ماجرای دوشنبه شب دانشگاه کلمبیای آمریکا که صحنه اهانت صریح و آشکار میزبان به میهمان -محمود احمدینژاد به عنوان رییسجمهوری ایران- بود بیگمان نه تنها مهمترین واقعه در طول هفته گذشته که یکی از اتفاقات نادر در روابط بینالملل و مناسبات جمهوری اسلامی و جهان، خاصه در دولت نهم به حساب میآید. «لیبولینجر» رییس دانشگاه کلمبیا به عنوان میزبان و دعوتکننده پشت تریبون قرار گرفت اما به جای تعارفات معمول یا حتی قرائت یک متن انتقادی و طرح پرسش برای مواجهه و محاجه 20 دقیقه تمام، شخص محمود احمدینژاد را مورد اهانت قرار داد و درصدد تحقیر وی برآمد. رییسجمهوری ایران اما برخلاف انتظار صحنه را ترک نکرد و تنها به این گله بسنده کرد که «هیچ کس با میهمان خود این گونه سخن نمیگوید». واقعیت هم این است که چنین اتفاقی کمتر سابقه داشته است. البته مسبوق و حتی معمول است که در کشورهای دموکراتیک مخالفان یک شخصیت سیاسی یا دولت متبوع او با طرح شعار یا حمل پلاکارد یا حتی با پرتاب تخممرغ و گوجهفرنگی اعتراض خود را ابراز میدارند اما در این گونه مواقع معمولاً پلیس وارد عمل میشود و سخنران مدعو تحت حمایت دعوتکنندگان کار خود را انجام میدهد و در برنامه از پیش تنظیم شده اخلال و اختلالی پدید نمیآید. اما سابقه نداشته یا کمتر سابقه داشته که رییس یک دانشگاه بسیار معتبر و مشهور میزبان خود را که رییس اجرایی یک کشور است به صورت مسلسل و با متن آماده و مکتوب متهم کند. پیرو این اتفاق همان گونه که قابل پیشبینی بود رسانههای غربی و مخالفان کلیت جمهوری اسلامی از آن به مثابه یک شکست کامل و حقارت سیاسی یاد کردند و در این سو رسانههای رسمی و خصوصاً صداوسیما آن را یک پیروزی و شکست صهیونیستها خواندند.
البته در روز اول پس از واقعه دانشگاه کلمبیا نوعی شوک و سردرگمی در رسانههای حامی دولت مشهود بود اما به سرعت خود را باز یافتند و این اتفاق را پیروزی قلمداد کردند. موضع صریح «عطاءالله مهاجرانی» وزیر شاخص دولت اصلاحات به اصولگرایان روحیه داد. وقتی منتقد آنان به صراحت اقدام رییس دانشگاه کلمبیا را تقبیح کرد و اسرائیل را بازنده ماجرا دانست. اصولگرایان احساس کردند میتوانند سر خود را بالاتر بگیرند و حتی به این اتفاق ببالند. خاصه این که روشن شد بیرون از دانشگاه کلمبیا صحنه گردان یکی از تظاهرات اعتراضی، شخص وزیر امور خارجه اسراییل بوده است. این هم سابقه نداشته که رییسجمهور یک کشور و رییس یک دولت در حال سخنرانی در جایی باشد و بیرون از آن محل عضو ارشد و وزیر یک دولت دیگر علیه او معرکه بگیرد. دکتر عطاءالله مهاجرانی همه اختلافات اصولگرایان و انتقادات آنان نسبت به خود را فراموش کرد و نوشت: «سخنان رییس دانشگاه کلمبیا انصافاً حیرتانگیز بود. (پیش از سخنرانی آقای احمدینژاد). با میهمان که کسی این گونه سخن نمیگوید. البته ایشان در 19 سپتامبر بیانیهای منتشر کرده بود. در آن بیانیه هم به مسایل مختلفی اشاره کرد. از جمله این که با پیگیری و پیشنهاد دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل از رییسجمهور ایران دعوت کرده است. علاوه بر آن آقای رییس دانشگاه که یک وکیل سرشناس و یک مدیر پرسابقه است پیش از ریاست بر دانشگاه کلمبیا سالها رییس دانشگاه میشیگان بود به پنج موضوع اصلی اشاره میکند میگوید این موضوعات را با صراحت تمام با رییسجمهوری ایران در میان میگذارد. اما «دیکتاتور ستمگر و حقیر» موضوع بحث نیست. فحاشی است. چنان که همین تعبیر را روز بعد روزنامه «هاآرتص» اسراییل تیتر کرده است. اما یک تحلیل خواندنی هم دارد با این عنوان که در ماجرای سخنرانی احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا بازنده اصلی اسراییل بود با این استدلال که بخش عمدهای از مردم آمریکا در جریان مسایل جهانی نیستند. این سخنرانی به آنها تفهیم میکند که ایران با اسراییل مشکل دارد. نه با آمریکا و مردم آمریکا. «جان کلام وزیر ارشاد دولت خاتمی که به تسلط و چیرگی در گفتار و نوشتار اشتهار داشت و دارد این است: رقابتهای سیاسی در داخل و نقد و نظرهایی که به جای خود درست و به هنگام است نباید موجب شود که در داوری منصف نباشیم. این سخنرانی؛ رییسجمهور و ایران را در موضع مظلومیت و حقانیت قرار داد.»
پیداست که این موضعگیری صریح چندان به کام حامیان آقای احمدینژاد خوش آید که عیناً آن را نقل کنند و بر روی سایتهای خود بگذارند و در مقابل آنهایی را که با اسواساس مخالفند خشمگین سازد. تحلیلگر تلویزیونی صدای آمریکا، مهاجرانی را متهم ساخت که برای بازگشت به ایران تلاش میکند حال آن که او در تبعید به سر نمیبرد و هر از گاهی میآید و باز میگردد و چه بسا که همین حالا هم در تهران باشد. یادداشت بعدی مهاجرانی اما چنان گویا و رساست که نیاز به توضیح باقی نمیگذارد. مشخص است که او تحلیل صدای آمریکا را شنیده که در پاسخ تصریح میکند: «تردیدی نیست، مفسران خبری که از واشنگتن و صدای آمریکا بوی کباب به مشام جانشان رسیده است و برای فروپاشی جمهوری اسلامی روزشماری میکنند نمیتوانند افق پیشرو را درست ببینند. بوی کباب و مهمتر از آن دود کباب، راه دل و دیده را بر آنان بسته است. ندیدهاید که چگونه عراق بر بنیاد دو دروغ اشغال شد؟» مهاجرانی مینویسد: «سخن بر سر این نیست که ما از رییسجمهور ایران خوشمان میآید یا نه. سخن بر سر این است که آمریکا کشور ایران را میخواهد. آرزوی برپایی همان سفارتخانهای که سایروسونس در خاطراتش نوشته است: سفارت آمریکا در تهران از وزارت خارجه آمریکا در واشنگتن بزرگتر بود. با بیش از 1600 کارمند. لابد مثل سفارتی که آمریکاییها در بغداد میسازند. در تحلیل مسایل ایران نمیتوان به این نکته کلیدی توجه نداشت که آقای احمدینژاد بهانه اهانت و ناسزاگویی است. نه این که آمریکا با احمدینژاد مشکل دارد. برای بوش نامه مینویسد. بوش جواب نمیدهد. میخواهد در محل قربانیان فاجعه 11 سپتامبر گل بگذارد و ادای احترام کند. نمیپذیرند... موضوع و بحث فراتر از اصلاحطلب یا اصولگراست... این مجموعهها با یکدیگر اختلاف اصولی ندارند... حداکثر بحث در مورد تفسیر و تاویل قانون اساسی و شیوههای اجرایی مبتنی بر همان تفاسیر است. اگر میخواهیم به سرنوشت عراق دچار نشویم و ایران، ویران و تجزیه نشود نیازمند انسجام ملی هستیم. حتی اگر با انواع بداخلاقیها رویارو شویم.» نقل بخشهای اصلی دو نوشته اخیر آقای مهاجرانی درباره واقعه دانشگاه کلمبیا و توهین به آقای احمدینژاد به این معنی نیست که نویسنده این سطور عیناً همین تحلیل و نگاه را دارد اما به هر رو جان کلام من نیز همین است اگر با چه گفته آقای خاتمی باید تلفیق شود. آنجا که رییسجمهور پیشین میگوید: «رفتارهای ما نیز نباید به گونهای باشد که زمینه توهین را فراهم کند». این اگر چه از همان «اما» و «البته»های آشنای محمد خاتمی است اما این بار به جای آن که ملاحظهکاران و توجیهگرانه باشد، بسیار جسورانه و صراحتآمیز است. در سخنی صریحتر محسن آرمین عضو ارشد مجاهدین انقلاب اسلامی این پرسش را مطرح میکند: «حضور در این جلسه و انجام این سخنرانی چقدر ارزش داشت که چنین بهای سنگینی بپردازد؟» او ضمن آن که رفتار و سخنان موهن رییس دانشگاه کلمبیا را تقبیح میکند و مردود میشمرد مانند بسیاری دیگر معتقد است: «احمدینژاد جلسه را باید ترک میکرد» و به صورت توأمان هم سخنان موهن رییس دانشگاه را محکوم میسازد و هم تاسف عمیق خود را از نوع واکنش و اصرار احمدینژاد بر انجام سخنرانی ابراز میدارد. این در حالی است که سخنگوی یک حزب اصلاحطلب دیگر -حسین مرعشی- که همواره از رفتارها و گفتارهای احمدینژاد انتقاد کرده و هیچ ملاحظه و رودربایستی هم ندارد معتقد است او از عهده مدیریت بحران برآمده است.
این همه در حالی است که رییس دانشگاه کلمبیا دو روز پس از آن ماجرا با بیان این که به هیچ عنوان بابت این حادثه متاسف نیست، گفته است: «قبلاً متذکر شده بودیم که این جلسه شامل سوالات بسیار دشواری خواهد بود، بنابراین اعلام این که از قبل به رییسجمهوری ایران درباره آن هشدار داده نشده بود کاملاً کذب است». لیبولینجر اضافه کرده است: «رعایت ادب و نزاکت باعث میشود که ابراز نظرات تند، دشوار شود اما احساس میکنم که بیان نارضایتیهای اخلاقی و معنوی نسبت به سیاستهای احمدینژاد اهمیت دارد.»
بار دیگر ماجرا را مرور میکنیم. دولت آمریکا به رییسجمهور اصولگرای جمهوری اسلامی ایران که در رسانههای غربی متهم به یهودستیزی است اجازه نمیدهد به جز حضور در مجمع عمومی سازمان ملل، در هیچ برنامه دیگری شرکت کند. دانشگاه کلمبیا و رییس آن اما این موضوع را نایده میگیرند و علاقه او را به حضور و سخنرانی در آن میپذیرند و موافقت میکنند که احمدینژاد سخنرانی کند. رییس اما یک متن را قرائت میکند که حاوی ناسزاهای بسیار است. رییسجمهور ایران صحنه را ترک نمیکند و دست آخر هم معلوم نمیشود جمعیت حاضر که مدام کف میزند از سر تشویق بود یا اعتراض. اگر تحت تاثیر قرار گرفته بودند چرا سیمای جمهوری اسلامی تنها آن بخش را پخش کرد که آنها داعیه داشتند سخن احمدینژاد درباره اعدام همجنسگرایان نادرست است و اگر به نشان اعتراض بود چگونه با یک بخش موافق نبودند و با قسمتهای دیگر بودند؟ اهانت بد است. چه از سوی رییس دانشگاه کلمبیا به آقای احمدینژاد و چه از سوی دوستان او به محمد خاتمی و اصلاحطلبان. اهانت بد است چه در آمریکا باشد و چه در هر جای دیگر. پس موضع این قلم روشن است. این روح فرهنگ ایرانی است که هفتصد سال است از زبان خواجه شیراز طنینانداز است:
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
از این روست که زودتر از همه مهاجرانی تقبیح میکند. به اضافه یک دلیل ویژه که بحث تنها بر سر احمدینژاد نیست بلکه آنها ایران را هدف قرار دادهاند و او بهانه است. هاشمی رفسنجانی که تاکنون هیچ اشارهای به وی نداشته و نامی از او نبرده نیز به این موضوع میپردازد. هر چند این بار نیز نام نمیبرد و میگوید:
«برخورد غیرمودبانه آمریکاییها با میهمانشان برای من روشن کرد که ملت و دولت آمریکا با چنین برخوردی نمیتوانند افتخار یک ملت متمدن را داشته باشند و این رفتار نشان از دستپاچگی و شکست روحیشان داشت». خاتمی نیز همان گونه که گفته آمد یک گام فراتر رفت و گفت: «رفتار رییس دانشگاه کلمبیا دور از ادبیات طرح مباحث آزاد بود ولی ما نیز باید طوری رفتار کنیم که زمینه این اقدامات فراهم نشود.»
با این توضیحات و برای این که گزارش چنین واقعهای صرفاً روایت نباشد از 10 منظر میتوان موضعگیریهای آقای احمدینژاد در مدت حضور در آمریکا را تحلیل کرد:
پایگاه و خاستگاه
اول: رییس دولت جمهوری اسلامی ایران از کدام پایگاه و خاستگاه سخن میگوید؟ به عنوان نماینده یک ساختار مستقر سیاسی یا پیامآور انقلاب علیه نظم غالب جهانی؟ یا صیغه مذهبی و دینی دارد آن گونه که یکی از هواداران افراطی، او را نشانه خداوند بر روی زمین دانسته است؟ این شخص مینویسد: «چه کسی تاکنون این چنین ذکر خدا را با عمل برای او عجین کرده تا بزرگترین و موثرترین درس را به دیگران بیاموزد؟ آیا او نشانه خدا نیست.» [برگرفته از خبر تار نمای آفتاب]. نماینده سیاسی یک ملت است و به عنوان یک عضو به مجمع عمومی سازمان ملل رفته یا صرفاً میخواسته از این تریبون استفاده کند؟
گفتوگوی تمدنها
دوم: سلف آقای احمدینژاد در همین سازمان ملل و 7 سال پیش ایده گفتوگوی تمدنها را مطرح کرد و مورد قبول و استقبال جامعه جهانی قرار گرفت. به همین خاطر روز سیام شهریور ماه روز گفتوگوی تمدنها و فرهنگها نامیده میشود. این سخنرانیها نیز در سالروز چنین واقعهای انجام شد. آیا با روی کار آمدن آقای احمدینژاد ایده رییس جمهوری پیشین منسوخ شده است؟ اگر چنین است چرا مشاور ایشان آقای مهدی کلهر در برنامه تلویزیونی سهشنبه شب در شبکه دوم سیما حضور و سخنرانی رییسجمهور را از این حیث حایز اهمیت برشمرد که «ایران» مبدع و صاحبنظریه گفتوگوی تمدنهاست؟ اگر چنین نیست آیا نظریه مقابل گفتوگوی تمدنها مدنظر است و رییسجمهور فعلی به برخورد تمدنها باور دارد؟ در این صورت پیشنهاد تشکیل جبهه جهانی همبستگی برای صلح چگونه قابل توجیه خواهد بود؟
دایره بزرگ یا کوچک
سوم: آقای احمدینژاد مشخص نمیکند از جانب کدام دایره سخن میگوید؟ همه مظلومان جهان یا دایرهای کوچکتر به نام مسلمانان؟ همه مسلمانان یا دایرهای کوچکتر به نام شیعیان؟ همه شیعیان یا دایرهای کوچکتر به نام ایرانیان؟ همه ایرانیان یا دایرهای کوچک به نام آنان که با دیدگاههای او موافق هستند؟ اگر او نماینده آن جبهه بزرگتر است و به اول انقلاب بازگشتهایم دایره دخالت و تصمیمگیریها نیز باید به اندازه صدر انقلاب گسترده و فراخ باشد و اگر نه جزییات باید مشخص شوند.
در مقاله مشهور ساموئل هانتینگتون 8 حوزه تمدنی برشمرده شد که از هم جدا میشوند. تمدن غربی شامل اروپا و آمریکای شمالی، تمدن اسلاو شامل روسیه و بخشی از اروپای شرقی، تمدن کنفوسیوسی شامل چین و خاور دور، تمدن اسلامی شامل خاورمیانه و شمال آفریقا، تمدن لاتینی شامل آمریکای جنوبی و مرکزی، تمدن هندی، تمدن ژاپنی و تمدن آفریقایی. روشن است که او تمدن ایران را شأن مستقل نمیدهد و درون تمدن اسلامی مستتر میسازد. وقایع پس از یازده سپتامبر و ظهور و بروز شیعه در منطقه این امکان را میدهد که تمدن تازهای با عنوان ایرانی - اسلامی با دو مشخصه زبان فارسی و تشیع به دنیا معرفی شود. «تازه» نه از حیث سابقه که اتفاقاً بسیار دیرپاست بلکه به سبب نقشآفرینی. این تمدن میتواند از یک طرف کشورهای فارسی زبان مثل پاکستان و تاجیکستان و افغانستان و هندوستان را در بر بگیرد و از سوی دیگر به خاطر تشیع عراق و بحرین و سوریه و آذربایجان را تحت پوشش قرار دهد. حال این که بدون توجه به اینها تمدن غربی با سازوکار بسیار و توشه فراوان هدف گرفته شده بدون این که جغرافیای خودمان را ترسیم کنیم و هر که به این تمدن سنگی اندازد دوست و هم رزم پنداشته میشود و از این روست که کوبا و ونزوئلا و پرو دوستان صمیمی ما میشوند. در حالی که در آمریکای لاتین هیچ منفعتی را نمیتوانیم دنبال کنیم و تنها حساسیت آمریکا تحریک میشود.
نقاط اشتراک
چهارم: در اوج تنش با آمریکا بر نقاطی دست میگذاریم که اتفاقاً میتوان از آنها به نقطه اشتراک دست یافت. این همه تقبیح حمله آمریکا به عراق در حالی است که حاصل آن برانداختن صدام حسین بوده است. برخی از کشورهای عربی از اعدام صدام عزا گرفتند اما ما شادی کردیم. در آن سو نیز طالبان ضد شیعه و ضد ایران را برانداختند و اتفاقاً با هر دو دولت پس از سقوط نیز روابط حسنه داریم. برای اولین بار شیعیان در عراق دولت تشکیل دادهاند. اتفاقی که در تاریخ این سرزمین پس از صلح امام حسن و معاویه سابقه نداشته است. دیپلماسی اقتضا میکند که بر نقاط اشتراک دست گذاشته شود و نه اختلاف.
عراق و ویتنام
پنجم: عراق، حتی اگر برای آمریکا باتلاق هم شده باشد باز با جنگ ویتنام متفاوت است. به یک دلیل ساده. در جنگ ویتنام، ویتگنگها آمریکایی میکشتند اما در عراق آن که عراقی میکشد عراقی است! ما که 8 سال قربانی و صدمه دیده حمله عراق بودهایم نمیتوانیم بیش از ملت و دولت عراق دل بسوزانیم. دولت عراق که با اراده آمریکا و پس از دخالت او شکل گرفته و مردم نیز بیش از آن که اشغالگر بکشند و مقاومت کنند در بمبگذاریها کشته میشوند. اصرار بر خروج آمریکا از منطقه خوب است اما نه آن گونه که انگار حضور آمریکا و سقوط صدام تماماً به زیان ایران بوده است.
رفع مشکلات داخلی
ششم: تنها نکتهای که رییس دانشگاه کلمبیا بر آن دست گذاشت بحث همجنسگرایان نبود. موارد دیگری نیز در ارتباط با آزادی روزنامهنگاران و مطبوعات هم بود که در رسانههای داخلی کمتر اشاره شد. آیا بهتر نیست این مشکلات رفع شود تا آقای احمدینژاد در سفرهایی از این دست که به شدت نیز به انجام آنها علاقهمند است بتواند با صراحت و سهولت تکذیب کند؟ صادق زیباکلام ضمن تقبیح رفتار رییس دانشگاه کلمبیا به نکته متفاوتی اشاره کرده است. این که استقلال این دانشگاه او را تحت تاثیر قرار داده است. اگر ایشان تا این اندازه به محیطهای دانشگاهی و بحثهای علمی علاقهمند است چرا در دوران ریاست جمهوری خود روسای دانشگاهها را به سمت انتصاب مستقیم از سوی دولت باز گردانده است؟
هر قدر آقای احمدینژاد در داخل به روندهای دموکراتیک تعهد بیشتری داشته باشد در خارج مشکل کمتری خواهد داشت. خاصه این که اصرار دارند به عنوان یک مقام سیاسی و حکومت شناخته نشوند و چهرهای دانشگاهی شناخته شوند. معیار محافل علمی برای شناسانی فردی به عنوان چهرهای دانشگاهی صرف اخذ مدرک از یک دانشگاه و حتی تدریس و عضویت در هیات علمی نیست. ارایه مقاله به مجلات معتبر علمی و کنفرانسهای جهانی است و نیز نظریه و دکترین مشخص. این دو را البته رییسجمهور فعلی فاقد است و اتمام تحصیلات و حتی تدریس در رشته حملونقل با گرایش ترافیک کافی نیست. ناگفته نمیتوان گذاشت که رفتارهایی چون دعوت از 50 اقتصاددان در اصلاح این ذهنیت یاری رساند اما کفایت نمیکند.
این سفر نشان داد که هر قدر با داخلیها مهربانتر باشیم نزد خارجیها سربلندتریم. واقعه دانشگاه کلمبیا تفاوت مسعود بهنود را با علیرضا نوریزاده نشان داد که اولی حاضر نیست ریسجمهور کشورش ولو مورد پسند او نباشد تحقیر شود و دومی از این اتفاق به شعف آمد. چه، از صدر تا ذیل را نمیپسندد و در انتظار ضربه است. از هر که باشد.
هولوکاست دیگر
هفتم: نادر طالبزاده که چهره سینمایی اصولگرایان است در برنامه تلویزیونی فاش ساخت آقای احمدینژاد قصد داشته با حضور در محل برجهای دوقلو سوالاتی را درباره عاملان این انفجار مطرح کند و به ذهن آمریکاییها در این باره تلنگری بزند. شکل تلطیف شدهای از آنچه در سالگرد یازدهم سپتامبر توسط همین آقای طالبزاده در برنامه «دروغ بزرگ» مطرح شد. در واقع یک جنجال دیگر مثل هولوکاست و آقای مهاجرانی بسیار خوش خیال بوده که میپنداشته قضیه به تقدیم گلی ختم خواهد شد. اما آیا کار یک رییسجمهور طرح سوال است؟ حتی روزنامهنگاران نیز از سوال در جستوجوی پاسخ هستند و صرف سوال کفایت نمیکند. ما یاد گرفتهایم که تیتر سوالی نیز خوب نیست مگر آن که قصد ما القای تردید و تشکیک بوده باشد. اگر مدارکی در دست است که انفجار یازده سپتامبر در واقع از دورن ساختمانها اتفاق افتاده قابل طرح است اما نه از سوی عالیترین مقام سیاسی اجرایی که هیچ راه توجیهی باقی نماند.
سناریوی مقابله
هشتم: به نظر میرسد در ماجراهای نیویورک مشاوران بهتر میتوانستند عمل کنند. آنها باید برای هر سناریویی آمادگی داشته باشند. درست است که دفتر رییسجمهور معتقد است پیروزی چندان بوده که جا دارد سجده شکر به جای آورند و آقای جنتی هم در نماز جمعه تصریح کرد که آمریکا استیضاح شد اما آن سو نیز افرادی مانند محسن آرمین تعبیر تحقیر ملی را به کار میبرند و از این اتفاقات احساس خوشایندی به آنها دست نداده است. آیا دو مشاور اصلی آقایان کلهر و طالبزاده از تهران کنترل میکردهاند یا مشاوران اصلی همراه رییسجمهور رفته بودند؟ البته این فرضیه در صورتی است که قایل به بروز اشکال در این برنامه باشیم و گرنه اگر این انگاره را پذیرفته باشیم که پیروزی مطلق حاصل آمده و از این بهتر نمیشده است جا دارد که از همراهان و مشاوران تقدیم هم به عمل آید. منتها مشکل این است که همه مردم دنیا که در معرض چنین اخباری قرار میگیرند خواننده روزنامههای ما و شنونده و بیننده رادیو و تلویزیون ما نیستند.
مظلومنمایی صهیونیستی
نهم: آیا یهودستیزی مولفه اصلی سیاست خارجی دولت نهم است؟ احتمالاً در توجیه پاسخ منفی گفته خواهد شد اگر چنین بود رییس جمهوری با خاخامهای یهودی ملاقات نمیکرد و صهیونیسم تفکیک میشود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران یهود به عنوان یکی از سه مذهب غیراسلام به رسمیت شناخته شده و در مجلس شورای اسلامی نماینده دارند و در برپایی مراسم و مناسک خود نیز آزادند. تا پیش از طرح موضوع هولوکاست نیز به جای حساسیت بر آنان مقوله فلسطین محوریت داشت. درست است که برخورد رییس دانشگاه کلمبیا با محمود احمدینژاد او را به تعبیر مهاجرانی «در موضع مظلومیت و حقانیت قرار داد» اما باید مراقب بود که برخوردهای ما نیز اسراییلیها را در چنین موضعی دست کم در سطح رسانهای قرار ندهد. حضور وزیر خارجه اسراییل در جمع تظاهرکنندگان معترض در شهری چون نیویورک که یکی از پایگاههای یهودیان شناخته میشود و با توجه به این نکته که او زن است از سناریوی اسراییلی برای تحریک و تهییج عواطف جامعه یهود و نوعی مظلومنمایی حکایت میکند.
استفاده تریبونی
دهمین و آخرین منظر قابل تحلیل این است که به نظر میرسد پس از 28 سال که از استقرار جمهوری اسلامی میگذرد ما همچنان در جستوجوی تریبون و رسانه هستیم. در حالی که شبکههای ماهوارهای مختلف سیمای جمهوری اسلامی راهاندازی شده و ایران نام ناآشنایی نیست نمیتوان همچون ابتدای انقلاب نگاه تریبونی به مجامع جهانی داشت. چگونه است که ما در سازمانی چون کشورهای صادرکننده نفت -اوپک- در حد تماشاگر تنزل کردهایم و هیچ موضعی در قبال افزایش تولید و قیمت نداریم و به رغم آن که در زمره موسسان این سازمان بودهایم از حق مسلم دبیر کلی آن هم باز ماندهایم اما در سازمانی دیگر قصد داریم چنان فعال شویم که طرحی نو دراندازیم و ساختار آن را تغییر دهیم.
راست این است که پس از ماجرای دانشگاه کلمبیا سه گونه احساس متمایز ابراز شد. دسته نخست آنها که جمهوری اسلامی را در مرعی و منظر جهان ملکوک میخواهند و از خاتمی به این سبب ناراضی بودند که چهرهای از اسلام و جمهوری اسلامی به نمایش میگذاشت که نوع تبلیغات او را خنثی میساخت. آنها از احمدینژاد شخصی ساختند که در کلمبیا شکست خورد. دسته دوم دوستان و حامیان داخلی که از موضع تهاجمی رییس جمهوری خرسندند و همین که او صحنه را ترک نگفت و به بازی طراحی شده آنها در نغلتید و حرف خود را گفت کافی است تا احساس پیروزی کنند. اساساً اگر دشمن ما را تایید کند باید بر خود شک کنیم و استهزاها و طعنههای آنان نشانه حقانیت راه است. در این میانه اما هستند و فراوانند آنان که دندان به لب گزیدند و میگزند. نه شادی و هلهله میکنند که آی ایها الناس! احمدینژاد تحقیر شد و نه سرمست و شادمانند که توی دهان دشمن زده شد در خانه خود او. فراتر از احساس دردی است که در جان ما میخلد. یک نگرانی و یک پرسش. نگرانی از این که پیش درآمد آمادهسازی افکار عمومی جهانی برای کاری نباشد و پرسش هم این که با ظرافت بیشتر و بهتر نمیتوان عمل کرد؟ ما مردم سرزمینی هستیم که به هنر و ادب شهره است و این دو را با ظرافت و سیاست و کیاست سروکار. مباد که برای منبتکاری، کلنگ برداریم. کلنگها را بگذاریم برای ساختن با همکاری هم و کوفتن بر سر آن که طمع به این آب و خاک دارد.
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
کار بد مصحلت آن است که مطلق نکنیم