تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۵۴۸۶۷

صالح سرخیل

همزمان با فرارسیدن اجلاس روسای جمهوری کشورهای ساحلی دریای خزر در تهران بار دیگر بحث بر سر موضوع همکاریهای چندجانبه کشورهای این حوزه و مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی مورد توجه قرار گرفته است. به لحاظ استراتژیکی، منطقه خزر یکی از مهمترین مناطق جهان است که در سالهای اخیر با نزدیک شدن به جایگاه واقعی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود و کشف ذخایر نفت و گاز توجه قدرتهای منطقه‌ای و ابرقدرتهای جهانی را بیش از پیش به خود جلب نموده است.

طبیعی است که در این اجلاس موضوعات متنوعی مانند مسائل مربوط به دریای خزر و رژیم حقوقی این دریا، منابع هیدروکربن، شیلات و مسایل زیست محیطی از اصلی‌ترین محور‌های مورد بحث قرار گیرد و شرکت‌کنندگان تلاش نمایند با جمع‌بندی مباحث قبلی مطرح شده در زمینه دریای‌ خزر، راهکارهای مناسبی را برای تعیین سیستمی مناسب به دست آوردند.

رژیم حقوقی دریای خزر با توجه به چند پاره شدن کشور شوروی سابق دستخوش تغییر شد و اختلافاتی در این زمینه بروز کرده گرچه باید گفت ایران در ضلع جنوبی دریای خزر سهم پنجاه‌ درصدی خود را با این استدلال که فقط سهم شوروی سابق بین کشورهای استقلال یافته تقسیم شود باید محفوظ نگاه دارد، اما در هر حال حل این موضوع می‌تواند در تفاهم با یکدیگر و پرهیز برخی از کشورها برای نقش‌آفرینی به نفع قدرتهای استکباری که قصد نفوذ در منطقه دارند، می‌تواند بخوبی حل شود.

اما فارغ از محورهای مطروحه و حاشیه‌های این اجلاس بلندپایه باید توجه داشت که تحقق همکاری‌ تنگاتنگ تمام دول ساحلی دریای خزر و درک صحیح معادلات موجود بدون در نظر گرفتن شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی میسر نخواهد بود. بویژه آنکه مناسبات بین‌المللی بگونه‌ای است که مسائل و تعلاملات مناطق مختلف به شدت در هم تنیده شده است.

در همین زمینه باید گفت استراتژی آمریکا در منطقه دریای خزر براساس دو دسته اهداف کلی طراحی شده است. بی‌تردید یکی از اهداف بلندمدت آمریکا در منطقه اورآسیا، مهار ایران است. چرا که ایران یک کشور عمیقاً ژئواستراتژیک و ژئوپلتیک است که بعد از اشغال عراق توسط آمریکا بر موقعیت استثنایی آن افزوده شده است. از نگاه سیاستمداران آمریکایی نباید ایران در دریای خزر به عنوان یک بازیگر فعال عمل نماید و در همین راستا مثلا غرب تمایل ندارد به هر طریق ممکن خطوط لوله انرژی از مسیر این کشور بگذرند. زیرا حضور ایران در صحنه انرژی و همجواری آن در خلیج فارس کاملاً همراه با تسلط است و لذا آمریکایی‌ها به شدت مخالف حضور ایران در بازار انرژی خزر هستند.

از سوی دیگر بنظر می‌رسد مقامات ایالات متحده برای رسیدن به هدف فوق و کاهش ریسک تامین انرژی به دنبال کمتر نمودن نقش منابع نفت و گاز ایران در بازار جهانی از طریق برنامه‌‌ریزی و محدود نمودن سرمایه‌گذاری‌های کلان در حوزه خزر و بویژه ایران هستند.

در همین چارچوب اقداماتی نظیر اجازه دادن به شرکتهای غربی برای افزایش تولید داخلی آمریکا از طریق کم نمودن مالیات و مجوز حفاری در نقاطی مانند ساحل غربی آلاسکا و خلیج مکزیک و همچنین تلاش گسترده برای استفاده از منابع نفتی کشورهایی مانند عراق و لیبی برای تامین نیاز بازار‌های نفتی قابل تامل است.

نکته مهم دیگری که در استراتژی آمریکا در منطقه دریای خزر طراحی شده است مربوط به نفوذ و حضور آمریکا در منطقه خزر است که به تدریج و با بهانه‌هایی مانند آموزش نیروهای نظامی و یا برگزاری مانور‌ها پیگیری می‌گردد. تا جایی که برخی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز عضو پروژه‌های مشارکت برای صلح وابسته به ناتو گردیده‌اند. مانورهای مشترک آمریکا و برخی از کشورهای مذکور همه ساله انجام شده و حتی قایقهای گشتی ساحلی به آنها اهدا شده است. این در حالی است که آمریکا سعی دارد در قالب برنامه‌های کمک اقتصادی به اهداف خود در منطقه نزدیک شود.

به هر تقدیر علی‌رغم همه این تلاشهای بیگانگان نباید از نظر دور داشت که همواره ایران به عنوان یکی از مهمترین بازیگران اصلی مطرح بوده است که می‌تواند با تکیه بر نقش طبیعی، تاریخی و فرهنگی خود فضای مناسبی برای حل مشکلات و اختلافات منطقه‌ای فراهم نماید و به جای درگیر شدن کشورهای ساحلی دریای خزر در رقابت‌های امنیتی که همراه با مداخلات خارجی و حضور کشورهای ثالث خواهد بود، زمینه‌های تدوین، امضا و اجرای موافقتنامه‌های جامع در عرصه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی و... را ایجاد نمایند.

بنابراین شایسته است که با عنایت به فضای عمومی و پیروزیهای دیپلماسی کشور در ابعاد بین‌المللی، مذاکرات با طرف‌های ذینفع در حوزه خزر در فضایی کارشناسانه و دور از هیاهوی تبلیغاتی بعنوان یکی از برنامه‌های محوری دستگاه سیاست خارجی کشور مورد بازخوانی جدی قرار گیرد تا نهایتا زمینه‌های کامل همگرایی منطقه‌ای تحقق یابد.