تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۵۴۴۵۱

مرتضی شربیانی
در آخرین روزهای سال 1384 و در حالی که افکار عمومی‌ و جامعه سیاسی خود را برای سکوت و تجدید قوای نوروزی آماده می‌کرد، اظهارات دبیر شورای عالی امنیت ملی و پاسخ مثبت وی به درخواست شخصیت‌های معتبر و متنفذ عراقی درباره مذاکره مستقیم با آمریکا، واکنش‌های مختلفی را برانگیخت. از یک سو بخش بزرگی از صاحبنظران و کارشناسان بین الملل از شکستن تابوی «مذاکره ایران و آمریکا» اظهار خوشحالی کرده، تداوم آن در جهت منافع ملی دانستند و از طرف دیگر برخی در هر دو کشور اظهارات و عکس العمل‌های منفی در این زمینه تلاش گسترده‌ای را در جهت عظیم کردن روند آغاز شده به عمل آوردند. این در حالی است که اظهارات مقامات سیاسی بلند پایه ایران و آمریکا به رغم لحنی تند و گزنده، نشان از اراده موجود در دو طرف بر آغاز فرآیند تنش زدایی و ادامه آن البته در صورت فراهم بودن زمینه و موجود بودن نقاط مشترک کافی در آینده بود.
در این میان آنچه به نظر می‌رسد که مورد توجه کافی قرار نگرفته و در مورد آن بحث و بررسی لازم صورت نپذیرفته است همانا نقطه آغاز و بهانه اصلی برای این موضوع یعنی موضوع درگیری آمریکا در عراق و منافع غیر قابل چشم پوشی ایران(و سایر کشورهای منطقه) در عراق بود، چرا که کارشناسان عموماً موضوع را از دریچه رابطه ایران و آمریکا مورد بحث و کنکاش قرار دادند. ضمن اینکه اهمیت این جنبه موضوع و ارزش تبلیغاتی فراوان آن، موجبات غفلت از روی دیگر و جنبه حتی چه بسا مهمتر قضیه یعنی مسئله عراق شده است. در واقع به نظر می‌رسد اهمیت موضوع عراق و ارزش تلاش برای حل مسائل و مشکلات متعدد این کشور که از یک حکومت (بسیار بد) و یک حمله (بسیار ناشیانه) ناشی شده و عراق را در آستانه یک بحران فراگیر قرار داده است از آن پایه از اهمیت و ارزش برخوردار است که به خودی خود و بدون توجه به سایر زمینه ها، ارزش رو در رو شدن با آمریکا و تعامل با این کشور را برای پایان دادن به این بحران داشته باشد. به بیان دیگر عراق برای ایران و ایالات متحده آمریکا به طور همزمان از ارزش‌های فوق‌العاده برخوردار است. البته این ارزش‌ها در شرایطی است که دو کشور از پیوندها و چشم‌اندازهای متفاوتی در عراق برخوردارند.
برای توضیح این پیوندها و چشم‌اندازهای متفاوت البته باید به تفاوت‌های مفهومی‌و لفظی بین دو کلمه دولت و حکومت توجه کرد. در علم سیاست دولت (که عموماً دولت - ملت و یا در لفظ رایج کشور خوانده می‌شود) یک تمامیت ارضی و یا یک محدوده مشخصی است که حکومت یکی از اجزای آن به شمار می‌رود. هر فرد به محض تولد یک عضو دولت به شمار می‌آید، دولتی که یک نهاد دائمی، مستقل و تفکیک ناپذیر است. اما حکومت یکی از اجزای تشکیل دهنده دولت و در واقع نهاد اجرایی آن است. به معنای دیگر دولت تمامیت ارضی و ملی است که توسط حکومت ساماندهی و اداره می‌شود. حال با توجه به این تعریف می‌توان وضعیت فعلی و نوع رابطه دولت و حکومت ایران و آمریکا را با عراق تشریح کرد.
حکومت آمریکا که توسط محافظه‌کاران افراطی هدایت می‌شود طی اقدامی‌ شتابزده، بی‌برنامه و با فشار نظامی‌ حکومت صدام حسین را در عراق سرنگون کرد و این کشور را به تصرف درآورد. فقدان برنامه‌ریزی نیروهای آمریکایی و بی‌توجهی آنان به تعاملات داخلی نیروهای عراقی و تضاد بین اقوام در این کشور به همراه خشونت لجام گسیخته عناصر بعثی و تروریست‌ها یا القاعده شرایطی بحرانی را برای عراق در ی آورده و این کشور را در آستانه جنگ داخلی و فروپاشی کامل قرار داده است.
بدیهی است وضعیت نامطلوب عراق شرایط بدی را برای دولت نومحافظه‌کار جوج بوش فراهم آورده و او را به شدت به علت تصمیم‌گیری عجولانه و بی‌دلیل برای هجوم به عراق تحت فشار قرار داده است. در واقع اعتبار سیاسی حاکمیت محافظه کار در نظام سیاسی آمریکا و آینده حزب جمهوری‌خواه در این کشور به طور اجتناب‌ناپذیری با وضعیت عراق گره خورده است و حاکمان ایالات متحده را به تکاپو واداشته تا مفری برای آن بجویند. به بیان دیگر سیاستمداران نومحافظه کار آمریکایی که در این ورطه گرفتار آمده‌اند برای خلاصی از آن تلاش دارند که با حمایت ایران و با استفاده از اعتبار و نفوذ ایران در گروه‌های عراقی، بخش بیشتری از نیروهای سیاسی عراق را به خود جلب کرده و در استقرار آرامش در این کشور بکوشند. در این مسیر حاکمیت آمریکا تلاش دارد تا از نفوذ حکومت ایران در عراق برای استقرار آرامش در این کشور و پایان درگیری‌هااستفاده کند.
در این شرایط حاکمیت سیاسی ایران با قرار گرفتن در وضعیتی متفاوت، نگاه و احساسی دیگر به شرایط امروز عراق دارد. حکومت ایران با عدم دخالت مستقیم در بحران عراق و انتقاد لفظی از آمریکا به جهت حمله به عراق، در کنار روابط سنتی و دائمی‌خود با اغلب گروه‌های معارض عراقی، از موقعیت سیاسی و استراتژیک بسیار مطلوبی در صحنه سیاسی عراق برخوردار است. در واقع ایران تا اینجا مهمترین برنده هجوم آمریکا به عراق به شمار می‌رود چرا که در این هجوم، بدون پرداخت شدن هر هزینه ای از سوی ایران، مهمترین و خطرناک‌ترین دشمن ایران در مرزهای غربی از بین رفته و جای آن را عناصری همراه و متحد با ایران و در بدترین حالت بی‌طرف گرفته است.
این در حالی است که ایالات متحده آمریکا به عنوان کشور مهم مخالف و متخاصم ایران در عرصه بین‌المللی و در شرایطی که تلاش دارد با تمسک به ادعاهای مختلف پرونده هسته‌ای ایران را به چالش بکشاند، با گرفتار شدن در بحران عراق به محدودیت‌های متعددی برخورد کرده است. لذا بدیهی است حکومت ایران که خود با چالش‌های متعددی رو به رواست، مسئله عراق را در صدر برنامه‌های خود قرار نداده و از اوضاع آن در شرایط فعلی احساس رضایت کند. در واقع وقتی از نگاه حاکمیت‌های سیاسی ایران و آمریکا با دیدی کوتاه بینانه به موضوع عراق نگریسته شود می‌توان تلاش برای همکاری با آمریکا در جهت حل مشکلات عراق را عقب نشینی در برابر آمریکا و امتیاز دادن به این کشور دانسته، به راحتی آن را رد کرد.
اما موضوع وقتی جنبه دیگری به خود می‌گیرد که بحران عراق نه از دید حکومت‌های امروز ایران و آمریکا که از منظر «دولت های» ایران و آمریکا و با نگاهی عمیق‌تر و آینده نگرتر بررسی شود. نباید تردید داشت که بحرانی‌تر شدن اوضاع در عراق منافع سیاسی و اقتصادی دولت آمریکا را در منطقه با چالش مواجه می‌کند و آسیبی که از این طریق بر صلح و امنیت منطقه وارد می‌شود، موجبات بی‌نظمی‌هایی در اقتصاد منطقه‌ای و جهانی خواهد بود که قطعاً مطلوبیتی برای آمریکا نخواهد داشت. اما آیا خطرات افزایش بحران در عراق و تنش فزاینده در این کشور برای آینده ایران «دولت ایران» کمتر از آمریکاست؟ اصلاً این خطرات قابل محاسبه است؟ آیا خطراتی که تجزیه احتمالی عراق متوجه امنیت منطقه خاورمیانه و ایران می‌کند قابل تصور است؟ در واقع اگر افق دید را کمی‌وسیع تر به پرواز درآوریم و آینده را کمی‌دورتر بنگریم باید معترف بود که صلح ثبات در عراق بیشتر از ایالات متحده، برای ایران و کشورهای منطقه مهم و تضمین کننده خواهد بود.
اصولاً اگر با دیدی بدبینانه حداکثرها را در نظر آوریم، آیا جز این است که سقف تغییری که در دولت آمریکا و در صورت افزایش بحران در عراق روی خواهد داد، تغییر حکومت در آن کشور و برخی تنش‌های اقتصادی خواهد بود. فرض که بر اثر بحرانی‌تر شدن وضعیت عراق مهره‌های سیاسی حکومت ایالات متحده عوض شده، جمهوری خواهان تفوق خود را در صحنه سیاسی این کشور از دست بدهند، بعد چه خواهد شد؟ چه کسی به میزان بیشتری از وجود بحران در منطقه متضرر خواهد شد؟ آیا هجوم افکار واگرایانه به داخل ایران اجتناب‌پذیر خواهد بود؟ یا بحران به داخل ایران و سایر کشورهای منطقه منتقل شده، هزینه‌های غیر قابل محاسبه ای را به این دولت‌ها تحمیل خواهد کرد؟
اصولاً سیاستمداران موظفند که در هر تصمیم و جهت هر راهبرد به ویژه در سیاست خارجی افق‌های مختلف و چشم‌اندازهای نزدیک و دور را مورد ملاحظه قرار داده، تصمیم اتخاذ کنند که منافع کوتاه‌مدت و بلندمدت را به طور همزمان وتا حد امکان پوشش دهد. اگر نگاهی به تاریخ معاصر روابط خارجی ایران بیندازیم و با در نظر داشتن آن شرایط غرب کشور را در دهه‌های گذشته مورد ملاحظه قرار دهیم، خواهیم دید که در تمام دولت‌هاو نظام‌های سیاسی در نیم قرن اخیر، نگرانی از همسایه غربی و عدم اطمینان نسبت به امنیت سرمایه گذاری‌های انجام شده در مناطق غربی کشور، این سرزمین‌های وسیع و زرخیز ایران را از توسعه مطلوب بازداشته، موجبات عدم تناسب بیشتر را در میزان توسعه‌یافتگی مناطق مختلف ایران فراهم آورده است.
در واقع می‌توان گفت حمله ایران به عراق موجبات قدرت گرفتن عناصری شده که برای اولین بار از تاریخ تاسیس جمهوری عراق در نیم قرن گذشته، حاکمان این کشور تعامل، همراهی و توسعه مناسبات با همه همسایگان را مدنظر قرا داده و از نظرگاه‌های عملی و نظری هر گونه توسعه‌طلبی و تنش‌آفرینی را مردود می‌شمارند و بدیهی است استمرار حضور این گروه از سیاستمگذاران در سازمان‌های سیاسی عراق، شرایط را در جهت توسعه هر چه بیشتر عراق و همه همسایگانش از جمله ایران تامین خواهد کرد. اگر در نظر داشته باشیم که تمام این شرایط مطلوب در دو سال گذشته با همت ملت عراق و با وجود عدم تعامل ایران با آمریکا تحقق یافته باید مطمئن بود که همراهی ایران با ایالات متحده قطعاً منافع ایران، عراق و کل منطقه را هر چه بیشتر تامین خواهد کرد و این وظیفه ماست که هر اقدام ممکن را در جهت تثبیت حکومت عراق و استقرار نظام مورد نظر مردم این کشور به عمل آوریم حتی اگر این اقدامات در نظرگاه ما چندان خوشایند نباشد.
دراین مسیر اگر هم مذاکرات وعده داده شده ایران و آمریکا تنها محدود به عراق و چگونگی تعامل ایران با آمریکا در این زمینه باشد، نظام سیاسی ایران وظیفه دارد که تمام تلاش خود را در جهت سامان یافتن و موفقیت آن انجام دهد چرا که در صورت استقرار و فعالیت مطلوب نظام سیاسی برگزیده ملت عراق، مردم عراق و سیاستمداران این کشور در یک شرایط آرام و مطمئن اقدام لازم را در جهت منافع خود و منطقه به عمل خواهند آورد و این نهایت برد برای ما در این فرآیند خواهد بود.