تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۵۴۳۰۲

حسن فتحی / WWW.HassanFathi.Blogfa.com

پاکستان را باید سرزمین نظامیان و ژنرال‌های کودتاچی به‌حساب آورد که از هر فرصتی برای در دست گرفتن قدرت استفاده می‌کنند به همین دلیل اگر نگاهی به تاریخ تحولات این کشور از زمان استقلال تاکنون بیندازیم به این واقعیت پی خواهیم برد که در اکثر این سال‌ها قدرت در دست نظامیانی بوده که از طریق کودتا به قدرت رسیده‌اند.

اگرچه ارتش را باید قوی‌ترین و هماهنگ‌ترین حزب و جناح سیاسی در پاکستان دانست ولی جالب توجه است که این گروه هیچ‌گاه برای کسب قدرت از راه‌های قانونی و دموکراتیک استفاده نکرده و به آرا و نظریات مردم متکی نبوده است. بافت سیاسی پاکستان موید این مساله است که احزاب و سیاستمداران در این کشور به ندرت به دلیل مقبولیت و صلاحیت‌هایی که دارا هستند روی کار می‌آیند بلکه ارتباطات قومی، فامیلی و قبیله‌ای سبب گردیده در یک منطقه و یا ایالت مقبول واقع شده و قابلیت کسب اکثریت آرای مردم را داشته باشند. لذا در صورتی که نگاهی به جایگاه احزاب و شخصیت‌هایی مثل حزب مردم و یا مسلم لیگ و خانم بوتو و نوازشریف بیندازیم مشخص خواهد شد که مقبولیت آنها در ایالت‌ها متفاوت است به گونه‌ای که در ایالت زادگاه خود مقبول‌تر هستند.

این وضعیت را در مورد ارتش مشاهده نمی‌کنیم به این دلیل که ارتش نهاد و ارگانی فراگیر است که در سرتاسر پاکستان ریشه دوانیده است.

وضعیت احزاب و شخصیت‌های سیاسی همراه با جایگاه آنها موجب گردیده هرگاه یکی از آنها به قدرت می‌رسد گرایش به منطقه خودی بیشتر شده و کسانی مورد توجه قرار می‌گیرند که به کانون قدرت نزدیک‌تر باشند ولی در ارتباط با ارتش و حکومت‌هایی که در دست نظامیان قرار داشته اوضاع متفاوت می‌باشد زیرا ارتش وابسته به یک ایالت و منطقه و گروه خاصی نیست که صرفاً به خواسته‌ها و نیازهای آنها رسیدگی کند.

حکومت‌های نظامی در پاکستان از پایگاه و جایگاه ثابتی برخوردار نبوده و مقبولیت آنها کاملاً متفاوت بوده است. به طوری که وقتی ژنرال مشرف علیه دولت غیرنظامی محمد نوازشریف دست به کودتا زد مردم به خیابان‌ها ریخته و شادی و سرور کردند به همین دلیل دولت کودتا با هیچ اعتراض و مانع و مشکلی موجه نشد. اما امروزه پس از گذشت چندین سال از روی کار آمدن مشرف به جرات می‌توان اعلام کرد که ژنرال در ضعیف‌ترین موقعیت سیاسی و اجتماعی قرار گرفته و با انواع و اقسام فشارها و اعتراضات مواجه است. به همین دلیل با اوج گرفتن مخالفت‌ها در کشور، حالت فوق‌العاده اعلام کرده و پاکستان را در وضعیت اضطراری قرار داده است.

بازگشت مخالفان

زمانی که مشرف قدرت را در دست گرفت نوازشریف نخست‌وزیر بوده و خانم بوتو که با اتهامات مختلف مواجه بود در خارج از پاکستان به‌سر می‌برد. لذا پس از فرستادن نوازشریف به تبعید در عربستان، دو نخست‌وزیری که در فاصله دو کودتای نظامی قدرت را در پاکستان در دست داشتند در خارج به‌سر برده و اجازه بازگشت به کشورشان را نداشتند.

در این سال‌ها با وجود این‌که قدرت در دست نظامیان بود و مخالفت‌هایی که صورت می‌گرفت چندان فراگیر نبود اما پاکستان با ثبات سیاسی همراه بوده و ژنرال توانسته بود کنترل اوضاع را در دست داشته باشد. گذشت زمان از یک‌سو به تقویت مخالف‌ها و از سوی دیگر تضعیف تدریجی ژنرال و دولت انجامید تا حدی که امروزه به این واقعیت پی برده که بدون ائتلاف با جناح‌های مخالف قادر به ادامه حکومت نیست.

اوضاع در پاکستان امروزه چندان به‌نفع مشرف نبوده و ادامه وضعیت کنونی می‌تواند ناامنی‌ها را افزایش داده و بحران‌آفرین شود. او هرچند موافق بازگشت خانم بوتو رهبر حزب مردم به میهن و ائتلاف بر سر دولت و انتخابات آینده بود اما تمایلی به رجوع نوازشریف نداشت. لذا بر سر همین قضیه با قضات و مقامات قضایی درگیر شده و پس از بازگشت نوازشریف دستور بازداشت و اخراج او را صادر کرد.

در همین حال مذاکرات آشکار و نهان با خانم بوتو ثمربخش بوده و او بازگشتی خونین به میهن داشت زیرا با بمب در فرودگاه از او استقبال شده و القاعده صراحتاً اعلام کرد که ترورش خواهد کرد. هدف مشرف ایجاد ائتلاف پارلمانی با خانم بوتو بود در حالی که برای نخست‌وزیری او باید تغییراتی در قانون اساسی ایجاد شود. زیرا طبق قانون اساسی یک نفر بیش از 2 بار نمی‌تواند نخست‌وزیر شود و خانم بوتو و نوازشریف نیز پس از مرگ ژنرال ضیاءالحق در سانحه هوایی دو بار این مسئولیت را عهده‌دار بوده‌اند. در این صورت اگر قرار است یکی از آنها نخست‌وزیر شود باید تغییراتی در قانون اساسی ایجاد شود.

البته مشرف و دوستانش اعلام کرده‌اند که درباره نخست‌وزیری با بوتو مذاکره و گفت‌وگو نکرده‌اند اما سخنان خانم بوتو خلاف این مساله را ثابت می‌کرد.

حضور بوتو به تنهایی تحرکی در جامعه سیاسی پاکستان به وجود آورده بود حال با اضافه شدن نوازشریف شرایط کاملاً داغ شده است در این میان اقدام ژنرال مشرف درباره برقراری وضعیت فوق‌العاده به نظر می‌رسد به‌نفع بوتو و نوازشریف تمام شده است به این دلیل که هم سبب نزدیکی آنها گردیده و این دو را در مقابله با دولت در یک جبهه قرار داده و هم این‌که توافق بوتو با مشرف را تحت‌الشعاع قرار داده است.

عقب‌نشینی ژنرال

عده‌ای بر این باور هستند که شرایط خاص سیاسی پاکستان موجب عقب‌نشینی ژنرال گردیده و می‌تواند تغییراتی را در این کشور درپی داشته باشد.

این یک واقعیت انکارناپذیر است که اوضاع سیاسی امروزی پاکستان در طول سال‌هایی که ژنرال مشرف قدرت را در دست داشته هیچ‌گاه چنین وخیم و نابسامان نبوده است.

پاکستان با دو مشکل دست به گریبان است که عبارتند از:

1- طغیان قبایل که با اقدامات تروریستی همراه بوده و ناامنی را در پاکستان موجب شده است. در این ارتباط باید به حادثه‌ای که در زمان ورود خانم بوتو به پاکستان روی داد و اقدامات ناکام تروریستی علیه مشرف اشاره کرد که حکایت از توان و قدرت تروریست‌ها داشت که دوستان و متحدان القاعده و طالبان به شمار می‌روند. این گروه‌ها اعلام کرده‌اند که بوتو و مشرف را ترور خواهند کرد.

یکی از دلایل اعلام حالت فوق‌العاده در پاکستان از سوی مشرف همین وضعیت ناگواری است که تروریست‌ها به وجود آورده‌اند. در انفجارهایی که زمان ورود خانم بوتو به پاکستان روی داد 139نفر کشته و 500 نفر مجروح شدند. از میزان کشته‌ها و مجروحین می‌توان به شدت انفجارها و بی‌توجهی تروریست‌ها به مردم پی برد.

2- تشدید مخالفت‌ها و فراگیر شدن اعتراضات که در طول 8 سال حکومت ژنرال بی‌سابقه بوده سبب گردیده کنترل اوضاع از دست مشرف خارج شود. بازگشت بوتو و نوازشریف نیز حجم و فشار مخالفت‌ها را افزایش داده تا حدی که اوضاع به قدری وخیم شده که آمریکا از وضعیت تاسیسات هسته‌ای پاکستان نگران شده و درصدد اعزام نیروهایی برای حراست از آن برآمده است.

ادامه این وضعیت قادر است دولت را در شرایط ناگواری قرار داده و به‌سوی سقوط بکشاند. مشرف نیز می‌داند قادر به مقابله با اعتراض‌ها و مهار آن نیست. او برای کاستن از مخالفت‌ها دست به 2 رفرم زده بود که به نظر چندان راهگشا به نظر نمی‌رسد.

دو اقدام مشرف شامل تلاش برای جلب نظر خانم بوتو و حزب مردم و کناره‌گیری از ارتش می‌شود. زیرا یکی از اصول اصلی مخالفت‌ها در این سال‌ها، نظامی بودن ژنرال است. مخالفین معتقد بودند فرمانده ارتش نمی‌تواند رییس‌جمهوری باشد لذا ژنرال مشرف باید یا ارتش را انتخاب کند یا ریاست جمهوری را. او نیز همراه با تلاش برای ائتلاف با خانم بوتو، لباس نظامی را نیز از تن خارج کرد تا به‌عنوان یک رئیس‌جمهوری غیرنظامی بر پاکستان حکومت کند. کناره‌گیری مشرف از ارتش و وعده لغو وضعیت اضطراری در پاکستان دو اقدامی بود که می‌تواند تا حدودی به بازگشت آرامش به این کشور کمک کند.

البته مشرف برای کناره‌گیری از ارتش و در حقیقت خارج ساختن اونیفورم نظامی منتظر ماند تا ریاست جمهوری‌اش تایید شود زیرا از آن بیم داشت قضات با تمدید ریاست جمهوری مخالفت کنند.

ژنرال مشرف با وجود این‌که جای خود را به ژنرال کیانی داده اما می‌توان با جرات اعلام کرد که با وجود این جابجایی هنوز هم قدرت اصلی در دست مشرف است.

سوال این است که آیا این اقدامات مشرف به منزله عقب‌نشینی از مقابل مخالفین است یا این‌که به این ترتیب خواسته چهره‌ای دموکراتیک به حکومت خود بدهد؟!

البته در قانون اساسی پاکستان ممنوعیت و محدودیتی درباره رییس‌جمهوری و وضعیت نظامیان در نظر گرفته نشده است به همین دلیل نمی‌توان ادعا کرد که ادامه حکومت مشرف با لباس ژنرالی و در حالی که فرماندهی ارتش را عهده‌دار بوده از نظر قانونی با مشکل مواجه باشد. زیرا با وجود این‌که قانون اساسی موجود در زمان مشرف با اصلاحاتی مواجه شده ولی همان‌گونه که عنوان شد تاریخ پاکستان از سال 1947 که این کشور به استقلال رسیده و از هندوستان جدا شد تاکنون به دفعات شاهد حضور نظامیان در راس حکومت بوده است به‌طوری که می‌توان ادعا کرد در 6 دهه گذشته اکثر اوقات قدرت در انحصار ژنرال‌ها و نظامیان قرار داشته است.

در این سال‌ها به ندرت می‌توان ژنرالی را پیدا کرد که به صورت خود خواسته از قدرت کناره گرفته و اجازه داده غیرنظامیان روی کار بیایند.

آخرین ژنرال کودتاچی محمد ضیاءالحق بود که برای تثبیت قدرت، ذوالفقار علی بوتو پدر خانم بوتو را که رییس‌جمهوری بود پس از زندان اعدام کرد. در نهایت نیز به همراه سفیر آمریکا در اسلام‌آباد در یک سانحه مشکوک هوایی جان خود را از دست داد.

پس از آن بود که قدرت به غیرنظامیان منتقل شد. اگرچه کودتای ژنرال مشرف با خونریزی همراه نبود اما حکومت او در ادامه با اعتراضاتی مواجه شد که با مرگ ده‌ها نفر همراه شده است. با این حال هر چند او لباس شخصی به تن کرده اما باید اعتراف کرد که قدرت در ارتش نیز در اختیار او خواهد بود.

عده‌ای بر این باور هستند که حکومت نظامیان برای پاکستان خوش‌یمن نبوده است. زیرا در زمان آنها در سال 1971 جنگ با پاکستان شرقی که امروزه بنگلادش نامیده می‌شود روی داده و این سرزمین توانست با کمک ارتش هند به استقلال دست یابد. پس از آن حادثه تلخ در تاریخ پاکستان بود که ذوالفقار علی بوتو با کنار زدن نظامیان در انتخابات به پیروزی رسیده و قدرت به غیرنظامیان منتقل شد.

مشکل اصلی مشرف این است که در انتخابات پارلمانی که چند وقت دیگر برگزار می‌شود اکثریت نصیب مخالفان شده و نخست‌وزیر، پارلمان و دولتی شکل بگیرد که مخالف رییس‌جمهوری باشد در آن صورت است که فشارها به مشرف افزایش یافته و دوران جدیدی از اختلافات و مشکلات سیاسی شکل خواهد گرفت.