تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۵۴۱۲۶

نادر کریمی جونی
آیا وقوع بحران فی‌نفسه یک امر نامطلوب محسوب می‌شود؟ برخلاف انتظار، بسیاری از استراتژیست‌ها به این پرسش پاسخ منفی می‌دهند. آنها در این باره می‌گویند؛ وقتی توان کافی برای از میان برداشتن یک مشکل وجود ندارد می‌توان با ایجاد بحران و یا بحران‌های هدایت شده، از کمک‌هایی نظیر قدرتهای پیرامونی، قدرت‌های خارجی و توان تمامی بازیگران صحنه استفاده کرد و مشکل را برطرف ساخت. این استراتژیست‌ها شرط موفقیت این ایده را مدیریت شده بودن بحران می‌دانند. آنها توضیح می‌دهند که چنانچه در تمامی دوران اجرای این سناریو، کنترل بحران از دست ایجاد کننده و یا مدیر آن خارج شود و یا از ابتدا مدیریتی برای پدید آمدن، تداوم و خاتمه بحران وجود نداشته باشد، آنگاه با احتمال نسبتاً بالایی می‌توان شکیت این سناریو و یا وقوع نتایج معکوس برای آن را پیش‌بینی کرد.
آنچه هم اکنون در لبنان می‌گذرد را می‌توان با اطمینان قابل قبولی یک سناریوی بحران هدایت شده دانست. برخی ناظران در روزهای اخیر بر این نکته تأکید کرده‌اند که بعد از خروج از لبنان در سال 2000 میلادی، نظامیان اسرائیلی هموراه به دنبال راه‌هایی بوده‌اند تا بتوانند ارتش را جایگزین نیروهای حزب الله در جنوب لبنان کنند. مقامات رژیم اسرائیل در در این باره توضیح می‌دهند که تداوم حضور حزب‌الله در مرزهای شمالی این رژیم، کریدور مطمئنی برای رساندن کمکهای تسلیحاتی به شبه نظامیان فلسطینی باز نگاه می‌دارد و از این رو مادامی که این نیروها در شمال اسرائیل مستقرند آرامش به سرزمینهای اشغالی باز نخواهد گشت. البته در کنار این هدف به نظر می‌رسد که رژیم تل آویو با اجرای سناریوی خروج حزب‌الله از جنوب لبنان در نظر دارد به مهمترین مسئولیت نظامی این حزب پایان دهد و کارکرد نظامی این حزب را با چالشی جدی مواجه سازد.
بعد از آغاز درگیری‌ها در سرزمینهای اشغالی، رهبران اسرائیلی عزم خود را برای آنکه به عمر دولت نوپای حماس پایان دهند جزم کردند. در همان حال و با به اسارت گرفته شدن دو نظامی دیگر اسرائیلی در حوالی مزارع شبعا، همان سناریوی سرکوب بی‌امان که در سرزمینهای اشغالی در جریان بود از سوی تل آویو در لبنان نیز تکرار شد. برخی تحلیلگران همان هنگام درباره اینکه اسرائیل همزمان در دو نقطه درگیر جنگ شده و دو جبهه همزمان برای خود باز کرده ابراز شگفتی کردند اما به نظر می‌رسد تل آویو با تکرار سناریوی سرزمینهای اشغالی در لبنان، به مسئله منازعه با حزب الله پایان دهد. البته بر خلاف شیوه اسرائیل در مناطق خود گردان، در لبنان، اسرائیل تصمیم گرفت تا از طریق وارد آوردن ضربات مهلک به تأسیسات و حتی منازل مسکونی، ناتوانی حزب‌الله در دادن پاسخ‌های متقابل به تصویر بکشد. به این ترتیب نیروهای حزب‌الله ناتوان از دفع حملات اسرائیل دفاع از حقوق مردم لبنان جلوه داده می‌شد. در مرحله بعدی اسرائیل می‌خواست با تحقیر حزب‌الله مقبولیت مردمی و مشروعیت عمومی آن را دچار بحران سازد و تا زمینه برای خلع سلاح حزب‌الله و بی اثر ساختن آن در صحنه سیاسی و نظامی لبنان مهیا شود.
اما در عمل چنین نشد، طی هفته‌های گذشته نیروهای اسرائیلی با تمام توان درجهت انهدام زیرساخت‌های حزب‌الله تلاش کردند و حتی گاهی به خبرسازی در این باره روی آوردند. مثلاً مقامات اسرائیلی در روزهای نخست جنگ از انهدام نیمی از موشک‌های حزب‌الله خبر دادند و تصریح کردند که توان حزب‌الله برای مقابله با اسرائیل به شدت کاهش یافته است.
البته این خبر به سرعت از سوی مقامات حزب‌الله رد شد و در روزهای بعد هم حزب‌الله با همان توان موشکی به اسرائیل حمله برد و نشان داد که ادعای اسرائیلی‌ها درباره انهدام موشکها چندان صحیح نبوده است. ناظران درباره این ادعاها و رفتار اسرائیل می‌گویند در تمامی این رفتارها، تل آویو تخریب شخصیت حزب الله و کاهش محبوبیت آن را دنبال می‌کرده است.
البته اسرائیل برای آنکه به این هدف دست پیدا کند راه دشواری در پیش داشته است؛ طی سالهای گذشته حزب الله لبنان چند دستاورد بزرگ مانند اخراج اسرائیل از جنوب لبنان و راه یافتن به کابینه و مجلس لبنان را به دست آورده که این امر نه تنها برای هواداران این حزب، که برای سایر قومیتهای لبنانی و بالاخص شیعیان، حائز اهمیت بوده است. این مسئله پایگاه مردمی حزب‌الله در لبنان را توسعه داده و محبوبیت عمیقی برای این گروه به همراه آورده است. فواد سنیوره هنگامی که بر خلاف نظر برخی گروه‌های داخلی و خارجی، تصمیم گرفته بود حزب‌الله را وارد کابینه کند
در دفاع از تصمیم خود گفته بود: حزب‌الله بخشی از کشور ما است و از این حق برخوردار است که در دولت لبنان نماینده داشته باشد. این شواهد نشانگر آن است که مقامات اسرائیلی برای آنکه شکوه و محبوبیت حزب‌الله را در میان مردم خرد کنند باید بدون دریافت ضربات جدید از حزب‌الله، حملاتی نابود کننده علیه نیروهای نظامی این گروه وارد می‌کردند. اینکه در روزهای نخست حمله به لبنان، نیروی هوایی اسرائیل با شدتی بی سابقه برای اهندام توان نظامی حزب الله تلاش کرد و کوشید تا با استفاده از جاسوسان خود در لبنان پناهگاه فرماندهان و رهبران حزب الله و به ویژه شیخ حسن نصرالله را کشف کند و مورد هدف قرار دهد در راستای همین استراتژی بوده است. اما اسرائیل در اجرای این هدف توفیق چندانی هب دست نیاورد و از این رو نظامیان اسرائیلی با حمله بی‌امان به شهرهای لبنان و تبلیع این که حزب‌الله نمی‌توان در برابر حملات ارتش اسرائیل از شهروندان لبنان دفاع کند، حمله به پایگاه مردمی این حزب را ادامه داد. بارزترین نشانه صحت این مدعا جنگ روانی تل آویو علیه رهبران و فرماندهان حزب‌الله است که نه فقط به وسیله پخس اطلاعیه بلکه از طریق نفوذ در سیستم مخابراتی لبنان و پخش نوار صوتی علیه حزب‌الله نیز انجام شد. اما این تکنیک هم کارساز نشد چرا که حزب الله با وارد آوردن ضربات مهمی همچون موشک باران حیفا و دیگر شهرهای اسرائیلی در عمق خاک آن کشور، غرق یکی از ناوچه‌های موشک انداز اسرائیلی در آبهای مدیترانه و انهدام چند بالگرد و حداقل یک جنگنده دشمن دفاع آبرومندانه‌ای در برابر حملات اسرائیلی‌ها کرد. از این بابت به نظر می‌رسد که استراتژیست‌های تل آویو برای دومین بار از رسیدن به اهداف خود بازماندند.
بعد از این دو ناکامی و در حالی که تلاش برای پایان دادن به نبردها در منطقه با مخالفت ایالات متحده و اسرائیل مواجه شد، تحلیلگران ابراز عقیده کردند که پایان جنگ در چنین شرایطی به هر حال پیروزی تل آویو محسوب نمی‌شود. در این شرایط نظامیان صهیونیست امیدوار بودند که با شروع جنگ در زمین به موفقیت‌های امیدبخشی دست یابند. تحلیل‌گران مسائل نظامی توضیح می‌دهند که با پیشروی گسترده در خاک لبنان، ارتش اسرائیل فرصت بازسازی وجهه و حیثیت خود را باز می‌یافت و در چنین شرایطی عقب نشینی آبرومندانه از لبنان و پایان جنگ به گونه‌ای که تل آویو در این نبردها بازنده نباشد، امکان‌پذیر می‌نمود. در سومین تاکتیک اسرائیل تلاش کرد تا از طریق نبرد زمینی بخشهای مهمی از مناطق متعلق به شیعیان و حزب الله را اشغال کند تا از این طریق حزب‌الله را تحقیر و پایگاه مردمی آن را تضعیف کند. نسبت دادن شهر بنت جبیل به پایتختی حزب‌الله بنان در واقع با این هدف صورت گرفت که اسرائیل با اشغال آن سقوط پایتخت حزب‌الله را به رخ شیعیان و حامیان این گروه بکشد. در مقابل حزب‌الله نیز که حمله به این شهر و سقوط آن را احتمال می‌داد این پایتختی را رد کرد.
با این همه اسرائیل در مبارزه زمینی هم موفقیت‌های چشمگیری به دست نیاورده است؛ در حالی که پیش ازاین اسرائیل یک بار و در اوایل دهه 80 میلادی ظرف چند ساعت تا پایتخت لبنان پیشروی کرده بود، در حمله اخیر حتی از نیروهای ویژه هم نظامیان صهیونیست نتوانستند از حلقه محاصره شبه نظامیان حزب‌الله آن سالم به در ببرند. برابر آنچه که در روزهای اخیر بر روی خروجی تلکس‌های خبری قرار گرفته، نیروهای ویژه اسرائیلی تنها تپه مارون الراس را تسخیر کرده و از اشغال شهر بنت جبیل بازمانده‌اند. به علاوه مقامات اسرائیلی با درک موقعیت و احتمال بروی شکستی سنگین برای نیروهای‌شان، نه فقط تصمیم به عدم موافقت با پیشروی ارتش رژیم صهیونیستی در خاک لبنان گرفته‌اند که عقب‌نشینی از خاک لبنان را هم در دستور کار قرار داده‌اند.
با این همه روشن است که رژیم صهیونیستی از نظر وجهه منطقه و بین‌المللی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد؛ نه تنها تل آویو با بمباران‌های شدید و حملات پر حجم نتوانست ضربه مهلکی بر حزب الله وارد آورد و این گوره را نابود سازد بلکه بر اساس گزارشهای دریافتی به نظر می‌رسد اعتبار حزب الله در میان شهروندان لبنانی بیش از گذشته شده باشد. از این منظر حذف این گروه که اکنون پایگاه مردمی وسیع‌تری هم دارد به نظر دشوارتر از گذشته است. از این رو بدون کمک قدرتهای بزرگ دشوار بتوان تصور کرد که اسرائیل در حذف حزب‌الله از صحنه نظامی لبنان توفیق چندانی داشته باشد؛ اشاره صریح کاندولیزا رایس به این که نباید اوضاع در لبنان به گذشته باز گردد، اگر چه از سوی برخی ناظران به تلاش برای برقراری آتش بس و ایجاد صلحی پایدار توصیف شده اما از اظهارات دیگر مقامات آمریکایی می‌توانی دریافت که منظور از گذشته، دوران قدرتمندی حزب‌الله است.
اکنون شرایط منطقه به گونه‌ای است که پایان بحران فعلی و نجات اسرائیل از مخمصه کنونی گریز ناپذیر به نظر می‌رسد. در این خصوص بعد از ناکامی کنفرانس رم و مخالفت اسرائیل با برقراری آتش بس، اگر چه تل آویو در نظر داشت که در خاک ضربات ناتوان کننده‌ای به حزب الله وارد کند اما با ناکامی در این باره، امیدها در تل آویو و واشنگتن برای پایان این منازعه به نفع اسرائیل به یأس مبدل شد که این مسئله اراده طرفین برای پایان دادن به نبردها را تقویت کرد.
اما مشکل جنوب لبنان همچنان باقی است؛ در حالی که بیرون رفتن نیروهای حزب‌الله از جنوب و سپردن آن به نیروهای ارتش لبنان و نیروهای سازمان ملل، نوعی پیروزی برای اسرائیل محسوب می‌شود و به همین دلیل مقامات حزب‌الله و سوریه با آن مخالفت می‌ورزند، ایالات متحده و اسرائیل در نظر دارند با دادن وعده‌هایی مانند مذاکره بر سر بازگشت مزارع شبعا به لبنان، دولت فواد سنیوره را به پذیرش خروج حزب‌الله از جنوب متقاعد کنند. این در حالی است که حزب‌الله نه تنها در کابینه، که در پارلمان لبنان نیز از پشتیبانی قابل اطمینانی برخوردار است. چنان که طرح صلح پیشنهادی این گروه که موافقت دولت بیرت را هم به دست آورده، به مسائلی مانند تخلیه جنوب با خلع سلاح و ... هیچ اشاره‌ای نمی‌کند.
بر این پایه چندان دور از ذهن نیست که جنگ حداکثر فقط برای یک دوره کوتاه متوقف شود هر چند که در تل آویو مقامات صهیونیست همچنان بر طبل جنگ می‌کوبند و اصرار دارند که با دستاوردهای آبرومندانه‌تری و یا حداقل در شرایط مناسب‌تری صحنه جنگ را ترک گویند. در این صورت ممکن است دیپلمات‌ها و به ویژه رهبران اروپایی که در روزهای اخیر وجهه‌ای نیمه مستقل به دست آورده‌اند تلاشهای امیدوار کننده‌ای را برای پایان دادن به این نبردها آغاز کنند.