تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۵۴۳۳۸

«من می‌خواهم این حق که هر کسی بتواند اعتقاداتش را بدون محدودیت بیان کند، مورد احترام قرار گیرد؛ در غیر این صورت عدالت حتی در کوچکترین شکلش نیز رعایت نخواهد شد.»

این اظهارات فیدل کاسترو، شخصی است که بیش از پنج ‌دهه همچون نمادی از ایستادگی در برابر سیاست‌های انحصارطلبانه آمریکا مقاومت کرد. به گزارش ایسنا «فیدل الخاندرو کاسترو رز»، رهبر انقلابی و سیاسی کوبا مشهور به «فیدل کاسترو» در سیزدهم سال 1972 (به گفته برخی منابع 1962) در استان «اورینت» واقع در کوبا متولد شد.

پدرش مالک 23 هزار جریب مزرعه نیشکر بود و او نیز دوران کودکی را با کار کردن در مزرعه نیشکر خانوادگی‌شان گذراند. در شش‌ سالگی خانواده را متقاعد کرد تا با رفتن او به مدرسه موافقت کنند و تحصیلات ابتدایی را در دو موسسه مسیحی واقع در سانتیاگو و پس از آن در هاوانا دنبال کرد. کاسترو در سال 1945 فارغ‌التحصیل شد و پس از آن در سال 1950 موفق به دریافت دکترای حقوق از دانشگاه هاوانا شد. وی در سال 1952 با اعتقادات و تفکرات سیاسی و انقلابی که در ذهنش داشت، تصمیم گرفت در مبارزات انتخاباتی پارلمان شرکت کند، اما در همین سال ژنرال «فولجنسیو باتیستا» طی کودتایی قدرت را به دست گرفت.

کاسترو به دنبال اقدامات منفی دولت باتیستا به دادگاه عالی رفت و باتیستا را به تحریف قانون و برقراری دیکتاتوری متهم کرد، اما دادگاه عالی رفت و باتیستا را به تحریف قانون و برقراری دیکتاتوری متهم کرد، اما دادگاه این ادعای کاسترو را نپذیرفت. بدین ترتیب کاسترو که اعتقاد داشت، فقط یک انقلاب می‌تواند کوبا را نجات دهد، به همراه «ایبل سانتاماریا»، رهبر یک گروه مخالف دولت، در سال 1953 برنامه‌ای برای حمله به سربازخانه‌ای در «مونکادا» به منظور به دست‌ آوردن سلاح برای براندازی دولت حاکم طراحی کرد؛ اما به دلیل در نظر نگرفتن مسایل غیرمنتظره، حمله به سربازخانه «مونکادا» که در 26 ژوئیه صورت گرفت، شکست خورد و بیش از نیمی از طرفداران کاسترو کشته شدند و سربازان باتیستا، کاسترو و گروه مبارزش را نیز دستگیر کردند.

به دنبال این جریان، دادگاه کاسترو را به 15 سال زندان محکوم کرد. سخنرانی معروف کاسترو با عنوان «تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد» در جلسه محاکمه علاوه بر اینکه رژیم باتیستا را محکوم کرد، بعدها تبدیل به بیانیه انقلابی وی در جنبش «بیست و ششم ژوئیه» شد؛ جنبشی که در نهایت رژیم فاسد باتیستا را سرنگون کرد.

کاسترو در این سخنرانی به بیان رنج‌های مردم و بیماری‌های اجتماعی که کوبا را تحت تاثیر قرار داده‌ بود، پرداخت و اعلام کرد که فقط یک انقلاب می‌تواند کوبا را نجات دهد. کاسترو همچنین مهمترین مشکلات اجتماعی را که مردم کوبا آن روبرو بودند، بیکاری، بیسوادی، انحصار فرهنگی و سیستم طبقاتی دانست و علاوه بر ذکر مشکلات سیستم موجود، به بیان راه‌حل‌ها نیز پرداخت و در ادامه، فهرستی از بی‌عدالتی‌های دولت باتیستا را ارایه داد. در واقع اگر چه کاسترو در اولین مبارزه انقلابی‌اش در حمله به «مونکادا» شکست خورد، اما این شکست نقطه ‌عطفی برای وی و اهداف انقلابی‌اش محسوب می‌شود.

در بیست‌ و چهارم فوریه 1955 باتیستا قانون ‌اساسی را بازنویسی کرد و در پی آن در یک عفو عمومی، زندانیان سیاسی از جمله کاسترو آزاد شدند.

کاسترو بعد از آزادی از زندان به مکزیک رفت و در آنجا با «ارنستو چه‌ گوارا»،‌ پزشک انقلابی آرژانتینی آشنا شد و نهضت انقلابی «بیست‌ و ششم ژوئیه» را سازماندهی کرد و به دنبال آن در دوم دسامبر 1956 به همراه 80 مبارزه دیگر در ساحل شمالی منطقه «اوراینت» دست به شورش زد، اما نیروهای دولتی موفق شدند این شورش را سرکوب کنند.

در پی این شکست، کاسترو به کوهستان‌های «سیراماسترا» گریخت و اقدام به جمع‌آوری دوباره نیرو کرد و نهایت در سال 1959 موفق شد، رژیم باتیستا در سال 1959 موفق شد، رژیم باتیستا را سرنگون و با برقراری رابطه نزدیک با اتحاد جماهیر شوروی، دولتی کمونیستی را در کوبا پی‌ریزی کند. کاسترو در فوریه همان سال نخست‌وزیر کوبا شد. قوانین اخلاقی کاسترو و عقاید وی برای ایجاد برابری، خیلی زود حمایت مردم و کلیسای کاتولیک را به دنبال داشت. کاسترو اصلاحات جدیدی در قوانین کشورش ایجاد کرد که از جمله این قوانین می‌توان به ممنوع کردن برداشت شکر و نیشکر توسط شرکت‌های غیر کوبایی اشاره کرد. بدین ترتیب حدود یک میلیون دارایی‌های آمریکا در این کشور از جمله پالایشگاه‌های نفت و مزارع نیشکر توقیف و مصادره شدند و عده زیادی از ثروتمندان کوبایی به دنبال این اقدامات به فلوریدا گریختند و مبارزه علیه کاسترو را آغاز کردند. با اعمال قوانین جدیدی که کاسترو وضع کرد، آمریکا در اقدامی تلافی‌جویانه در سال 1961 کوبا را از نظر اقتصادی تحریم کرد و همچنین با حمایت و آموزش تبعیدی‌های کوبایی، آنها را در حمله‌ای به منظور واژگون کردن دولت کاسترو هدایت کرد، اما این حمله با این شکست مواجه شد.

به این صورت بود که روابط کوبا و آمریکا روز به روز وخیم‌تر شد و در سال 1962 زمانی که دولت‌ آمریکا متوجه شد، شوروی با اجازه کاسترو به قرار دادن موشک‌های دوربرد بالستیک در خاک کوبا اقدام کرده‌ است، این روابط تیره‌تر شد و جان‌اف‌کندی، رییس‌جمهور وقت آمریکا اعلام کرد، برای جلوگیری از ورود کشتی‌های شوروی که حامل ابراز تسلیحاتی به کوبا بودند، این کشور را محاصره دریایی می‌کند.

بعد از چندین روز مذاکرات، سرانجام شوروی موافقت کرد تا تسلیحات مذکور را از کوبا خارج کند، اما روابط آمریکا و کوبا همچنان تیره بود تا اینکه در سال 1965 با وساطت سفارت سوییس در کوبا، دو کشور توافق کردند به آن دسته از تابعین کوبا که تمایل داشتند به آمریکا مهاجرت کنند، اجازه  مهاجرت داده شود و بدین‌ترتیب بیش از 260 هزار نفر کوبا را به قصد آمریکا ترک کردند. در آن زمان به رغم تلاش‌های کاسترو و درخواست‌های مکرر وی از سازمان ملل برای خروج نیروهای آمریکایی از خلیج‌ گوآنتانامو، نیرو‌های آمریکایی از خلیج‌ گوآنتانامو، نیروهای دریایی آمریکایی همچنان این خلیج‌ را در محاصره نگه ‌داشتند. سیاست‌های کاسترو، کوبا را از دیگر کشورهای آمریکای ‌لاتین جدا کرد. در سال 1962 این کشور به تحریک شورشیان ونزوئلا، گوآتمالا و بولیوی متهم شد. این در حالی بود که کوبا همچنان از نظر اقتصادی به شوروی و کشورهای بلوک شرق وابسته بود. در سال 1972 کاسترو قراردادهای مختلفی را برای تامین نیازهای مالی، تجاری و پرداخت قرض‌های این کشور با شوروی منعقد کرد و در همین حال بود که کوبا به عضویت شورای همکاری‌های اقتصادی چندجانبه (COMECON) درآمد.

اولین کنگره حزب کمونیست کوبا در سال 1975 برگزار شد و در سال بعد، قانون‌ اساسی جدید در این کشور تصویب شد. کاسترو در دسامبر 1976 به عنوان رییس‌جمهور و رییس شورای وزیران انتخاب شد. در سال 1975 سازمان شرکت‌های آمریکایی (OAS) طی قطعنامه‌ای با عنوان «آزادی عمل»، تحریم‌های تجاری علیه کوبا را لغو کرد. در پی آن روابط آمریکا و کوبا رو به بهبود گذاشت، اما آمریکا هشدار داد تا زمانی که کوبا دارایی‌های این کشور را باز نگرداند و کاسترو فعالیت‌هایش را در کشورهای آفریقایی کاهش ندهد، این روابط شکل عادی پیدا نخواهد کرد.

در سال 1980 با کاهش محدودیت‌های سفر به آمریکا از سوی کاسترو، حدود 125 هزار پناهنده به آمریکا سفر کردند. دولت آمریکا بار دیگر کاسترو را به کمک به شورشیان السالوادور متهم کرد. همچنین یکی دیگر از مسایل مورد اختلاف کوبا و آمریکا کمک‌های کاسترو به دولت نیکاراگوئه بود. در سال 1982 به دنبال حمله به گرانادا از سوی آمریکا، صدها کارگر و پرسنل نیروی نظامی کوبا مجبور به ترک این جزیره شدند.

در سال 1989 کاسترو با شوروی یک پیمان ‌دوستی 25 ساله امضا کرد، اما از پذیرش اصلاحات سیاسی و اقتصادی به سبک روسیه در کوبا خودداری کرد.

در سال 1990 با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کمک‌های این کشور به کوبا خاتمه یافت.

بعد از این که آمریکا تحریم‌های اعمال شده علیه کوبا را تشدید کرد،‌ در سال 1992 سازمان ملل با تصویب قطعنامه‌ای لغو تحریم‌های اعمال‌ شده بر کوبا را از سوی آمریکا خواستار شد.

در اواخر فوریه 1996 جنگنده‌های کوبایی دو هواپیمای غیرنظامی را که ادعا می‌کردند، به مرزهای هوایی این کشور تجاوز کرده‌ بودند، مورد هدف قرار دادند. این هواپیما متعلق به شرکتی در آمریکا بود که از سوی تبعیدهای کوبایی اداره می‌شد.

بیل‌ کلینتون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا در پی این حادثه در مارس 1996 قانون «هلمس برتون» را به تصویب رساند. این قانون با هدف سخت‌تر کردن شرایط سرمایه‌گذاری و تجارت برای کشورهای خارجی در کوبا به تصویب رسید.

طی این قانون مساله تحریم کوبا که هر سال در آن تجدیدنظر می‌شد، دایمی شد و آمریکا شرکت‌های خارجی را که با معامله با کوبا می‌پرداختند، تهدید کرد که منفعتی که به دست می‌آورند، بخشی از اموال مصادره شده آمریکا در کوباست.

این اقدام آمریکا، موجب نارضایتی کانادا، مکزیک و کشورهای اروپایی شد. اواخر همین ماه، کمیته مرکزی حزب کمونیست کوبا طی جلسه‌ای تصمیم به سرکوبی مخالفان گرفت. مقامات کوبایی اعتقاد داشتند که مخالفان،‌ کارگران آزاد و روشنفکران کوبا از سوی دشمنان این کشور تحریک می‌شوند تا قدرت حزب کمونیست کوبا را تضعیف کنند.

کاسترو با اقدامات انقلابی و آرمان‌گرایانه‌اش تبدیل به سمبل انقلاب در کوبا شد و مردم زیادی را تحت‌ تاثیر قرار داد، به ویژه آنان که به یاد داشتند او چگونه زندگی کرد.