زمین در برابر صلح:
برای تشریح این موضوع، باید مختصری از تاریخ منطقه را مورد بررسی قرار داد:
کارشناسان امور فلسطین و متمایل به اندیشههای صهیونیستی اشغال سرزمین فلسطین را حاصل جنگهای 1967 و 1973 میدانند و در حالیکه موضوع مهاجرت گروههای یهودی توسط آژانس یهود در منطقه فلسطین از سال 1882 آغاز شد و قبل از آن فلسطین جزئی از سرزمین امپراتوری عثمانی بود و وضعیت جمعیت یهودیان در آن منطقه از 56 هزار نفر (یعنی معادل) 8 درصد در مقابل 644 هزار فلسطینی (معادل) 92 درصد تجاوز نمیکرد.
پس از اشغال فلسطین توسط انگلیس، طرح مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز شد تا اینکه در سال 1947 حدود 2 میلیون نفر جمعیت داشت که دو سوم آن عرب و یک سوم یهودی بودند. در جنگ 1948 صهیونیستها 4/77 درصد از اراضی فلسطین را به اشغال خود در آوردند... و در جنگ ژوئن 1967 باقیمانده فلسطین را به همراه شبه جزیره سینای مصر و ارتفاعات جولان سوریه تصرف کردند.
بر اثر این مناقشه (جنگ 1948) حدود 750 هزار عرب فلسطینی خانه و کار خود را از دست دادند و آواره شدند... کارگزاری امداد و کار سازمان ملل برای پناهندگان فلسطینی، تا سال 2003 به بیش از 4 میلیون پناهنده فلسطینی به ثبت رسیده در اردن، لبنان، سوریه و ساحل غربی و نوار غزه خدمات ضروری ارائه میدهد.
موضوع بازگشت آوارگان همپای مسئله باز پسگیری سرزمین از اهمیت قابل توجهی برخوردار است بطوریکه این مسئله موضوع مشترک گروه سازش و مقاومتی فلسطین است.
امروزه به یک سوم کل جمعیت فلسطینیها اجازه داده نمیشود که به کشور خود باز گردند، چرا که آنان یهودی نیستند، اما در همین حال مهاجران روس و اتیوپی هر روزه به اسرائیل سرازیر میشوند. 154 هزار یهودی در 17225 کیلومتر مربع حضور دارند که این اراضی موطن و میراث 4 میلیون و 942 هزار پناهنده است.
فلسطینیان سالهاست که در آرزوی بازگشت به سرزمین مادری خود هستند.
زمین: در فلسطین دو گروه وجود دارند که به گروههای سازشی و گروههای مقاومتی شناخته میشوند. گروههای سازشی منظور از زمین را زمینهای اشغالی سال 1967 میدانند که حدود 7/22 درصد فلسطینی است و گروههای مقاومتی خواهان کل سرزمینهای فلسطین هستند و در اینجا منظور از زمین در کنفرانس صلح آتی، همان نظر گروههای سازشی است با محدودیتهایی که اسرائیل خواهان آن است.
صلح: با وضعیتی که اسرائیل برای منطقه ایجاد کرده است و نوع برخورد و اشغال سرزمینهای اسلامی و عدم پذیرش از سوی همسایگان عرب منطقه، همیشه سایه تهدید و ترس از برخوردهای داخل مرزها با فلسطینیان و منطقهای با همسایگان برای این رژیم وجود داشته است که باید به آن عدم روابط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... را اضافه کرد که اسرائیل را به اتخاذ رویکرد صلحسازی به کمک همپیمانان خود نموده است. صلح یعنی، شناسایی اسرائیل به عنوان یک کشور ایجاد روابط معمول در عرف جهانی.
و خلاصه آنکه این گروههای عربی و فلسطینی جزو گروههای سازش با اسرائیل شناخته میشوند. آنها به مرزهای قبل از جنگ 1948 نمیاندیشند و میخواهند به هر قیمتی که شده است مرزهای قبل از جنگ 1967 را برای فلسطینیان پای میز مذاکره بدست آورند.
اسرائیل نیز برای رهایی از تهدیدات امنیتی که به شدت این رژیم را به بحران کشانده است، حداقل بحث بر سر بازگرداندن این مقدار از سرزمین فلسطین را در ازای ایجاد صلح و در نتیجه امنیت، پذیرفته است. بنابراین زمین در برابر صلح یعنی باز پس دادن زمینهای قبل از جنگ 1967 به فلسطینیان در ازای ایجاد صلح و امنیت.
قطعنامه 242 (سال 1967)؛
اصولی را برای صلحی عادلانه و پایدار یعنی «عقبنشینی نیروهای مسلح اسرائیل از اراضی اشغالی مناقشه اخیر» و پایان دادن به همه ادعاها یا اظهارات خصومتآمیز و احترام و پذیرش حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی هر کشور منطقه و حق آنها به زندگی در صلح در داخل مرزهای امن و شناخته شده، عاری از تهدیدها یا اقدامهای مبتنی به زور، تعیین کرد. این قطعنامه همچنین نیاز برای «حل عادلانه مسأله پناهندگان» را تایید کرد.
قطعنامه 338 (سال 1973)؛
شورای امنیت پس از جنگ 1973 بین اسرائیل، مصر و سوریه قطعنامه 338 (سال 1973) را تصویب کرد که با دیگر اصول قطعنامه 242 را تایید میکند و خواستار مذاکره به منظور رسیدن به «صلحی عادلانه و پایدار» است. این قطعنامهها هنوز مبنای راهحل کلی در خاورمیانه هستند.
بنابراین، طرح صلح خاورمیانه که به طرح صلح آمریکایی یا پاییز شهرت یافته، به زودی با میانجیگری آمریکا در شهر آناپولیس آمریکا با حضور طرفهای مناقشه فلسطین برگزار میشود.
قرنهاست در جهت تأمین راهحل مسالمتآمیز رای اختلافات بینالمللی، فعالیتهایی در چارچوب دیپلماسی، طرحهای صلح، سازمان جامعه بینالمللی و معاهدات بینالمللی صورت گرفته است.
اما متأسفانه باید اذعان نمود که نتیجه این کار چندان رضایتبخش نبوده و تا به امروز موفقیت کاملی در زمینه جلوگیری از برخوردهای ناگهانی و خشونتآمیز کشورها به دست نیامده است. با این حال، بدون شک این کوششها توانسته است از تعداد زیادی از برخوردهای مسلحانه جلوگیری کند.
موضوع مشخصی که بیش از 60 سال است در فلسطین شاهد آن هستیم، این است که تاکنون، تلاشهای بینالمللی با هر گروه، جناح و قدرتی به نتیجه نرسیده است! و نتوانسته است از خشونتها و درگیریها جلوگیری کند.
با بررسی موارد دستور کار در فوق این سؤال پیش میآید که موضوعات خوبی طرح شده است پس چرا تا به حال به نتیجهای نرسیده است؟
با توجه به اینکه دستور کار این کنفرانس با کنفرانسهای پیشین تفاوتی ندارد با بررسی شرایط و ویژگیهای مورد نیاز یک کنفرانس صلح با توجه به کنفرانس صلح خاورمیانه، علت شکست مذاکرات صلح خاورمیانه تاکنون را مورد بررسی قرار میدهیم. برای تحقق سازش شرایطی باید باشد تا طرفین را به یک صلح و سازش پایدار برساند.
میانجی؛
آیین میانجیگری، اقدامات قدرت سوم - اعم از فردی یا جمعی جهت انتقال تفاهم و توافق بین دو کشور در حال اختلاف است. در این روش برخلاف (روش) پایمردی، قدرت میانجی موضوعات مورد مذاکره را پیشنهاد و خود نیز مستقیماً در آن شرکت و سعی میکند کشورهای ذینفع را به سازش وادار نماید. از شواهد استفاده از روش میانجیگری برای حل اختلافات بینالمللی میتوان میانجیگری کشور الجزایر به سال 1980 را جهت حل اختلافات میان ایران و ایالات متحده آمریکا در قضیه اشغال لانه جاسوسی آمریکا در ایران نام برد.
از شرایطی که میانجی باید داشته باشد این است که موضع بیطرفی اتخاذ کند و خود همپیمان و حامی یکی از دو طرف نباشد و از آنجاییکه سازش نیازمند همراهی افکار عمومی دو طرف است میانجی باید نفوذ معنوی و وجهه مثبتی در بین افکار عمومی داشته باشد.
حقیقت آن است که ایالات متحده آمریکا در طول این 60 سال از دقایقی اول تأسیس اسرائیل تاکنون مدافع سرسخت و حامی اسرائیل بوده است. کمکهای مالی و تسلیحاتی، همکاریهای اطلاعاتی و وتوی قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل علیه اسرائیل و عدم پایبندی اسرائیل به اجرای قطعنامههای شورای امنیت تنها نمونههایی از حمایت این کشور از اسرائیل است و این خود گویای ذینفع بودن آمریکا در اسرائیل است. از سویی حضور نظامی و سیاسی آمریکا در منطقه بخصوص در این دهه و ایجاد دو جنگ در کشورهای اسلامی و عربی توسط آمریکا دلیلی بر عدم نفوذ آمریکا و فقدان همسویی افکار عمومی منطقه با این میانجی دارد، بیتردید در این کنفرانس وجود آمریکا به عنوان میانجی تأثیر مثبتی در روند صلح نخواهد گذاشت.
دیدگاههای طرفهای مذاکره؛
فیصله اختلافات بینالمللی از طریق دیپلماسی و به طور دوستانه دارای مزایایی است، از جمله؛ نرمش و انعطافپذیری و سری بودن مذاکرات، اما دایره آن محدود و تاثیرگزاری آن به هنگامی است که اولاً طرفین با تفاهم و سازش مایل به رفع اختلافات موجود میان خود باشند، ثانیاً نیروهای سیاسی آنها تا حدودی برابر باشد در غیر این صورت، کشورهای ضعیف و کوچک دستخوش امیال و نظریات کشورهای بزرگ و قوی قرار میگیرند.
اسرائیل و فتح در خصوص مسائلی که طرح شده است بعید است که به تفاهم و سازش برسند. بیشترین امتیاز به اسرائیل در اثر فشارهای گوناگون و مصلحتاندیشی عرفات ـ رئیس پیشین دولت خودگردان ـ در اسلو داده شد و دیگر در کمپ دیوید 2 نتوانستند امتیازی بیشتر از وی بگیرند و این نشان از رسیدن دو طرف (اسرائیلی و گروه سازشی فلسطینی) به خطوط قرمز ترسیمی خود است.
محمود عباس در گفتگو با روزنامه الشرقالاوسط در تازهترین اظهارات خود درباره کنفرانس پاییز گفت: برای اینکه بتوانیم از کنفرانس پاییز با دست پر و رضایتمند برگردیم باید سه موضوع را مورد بررسی و حل و فصل نهایی قرار دهیم. اول اینکه از حوزه خواستهها و پیششرطهای سابق رها شویم، دوم اینکه اصول و مسائل ششگانه (راهکارهای نهایی همچون قدس، آوارگان فلسطینی، شهرکهای یهودینشین، مرزها، آبهای سرزمینی و امنیت) بطور کامل بررسی شود و در نهایت نیز به وعدهها و زمان آغاز مذاکرات با طرف اسرائیلی عمل شود.
«اویگدور لیبرمن» وزیر امور راهبردی اسرائیل اعلام کرد حزب متبوعش تنها در صورتی از عقد یک توافق نهایی با فلسطینیان حمایت میکند که این توافقنامه، انتقال شهروندان عرب اسرائیل به اراضی فلسطینی یا تبادل زمین با فلسطینیان را نیز شامل شود و به هیچ وجه با بازگشت فلسطینیان موافقت نخواهد کرد.
اسرائیل در اثر تنگناهای امنیتی که نیروهای آزادیبخش مقاومتی فلسطین ایجاد کردهاند، پای میز مذاکره نشسته است و دولت خودگردان نیز به آرزوی سرزمینی برای حکومت کردن تن به مذاکره داده است. اسرائیل به واسطه قدرت خود در فلسطین و در محاصره قرار دادن فلسطینیان - بطوریکه به راحتی حاکمیت نیمبند فلسطین را نیز مستمراً نقض میکند و سالهاست مناطق فلسطینی را در اشغال داد ـ از دولت خودگردان که جایگاه خود را در بین مردم به دلیل مشیساز شکارانه تا حدود بسیاری از دست داده است و آینده سیاسی خود را در خطر میبیند، وضعیتی بسیار بهتر دارد و امکان تحت تأثیر قرار دادن این دولت را نیز دارد.
نتیجه
مناقشه خاورمیانه ریشه در مسأله فلسطین دارد و این مسأله جز با توجه به ریشههای مناقشه حل و فصل نخواهد شد.
در طول 60 سال اشغال فلسطین توسط نیروهای صهیونیستی به حمایت ابرقدرتها و به موازات آوارگی فلسطینیان و نقض قواعد آمره بینالمللی از سوی اسرائیل کنفرانسهای صلحی برگزار شده است که علیرغم حمایتهای بینالمللی و ابرقدرتها به نتیجهای جز شکست نیانجامیده است. علت این شکستها در کنفرانسهای صلح این است که:
1- ترتیبدهندگان و حامیان سازش خود باعث مناقشه شدهاند و خود حامی استمرار این مناقشه هستند.
2- هدف از این کنفرانسها این است که موضوع فلسطین، بدون توجه به ریشه مناقشه و با راهکارهای سیاسی حل و فصل شود.
3- اعمال فشار میانجی و طرفداری قدرت مشهود است.
4- موقعیت طرفین در بین مردم متزلزل است و برای اجرای تعهدات توانایی ندارند.
5- نمایندگان سازش، برگزیده مردم به شمار نمیروند و در سازشهای خود خواست اکثریت مردم را در نظر نمیگیرند.
بنابراین منطقی است که برگزاری این کنفرانس صلح مانند کنفرانسهای صلح گذشته به شکست منجر شود، اما سؤال این است که با توجه به اینکه به یقین این کنفرانس منجر به شکست خواهد شد، چرا طرفین در برگزاری آن اصرار دارند؟