کریس هی‌ جز / ترجمه: پوراندخت مجلسی همه امپراتوری‌ها و دولت‌های بزرگ پیش از اینکه از صحنه بیرون بروند، از درون فرو می‌ریزند و از کتاب‌های تاریخ سر در می‌آورند، زیرا شرایط موفقیت آنها دیگر آماده نیست. این قدرت ممکن است ده‌ها سال و یا حتی بیشتر به درازا بکشد مانند مورد امپراتوری‌های روم، عثمانی و... اغلب، این فروپاشی‌ها تدریجی است؛ باقی می‌مانند و از بین نمی‌روند تا وقتی که کم‌کم کبکبه و یال و کوپال‌شان را از دست بدهند. آنها معمولاً ضعف خود را پشت یک ارتش پر خرج و پیشرفته پنهان می‌کنند. مخالفان خود را با مکانیزم‌های کنترل و اغلب بی‌رحمانه سرکوب می‌کنند؛ همدلی و یگانگی خود را با مردم از دست می‌دهند؛ در حالی که به وسیله آن می‌توانستند خود را از نگاه دیگران ببینند و به جای اینکه جهانی از تفاهم و همکاری بسازند، محیطی پر از کشمکش و درگیری ایجاد می‌کنند. باور‌ها و ایده‌آل‌های مردم به کلیشه‌هایی توخالی تبدیل شده که برای توجیه تاراج و فساد و خشونت بیشتر به کار گرفته می‌شود. شدیدترین و قانع کننده‌ترین نشانه‌های فروپاشی کشور ما اکنون پدیدار شده‌است. ما شاهد ظهور یک الیگارشی (حکومت عده‌ای معدود) بوده‌ایم که قدرت و اقتصاد ما را در دست گرفته‌است. یک درصد جمعیت ما که در رأس هرم قدرت و رفاه قرار دارند به اندازه مجموع 90 درصدی که در پایین این هرم قرار می‌گیرند، ثروت انباشته‌اند و چنان اقتصادی را به وجود آورده‌اند که ناهمخوانی آن تا دوران رکود اقتصادی مشهود نبود. وام‌های سنگینی که بیشتر آن از چینی‌ها گرفته شده‌است، برای مخارج بیهوده و جنگ‌های خارجی بیهوده‌تر مورد استفاده قرار گرفته‌است. آزادی‌های دموکراتیک را به نام امنیت ملی از بین برده‌اند و کاهش خدمات اساسی از آموزش و پرورش تا خدمات درمانی و...، ده‌ها میلیون شهروند را به فلاکت انداخته‌است. با جانشین کردن مناظره‌های واقعی و بحث و گفت‌وگو‌های صادقانه و مقاله‌های سیاسی و مدنی، با سر و صدا و زرق و برق و صحنه‌های سرگرمی، مردم را بی‌خبر از دنیای خارج نگاه داشته‌اند و جزئیات پیش پا افتاده و بی‌ارزش را به جای خبر به خورد آنها می‌دهند. طبقه کارگر آمریکا که روزی مرفه‌ترین کارگر جهان بود، از جهت سیاسی، خنثی شده‌است. شغل‌های صنعتی و تولیدی به خارج از کشور منتقل گشته‌اند. کورپوریشن‌های بزرگ، همه آژانس‌های فدرال در واشنگتن از جمله وزارت کار را در کنترل خود دارند. آنها قرار‌ها و قواعدی را که توانسته بود سرمایه‌داری را برای مردم آمریکا دلنشین و موفقیت‌آمیز کند از بین برده‌اند. حزب‌های دموکرات و جمهوریخواه اکنون در شرکت‌های بزرگ شریکند و به مناقصه‌های آنان دست می‌یابند. فیلادلفیا یک نمونه از وضع اسفبار آمریکاست. این شهر با کاهش فاحشی از مشاغلی که اجازه می‌داد خانواده‌ها با تنها یک حقوق ماهانه، خوب زندگی کنند روبه‌رو شده‌است. 35 درصد کارگران آن در سال 1950 -که شاید اوج امپراتوری آمریکا بود- در استخدام کارخانه‌های صنعتی بودند، 30 سال بعد این درصد به 20 رسید و امروز به 8/8 کاهش یافته‌است. شغل‌های مفید همراه با بیمه خدمات درمانی و از آن مهم‌تر پول کافی برای امید به آینده، دیگر وجود ندارد. ایالات‌متحده از بزرگ‌ترین طلبکار جهان به بزرگ‌ترین بدهکار جهان تبدیل شده‌است. تریلیون‌ها دلار برای دفاع هزینه می‌شود، در حالی که زیربنا‌ها از سیل برگردان‌های نیو اورلئان گرفته تا پل‌های بزرگراه‌ها در مینه‌سوتا خراب شده‌اند. ما تقریبا برای قدرت نظامی‌ همان قدر هزینه می‌کنیم که تمام جهان روی هم. پول برای ادامه جنگ داریم ولی برای ضرورت‌های روزانه نداریم. هیچ چیز این بیماری اولویت را روشن‌تر از اقدامی‌ نشان نمی‌دهد که اخیراً کاخ‌سفید انجام داد. همان روزی که پرزیدنت بوش بودجه آموزش و پرورش و برنامه‌های بهداشتی را وتو کرد صورت هزینه‌ای حدود 471 میلیارد دلار را برای سال مالی‌ای که از اول اکتبر شروع می‌شود، امضا کرد. همه اینها را در نظر داشته‌باشید به اضافه اینکه به گزارش کمیته مشترک اقتصادی، هزینه جنگ در افغانستان و عراق دو برابر میزانی بوده‌است که تصور می‌شد. این امر که میزان قدرت دولت را در قدرت نظامی ‌آن بدانیم، فاجعه‌بار است و به رشد بدبینی بین شهروندان مایوس و دلزده منجر می‌شود. کمتر کسی است که بخواهد برای ‌هالی برتون و یا مثلاً اکسان موبایل بمیرد. به همین دلیل است که ما نمی‌توانیم نیرو بسیج کنیم و مالیات‌ها اضافه نشده‌است و با وام گرفتن به جنگ ادامه می‌دهیم. ما جنگ را و مردن را به دوش افراد فقیر و قاتلان اجیر انداخته‌ایم. لزوم فداکاری ملی احساس نمی‌شود و مردم در این‌باره حالت انفعالی دارند. همین امر به دولت اجازه می‌دهد که سرمایه‌ها و جان‌ها را به هدر بدهد و جهانی را ایجاد کرده‌است که منحصراً در آن به زبان خشونت گفت‌وگو می‌کنیم و در چرخه جنگ و درگیری‌ای که سرزندگی و نشاط را و امید به زندگی را در مردم خشکانده‌است، فرو رفته‌ایم. اینها همه می‌تواند نشانه‌های روشنی از افول امپراتوری ما باشد.