تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۵۵۱۳۲
اشاره: مطلب حاضر به قلم «سعید متین» در شماره های قبلی با رویکردی تحلیلی به تاریخ معاصر کشورمان پرداخته و از این رهگذر رویارویی اسلام و صهیونیسم پهلوی را مورد تبیین قرار داده است که شماره هفتم آن با کمی تأخیر به علت حجم انبوه مطالب از نظرتان می گذرد:

از جمله روحانیون مبارزی که از سوی حضرت امام (ره) به شهرستان ها ماموریت یافت، شهید دکتر محمد جواد باهنر بود که به همدان اعزام شد و محرم آن شهر را به محرم حرکت و قیام بدل ساخت. دکتر باهنر روز هفتم ماه محرم در بالای منبر بوسیله ساواک دستگیر شد و پس از آزادی مجدداً به سخنرانی های خود ادامه داد و در روز 12 محرم که ماموران رژیم، قصد دستگیری او را داشتند، مخفیانه به تهران آمد. مرحوم آیت الله ربانی املشی عازم شهرستان خود شد و آیت الله خامنه ای رهسپار بیرجند شدند.
ایشان از روز اول تا ششم محرم به طور غیرمستقیم به مردم آگاهی دادند ولی از روز هفتم، مسایل روز، اوضاع سیاسی- اجتماعی و قضایای مدرسه فیضیه و نقشه های پنهانی رژیم شاه را با حال و هوایی پرشور و بیانی گیرا برای مردم شرح دادند، به طوری که جمعیت کثیر شرکت کننده در آن مجلس به گریه افتادند.
حضرت آیت الله خامنه ای خود درباره آن روزها می گویند:
«... من پیام امام را به آقایان مشهد رسانیدم و بعد از آن عازم بیرجند شدم تا دهه عاشورا را در آن شهر به منبر بروم. ترتیبی دادم که روزهفتم محرم، در یک مجلس باشکوه، رسالت خود را آغاز کنم. روز موعود فرا رسید، عصر جمعه بود. پیش از من، یکی به منبر رفت، سخنان او طولانی شد. وقتی من به منبر رفتم، حدود بیست دقیقه به غروب بود و از این که فرصت لازم برای سخن گفتن نداشتم، سخت ناراحت و خشمگین بودم و به شدت می جوشیدم. به هر حال نشستم روی منبر، بدون مقدمه شروع به صحبت کردم. یکی ، دو کلمه خطبه خواندم و با صدای بلند درباره سلطه غرب در کشورمان سخنانی ایراد کردم و بحث را به فاجعه مدرسه فیضیه کشاندم و گفتم: همین نقشه و توطئه برای محو اسلام بود که به حادثه مدرسه فیضیه کشیده شد و کار را به آنجا رسانید که در یک روز مقدس، به مدرسه فیضیه و به خانه امام صادق (ع) بریزند و کماندوها چنین کنند و چنان کنند. از ضرب و شتم طلاب، از آتش زدن عمامه ها، از آتش زدن قرآن، از غارت و از بین بردن دارایی ناچیز طلاب، آنچه را که دیده و شنیده بودم، برای مردم بیان کردم. یکباره صدای ضجه و ناله مردم بلند شد. مردم به شدت گریه می کردند و من در طول منبرهایی که رفته ام، کمتر سراغ دارم که مردم مانند آن روز منقلب شده باشند و گریه کنند. واقعاً غوغایی بر پا شد.
در پایان، چند کلمه ای از مصیبت کربلا یاد کردم. می دیدم که فاجعه فیضیه به حدی مردم را متاثر و منقلب کرده که به فکر مصیبت کربلا نیستند و آنجا بود که دریافتم امام چقدر عمیق و حکیمانه و دوراندیشانه، برنامه ریزی و محاسبه کرده بودند. مسلماً هیچ عاملی ممکن نبود مثل روضه فیضیه و موقعیتی که به مناسبت محرم پیش آمده بود، بتواند مردم را بیدار کند و دستگاه را رسوا و منکوب کند...» (1)
صبح روز نهم محرم یعنی روز تاسوعا، آیت الله خامنه ای، منبر پرشوری را برقرار می کنند و اوضاع به گونه ای دگرگون می شود که عوامل رژیم شاه به شدت نگران شده و ایشان را دستگیر و به مشهد اعزام نموده و تحویل ساواک خراسان می دهند. آقای خامنه ای را به زندانی مخروبه می برند که از وسایل اولیه هم محروم بود و تحت شکنجه قرار می دهند.
خود حضرت امام هم در قم هر شب به یکی از محله های شهر می رفتند و در مجالس عزاداری شرکت کرده و سخنگویی نیز با خود می بردند تا حقایق کشور را برای مردم بیان نمایند.
اما اتفاق مهمی که در آستانه عاشورای حسینی افتاد، این بود که شهربانی شهرهای مختلف کشور، روحانیون و وعاظ را به کلانتری ها احضار کرده و از آنها تعهد گرفتند که درباره 3 موضوع صحبت نکنند:
1- درباره شاه بدگویی نکنند
2- از اسراییل سخن نگویند
3- از اینکه اسلام در خطر است، سخنی نرانند
نکته مهم در این تعهدنامه، مسئله عدم صحبت درباره اسراییل بود! آنچه که از قضا حضرت امام(ره) در رهنمودهایشان به خطباء و وعاظ و روحانیون تأکید کرده بودند که از خطر نفوذ صهیونیسم و اسراییل در ارکان مختلف کشور سخن بگویند و فاجعه ای که ایران و اسلام را تهدید می نماید، به مردم مسلمان گوشزد کنند.
آنچه از التزام و تعهدنامه فوق مستفاد می شود، اثبات همان صحبت ها و سخنان حضرت امام است که بارها و بارها بر خطر نفوذ صهیونیسم در کشور تأکید کرده بودند و حساسیت شهربانی رژیم شاه بر عدم سخن گفتن از اسراییل، بیش از هر موضوعی نشانگر نفوذ شدید عناصر صهیونیست در دستگاههای نظامی و امنیتی شاه بود که هرگونه سخن گفتن از اسراییل را ممنوع می کرد.
اما اعلامیه امام خمینی(ره) پس از رسوایی جدید رژیم شاه در دفاع ناشیانه از هویت صهیونیستی اش، بار دیگر توانست دلگرمی روحانیون و طلاب مبارز باشد و القاء نیروی مثبت دیگری برای تداوم نهضت اسلامی بود.
امام در اعلامیه خودشان نوشته بودند:
«... در این ایام که دستگاه جبار از خوف آنکه مبادا در منابر و مجامع مسلمین شرح مظالم و اعمال خلاف انسانی و ضد دینی و وطنی آنها داده شود، دست به رسوایی دیگری زده و در صدد گرفتن التزام و تعهد از مبلغین محترم و سران هیئات عزادار است که از مظالم دم نزنند و دستگاه جبار را به خودسری واگذارند. لازم است تذکر دهم که این التزامات علاوه بر آنکه ارزش قانونی نداشته و مخالفت با آن هیچ اثری ندارد، التزام گیرندگان هم مجرم و قابل تعقیب هستند... حضرات مبلغین عظام و هیئات محترم و سران دسته های عزادار متذکر شوند که لازم است فریضه دینی خود را در این ایام در اجتماعات مسلمین ادا کنند و از سید مظلومان فداکاری در راه احیاء شریعت را فراگیرند و از توهم چند روز حبس و زجر نترسند... دستگاه جبار با تمام قوا به اسراییل و عمال آنها (فرقه ضاله و مضله) همراهی می کند، دستگاه تبلیغات را به دست آنها سپرده و در دربار دست آنها باز است، در ارتش و فرهنگ و سایر وزارتخانه ها برای آنها جا باز نموده و شغل های حساس به آنها داده اند. خطر اسراییل و عمال آن را به مردم تذکر دهید، در نوحه های سینه زنی از مصیبت های وارده بر اسلام و مراکز فقه و دیانت و انصار شریعت یادآور شوید، از فرستادن و تجهیز دولت خائن، چند هزار نفر دشمن اسلام و ملت و وطن (بهاییان) را به لندن برای شرکت در محفل ضداسلامی و ملی اظهار تنفر کنید...»(2)
روزهای تاسوعا و عاشورای 1342 تهران شاهد تظاهرات عظیم مردم مسلمان بود که توسط هیئت های مؤتلفه اسلامی و مبارزانی همچون شهید مهدی عراقی، شهید صادق اسلامی و... سازماندهی شده بود. در این تظاهرات برای نخستین بار علناً شعارهای حمایت از امام و انزجار و تنفر از رژیم پهلوی و شخص شاه مطرح شد و در مساجد مختلف تهران، روحانیون مبارز، سخنرانی های پرشوری ایراد کردند. از جمله استاد مطهری که سخنرانی خود را براساس حدیث معروف «افضل الجهاد کلمه الحق عندالسلطان جائر» ایراد کرد و مرحوم محمدتقی فلسفی در مسجد شیخ عبدالحسین بازار تهران، بیانات تکان دهنده ای در حضور دهها هزار نفر از مردم مسلمان ارائه نمود و در آن سخنان دولت اسدالله علم را در 10 ماده به استیضاح کشانید که در پایان هر یک از مواد این 10 ماده، مردم حاضر با تکرار عبارت «صحیح است، صحیح است»، موارد مورد نظر مرحوم فلسفی را تأیید می کردند. نوار این سخنرانی ها در کمترین زمان در سطح وسیعی در سراسر کشور، تکثیر و توزیع شد.
بعداً گزارش مأموران ساواک حکایت از وسعت شگفت انگیز مراسم دهه محرم 1342 و گستردگی مجالس عزاداری در حمایت از سخنان حضرت امام(ره) داشت:
«... اطلاعات واصله از منابع مختلف حاکی است وضع عزاداری در سال جاری در تهران بسیار بی سابقه و در دستجات و مجالس روضه خوانی تعداد زیادی جمعیت شرکت می کرد که شاید در ده سال اخیر بی سابقه بود... در اغلب مساجد عمومی و بزرگ: مسجد ترکها، مسجد حاج ابوالفتح، مسجد فخریه، منزل بهبهانی، حسینیه حاج سید آقا جواهری، خیابان سیروس و مجالس دیگر، به دولت و هیئت حاکمه حمله می شد و عکس خمینی و اعلامیه های او که خطاب به وعاظ صادر کرده بود، همچنین اعلامیه آیت الله میلانی و سایر علمای تبعه او زیاد میان مردم منتشر می شد... در حدود یکصد و پنجاه هزار نفر در دستجات شرکت می کردند و نوحه هایی سروده بودند که پشتیبانی از خمینی بود...» (3)
و سرانجام در سرنوشت سازترین لحظه نهضت اسلامی از آغاز آن، در عصر عاشورا (13خرداد 1342) امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه در حالی که از جانب دلاورانی همچون شهید عراقی محافظت می شد، در بالای منبر بسان جد بزرگوارشان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در مقابل یزید زمان نطق آتشین و حماسه آفرینی ایراد کردند و با حمله مستقیم به شخص شاه علنا به بت شکنی پرداخته و رسالت تاریخی که در جهت کشاندن مبارزه علیه شاه و رژیم سلطنتی از آغاز نهضت گام به گام پیش می بردند، در عصر عاشورای 1383 هجری قمری به انجام رسانیده، رسما رو در روی شاه قرار گرفته و از آن پس مبارزه را در جهت واژگون کردن رژیم سلطنتی و تاج و تخت شاهنشاهی به حرکت درآوردند. امام، در 13خرداد 1342 و در مدرسه فیضیه قم، برای همیشه بت رژیم شاهنشاهی را شکستند تا مردم با شناخت دشمن اصلی و دور ساختن ترس و وحشت از دل هایشان، قهرمانانه به پا خیزند و انقلاب اسلامی را به پیش ببرند.
اما اهمیت سخنرانی حضرت امام در 13 خرداد 1342 را می توان از گزارشات لحظه به لحظه ماموران ساواک دریافت که ابعاد مهم آن سخنرانی تاریخی را حتی از نگاه دشمن پس از گذشت 45 سال از آن روز حقیقت، روشن می سازد. نکته مهم آنکه شخص رییس ساواک دریافت کننده این گزارشات بوده است:
تاریخ 42.3.13
ساعت 16
«تا این ساعت... جمعیت برای استماع سخنرانی خمینی به مدرسه فیضیه می روند...»
ساعت 18
«در ساعت 17.55 خمینی در حالی که جمعیتی در حدود 1500 نفر او را بدرقه می کردند، به مدرسه فیضیه وارد شد، صحن مدرسه و میدان جلوی آستانه مملو از جمعیت است. به وسیله بلندگوی مدرسه فیضیه به مردم تذکر می دهند که هرگاه اشخاصی شعار بدهند یا صلوات بی موقع بفرستند، آنها را با احترام خارج کنید. تاکنون واعظی به منبر نرفته، وضع آرام است...»
ساعت 18.45
«در این ساعت شیخ مروارید در مدرسه فیضیه در منبر است و جریان مدرسه فیضیه را در دوم فروردین مطرح نموده و دراین باره صحبت می کنند....»
ساعت 19.25
«منبر خمینی در ساعت 19.15 تمام شد، صحبتش در مورد عدم رضایت از دولت و وضع مملکت بوده و پس از سخنرانی، یک نفر مجلس را با دعای معمولی خاتمه داده، خود خمینی مردم را به آرامش دعوت و از آنها خواست که بدون تظاهر و جنجال متفرق شوند، مردم هنوز متفرق نشده اند...»