*به نظر شما نظر یک نویسنده چرا تا این حد واکنش ایجاد میکند؟ آیا بحرینیها به دنبال ایجاد تنشهای بیهوده و دستساز هستند؟
**بحثی در آزادی، مطبوعات و دیپلماسی وجود دارد. اگر درست توضیح داده شود مسائل روشن میشود. مطبوعات چند دسته هستند. اول اینکه مطبوعات مستقل. مطبوعاتی که مواضع خودشان را اعلام میکنند. دوم مطبوعات وابسته به دولت. هم به لحاظ بودجه و هم به لحاظ خط فکری مثالی بزنم روزنامه کیهان اگر در زمان آقای خاتمی این مقاله را منتشر میکرد به دلیل اینکه مواضع روزنامه کیهان با مواضع دولت خاتمی هم سو نبود مشکلی پیش نمیآمد. نکتهای که الان وجود دارد آن است که مواضع روزنامه کیهان بسیار نزدیک به دولت آقای احمدینژاد است. یعنی این دو در واقع دارای موضع واحد تلقی میشوند. به این دلیل دولت بحرین عکسالعمل شدید نشان داد و اتفاقات بدی هم افتاد. یعنی غیر از اینکه کشورهای عربی، دبیرکل شورای همفکری خلیجفارس و روزنامههای بحرین، حتی خود مردم بحرین عکسالعملهای خیلی شدیدی نشان دادند.
*بسیاری از کارشناسان و اهل نظر میگویند مقاله کیهان در مقابل ادعای کشورهای حوزه خلیجفارس و شورای همکاری خلیجفارس در مورد 3 جزیره ایرانی است و صحیح است.
**ما در شرایطی زندگی میکنیم که به هیچ وجه صلاح نیست در رابطه با کشورهای همسایه تنش ایجاد کنیم. دوباره تکرار میکنم احزاب و روزنامههای هم سو با دولت باید اظهارنظرهایی بکنند که برای دولت ایجاد مشکل نکند و تشنج بوجود نیاورد.
*زمانی که همه صاحبنظران و کارشناسان در مطبوعات، دولت به این موضوع اشراف کامل دارند چرا چنین مقالهای باید منتشر شود تا وزیر امورخارجه ایران به بحرین برود و عذرخواهی کند و سوءتفاهمات برطرف شود؟
**دولت تاوان موضعگیری روزنامه کیهان را میپردازد. به نظر من باید به این موضوع توجه شود تا در آینده مشکلی به وجود نیاید.
*جناب دکتر، شما وارد شده به مباحث تاریخی تعلق جزایر به ایران و نوع مالکیت بحرین را پیشنهاد میکنید؟
**من فکر میکنم نباید در مورد بحرین و سه جزیره وارد بحث تاریخی شد. چون به نفع هیچ کس نیست. وقتی به عمق مسأله میرسید مسائل اختلاف برانگیز بیشتر و بیشتر میشود.
در ثانی هر مرحله که پیش میرویم ادعای جدید مطرح میشود. در مقابل طرف دیگر هم یک ادعایی دارد. بنابراین بهتر است که وارد موضوع نشویم. این مشکلات خط مشی قدیمی بریتانیا در منطقه است. آنها از زمانهای دورخاورمیانه را به صورت لانه زنبوری درست کردند تا هر زمان که بخواهند تولید بحران کنند. ما و کشورهای عربی باید سعی کنیم در دامی که بریتانیا آماده کرده نیفتیم و بگذاریم آرامش ادامه پیدا کند.
*ایران، فرانسه و عربستان گروهی تشکیل دادهاند و سعی در حل بحران لبنان دارند. اما به نظر میآید عربستان به گروههای سنی در عراق و لبنان کمک میکند در مقابل کمکی که به گروههای شیعه میشود. فکر میکنید عربستان برای کمک به حل بحران عراق و لبنان صداقت دارد یا برای جلوگیری از قدرت شیعیان به بحران دامن میزند؟
**باید عملکرد عربستان را تقسیم کرد. عملکرد عربستان در فلسطین خیلی خوب بود. این کشور کنفرانس مکه را تشکیل داد. اسماعیل هنیه و ابومازن در این کنفرانس شرکت کردند و به دنبال آن دولت وحدت ملی در فلسطین تشکیل شد. در آن جا مشخص بود که عربستان به دنبال حل مشکل بحران فلسطین است که البته متاسفانه به هم خورد و از بین رفت. ما هم موافق بودیم چون در داخل فلسطین حماس و فتح حرف اول و آخر را میزنند و میتوانند فلسطین را اداره کنند و از خطری که فلسطین را تهدید میکند نجات دهند. در مورد موضوع جنگ 33 روزه لبنان، عربستان مرتکب اشتباهی شد که بسیاری دیگر مرتکب شدند. آمریکا و اسرائیل به گونهای تبلیغ کردند که جنگ 23 روزه یعنی پایان حضور سیاسی و نظامی حزبالله در لبنان. البته آن اشتباه را مصر و اردن هم کردند. آنها تحلیلشان آن بود حالا که اسرائیل با اراده خود جنگ را شروع کرده با توجه به اینکه تجربه جنگ دیگری هم با حزبالله دارد پس طومار حزبالله این دفعه بطور کامل پیچیده میشود و به قول خانم رایس خاورمیانه جدیدی تشکیل میشود. خب این اتفاق نیفتاد. 17 روز از جنگ گذشته بود که مصر، عربستان و اردن فهمیدند تحلیلشان اشتباه بوده و مواضعشان را اصلاح کردند. نکته دوم اینکه عربستان پشتوانه استراتژیک سنیهای لبنان و هم دوست بسیار صمیمی و نزدیک رفیق حریری بود. در نتیجه بعد از ترور رفیق حریری خیلی طبیعی بود که به دلایل فوق سعودیها از جناح حریری سینیوره حمایت کنند و در مقابل جناح دیگر که حزبالله بود قرار گرفت. طبیعی بود که در آن شرایط عربستان نمیتوانست نقش جدی بازی کند به دلیل اینکه حامی یک طرف مناقشه است. البته برداشت کلی من این است که علیرغم حمایتهایی که از یک بخش از فرق لبنانی عربستان انجام میدهد در عینحال علاقهمند است بحران لبنان خاتمه پیدا کند. به همین دلیل هم بعضاً با ایران و فرانسه گفتوگوهایی میکند اما موثر و تاثیرگذار نیست.
*آلنجانسون حدود یک ماه پیش در غزه آزاد شد حماس نقش عمدهای در آزادی او داشت، با گروه جیشالاسلام مذاکره کرد و اولتیماتوم داد. آیا گروه جیشالاسلام در ربودن و آزاد کردن خبرنگار بیبیسی مستقل عمل کرد. اهل نظر میگویند حماس این کار را کرد تا با آزادی جانسون وجههای برای خودش در غزه بدست آورد.
**این نظر را قبول ندارم که حماس در ربودن خبرنگار بیبیسی نقش داشته. حماس گروه اسلامی سیاسی بسیار قوی است. رهبرانشان آدمهای سیاسی بسیار قوی هستند و مصالح و منافعشان را درک میکنند. آنها دنبال دشمن تراشی نیستند. این اقدامات یک نوع بیعقلی نیاز دارد که فقط از افراطیون مثل القاعده و فتحالاسلام و ... برمیآید که افکار سلفیگری دارند. بنابراین معتقدم حماس در آزاد کردن این خبرنگار فعال بود.
*نیکولاسارکوزی رئیسجمهور فرانسه فعالیتهای جدیدی در خاورمیانه انجام داده است. آیا دولت سارکوزی موثرتر از دولت شیراک میتواند در خاورمیانه فعالیت کند. این فعالیتها در طول زمان ادامه خواهد داشت؟
**فرانسه به طور سنتی لبنان را مال خودش میداند. بعد از قرارداد (ساکسپیکه) فرانسه، روسیه و شامات به فرانسه داده شد و آن بخش دیگر را انگلیسها برداشتند. حضور فرانسه همیشه جدی بوده و میتوانم بگویم که 20 سال پیش در لبنان و سوریه زبان دوم فرانسه بود. بنابراین فرانسه در لبنان برای خودش حق آب و گل قائل است. مشکلی که این اواخر پیش آمد روابط شخصی ژاکشیراک و رفیق حریری است. آنها با هم دوست بودند و رفت و آمد خانوادگی داشتند و گفته میشود آقای ژاکشیراک خیلی از هزینههای انتخاباتیاش را از طریق آقای رفیق حریری تامین میکرد. یعنی در واقع به مرور زمان رابطه شیراک حریری تبدیل شده بود به رابطه فرانسه لبنان. بعد از اینکه رفیق حریری ترور شد به خاطر رابطه عاطفی که آقای شیراک با حریری داشت رابطهاش را با تمام بخشهای لبنان قطع کرد در حالی که به هیچوجه کار درستی نبود. در مجموع آقای شیراک خود را در گروه حریری، سینیور و جنبلاط قرار داد. در حالی که رئیسجمهور کشور بزرگی مثل فرانسه که نباید بیاید در لبنان مثل حزب عمل کند. او باید از موضع بالاتر به قضیه نگاه کند.
البته تا آنجا که اطلاع دارم وزارت خارجه فرانسه هم سیاست آقای شیراک را قبول نداشت و به نفع فرانسه نمیدانست منتها قدرت پیشبرد نظارتش را نداشت. احساسام این است که بعد از اینکه آقای سارکوزی آمد یک تغییرات و تحولات در استراتژی به وجود آمده که قصد دارد همه لبنان را پوشش دهد. در مورد ادامه این سیاستها فکر میکنم اگر در جهت موفقیت پیش برود آمریکا در مسیر پیشرفتاش مانع ایجاد میکند.
*چندی پیش رسانهها و تحلیلگران خاورمیانهای اعلام کردند که شاهزاده بندربن سلطان سفیر سابق عربستان در آمریکا و دبیر شورای امنیت ملی عربستان به گروههای سنی در عراق و فتحالاسلام کمک مالی میکند تا از نفوذ گروههای شیعی کاسته شود. نمونهاش همین فتحالاسلام در مقابل حزبالله است.
**همیشه عادت دارم وقتی نظر قطعی بدهم که اطلاعاتم دقیق و مستند باشد. آن چیزی که الان در رسانهها وجود دارد آن است که مواضع شاهزاده بندربنسلطان با مواضع ملک عبدالله متفاوت است. گفته میشود که ایشان همفکر نو محافظهکاران آمریکا و از دوستان نزدیک جورجبوش است.
گفته میشود او تئورسینتزهای ضد ایران است و در عینحال یکی از مبتکران بحث هلال شیعی. واقعیت آن است تصویری مثبت در جهان اسلام و جهان عرب از آقای بندربنسلطان در رسانهها وجود ندارد. اما چون نمیخواهم غیرمستند صحبت بکنم، میگویم که الان نظر خاصی ندارم. ولی این تلقی وجود دارد که حرکاتی ضدمنطقه، ضدجهان عرب و ضدجهان اسلام انجام میدهد که امیدواریم درست نباشد.
*الان در لبنان گروه میشلعون و حزبالله متحد شدهاند. حزبالله وزرایش را از دولت بیرون کشیده و مدتها است که نیروها با مردم طرفدار حزبالله مقابل نخستوزیری تحصن کردند. گروه چهارده مارس میگوید حزبالله و گروههای طرفدار سوریه اجازه نمیدهند دادگاه قاتلان رفیق حریری برگزار شود. موضوع چیست؟
**حزبالله با تشکیل دادگاه و پیگیری رفیق حریری کاملاً موافق است. این را اعلام کرده است. اما ماهیت دادگاه برایش مهم است.
یک موقع دادگاه، دادگاهی است لبنانی تحت اشراف دولت، یک موقع دادگاهی بینالمللی است که دولت لبنان هیچ نقشی در آن ندارد و در واقع تحت نفوذ آمریکا و ... است. حزبالله با دادگاه بینالمللی مخالف است. اصل قضیه این است که این دادگاه حتماً باید تشکیل بشود. حتماً باید متهمین و مجرمین شناسایی و محاکمه شوند. اما حاکمیت لبنان نباید زیر سوال رود. یعنی نباید دادگاهی تشکیل شود که خارج از حاکمیت لبنان باشد و حاکمیت لبنان را زیر سوال ببرد.
*اختلافنظر اینجا است دو روز از کشته شدن رفیق حریری گذشته بود که حسن نصرالله سخنرانی کرد و لقب رئیس شهید را به حریری داد. در رسانهها، گفته میشود که حزبالله و سوریه متهمان اصلی در ترور رفیق حریری هستند...
**رسانههای لبنان متهم اصلی را سوریه میدانند، هیچ رسانهای حزبالله را متهم به این کار نمیکرد چون اولاً آقای سیدحسن نصرالله و رفیق حریری دوست صمیمی بودند و مدتها جلسات مخفی داشتند. این مسئلهای بود که سعد حریری پسر رفیق حریری بعد از ترور پدرش اعلام کرد. رفیق حریری به پسرش سعد گفته بود من که میخواهم لبنان را بسازم بررسی کردم هیچ شریکی بهتر از نصرالله نیست.
آنها [گروه چهارده مارس] میگویند حزبالله دوست سوریه است که متهم به قتل حریری است.
*سعودالفیصل در راستای تلاشهای 3 جانبه ایران، سعودی و فرانسه برای حل بحران لبنان قرار بود به تهران سفر کند. از ملکعبدالله هم دعوت شد در پایان سفرش به آفریقا به تهران سفر کند اما هیچ کدام به تهران نیامدند. عدم سفر این دو به تهران میتواند نشان دهنده این باشد که آنها میخواهند امتیاز حل بحران لبنان را کاملاً مال خود کنند؟
**دولت سعودی دولت عاقلی است، یک دولت محافظهکار عاقل. شخص آقای سعودالفیصل دیپلماتی بسیار با تجربه و مودب است که مسائل خاورمیانه را به خوبی درک میکند. آقای سعودالفیصل و دولت سعودی این را میفهمند که خودشان به تنهایی قادر به حل مسائل لبنان نیستند چون در آن کشور طرفهای مختلفی وجود دارند که آنها دوستان مختلفی دارند.
*طبیعتاً آن مجموعه باید به توافق برسد تا مشکلات حل بشود. بنابراین این اتهام به دولت سعودی نمیچسبد. آنچه که در رفتار دولت سعودی میبینم آن است که خیلی از عملکرد دولت ایران راضی نیستند. دیوید میلیبند وزیرخارجه جدید بریتانیا از منتقدان جنگ عراق است حضور او در رأس دیپلماسی بریتانیا چه تاثیری بر سیاستهای خاورمیانهای لندن میتواند داشته باشد.
**آن چه که مسلم است یک مقدار سیاستهای آقای براون با آقای بلر در ارتباط با حداقل جنگ آمریکا علیه عراق متفاوت است.
میدانید که به بلر میگفتند سگ دستآموز بوش ـ قصد توهین و بینزاکتی ندارم ـ این عین عبارتی است که در رسانههای اروپا و بریتانیا آمده است. معنایش این است که بلر هیچ سیاستی ندارد جز سیاستهایی که بوش تدوین و ایشان پیروی و حمایت میکند.
استرالیا و بریتانیا دو متحد اصلی آمریکا در جنگ با عراق بودند. وضعیت عراق بعد از چهار سال به گونهای است که کنگره و سنا هم شروع به اعتراض کردند. طبیعی است که اینها در خود بریتانیا هم انعکاس دارد. طبیعی است جانشین بلر در سیاستهای قبلی تغییر ایجاد کند و حداقل به طور ظاهری آن پیروی صددرصدی که بلر از بوش داشت را او نخواهد داشت. اما این که فعلاً وزیر خارجه جوان و جدید بریتانیا آن قدر تغییر ایجاد کند که بریتانیا نیروهایش را از عراق خارج کند بعید است.
*بلر نماینده گروه چهار در خاورمیانه شده است. با توجه به سوابقش در خاورمیانه میزان موفقیت او چقدر خواهد بود؟
**فکر نمیکنم موفق باشد، بلر نشان داده که یک جانبهنگر است. خاورمیانه یک طرفاش اسرائیل است، طرف دیگرش فلسطین که کشورهای عربی و اسلامی حمایتش میکنند. عملکرد بلر همیشه یک طرفه بوده، یعنی درحمایت از اسرائیل و مخالفت با قضایای فلسطین و اعراب و جهان اسلام.
یک نفر که وارد داوری برای یک مناقشه میشود اولین شرطاش بیطرفی است. چون آقای بلر بیطرفی را چه در نظر و چه در عمل نداشت احتمال موفقیتاش بسیار اندک است.
*جناب دکتر اوضاع عراق را چطور میبینید؟ چشمانداز صلح و ثبات در آینده نزدیک وجود دارد؟
**بعضی وقتها اتفاقاتی میافتد که به بعضی از ضربالمثلهای ایرانی که مراجعه میکنم میبینم پدران ما چه دلیل وسیعی داشتند. یکی از ضربالمثلها آن است که میگوید یک دیوانه سنگی در چاه میاندازد، هزار عاقل نمیتوانند آن را در بیاورند.
الان آقای بوش مشکلاتی را برای خودش، آمریکا، عراق. منطقه به وجود آورده. راهحل اصلی قضیه آن است که اشغال از بین برود. بسیاری از صاحبنظران معتقدند آمریکا در مورد ارتش عراق هم به لحاظ آموزشی هم به لحاظ تامین تجهیزات نظامی اهمال شدید کرده است. این مسائل بسیار سوالبرانگیز است. چرا آمریکا ارتش عراق را آموزش نداده.
*شیمون پرز رئیسجمهور جدید اسرائیل شد. با توجه به سوابق او در صلح مادرید، حضور او میتواند به صلح اعراب و اسرائیل کمک کند؟
**رئیسجمهور اسرائیل طبق قانون آن کشور نقش زیادی ندارد و کار اصلی را دولت انجام میدهد. اما حضور او نمیتواند بیتاثیر باشد.