تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۵۵۳۸۴
مروری بر بازتاب‌های جنگ وعده صادق (33 روزه)
انیس النقاش ‎/ مترجم: هادى مجیدى مقدمه: ۲۳ مرداد سالروز پیروزى حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه با رژیم صهیونیستى است. جنگى که به اعتقاد بسیارى از ناظران سیاسى و استراتژیست هاى نظامى، موجب تغییر در معادلات منطقه اى شد و علاوه بر تغییر در روند سازش خاورمیانه، اندیشه مبارزه و مقاومت را در دیگر گروه هاى مبارز همچون حماس در فلسطین اشغالى شعله ور نمود. امروز اگر مى بینیم به جاى تعیین شروط رژیم صهیونیستى براى برقرارى آتش بس با گروه هاى فلسطینى، حماس براى این رژیم شرط تعیین مى کند، این اقدام را باید حاصل اندیشه اى دانست که سیدحسن نصرالله رهبر اسطوره اى مقاومت لبنان، براى آنها به ارمغان آورده است. سید حسن نصرالله و جبهه مقاومت لبنان در جنگ ۳۳ روزه عزتى به جهان اسلام و به ویژه عرب بخشید که قطعاً پس از انقلاب اسلامى و جنگ تحمیلى ۸ ساله علیه ایران، نظیر آن را در هیچ جایى از جهان اسلام نمى توان یافت. مقاله حاضر در آستانه سالروز پیروزى حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه، به ابعاد و بازتاب هاى این جنگ که به تعبیرى «وعده صادق» نام گرفته است، مى پردازد.

دو سال از آغاز جنگى که اسرائیل به لبنان تحمیل نمود، مى گذرد و امروز ابعاد و اهداف این جنگ به خوبى آشکار و نتایج استراتژیکى که با زتاب هاى جنگ با پیروزى مقاومت ایجاد کرده، روشن شده است.
براى ناظران سیاسى پوشیده نیست که اهداف جنگ در عراق، به منظور تحکیم تسلط بر ثروت نفتى عراق و حمایت از امنیت رژیم صهیونیستى بود و این مسئله از خلال دیدار کالین پاول وزیر خارجه وقت امریکا از سوریه و لبنان و پس از سقوط بغداد بروز پیدا کرد.
سیمون هرش و دیگر روزنامه نگاران امریکایى که از این دوره به عنوان آغاز مذاکرات بین طرف هاى امریکایى، اسرائیلى و عربى نوشته اند، بر اهمیت این جنگ و کیفیت آغاز آن تأکید کردند و حتى این بحث به سناریوى حمله به ایران نیز رسید.
مهمترین نکته در این تصور، سناریوى جنگ هوایى بود تا کار جنگ را یکسره کند و این تجربه با تأکید بر امکانپذیرى یکسره کردن جنگ ها از طریق حملات هوایى و امید به این که طرف مقابل را وادار به تسلیم در مقابل آتش سنگین و توان و حجم ویرانگرى که از طریق نیروى هوایى حاصل مى شود، در جنگ ۳۳ روزه در لبنان صورت گرفت مقاومت مى دانست که این یک سناریوست و در محیط داخلى نیز برخى جریان هاى مخالف مقاومت در هماهنگى با امریکا و اسرائیل و کشورهاى عربى براى پیروزکردن این سناریو، دست به اقداماتى زدند. به همین دلیل و به امید شکست مقاومت و خلع سلاح آن و این که نتایج این جنگ به زیان مقاومت خواهد بود، گام هایى براى انزوا، محاصره و فشار علیه مقاومت صورت گرفت.
دشمن در تمامى اهداف خود شکست خورد و اولمرت در موضعى ورشکسته قطعنامه ۱۷۰۱ را پیروزى اسرائیل و تضعیف حزب الله دانست! رهبران دشمن از موفقیت در نابودى موشک هاى دوربرد طى ساعت هاى اولیه جنگ سخن گفته و این دو هدف را پیروزى مهمى براى خود تلقى کردند.
گزارش وینوگراد، شکست بزرگ اسرائیل در کلیه عرصه هاى نظامى، امنیتى و آمادگى جبهه داخلى را روشن کرد و بر ضعف سیاسى رهبرى اسرائیل که ناتوان از تعیین اهداف واقعى و روشن براى نیروهاى اسرائیلى است، تأکید و آنان را متهم به فقدان و یا محدودیت خبرگى، برنامه ریزى و عدم آماده سازى و... نمود.
این جنگ ثابت کرد؛ اولاً، سناریو حملات هوایى قادر به یکسره کردن جنگ نیست و نیروى موشکى نقشى موازنه ساز و قدرتمند در قبال دشمن بازى کرده است، که از طریق فشار به جبهه داخلى اسرائیل و تأثیر بر سطوح تصمیم سازى سیاسى آن حاصل شده است. در حالى که فشار آتش بارى اسرائیل و نیروى هوایى و توان ویرانگرى آن، نتیجه مطلوب براى فشار به رهبرى مقاومت و در نتیجه دستیابى به امتیازات سیاسى، یا ایجاد شکاف بین مردم و مقاومت به منظور فشار به رهبرى مقاومت و امتیازدهى را موجب نشده است. این سناریو شکست خورد و بر تصمیم آغاز جنگ با ایران و تکیه بر ضربات هوایى براى دستیابى به اهداف سیاسى جنگ، تأثیرات جدى گذاشت. یعنى شکست در لبنان، شکست در امکانپذیرى هرگونه تصور پیروزى براى جنگ علیه ایران را موجب گردید.
این مسئله کاملاً آشکار شد که ایالات متحده از خلال بهره مندى از این جنگ قصد داشت، شرایط حضور خود در منطقه را بهبود بخشیده تا تولد خاورمیانه جدید، خسارت هاى امریکا را در عراق جبران کند ولى نتایج معکوس در جنگ لبنان، بازتاب منفى بر حضور امریکا داشته و فشار بیشترى را براى مجبور کردن حکومت امریکا ایجاد کرد تا در جست وجوى راههایى براى مذاکره و تفاهم با قدرت هاى منطقه اى باشد که قبلاً به دنبال براندازى آنها بود. به همین دلیل براى جلوگیرى از سقوط کامل در منطقه و نجات آنچه امکانپذیر است (کاهش خسارت ها و چالش ها) سمت گیرى خود را به راههاى گفتمانى قرار داد تا معادله اى براى تضمین عدم شکست خود به وجود آورد.
بنا به اعتراف کمیته وینوگراد نتیجه اولیه جنگ ۳۳ روزه، فروپاشى قدرت بازدارندگى اسرائیل در مقابل صدها مبارز حزب الله بود و دومین نتیجه آن، محدود شدن قدرت مانور ایالات متحده بود که متکى به توان بازدارندگى اسرائیل و کارآمدى ضربات هوایى اسرائیل بود که بدین شکل با فروپاشى توان بازدارندگى این رژیم و کارآمدى ضربات هوایى، امکان حمله هوایى به ایران ساقط گردید و نقش سوریه در منطقه ارتقا یافت. در حاشیه این جنگ و منازعه بزرگ که مقاومت را بر لبنان حاکم کرد، همکارى و همراهى برخى کشورهاى عربى با امریکا و اسرائیل آشکار شد که با شکست اسرائیل و عقبگرد طرح امریکایى، نقش این کشورها نیز کاهش یافت و آشکارا ناتوانى خود را نشان داد.
این مسئله بازتاب هایى در قضیه فلسطین و به نفع نیروهاى مقاومت فلسطین داشت و موجب شد تا مقاومت اسلامى لبنان به جز کسب پیروزى در مقابل دشمن، به ایجاد آمادگى سریع براى همه احتمالات آتى از طریق تقویت و ارتقاى آمادگى مقاومت نیز بیش از پیش فکر کند، به طورى که وزیر دفاع رژیم صهیونیستى بارها از آن یاد کرده و گفته؛ حزب الله پس از جنگ، توانمندتر از قبل شده و به نقطه ایجاد موازنه نزدیک مى شود. این بدان معناست که قطعنامه ۱۷۰۱ که رژیم صهیونیستى آن را از موفقیت هاى جنگى خود در لبنان مى دانست، امروز ساقط شده است.
علاوه بر نتایج مستقیم جنگ۳۳ روزه، این جنگ نتایج غیرمستقیم و بلندمدتى را نیز موجب شده است. امروز وقتى سخن از حجم و مدت زمان عقب نشینى از عراق و سخن از ضرورت احیاى توان بازدارندگى اسرائیل مطرح مى شود، در واقع دلیل بر ساقط شدن سناریوى امریکایى- اسرائیلى در منطقه است. این دو نکته بدین معناست که نیروهاى امریکایى قادر به ادامه حضور همراه با آرامش در منطقه نیستند و توان صهیونیستها قادر به ترس آفرینى و بازدارندگى در نیروهاى مخالف آنها نیست و اسرائیل نمى تواند اراده خود را تحمیل کند مگر با آغاز یک جنگ جدید و متفاوت که شاخص بازدارندگى مسلط به منطقه را براى آن حاصل کند. این دو واقعیت، خلأ استراتژیکى در معادلات منطقه اى را به وجود مى آورد و به نیروهایى که توانسته اند بازدارندگى اسرائیل و قدرت مسلط امریکا را فرو ریزند، اجازه مى دهد معادله جدیدى را، حتى از طریق یک جنگ جدید و یا مجموعه اى از اقدامات و مواضع که این برترى را مورد تأکید قرار دهد، ایجاد و تثبیت کنند.
پیروزى هاى به دست آمده و آنچه که بعداً به دست خواهد آمد موجب تقویت این دیدگاه مى شود که یک سیستم همکارى منطقه اى بین کشورها و مردم منطقه که مى تواند خلأ استراتژیکى ناشى از فقدان سلطه اسرائیلى- امریکایى را پر کرده و همکارى هاى ایجابى بین نیروهاى منطقه اى را پایه گذارى کند. توان گسترده و بزرگى در منطقه وجود دارد که هر چند هنوز استراتژى و تلاش هاى سیاسى، امنیتى و اقتصادى خود را از طریق مفهوم سلطه مطلق امریکایى- اسرائیلى بر منطقه مى داند، ولى با معادله جدید مى تواند موجب تغییر رفتار و تفکر دیگرى که متفاوت از تفکر غالب امریکایى- اسرائیلى در خاورمیانه است، شود. نیروهاى پایدارى و مقاومت باید در کنار پیروزى هاى نظامى و میدانى، دیدگاه هاى مربوط به همکارى و تعاون در همه زمینه ها را جهت به دست گرفتن ابتکار عمل منطقه اى و ایجاد ائتلاف هاى جدید و ترسیم نقشه ژئوپلتیک جدید منطقه که تنها متکى به اندیشه هاى بومى و دینى است، شکوفا نموده و از طریق همکارى و همبستگى هاى دور از دستورات امریکایى و فشارهاى اسرائیلى، ارائه کنند.