تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۵۴۷۳۱
نگاهی به وضع عرضه نفت و افزایش تقاضا از سوی گروه کوچک کشورهای بزرگ مصرف‌کننده

پویا نعمت‌اللهی
بالارفتن قیمت نفت در دوران حاضر باعث مطرح شدن مباحث عدیده ای در نزد اقتصاددانان شده است. هرچند روند متمایل به کاهش عرضه نفت (در مقیاس میزان خالص عرضه نفت در کشورهای تولید کننده) را می توان در حوزه تعادلات عرضه و تقاضای بازار نفت بررسی کرد، ولی باید قبول کنیم که کاملاساده انگارانه خواهد بود اگر این افزایش شدید قیمت ها را صرفا ناشی از نیرو های بازار بدانیم. اما اگر این کاهش توان عرضه در بازار نفت همچنان سیر پیش رونده خود را حفظ کند، آنگاه چه بر سر قیمت های نفت خواهد آمد. آیا آن وقت می توان همه تقصیرات را به گردن <بازار> انداخت. در این صورت، کشور های مصرف کننده و تولید کننده چه راهکار هایی را در چنته خواهند داشت؟ در حال حاضر آنچه در فضای سیاسی و بین المللی در مورد ایران وجود دارد، همانا موضوع هسته ای کشور است. سوال اساسی این است که چرا کشور ایران در کانون توجهات قرار گرفته است. البته پاسخ های بسیاری به این سوال داده شده است اما باید سعی کرد از دید اقتصاد سیاسی راهکاری برای پاسخ به این سوال بیابیم. (که الزاما به معنای ارائه پاسخ نیست)سه کشور چین، هند و اسرائیل را در نظر بگیریم. هیچ کدام از اینها پیمان NPT را امضا نکرده اند. مقامات اسرائیل به صراحت از در اختیار داشتن سلاح های اتمی صحبت می کنند. سه کشوری که نام بردیم روی هم، جغرافیایی را تشکیل داده اند که مشتمل بر جمعیت انبوه، اقتصاد های در حال رشد و ارتش های بزرگ است. اتفاقا در هیچ کدام از این کشورها، مردم یا گروه های تاثیر گذاری که مخالف تجهیز کشور به تاسیسات و سلاح های اتمی باشد، به چشم نمی خورد.با این اوصاف، آیا این تصور وجود ندارد که جنگ های بعدی از سوی کشور های بزرگی به راه بیفتد که وابستگی اعتیاد آوری به نفت داشته و نرخ رشد تقاضایشان هم سال به سال در حال ازدیاد است؟هند و پاکستان می توانند در این گروه طبقه بندی شوند، اما تنها این کشورها نیستند، بلکه سه کشور دیگر را هم باید در نظر بگیریم که عبارتند از چین، آمریکا و ژاپن.
این سه کشور در مجموع، میزان قابل توجهی از تقاضای بازار نفت را در اختیار دارند. نرخ رشد تقاضا در این سه کشور همیشه رو به تزاید بوده است.
اکنون باید 7 کشور دیگر را هم به این جرگه اضافه کنیم؛ هند، آلمان، انگلیس، کره، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا.
کشور فرانسه، هم سلاح اتمی و هم سلاح ترمو هسته ای دارد. کشور هند فقط سلاح اتمی دارد. کشور انگلستان، هم سلاح های ترمو هسته ای دارد و هم به خاطر تهی شدن رو به سرعت ذخایر دریای شمال، رفته رفته می رود تا به یک وارد کننده محض انرژی تبدیل شود. شدت انرژی در همه این کشورها، بسیار بالااست. (البته به غیر از هند) شدت انرژی عبارت از میزان انرژی لازم برای تولید یک واحد کالا- خدمت در تولید ناخالص داخلی است.
در آمریکا و ژاپن هم مقدار این شاخص، بسیار بالا است.
همه این 10 کشور، تاسیسات هسته ای فعالی دارند و نوعا از این تاسیسات در راستای تولید برق و انرژی به طور مداوم بهره می گیرند؛ کمااینکه نقش رقابت های سیاسی و اقتصادی را نباید در این میان فراموش کنیم.
این 10 کشوری که نام بردیم در حال حاضر حدود 60 درصد تقاضای نفت دنیا را دارند، یعنی 150 کشور دنیا در یک طرف ایستاده اند و این 10 کشور هم در سوی دیگر قرار گرفته اند.از سوی دیگر فقط 25 کشور در دنیا داریم که می توانند روزانه بیشتر از 50 هزار بشکه نفت تولید کنند بنابراین منطقی ترین حالت آن است که هرکدام از آن 10 کشور، تحت هر شرایطی مایل به حفظ و اطمینان از وجود نفت برای ارضای تقاضای فزاینده خود باشند. حضور پررنگ اروپا در گروه 551 هم دقیقا مصداقی از همین واقعیت است. در این میان اما چین و هند از قافله عقب تر هستند زیرا:
1- رشد زیادتری در تقاضای نفت را تجربه می کنند.
2- اقتصاد متکی تری به نفت دارند.
3- تولید کننده عمده نفت نبوده و ذخایر اندکی دارند.
4- سابقه حضور نظامی در منطقه ندارند.
5- رقابت های ژئوپلیتیکی با محوریت تخاصمی در خاورمیانه نداشته اند.
بنابراین اگر این دو کشور بخواهند در جهت حصول اطمینان از برقراری عرضه نفت حرکت کنند، آنگاه طبیعی خواهد بود تا در مقابل هر حرکتی که بخواهد این سیستم عرضه را مختل کند، مقاومت کنند.
در بعد اقتصاد داخلی، این دو کشور ابتدا فعالیت هایی را با هدف ایجاد ذخایر استراتژیک برای خود آغاز کردند که البته در همان مراحل اولیه متوقف ماند؛ چرا که هزینه های سنگینی در جهت سرمایه گذاری و نگهداری بر دوش آنها می انداخت. از طرف دیگر هرچه قیمت های نفت بیشتر می شد، ایده ایجاد ذخایر استراتژیک هم از رنگ و بو می افتاد و شکل نا موجه و غیر اقتصادی به خود می گرفت. به همین خاطر، این دو کشور بزرگ آسیایی ترجیح دادند که در آشفته بازار سرمایه گذاری در تولید و انتقال نفت در منطقه آسیای میانه و خاورمیانه برای خود سهمی دست و پا کنند که الحق تا حدود زیادی هم موفق بودند. کلااین دو کشور به هیچ روی تمایلی به شریک شدن در هر اقدام نظامی علیه کشورهای نفتی را نداشته و ندارند. در حال حاضر به غیر از آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه (و ایضا اسرائیل)، عموما مواضع شفاف و صریحی از جانب سایر کشور های مهم غربی و دیگر مصرف کنندگان بزرگ نفت در رابطه با جنگ علیه کشوری نظیر ایران شنیده نمی شود. ولی به نظر می رسد موضع بیشتر آنها، در قالب رویکرد همراهی (یا حداقل انفعالی و ممتنع) باشد. در این میان نقش جنگ طلبانه اسرائیل و چراغسبز هایی را که رسانه های آمریکایی از قول مقامات آن کشور به اسرائیل نشان می دهند از یاد نبریم. اوباما هم اظهار داشته که در صورت انتخاب شدن، نیروهای آمریکا را از عراق بیرون خواهد کشید؛ ولی در عین حال نباید انتظار داشته باشیم که اوباما و مک کین، مواضع نرمی را در مقابل ایران نشان دهند؛ هرچند انتخاب شدن مک کین، مسلما جسارت های جنگ طلبانه اسرائیل علیه ایران را قوت و شدت خواهد بخشید.اما در ادامه ببینیم که سایر قدرت های غربی چه راهکار هایی را در شرایط فعلی برای مواجهه با قیمت های بالای نفت از نظر گذرانده اند. اول اینکه بیشتر کارشناسان نفتی بر این عقیده هستند که قیمت های فعلی نفت، محصول یک کسری عرضه ساختاری است. به همین خاطر دستیابی و دسترسی به نفت مطمئن، می تواند راسا عاملی برای بروز تشنج در خاور میانه باشد. (گوآنکه مقدار عرضه این نفت مطمئن هم رو به کاهش دارد و مسلما هر قدرتی خواهان کسب سهم بیشتری از این میزان اندک است.) به نظر می رسد همکاری های نظامی کشور های منطقه با قدرت های بزرگ هم در ذیل همین رابطه قابل توجیه باشد که برای نمونه به دست ودل بازی قطر برای در اختیار قرار دادن پایگاه های نظامی به آمریکا اشاره می کنیم.اما نقش روسیه هم در این میان قابل توجه است. شاید تعبیر <عشوه گری های سیاسی> را بتوان عبارت مناسبی برای نشان دادن ماهیت روابط ایران و روسیه دانست. (مورد تاسیسات نطنز یا سیستم های پیشرفته دفاع هوایی و...)
به عنوان یک نکته دیگر که اتفاقا از چشم ناظران و کارشناسان نفتی کشور به دور مانده است، باید از تعامل آقایان پوتین و مدودف در مورد شرکت معظم و مهم گازپروم روسیه یاد کنیم که طی آن، یک دولت در داخل یک دولت دیگر شکل گرفت. این دو نفر در کنار هم کاری کردند که تا این لحظه در هیچ کشور صادر کننده نفت سابقه نداشته و آن اینکه دو فاکتور <شرایط عرضه> و <شرایط قیمت> را دیکته کردند.
جنگ با ایران و مساله نفت
دو فاکتور در اقتصاد ایران وجود دارد که همیشه رو به افزایش است؛ اول جمعیت و دوم: توانایی های بالقوه اقتصادی.
در عوض، منابع هیدروکربنی کشور، همیشه رو به کاهش می گذارد (نه فقط در ایران بلکه در همه جای دنیا.) اولین بار موضوع استفاده از انرژی اتمی برای تولید برق در سال های ابتدایی دهه 1350 شمسی به طور جدی مطرح شد که در آن موقع مورد استقبال آمریکا و غرب و حتی ژاپن قرار گرفت.با این جمله که می گوید <بحران های اقتصادی عامل پدیداری جنگ ها هستند>، نمی توان با قاطعیت موافقت کرد، ولی به سختی بتوان کلیت این گزاره را رد کرد.در سال های 1980 تا 1983 و بحران عمومی اقتصادی جهان، شاهد بودیم که تقاضای نفت دچار افزایش شد و در کنار آن، قابلیت های رو به ازدیاد عرضه نفت هم به یکباره خودشان را نشان دادند. به دنبال آن در سال های اواسط دهه 1980 تا پایان همان قرن، یک دوره قیمت های پایین نفت بر بازار حاکم بود (نقطه حضیض این کاهش را باید سال های 99-1998 معرفی کرد که قیمت های نفت به مرز 10 دلار رسیدند.) اما امروزه وضعیت فرق کرده و عملاهیچ منفعت مطلوبی برای مصرف کنندگان وجود ندارد. قاطبه کارشناسان هم بارها اعلام کرده اند که انتظار اینکه قیمت های نفت دچار کاهش چشمگیری شود هم، انتظار عبثی است.پدیده جنگ همیشه خشک و تر را با هم می سوزاند و تاسیسات نفتی هم از این قاعده مستثنی نیستند. (جنگ عراق و کویت را به یاد داریم که طرف عراقی اقدام به تخریب و انهدام تاسیسات نفتی کویت کرد.)
در مورد جنگ با ایران هم گفته شده که تنبیه ایران از این طریق، می تواند اهدافی چون باز کردن در چاه های نفتی و سیراب کردن عطش نفتی قدرت های بزرگ و شرکت های بزرگ وابسته و پیوسته به آنها را در پی داشته باشد. ولی این گزاره فقط یک سوی ماجرا بوده و به نوعی مثل این است که کسی بخواهد جعبه مارگیری را باز کند.
آیا این جنگی که برخی از گروه های غربی از آن دم می زنند، همانا به مثابه آغاز بی ثباتی های منطقه ای و بروز جنگ های قومی و مذهبی و حتی اختلاف ها و در گیری های داخلی قدرت های غربی برای چنگ انداختن بر منابع نفتی ایران نخواهد بود؟ در این صورت، چه چیزی عاید آن کشورها و شرکت های بزرگ وابسته می شود؟
از اواخر دهه 1980 میلادی به یاد داریم که صندوق بین المللی پول به واسطه فقر شدید در آفریقا (که دلیل آن، کاهش شدید قیمت اقلام صادراتی کشور های آفریقایی بود) اقدام به پیشنهاد و اجرای دستوری سیاست های اصلاح ساختاری کرد که از آن مقطع به یکباره تاول جنگ های منطقه ای سر باز کرد. مثلادر روآندا حدود یک میلیون نفر قصابی شدند. امروزه در کشور های شورای همکاری خلیج فارس، به مدد دلار های نفتی، شاهد رشد اقتصادی دو رقمی هستیم (البته از نوع حبابی آن) که رشد جمعیت را در پی داشته است. در مورد ایده حمله به ایران همیشه از این عبارت استفاده می شده است که باید ایران را از توسعه قابلیت های تولید سلاح های اتمی باز داشت. اما این عبارت بسیار کلی و جامع است و شاید اگر روزی قدرت هایی نظیر آمریکا و اسرائیل و اروپای غربی اعلام کنند که سیاست های ایران باعث افزایش قیمت نفت شده است، باز هم بتوان آن را ذیل همان عبارت کلی (یعنی جلوگیری دسترسی ایران به سلاح اتمی) تفسیر و تبیین کرد، کمااینکه در 21 تیرماه سال جاری و مقارن با آزمایش موشکی ایران، بلافاصله اعلام شد که این آزمایش موشکی حدودا قیمت های نفت را به میزان 10 دلار بالابرده است.
در مورد جنگ های نیمه دوم قرن بیستم، جمله معروفی است که می گوید: <این جنگ ها به خاطر رشد جمعیت و رشد تکرار نشدنی عرضه انرژی ارزان، وقوع یافته اند> اما آیا این مصداق را می توان برای جنگ های نیمه اول قرن بیست و یکم، قبول داشت؟
پاسخ به این سوال کار ساده ای نیست. ولی با نگاهی به برخی پدیده ها و آمارها می توانیم درک درست تری از آن سوال داشته باشیم:
الف) طی قرن گذشته، جمعیت از 5/1 میلیارد نفر به بیش از 6 میلیارد نفر رسید که این رقم در سال 2008 به 55/6 میلیارد نفر بالغ شده است.
ب) تولید و مصرف سوخت های فسیلی از میزان 1100 میلیون تن (معادل نفت) به رقم 9800 میلیون تن رسیده است.
ج) طی این دوره، با وجود آنکه جمعیت جهان فقط 4 برابر شده است، ولی مصرف انرژی به میزان 9 برابر رسیده است.
د) در سال های اولیه قرن بیستم، کارایی انرژی حدود 10 تا 15 درصد بوده که تا پایان همان قرن به بالای 25 درصد رسید.
ه) طی قرن بیستم، جمعیت حدود 4 برابر بیشتر شده ولی مصرف واقعی و مفید انرژی، به میزان 18 برابر افزایش یافته است. (یعنی حاصل ضرب 9 برابر شدن تولید انرژی به ازای دو برابر شدن کارایی انرژی)
با این اوصاف، اکنون یک سوال مطرح می شود و آن اینکه آیا این وضعیت اساسا قابل تکرار است یا خیر؟
شرایطی را تصور کنیم که طی آن، انرژی به شکل مطمئن و ایمن ، به مرحله تولید رسیده و عرضه می شود. آیا در این صورت می توانیم استدلال کنیم که تحت شرایط بالا، تولید اسلحه و جنگ افزار های نظامی رو به کاهش می گذارد؟
ببینیم آمار ها چه می گویند:
- تولید اتومبیل های سواری در اول قرن بیستم تا آخر همان قرن، تقریبا 67 برابر شده است.
- تولید مین و نارنجک و خمپاره و موشک های کالیبر کوچک وخمپاره انداز و توپ های سبک (105 میلیمتری و کمتر)، حدودا 250 (دویست و پنجاه) برابر شده است.
دقت کنیم که نیروگاه های هسته ای را نمی توان در مقابل بمباران وحمله نظامی به طور کامل ایزوله و نفوذ ناپذیر کرد و بعید است که این مهم از چشم دولتمردان کشورمان مخفی ماده باشد.
یک شاهد دیگر
متعاقب شکست و خروج شوروی ( سابق) از افغانستان و کمک های بی دریغ آمریکا از مجاهدین اسلامی و بن لادن، عموما ناظرین نفتی برای تحلیل وضعیت آن موقع، با شرایط جدیدی رو به رو شدند. مقارن همان سال ها بود که نرخ اکتشافات نفت و گاز در اقصی نقاط جهان رو به کاهش نهاد و دو کشور چین و هند هم به جرگه تقاضا کنندگان نفت پیوستند (به فاصله اندکی دو کشور پاکستان و ترکیه هم جایی برای خود در گروه متقاضیان باز کردند.)
اگر قبلا این تقاضا کنندگان نفت به دنبال تصاحب و تملک ذخایر نفت و در دست گرفتن تولید نفت در کشور های تولید کننده بودند (اختصاصا در خاور میانه)، اکنون همه آنها مطالبات بیشتری دارند. مثلاعلاوه بر کنترل تولید، خواستار کنترل مسیر های صادراتی و شبکه های انتقال نفت و گاز هم هستند. بگذریم که در هر دو دوره، نقش نفت به عنوان عامل محرک تضاد منافع، جلوه گر شده است.
همچنین اگر قبلاسیاست های کلان نفتی جهان در هیات مدیره های شرکت های نفتی و در لندن و واشنگتن طرح ریزی می شد، اکنون باید دهلی و آنکارا و پکن را هم به آن اضافه کرد. در حال حاضر، مدعیان بیشتری در حال سیاستگذاری هستند. همه آنها می دانند که وقت کمی هم دارند و باید هرچه سریع تر سهم بیشتری را از تولید اندک جهان از آن خود کنند.
گفته می شود که از سال2000 تا مقطع حاضر، تعداد نیرو های نظامی و زراد خانه ای و لجستیکی در خاور میانه حدودا شش برابر شده است (از یاد نبریم که این منطقه 60 درصد از کل ذخایر باقیمانده نفت و حدود 60 در صد از ذخایر شناخته شده جهان را در خود جای داده است.)
اگر این واقعیت را بپذیریم که رشد تقاضای جهانی به سرعت در حال افزایش بوده و در کنار آن، نرخ رشد عرضه نفت هم رفته رفته در حال پسرفت است، آنگاه مسلما باید پدیده تهی شدن ذخایر نفتی جهان (depletion) را هم به عنوان یک اصل قابل قبول بپذیریم.
دقیقا به همین خاطر است که هم اکنون جغرافیای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومی نفت منطقه، رو به گسترش دارد.از یکطرف به آسیای میانه و ترکیه و گرجستان و دریای سیاه و از طرف دیگر به افغانستان و پاکستان امتداد می یابد. از سمت دیگر به عراق و کویت و از دیگرسو در کشور های شورای همکاری خلیج فارس سر در می آورد.
تهران
آمارهای رسمی حاکی است که بیشترین میزان تولید نفت ایران در سال 1978 اتفاق افتاده که تا این لحظه قادر به تکرار آن تجربه و بازگشت به آن سطح تولید نبوده ایم.
کشورمان هم اکنون در گرداب مصرف نا معقول انرژی گرفتار آمده است. این وضعیت هم یک عامل است و هم یک معلول. اما اینکه کدام یک بر دیگری تقدم دارد را باید از سیاستگذارانی پرسید که بیشترین نرخ رشد ناوگان خودرویی در جهان را از آن خود کرده و به آن افتخار می کنند (البته در این شاخص در مقام دوم و بعد از چین قرار داریم.)بدیهی است اقدام به راه اندازی تاسیسات هسته ای، راهکار غلطی نبوده و نیست. در این میان اتهام اصلی همچنان متوجه ایران است؛ خصوصا آنکه بعد از حوادث 11 سپتامبر، مردم غرب همواره از غول تروریست در هراس بی پایانی به سر برده و رسانه های بزرگ و تاثیر گذار وابسته به آنها هم مرتبا در حال دامن زدن به این وحشت دائمی هستند.از جانب دیگر باید به این نکته اشاره کرد که سیاست های تقاضای انرژی در کشور، به خوبی تعریف نشده و اساسا در سبد سیاستگذاری برای انرژی در ایران، راهکار های محدود کننده و باز دارنده از محبوبیت بیشتری برخوردار بوده اند (مورد سهمیه بندی بنزین و جیره بندی برق و تهدید مقامات وزارت نیرو به جیره بندی آب.)
توسعه صنعت نفت کشور هم به واسطه مسائل سیاسی و تحریم ها و برخی اقدامات شتابزده و تصمیم گیری های غلط و دیر هنگام، به خوبی پیش نرفت (مثلاتوسعه پروژه سترگ پارس جنوبی که در این مورد باید به استراژی های دقیق دولت بوش اشاره کرد که توانست توسعه این میدان بزرگ را با وجود تمامی قابلیت های عملیاتی، در محاق قرار دهد.) و این دقیقا مساله ای است که کشور را در محافل بین المللی انرژی به شدت تحت فشارهای انتزاعی قرار داده است. بدین صورت که- به غلط- استدلال هایی مبنی بر اتمام توان صادراتی نفت کشور ارائه می شود و محور اصلی آنها هم اشاره به رشد شدید مصرف انرژی در داخل است. نمونه ای را که اخیرا در سایت های مختلف منتشر شده، با هم ببینیم. (به منبع تهیه کننده این نمودار هم دقت شود که اداره اطلاعات انرژی آمریکا یا EIA است)
به نظرم این شروع بسیار سهمگینی است که از جانب غرب علیه صنعت نفت کشور صورت گرفته و متاسفانه برخی روزنامه ها هم بی خبر از صحت و سقم ماجرا، به آن دامن می زنند.
کناره گیری شرکت های بزرگ از ورود و ادامه فعالیت در ایران را باید به عنوان فاز بعدی این سیاستگذاری هوشمندانه تلقی کرد، اما اینکه در آینده چه عکس العملی از جانب طرفین این بازی دیده می شود، باید منتظر بود و دید.