تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۵۴۶۱۱

مرتضی سهرابی

انقلاب‌اسلامی ایران، بر اساس نوعی عقلانیت خاص که بر ضد "احساس‌گرایی شاهنشاهی" سازمان‌یافته بود، شکل گرفت. این عرفان‌گرایی شاهنشاهی، با "تجدد" ترکیب شده و از آن نوعی شناخت دینی استخراج شده بود که اوج اعتلای آن در "انجمن حجتیه" تجلی یافت که نوعی "تشیع تجددگرای عرفان‌گرای غیرشریعت محور" ‌را تشکیل می‌داد. روحانیان انقلابی و روشنفکران مسلمان بازسازی نوعی عقلانیت را آغازیدند و بر اساس این "عقلانیت‌گرایی دینی"، به مبارزه علیه عرفان‌گرایی شاهنشاهی پرداختند که محور این عقلانیت دینی، نظریه ولایت‌فقیه بود که از سوی یک فقیه قمی نجف دیده بازسازی شده بود.

این بازسازی نیز طی یک فرآیند مبارزاتی صورت گرفت. آنچه در میان روحانیان انقلابی و روشنفکران مسلمان رخ داده بود، "احیای تفکر دینی" نام گرفت که در جلسه ملی مشترک این دو قشر، شکل و تشکل می‌یافت؛ ولی در ادامه، با دخالت‌های رژیم شاهنشاهی عرفان‌گرا، این جریان به تفرقه گرایید و به تعطیلی مراکز این حرکت‌ها منجر گردید. روحانیان انقلابی از این جریان کنار رفتند و و روشنفکران مسلمان نیز بی‌پشتیبان به زندان رفتند. به هر حال این عقلانیت دینی با همه اختلافات شکل گرفت و به انقلاب‌اسلامی انجامید؛ ولی تفرقه‌اندازان پس از انقلاب، گسل ایجاد شده میان روحانیان انقلابی و روشنفکران مسلمان را عمیق‌تر کرده، آن را به خشونت تبدیل کرد و نخستین اقدام پس از انقلاب، ترور روحانیان انقلابی توسط بازماندگان از انقلاب‌اسلامی (به دلیل تنگناهای ایدئولوژیکی) و در آخر جنگ‌های داخلی فراگیر توسط برخی بازماندگان جریان روشنفکری بود که به ترور مردم عادی کوچه و خیابان منتهی شد. امام خمینی در حکومت اسلامی پس از انقلاب، به بازسازی عقلانیت دینی در قالب جمهوری‌اسلامی، نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم پرداخت؛ ولی روشنفکران تربیت یافته در فضای انگلوساکسون وارد حکومت اسلامی شدند و روشنفکران مسلمان، اروپای متصل محور را کنار نهادند و با فلسفه تحلیلی بر فلسفه ترکیبی مهر "باطل شد" زدند و حکومت اسلامی را ناشی از فلسفه ترکیبی آنها دانستند. روشنفکران مسلمان لیبرال انگلوساکسونی، برای مبارزه با عقلانیت دینی تجسم یافته در حکومت اسلامی به عرفان روی آوردند و تصوف ایرانی و اشلافی برگرده فقه شیعی دانستند، آنگاه بر اساس اصطلاح عرفانی ـ تصوفی "قبض و بسط انسان عارف" به قبض و بسط شریعت پرداختند که در پوپریسم معرفتی ریشه داشت (عرفان‌گرایی در فلسفه علم در قالب حدس‌ها و ابطال‌ها). به همین دلیل به تجلیل از "انجمن حجتیه" روی آوردند و در سوگ رهبر آن به "عزا" نشستند و بازگشت شاهنشاهیان معرفتی به ایران و ضعف فکری و مرجعیت آنها، نشانه بارز آن بود. عرفان‌گرایی معرفتی ـ ساخاری یک نهضت ویرانگر اجتماعی بود که هیچ قاعده‌ای را نمی‌پذیرد، چون محور آن "نفس" یا "خود" یا "نفر" است و اگر مبنای اجتماعی واقع شود، جز ساختارشکنی کارکردی نخواهد داشت، عرفان‌گرایی افراد را به خودمحوری و خلاقیت تحریک خواهد کرد؛ ولی هرگز ساختاری ایجاد نخواهد کرد. شمعی می‌افروزد؛ ولی خاموشی را در پی خواهد داشت.

پس عرفان تحولات کوتاه‌مدت اجتماع را به وجود می‌آورد؛ ولی این تحولات کوتاه می‌داند (مثل حکومت صفویه). تاریخ معرفتی ایران. عقلانیت انتزاعی اشراقی یا ضدیت با عقلانیت اشراقی است که در هر صورت فضای عقلانیتی ایران را به هم می‌زند و ایران را به کشور جنبش ملی مداوم تبدیل کرده است که به بازسازی مداوم کمتر می‌رسد. هر گونه تلاش برای عقلانی ساختن ایران، حرکت به سوی سازمان‌سازی. در جهت  بازسازی است. تاریخ جنبش‌های ایرانی، اثبات‌کننده موضوع یاد شده است. آنچه از ضدیت با عقل‌گرایی طی دو دهه اخیر نصیب ایران شد، دولت جنبشی بوده است؛ نه دولت‌های سازمان‌ساز. دولت‌ها به جای آنکه آرامش‌بخشی را پیشینه خود سازند، خود بحران‌زا بوده و هنگامی که نوبت به سازمان‌دهی می‌رسد از "عقلانیت قرضی و وارداتی" استفاده می‌کرده‌اند که خود نیز بحران‌زا بوده و هر دولت برای از بین بردن بحران دولت پیشین آمده است که خود نیز بحران دیگری را افزوده است. ضرورت بنیاد "عقلانیت بومی زندگی محور" بازسازی و نوسازی ایران است. این عقلانیت باید از جهان پدیداری ایرانی برخاسته باشد که در آثار گذشته ادبی، هنری، فلسفی و مذهبی ایران مشهود و قابل استخراج است که بزرگترین مسئولیت دانشگاهی و حوزوی ایران را تشکیل می‌دهد و سازمان این دو موسسه دانش ایران را نیز باید در جهت یاد شده سازماندهی معرفتی ـ ساختاری کرد. بازسازی عقلانیتی ایران طی چند دهه اخیر، توسط علامه طباطبایی رخ داده است. وی با نوشتن بنیادین چون اصول فلسفه و روش رئالیسم، سعی در بازسازی یاد شده داشته و با آوردن فلسفه اعتباری برای رسیدن به چارچوب عقلانیت‌پرور در فقه و اصول فقه تلاش کرده است که مقدمه احیای تفکر دینی است. او سپس این روش‌شناسی در استخراج عقلانیت شیعی بومی با توجه به قرآن (المیزان) و عترت (حواشی بربحارالانوار) سعی وافر داشت که ادامه کار او می‌تواند در نوسازی ایران بسیار مثمرثمر باشد.