گروه سیاسی، سیدحمید متقی: در دو سال اخیر نام عراق در افکار عمومی جهان با ترور، خشونت، انفجار و مرگ مترادف شده است. اخباری که هر روز از این کشور روی تلکسهای خبری قرار میگیرد همواره توام با آمار تلفات ناشی از اقدامات خشونتطلبان در این دیار بوده است... شاید تنها خبری که از آن بوی خون و باروت به مشام نمیرسید، راهیابی عراق به فینال جام ملتهای فوتبال آسیا و جشن و پایکوبی یک ملت فارغ از اختلافات مذهبی، قومی و قبیلهیی بود که متاسفانه آن نیز با سفارش 70 تابوت توسط تروریستها به خونینترین جشن پیروزی یک تیم فوتبال بدل شد. شاید بسیاری با دیدن اوضاع بحرانی عراق بر این باور باشند که این کشور تاریکترین روزهای پس از فروپاشی حاکمیت صدام را تجربه میکند و امکان پدید آمدن دورانی فاجعهبارتر برای این دیار متصور نباشد.
با بررسی روند اتفاقات چند روز اخیر به نظر میسد ضربالمثل معروف «بالاتر از سیاهی رنگی نیست» معنی و مفهوم خود را در این سرزمین از دست داده و به تجربه ثابت شده است که بالاتر از سیاهی هم رنگهای زیادی وجود دارد... برای اثبات این مدعا کافی است به اخبار چند روز گذشته عراق توجه کنید؛ پایگاه خبری عربزبان نهریننت فاش کرد که جمعی از مفتیهای وهابی عربستان سعودی و کویت با انتشار فتوایی دستور انهدام بقاع متبرک شیعه را صادر کردهاند. عبدالرحمن البراک مفتی اعظم عربستان سعودی، شیخ ممدوح الحربی، شیخ ناصر العمر، عبدالله بنجبرین، سفر الحوالی و حامد العلی که مهمترین مفتیان وهابی به شمار میروند با صدور فتاوایی خواستار انهدام مرقد مطهره امامان شیعه(ع) شدند.
به نظر میرسد که کرکس جنگ فرقهیی و مذهبی آرام آرام بر فراز منطقه در حال چرخ زدن است و چنگالهای خود را برای ضیافتی بزرگ مهیا کرده است... این بزنگاه مهم که حتی توانایی تغییر مسیر تاریخ منطقه را نیز دارا است، بسیاری از چهرههای مقبول جهانی و مجامع مذهبی و حقوق بشری را بر آن داشته است که با این بحران به صورتی منطقی و عالمانه برخورد کرده، طرح دشمنان آرامش و امنیت خاورمیانه را خنثی کنند... در ایران نیز بسیاری برای جلوگیری از بروز این فاجعه انسانی به چارهاندیشی پرداختند...
در همین زمینه در هفته گذشته رسانههای داخلی خبر دادند که برخی از مراجع تقلید و علمای طراز اول قم از سیدمحمد خاتمی رییسجمهور سابق ایران درخواست کردند تا به نمایندگی از آنها در موضوع جلوگیری از تخریب اماکن متبرکه عراق با مقامات تاثیرگذار جهان به گفتوگو بپردازد. آیتالله توسلی در گفتوگو با ایسنا این خبر را اعلام کرد.
چرا خاتمی؟
البته درخواست مراجع از خاتمی با واکنش مثبت بسیاری از اقشار مختلف جامعه همراه بوده است... این درخواست مراجع تقلید و علمای طراز اول قم در این مقطع زمانی پیامهای زیادی را نیز در خود مستتر داشت. این اقدام درست در زمانی اتفاق افتاد که برخی محافل خاص که نسبت به تاثیرگذاری جهانی خاتمی و همچنین محبوبیت داخلی وی ناراضی بوده و از تداوم حضور وی در عرصه سیاست و اجتماع احساس خطر میکردند، تلاش گستردهای را برای ترور شخصیتی خاتمی صرف کرده و با تشبث به فیلمی مجعول بر آتش تهیه تخریب وی افزودند کار بدانجا بالا گرفته بود که برخی رسانههای وابسته به این جریان خواهان خلع لباس خاتمی شده و برخی از پیاده نظام این جریان تومارهایی را در این زمینه تهیه کرده تلاش میکردند که چنین وانمود کنند که این اقدامات نظر قاطبه علما و روحانیون قم است... ابراز اعتماد مراجع تقلید به خاتمی و استمداد از وی در این مقوله مهم برنامه این جریان را نقش برآب کرد.. پیام دیگری که از این اقدام علما قابل برداشت بود این امر مهم است که علما در این مسأله حیاتی به دنبال چهرهیی رفتهاند که همواره منادی نزدیکی مذهبی مسلمین و همچنین پرچمدار گفتوگوی تمدنها در جهان بوده و تمام تلاش خود را صرف یافتن وجوه مشترک مذاهب، ادیان و تمدنها کرده است. بزرگان تشیع در قم به فراست دریافتهاند که در این وانفسا تاکید بر مفترقات چیزی جز نقار و خشونت به همراه نخواهد داشت.
یکی دیگر از مواردی که خاتمی را از بسیاری از روشنفکران و مصلحان دینی متمایز میکند، سابقه وی در تکیه زدن بر بالاترین مسند اجرایی کشور است...
خاتمی در دوره حضور در قدرت توانست در حوزه اقلیتهای قومی مذهبی نمره خوبی دریافت کند. در دوره وی برای نخستین بار غیرشیعیان توانستند در بسیاری از مناطق سنینشین کشور بر مسند فرمانداری تکیه بزنند. وی تلاش گستردهییرا برای گفتوگو و ایجاد اعتمادی متقابل بین حاکمیت و اقلیتهای مذهبی انجام داد و سرانجام چنان شد که در برخی از شهرستانها ریاست شورای تامین که بالاترین مرجع تصمیمگیری در امور امنیتی آن منطقه است بهعهده اهل سنت قرار گرفت. اقدامات صورت گرفته توسط دولت اصلاحات باعث شد که از سال 76 تاکنون در هر انتخاباتی که در این مناطق برگزار شده است خاتمی و یارانش مورد اقبال مردم قرار بگیرند...
در عرصه جهانی نیز خاتمی وضعیتی این چنین دارد. هنگامی که خاتمی در نخستین سال ریاست جمهوری به اروپا رفت برخی از رسانههای غربی با این عنوان به استقبال سفر وی رفتند «فرزند خندان محمد پیامبر اسلام در اروپا»... در تاریخ معاصر بسیار دیدهایم که چهرههای محبوب جهانی به ویژه آنهایی که وارد معادلات قدرت میشوند پس از مدتی کوتاه جذابیت خود را از دست میدهند. کمتر کسی را میتوان یافت که صندلی قدرت وی را از آرمانها و اهداف بشردوستانه دور نکند... امثال ماندلا به اندازه تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند. منش و رفتار خاتمی چه در هنگام حضور در قدرت و چه پس از آن نشان داده است که او جزء آن دسته کمیاب چهرهها جهانی به شمار میرود. همین امر نیز باعث شده که وی بتواند در کلیسای ملی آمریکا درباره حقوق ملتهای ستمدیده جهان سخن بگوید یا در دانشگاههای معتبر اروپایی از حقانیت مقاومت مردم لبنان دفاع کند و در همه جا مورد استقبال قرار بگیرد و حتی مخالفان نظرات وی نیز در برابر شخصیت تاثیرگذارش مجبور به سکوت شوند... خاتمی توانسته است که توامان هم در مباحث درون دینی اعتماد مذاهب و فرق مختلف اسلامی را به دست آورد و هم در جهان امروز به عنوان چهرهیی صلحطلب و قابلاعتماد مطرح شود. آیا برای گفتوگو مسالهیی مهمتر از اعتماد یافت میشود؟
اما چه باید کرد؟
اگر صفحات کتاب قطور تاریخ را ورق بزنیم اغلب صفحات آن را حاوی خشونتها و جنایاتی به نام مذهب و عقیده خواهیم یافت... شاید بتوان گفت که صفحات مرتبط با دین اسلام در طول تاریخ واجد کمترین خشونتها بوده است... سیدهاشم آقاجری استاد تاریخ در این باره معتقد است که میزان خشونتهای دینی و مذهبی در جهان اسلام چه در برابر ادیان دیگر و چه در زمینه برخوردهای دروندینی با ادیان دیگر قابل قیاس نیست و بسیار کمتر از ادیان دیگر است. وی در ادامه با اشاره به سرمنشاء جنگهای فرقهیی در اسلام تاکید میکند که در اکثر قریب به اتقاق این جنگها دست امیری، وزیری یا صاحب مال یا قدرتی یافت میشود... وی اعتراضها و شورشهای علویان در دو سده ابتدایی هجری را نیز بیشتر عدالتطلبانه میداند تا فرقهیی. وی در ادامه این پرسش را مطرح میکند که مگر در هزار سال گذشته مردم عراق با فرق و مذاهب مختلف در کنار هم زندگی نکردهاند، چه اتفاقی افتاده که در یکی دو سال گذشته دهشتبارترین جنایات فرقهیی در این کشور اتفاق میافتد؟ برخی دیگر از کارشناسان مذهبی در این زمینه معتقدند که برای فروکش کردن جنگهای مذهبی باید در ابتدا سخنگویی مذاهب و و ادیان مختلف را به افرادی صلحطلب و اهل گفتوگو سپرد و تندروان خشونتطلب را منزوی کرد ودر ادامه با پذیرفتن اختلافات مذاهب گوناگون به جای استفاده از ذرهبین برای یافتن مفترقات جدید و پمپاژ نفرت به جامعه با تاکید بر مشابهتها زمینه را برای مفاهمه بیشتر فراهم آورد.
آقاجری با نگاهی به تجربه غرب در زمینه همزیستی مذهبی میگوید مهمترین عامل برای رهایی از کابوس جنگهای مذهبی و فرقهای حذف امتیازات مبتنی بر مذهب در جامعه است. هنگامی که یک پروتستان ببیند که در یک جامعه کاتولیک از همان امتیازاتی بخوردار است که یک کاتولیک از آن بهره میبرد، انگیزه کمتری برای اعمال خشونت در وی به وجود میآید...
اگر به تحولات سه ساله اخیر در عراق توجه کنیم شاهد خواهیم بود که پس از هجوم نیروهای ائتلاف به رهبری ایالاتمتحده به عراق و سرنگونی رژیم صدام، خلاء قدرت ناشی از این تحول و همچنین پیامدهای عدم شناخت دقیق نیروهای ائتلاف از وضعیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عراق زمینه مساعدی را برای تروریستهای بینالمللی، عوامل حزب بعث و برخی نیروهایی که جایگاه خود را در عراق جدید مطابق با خواست خود نمیدیدند، فراهم آورد که با تجهیز و بسیج نیروهای خود چالش بزرگی را در برابر دولت نوپای عراق که در نخستین انتخابات آزاد آن دیار به قدرت رسیده بود، ایجاد کنند.
این گروهها برای باقیماندن در این دیار با زیرکی تلاش کردهاند که پایگاه خود را بر گسلهای اصلی اجتماعی، سیاسی و مذهبی این کشور بنا کنند و در بسیاری از این موارد تا حدود زیادی موفق عمل کردهاند با این حال تاکنون با درایت آیتالله سیستانی گروههای تروریست نتوانستهاند آتش جنگ فرقهیی را برافروزند. میتوان فتوای برخی مفتیهای وهابی را در این زمینه ارزیابی کرد... امروز به نظر میرسد باید سخنگویی مذاهب اسلامی در اختیار صلحطلبان دینشناسی قرار گیرد که همت خود را صرف مفاهمه بین مذاهب اسلامی کنند و پیش از آنکه خود را شیعه یا سنی معرفی کنندخود را مسلمان بدانند. مردان گفتوگو میتوانندخشونتطلبان خونریز را به محاق ببرند. در این بزنگاه جای «مردان بزرگ گفتوگویی» چون آیتالله بروجردی، شیخ شلتوت و امام موسی صدر بیش از پیش خالی به نظر میرسد. با این حال حضور افرادی چون محمد خاتمی میتواند برای بسیاری از مشتاقان اسلام وبشریت دلگرمکننده باشد. امید که وجودش را غنیمت شماریم.