م ـ ابوفاضل
نزدیک غروب بود که به کربلا رسیدیم . اگر شلوغی پست های ایست و بازرسی نبود که در هر کدام بین یک ربع تا نیم ساعت معطل میشدیم , خیلی زودتر میرسیدیم .
از مهران تا کربلا , از شهرهای زرباتیه , بدره , کوت , شوطی , حمزه , حله و طویره گذشتیم . در همه این شهرها و حتی روستاها و بخش های سر راه بر شیشه ها , سر در مغازه ها , تیرهای چراغ برق , پشت و جلوی مینی بوس ها و اتوبوس ها و حتی تابلوهای پست های ایست و بازرسی , عکس های صدرها (آیت الله شهید سید محمدباقر صدر , سید صادق صدر و مقتدی صدر) همه جا دیده میشد.
از سرو وضع شهرها , مغازه ها و خود مردم مسیر کاملا پیدا بود که فقر در عراق حرف اول را می زند. عراق , کشور ثروتمندی است , ولی صدام ثروتش را به باد میداد و پول نفت را به حلقوم دلالهای بین المللی قدرت و سلاح می ریخت و حالا آمریکا و انگلیس با حذف صدام , مستقیما نفت را می بلعند. با پول نفت عراق اگر حکومت دانا و دلسوز و عاقلی وجود داشته باشد , سایر ثروت های کشور را نیز میتوان به فعلیت درآورد و عراق را به آبادترین کشور منطقه تبدیل کرد. در عراق , با توجه به آب فراوان و سرزمین های مستعدی که دارد , کشاورزی میتواند حرف اول را بزند , ولی از زرباتیه تا کربلا , غیر از تعدادی از شهرها از جمله کوت و حله که تا حدودی با نخل های خرما سبزی خود را به رخ مسافران میکشند , در بقیه مسیر فقط بیابان های خالی و سوت و کور را می بینی که آنها هم مثل مردم عراق در صفهای طولانی برای آنکه گوشه چشمی را به سوی خود جلب کنند صف کشیده اند.
در شهر طویرج از روی فرات که عبور می کردیم , پل طولانی با اینکه عرض کافی داشت , یکطرفه بود. علت را پرسیدم معلوم شد ناتوانی پل بسیار قدیمی و تعمیر نشده که هر لحظه احتمال فرو ریختن آن میرود , موجب شده احتمال حادثه را با یکطرفه کردن عبور خودروها کاهش بدهند.
البته همین تدبیر موجب بوجود آمدن صف طولانی خودروها در طرفی که باید مدتی منتظر بمانند تا نوبتشان برسد گردیده و مشکلات دیگری را ایجاد کرده است . انتظار حداقل نیمساعت .
معلوم نیست صدام و حزب بعثش 35 سال چه می کردند که حتی نتوانستند یک پل برای مردم این شهر بسازند. لابد کشتن مردم جنوب عراق و حمله به ایران و کویت وقت صدام را بقدری گرفته بود که دیگر فرصتی برای کارهائی مثل پل سازی و عمران و آبادانی شهرها برای او و رفقایش باقی نمیگذاشت .
از طویره که رد شدیم , خانم ها از کیف دستیشان کتاب زیارتنامه ها را در آوردند و آنرا به ابوصادق دادند و از او خواستند زیارت وارث را بخواند. باورمان نمیشد که در چند کیلومتری کربلا هستیم , اما آهنگ زیارت وارث , فقط گوش های ما را نمینواخت , جان های ما را نیز به این باور می رساند که اینجا کربلاست , سرزمینی که امام حسین علیه السلام با یاران با وفایش « هیهات مناالذله » گفتند و جان دادند تا دین خدا بماند. فیالیتنا کنا معکم فنفوز معکم فوزا عظیما...
بیش از یک کیلومتر مانده به حرم , از مینی بوس پیاده شدیم و بقیه راه را پیاده طی کردیم . این , تدبیری است که برای جلوگیری از عملیات انفجاری با خودرو اندیشیده شده هرچند نمیتواند مانع عملیات انتحاری بدون خودرو شود.
با اینحال , تدبیر خوبی است که خطر را تا حدودی کاهش داده و فواید دیگری از قبیل کاهش ازدحام خودروها و سروصدا در اطراف حرم نیز دارد.
روبروی در جنوبی حرم حضرت عباس علیه السلام , در هتل «قربه العباس» (قربه , بفتح قاف به معنای مشک) اطاق گرفتیم . این هتل , نزدیک نهر علقمه است که البته اکنون اثری از آن نیست ولی در کوچه های بالا و پائین هتل , ضریح هائی وجود دارند که هر کدام نشانه ای از جدا شدن یک دست مبارک حضرت عباس علیه السلام هستند. نمادی از مشک هم در ابتدای صحن بین الحرمین قرار دارد که شاید نشان از محل تیر خوردن به مشک آب آنحضرت باشد.
صحن بین الحرمین , زمینی وسیع و باصفاست , در وسط , مقداری نخل تزیینی صفائی به فضای بین حرم امام و حرم حضرت عباس داده , اما ساختمانهای تجاری , مسافرخانه ها , دکه های نوار , سی . دی , روزنامه وهله هوله فروشی با سروصداهای گوش خراششان , حال و هوای معنوی این محیط را خدشه دار کرده اند. تل زینبیه و خیمه گاه هم که در جنوب حرم امام حسین علیه السلام قرار دارند , بجای آنکه با ترکیبی که یادآور وضعیت واقعی آنها باشد ساخته شده باشند , اسیر سیمان و آجرو آهن شده و در مجموعه ای از ساختمانهای تجاری محصور شده اند که هیچ نشانی از واقعه کربلا را نمیتوانی در آنها بیابی .
آنچه از تل زینبیه و خیمه گاه در ذهن داری , وقتی چشمت به این دو مکان میافتد , ترا ناخودآگاه تکان میدهد , اما اگر همین مکان ها در فضائی باز و به حالت طبیعی « تل » و « خیمه گاه » باقی مانده بودند , و تو با خارج شدن از حرم امام حسین علیه السلام , یکباره آنها را دست نخورده همانطور که در سال 61 هجری بودند میدیدی , تصورش را بکن که چه حالی پیدا می کردی .
اطاق ها را که در «قربه العباس» تحویل گرفتیم , بلافاصله غسل زیارت کردیم و عازم حرم امام حسین علیه السلام شدیم . از جلوی در حرم حضرت عباس که عبور می کردیم , تعظیمی کردیم و قول دادیم بعد از زیارت امام حسین , زیارت علمدار باوفایش را بر هر کار دیگری ترجیح بدهیم .
از نرده های متحرک دم در حرم عبور کردیم و به بسیجی های کربلائی که انتظامات حرم را برعهده دارند اطمینان دادیم که تلفن همراه و به قول آنها «موبایلات» در جیب نداریم و آنگاه پله های ورودی را به طرف صحن و حرم که در گودی قرار دارد زیر پا گذاشتیم . همانجا یاد گودی قتلگاه افتادم که ده ها سال است همراه با ذکر مصیبت عاشورا ذهن ها را به خود مشغول می کند. حالا اگر میتوانی جلوی اشکت را بگیر...