست به حمله بزند و صلح را تهدید نماید، حال سؤال این است با توجه به اینکه القاعده در آسیای مرکزی می تواند تعدادی بمب هسته ای کوچک تهیه نماید، اگر بخواهد در برابر تهدید شیراک دست به تهدید و حمله متقابل در فرانسه بزند و بمبی از نوع هسته ای را در پاریس بترکاند و یا حتی به نمایش بگذارد، مسئول عواقب این کار چه کسانی خواهند بود؟ القاعده ای که اعضایش به هر دلیل به جان آمده و آماده مرگ هستند، در صورت وقوع چنین عملیاتی، دولت فرانسه چگونه می تواند پاسخ ملت خود را بدهد؟ آیا در مقابل، دست به بمباران هسته ای نقاطی از جهان خواهد زد، درحالی که دشمن مفروض ایشان هیچ هویت و موقعیت جغرافیایی و اقلیمی مشخصی ندارد؟!
جای بسی تاسف است کشوری چون فرانسه که خود را پیشگام در فرهنگ و حقوق بشر می داند، چنین اظهارات عجولانه و خطرناکی از عالی ترین سطوح سیاسی و نظامی این کشور صادر می شود!
پدیده تروریسم نه با سلاح هسته ای و نه با سلاح متعارف و مجازات های قانونی و غیرقانونی حل نخواهد شد. تروریسم محصول عصبانیت و تمام شدن آستانه تحمل انسان ها در برابر بی عدالتی های مفروض نزد آنان است. اگر در برابر این عصبانیت و به جان آمدن انسان ها روش های ناعادلانه ای در برخورد با آنها صورت گیرد، آنها نیز ناچاراً دست به کارزارهای خطرناکتری برای رسیدن به اهداف خود خواهند زد.