تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۵۴۷۴۵
سیاست خارجی و دنیای پرتلاطم

دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور‌
ماهیت روابط روسیه و غرب یکی از اصلی‌ترین پرسش‌های استراتژیک معاصر در سرتاسر دنیاست. اجماع غالب تحلیل‌گران آن است که روسیه امروز، با روسیه بعد از فروپاشی مخصوصا در مناسبات خود با آمریکا، اروپا و مجموعه غرب، متفاوت است. ماهیت روابط روسیه و غرب را چگونه می‌توان تجزیه و تحلیل کرد؟ در پاسخ باید گفت ترکیبی از همگنی و ناهمگونی، شکل جدید و دگرگونی شده‌ای از روابط روسیه و غرب را به نمایش می‌گذارد. همگنی‌های متعددی بین روسیه و غرب، بصورت مفهومی و نهادهای چندجانبه و همچنین در روابط دوجانبه به چشم می‌خورد. از نظر مفهومی، بین برخی از برداشت‌های روس‌ها در مورد ماهیت تهدیدات جهانی با آنچه که استراتژیست‌های غربی مطرح می‌کنند، همگنی وجود دارد. میان روسیه و غرب از طریق نهادهای چند جانبه‌ای چون سازمان همکاری و امنیت در اروپا ‌‌‌(OSCE)، گروه هشت کشور صنعتی ‌‌(8‌- G)، اعضای دائمی شورای امنیت ‌(5‌‌-P) نه فقط رایزنی وجود دارد، بلکه تصمیم مشترک گرفته و دست به اقدام هماهنگ می‌زنند. تعاملات چندجانبه‌ای بین روسیه و مجموعه غرب حتی از طریق ناتو و اتحادیه اروپایی وجود دارد. روسیه در بروکسل دارای سفیر و نماینده مستقل نزد ناتو است. سفیر روسیه در ناتو آقای <دیمتری راگوزین> ‌Dimitri Rogozin ، دیپلماتی فعال و موثر است. همگنی‌های روسیه و غرب در همراهی پیوسته آن کشور با آمریکا و اروپا در قضیه اتمی ایران در شورای امنیت علیرغم وجود دیدگاه‌های مختلف‌، مشهود است.‌
اما همگنی تنها شاخصه روابط روسیه و غرب نیست و سیاهه‌ای طولانی از ناهمگونی بین روسیه و غرب قابل ذکر است. از مخالفت روسیه با استقرار سامانه دفاع موشکی آمریکا در جمهوری چک و لهستان گرفته تا قطعنامه پیشنهادی گروه غرب در انتخابات اخیر زیمبابوه و وتوی مشترک آن توسط چین و روسیه و از بحث عضویت گرجستان و اوکراین در ناتو تا حساسیت به انقلاب‌های رنگین و تجملی در کشورهای حاشیه روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز که توسط آمریکا حمایت می‌شوند، ناهمگونی بین روسیه و غرب روشن‌تر از گذشته است. ناهمگونی در مواردی، بحدی متعدد است که برخی می‌پندارند جنگ سرد احیا شده و روسیه، در پی سال‌های حکومت پوتین، جانی دوباره گرفته و در مقابل آمریکا و هژمونی آن ایستاده و خواهد ایستاد. این برداشت با عدم علاقه مسکو به احیاء جنگ سرد و همچنین با شواهدی که در زمینه‌های مربوط به همکاری‌های روسیه و آمریکا از یک سو و روسیه و اروپا از سوی دیگر وجود دارد، در تضاد است، اما هر برداشتی که از همگنی یا ناهمگونی روابط روسیه و غرب وجود داشته باشد، تردیدی نیست که روابط روسیه و غرب دگرگون شده است. ریشه این دگرگونی تا حدود زیادی به چگونگی ارزیابی روسیه از جایگاه و نقش خود در جهان و ارزیابی غرب از تحولات و سمت و سوی جهانی روسیه بر می‌گردد.‌
روس‌ها بعد از خوش‌بینی اولیه و همکاری‌ها و همراهی‌ها با غرب در پی فروپاشی شوروی، محدودیت‌های این نزدیکی را شناختند. تحقیر روسیه و گرفتن امتیازهای متعدد در دوران یلتسین، علیرغم تکیه بر ارزش‌های متعدد دمکراتیک، به برآمدن پوتین و تفکر تیم او انجامید که روابط غرب را نه صرفا از منشور ارزش مشترک، بلکه از زاویه قدرت تعریف کردند، بازسازی قدرت روسیه که به برکت درآمدهای ناشی از منابع انرژی، توام با تجربه دوران یلتسین صورت گرفت، استراتژیست‌های روسی را به واکنش در مقابل رفتار مهارگرای غرب واداشت. در چند سال گذشته این واکنش‌ها، شکل‌های مختلف به خود گرفت که آخرین آنها بنابه نوشته روزنامه <هرالد تریبون>، 28 ژوئیه 2008 (5 مرداد 1387)، پیشنهاد راه‌اندازی مجموعه‌ای از همکاری‌های امنیتی در اروپاست که شامل اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع ‌‌‌‌(CIS) نیز می‌شود. هدف‌نهایی عرضه این پیشنهاد، گسترش دامنه نفوذ ناتو است.‌
از نظر غربی‌ها، روسیه علیرغم برآمدن جهانی، از درون با چالش‌های گوناگونی روبروست. آنگونه که <ایوان کراستف>‌‌Ivan Krastev در شماره مه و ژوئیه 2008 مجله سیاست خارجی ‌‌Foreign Policy می‌نویسد؛ روسیه ظاهری دمکراتیک، اما باطنی نیمه‌اقتدارگرا داشته و هرچند که قدرتمندتر از گذشته (بعداز فروپاشی شوروی) بنظر می‌رسد، اما بعنوان یک دولت، از ضعف‌های ساختاری، مخصوصا در عرصه‌های مربوط به رعایت قانون و حقوق شهروندان رنج می‌برد. این برداشت توضیح دهنده، برخی از رفتارهای غرب با روسیه است.‌
دگرگونی‌های مربوط به برداشت و رفتار غرب و روسیه نسبت به یکدیگر را در کنار همگنی‌ها و ناهمگونی باید قرار داد. پویایی این کنش و واکنش‌ها، نشانگر عصر جدیدی در روابط روسیه و غرب است که همکاری با غرب و چالش با آن، ویژگی سیاست خارجی روسیه خواهد بود.‌