تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۵۵۵۱۶
ساختار نوین احزاب در گفت‌وگو با هاشم آقاجری
مقدمه: پروین بختیارنژاد بیش از 100 سال از اولین فعالیت‌های حزبی ایرانیان می‌گذرد؛ احزابی با اهداف عام ملی تا احزابی با اهداف خاص ایدئولوژیک. تجربیات تلخ و شیرین فعالان حزبی در 100سال اخیر و تحولات خرد و کلان جامعه امروز ما، تلنگرهای جدی به ذهن هر یک از ما می‌زند که این تحولات خردوکلان چه ساختار حزبی جدیدی را می‌طلبد. اکنون که عرصه عمومی، مدیریت مشارکتی، فعالیت‌های علنی و شفاف احزاب مطرح است و نیز اعضای یک حزب به‌عنوان منابع گرانبهای انسانی محسوب می‌شوند، احزاب باید دارای چگونه ساختاری باشند که در جهت آگاهی، مشارکت و اعتماد به پیش روند. ساختار احزاب موضوع گفت‌وگو با دکتر هاشم آقاجری است که در پی می‌آید:

* احزاب در ایران باید دارای چه ساختار زمانی‌ای باشند؟ آیا ساختارهای سنتی و عمودی گذشته پاسخگوی نیازهای حزبی امروز ما هست؟
** قبل از هر چیز باید بگویم زمانی که از حزب صحبت می‌کنیم، باید مشخص کنیم که مراد و مقصود ما از واژه حزب چیست؟ در آغاز باید به این نکته تاکید کنیم که حزب یک نهاد مدرن است. حزب نسبت مستقیمی با ساختارهای سیاسی مدرن دارد. البته گروه‌های باهمادی یا کامیونتی‌ها از قبل هم وجود داشتند، جماعت‌ها و اجتماعات در تاریخ ایران، در تاریخ اسلام و تاریخ جهان وجود داشتند.
اما حزبی که اکنون ما از آن صحبت می‌کنیم معادل واژه «پارتی» است و با حزب به مفهوم گذشته تفاوت دارد. البته هر دو به نحوی، مجموعه‌ای از افراد هستند، افرادی که هدف مشترک، راه مشترک و برنامه مشترک دارند. در گذشته هم احزاب حول یک مذهب مشخص، یک فکر و ایده مشخص، شکل می‌گرفتند. اما نسبت معناداری با نظام سیاسی گذشته نمی‌توانستند برقرار کنند. آن احزاب با ساختار سیاسی خلافت هم آهنگ بودند. الان یکی از مشکلاتی که در جامعه خود داریم، این است که انتظار می‌رود احزاب با مفهوم مدرن کلمه داشته باشیم اما ساختار سیاسی جامعه ما مدرن نیست و دارای مشکلاتی است. احزاب در غرب برآمده از فراکسیون‌های پارلمانی است. به‌عنوان مثال پس از انقلاب انگلستان و شکل‌گیری فراکسیون‌های مختلف در پارلمان، گرایش‌‌های مختلف نسبت به سلطنت، حول ایدئولوژی‌ها و اندیشه‌های گوناگون شکل گرفت، مانند اندیشه‌های توری‌ها، محافظه‌کاران و ترقی‌خواهان. به تدریج از پیوند بین ایدئولوژی با طبقه، در بسط و گسترش تاریخی، نظام‌های مدرن دولت و ملت نظام‌های دموکراتیک، احزاب گوناگون سیاسی برای رقابت دموکراتیک و به ‌منظور تصرف قدرت در پارلمان و در دولت به‌وجود آمد.
یعنی حزب به مفهوم امروزین با رقابت دموکراتیک، تکثر سیاسی و وجود قواعد فراگیر و حاکم بر کنش‌ها و رفتار سیاسی گروه‌های مختلف معنا پیدا می‌کند.
ولی اگر یک نظام سیاسی سلطانی و خلافتی داشته باشیم، دیگر حزب کارکرد خود را از دست می‌دهد. از سازمان‌های آزاد و خودمختاری که باید در عرصه سیاسی به رقابت دموکراتیک بپردازند، تنزل می‌یابد. این پارادوکس معمولا در کشورهای توسعه نیافته وجود دارد؛ یعنی هماهنگی و تناسبی بین ساختار نظام سیاسی، با جایگاه و کارکرد حزب به مفهوم مدرن کلمه وجود ندارد. در یک نظام سیاسی الیگارشیک، طبیعتا احزابی هم که شکل می‌گیرد، الیگارشیک است. در یک نظام سیاسی که قدرت بر بستر فرآیندهای خویشاوندی، فامیلی، وفاداری‌های گوناگون قبیله‌ای، متکی بر روابط حامی پیرو شکل می‌گیرد، احزابی که به‌وجود خواهند آمد، مبتنی بر نظام حامی- پیرو هستند، تا بتوانند سهمی از قدرت را به‌دست آورند.
* در اینجا ما نمی‌توانیم از حزب به مفهوم مدرن کلمه سخن بگوییم، زمانی که ما از حزب صحبت می‌کنیم، باید به این نکته توجه داشته باشیم که فضای پیر هستند احزاب، چگونه فضایی است؟
** مضافا به اینکه احزابی که حتی در نظام‌های دموکراتیک، که ساختار سیاسی مبتنی بر قانون و قواعد دموکراتیک دارند، قوانین فرعی و منشعب از قانون اساسی بر فضای حزبی، تاثیر می‌گذارد.
* شما می‌توانید احزاب گوناگون را براساس محیط خارجی و ساختار سیاسی براساس فاکتور ایدئولوژی اساس حزب را از دیدگاه بنیانگذاران تلقی آنها از حزب از هم تفکیک کنید.
** حزب فاشیستی، احزاب استالینی، احزاب لیبرالی، احزاب مخفی، احزاب علنی، احزاب مبتنی بر ساختار کاملا سانترالیستی و احزاب مبتنی بر ساختار دموکراتیک مشارکتی از پایین به بالا مطرح هستند و زمانی که ما در ایران از حزب صحبت می‌کنیم باید به تمام این عوامل توجه کنیم.
* علنی نبودن احزاب در قبل از انقلاب چه تاثیرات منفی بر روند حزبی جامعه ما گذاشت؟
** احزابی که در قبل از انقلاب در ایران وجود داشتند به‌دلیل مخفی بودن، نمی‌توانستند به صورت شفاف عضوگیری کنند، به‌صورت شفاف نمی‌توانستند کنگره برگزار کنند، نمی‌توانستند علنا نظرات و دیدگاه‌های سیاسی خود را مطرح کنند و نمی‌توانستند نظارتی شفاف بر امور سیاسی داشته باشند و خود به‌خود این سازمان‌ها به سمت سانترالیسم سیر می‌کردند، هرچند مبارز و از خودگذشته بودند. به همین ترتیب نوع ایدئولوژی بر ساختار احزاب موثر بود. احزاب با ایدئولوژی‌های پیشواسالار، ساختار دموکراتیک و مشارکتی را نمی‌خواهند بپذیرند.
اما احزابی که ادعای دموکراسی دارند اگر نگاه آنها به قدرت، این باشد که قدرت نه هدف که وسیله است، وسیله‌ای برای رشد انسان‌ها، وسیله‌ای برای خود مختار کردن و خود فرما کردن مردم یک جامعه و در واقع معیارهای عالی‌تری مثل عدالت، آزادی، شکوفایی انسان‌ها، روابط انسانی مبتنی بر عشق و محبت و برادری، بین انسان‌ها، این ارزش‌ها باید اصول راهنمای سیاست باشد. حزبی که ادعای دموکراسی دارد پیش از اینکه قدرت سیاسی را تصرف کند، در مناسبات و روابط درونی جامعه خودش که حزب و سازمان باشد، باید بتواند آن ایده‌ها را عملی کند.
به عبارت دیگر می‌توان ادعاهای دموکراتیک احزاب را در بوته آزمایشگاه مناسبات درون حزبی آزمایش کرد. چنانکه برخی احزاب شعار دموکراسی می‌دهند ولی روابط درون حزبی آنها دموکراتیک نیست.
از افراد حزب بنا به مصالح سیاسی، ‌استفاده‌های گوناگون می‌شود، به‌ گمان من یک حزب قبل از آنکه ابزاری باشد برای تصرف قدرت، باید محیطی باشد برای پرورش اعضای خود. حزب باید موجب ارتقای کیفی آنها شود. در احزاب بوروکراتیک، حزب تبدیل به نظام بوروکراسی می‌شود.
یکی از آسیب‌های جدی احزاب در دنیای مدرن، همان الیگارشیک شدن احزاب است. ضرورت‌های بیرونی، فشارهای محیطی، سرعت، هزینه و فایده، رقابت‌های فشرده و سخت با احزاب رقیب، احزاب را بوروکراتیک می‌کند و احزاب آهنین می‌شوند، انضباط سربازخانه‌ای و پادگان بر آن حاکم می‌گردد. کتاب «میخلز» در مورد احزاب سیاسی، این پدیده را خوب تحلیل کرده که چگونه احزابی که با شعار دموکراسی تشکیل می‌شود به تدریج در درون حزب به بیماری الیگارش دچار می‌گردند.
به هر ترتیب ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، اگر با سیاست کار نداشته باشیم سیاست با ما کار دارد، زیرا در ریزترین امور حیاتی ما دخالت دارد.
پس بهتر است احزاب سیاسی رفتار خود را در رابطه با سیاست ونیز با اعضای خود تصحیح کنند، اصولا فرهنگ سیاسی ما باید اصلاح شود.
احزاب فعلی به نوعی نخبه‌محور هستند که باید این مورد اصلاح شود، آنچه متاسفانه اعضای احزاب را به هم متصل می‌کند، تاریخچه آنهاست، نه یک روند دموکراتیک از پایین به بالا.
* آیا احزاب باید دارای پشتوانه تئوریک حزبی باشند یا خیر؟
** احزاب ما کمتر علمی هستند. عدم بهره‌برداری از دستاوردهای علمی نه فقط در زمینه تشکیلاتی، بلکه در زمینه برنامه‌ها هم خود را نشان می‌دهد. احزاب کمتر پردازش‌کننده برنامه مشخصی برای مشکلات اجتماعی و سیاسی هستند.
کار کارشناسی در احزاب به ندرت صورت می‌گیرد. غالبا نیروهای حزبی ما اهل عمل هستند، نه اهل نظر و سطح دانش تئوریک آنها پایین است. در واقع رهبران احزاب و نیز ساده‌ترین عضو حزب معمولا پراتیسین هستند نه تئوریسین.
از این کاستی کلیه احزاب رنج می‌برند. دانشگاه‌ها و نهادهای علمی مدرن با ساختارهای سیاسی رسمی کشور هیچ ارتباطی ندارند یا ارتباط آنها بسیار ضعیف است. با نظام‌های حزبی نیز به همین ترتیب است در حالی که در کشورهای توسعه یافته پشتوانه تئوریک برای احزاب وجود دارد و پشتوانه تئوریک آنها در دانشگاه است. جالب آنکه از درون احزاب، مکتب‌های علمی نیز شکل گرفته، گروه مورخان حزب کمونیست انگلستان در سال 1960 از درون این گروه که یک گروه تئوریک حزب بود شکل‌ گرفت، تاریخ‌نگاری انگلمیش مارکسیسم و تعداد زیادی از مورخان در کمیسیون حزبی شکل گرفت که در واقع یک سنت تاریخ‌نگارانه و یک مکتب علمی تاریخی را بنیانگذاری کردند. پیوند تولید‌کننده علم که در حال حاضر دانشگاه است، با احزاب ما بسیار ضعیف است و اساتید دانشگاه هم تلقی چندان مثبتی از احزاب و کار حزبی ندارند. زیرا آنها به نوعی سیاست‌زدایی شده‌اند که البته این مورد در سطح جامعه هم ما شاهد آن هستیم. پیشنهادی که می‌توان به احزاب کرد این است که نگاه خود را به سیاست، می‌توان عمیق‌تر کرد. آنها می‌توانند از سطح کلی‌گویی، از سطح شعارهای فصلی، عمیق‌تر حرکت کنند و برای کار تئوریک در حزب یک جایگاه مشخصی تعریف کنند. همچنان که از نظر تشکیلاتی احزاب نباید به این نهاد سیاسی صرفا به عنوان ابزار نگاه کنند. حزب در درجه اول باید میدانی برای پرورش نیروهای انسانی باشد؛ نیروهای انسانی فداکار، که مصالح ملی و جمعی را بر منافع فردی خود ترجیح می‌دهند. حزب محلی برای دنبال کردن منافع شخصی نیست؛ بلکه محلی برای حوزه عمومی است. در حوزه عمومی منافع جمعی و ملی مقدم بر منافع فردی است. منافع فردی باید در بازار دنبال شود.
* نکته عجیبی که در احزاب گوناگون دیده‌ می‌شود این است که احزاب، فقط اعضای خود را مستحق آموزش می‌دانند و شورای مرکزی احزاب خود را بی‌نیاز از هرگونه آموزشی می‌دانند که این خود باعث عقب ماندن شورای مرکزی احزاب از اعضای خود می‌شود.
** احزاب اگر نتوانند نیروهای خود را تربیت کنند و پرورش دهند و شعارهایی را که در جامعه مطرح می‌کنند، در درون حزب محقق سازند، مانند مدارا، تسامح، تحمل دیگری در جامعه نیز موفق نخواهند شد. حزب عرصه فعالیت دسته‌جمعی و آموختن متقابل و یادگیری زندگی جمعی همراه با رشد است. اگر واقعا معتقدیم که باید دسته‌جمعی به‌دنبال حقیقت باشیم اگر قبول داشته باشیم حقیقت مطلق در دست من نیست و همگان باید تلاش کنیم ولی اگر در یک حزب شورای مرکزی فکر کند که عقل کل هستند، حق دارند همیشه سخن بگویند و دیگران اطاعت کنند. طبیعی است که اگر این حزب وارد عرصه قدرت شود به همین ترتیب عمل خواهد کرد. حزب یکی از امکاناتی است که می‌توانیم دموکراسی مستقیم را تجربه کنیم. دموکراسی مستقیم در شرایط پیچیده دولت- ملت امروز بسیار دشوار است. برخلاف جوامع کوچک چند هزار نفره، دولت شهر آتن قابل تحقق نیست این نوع دموکراسی با همادها و کامیونتی‌ها وجود داشته و دموکراسی مستقیم بوده ولی الان به دلیل شرایط امروزین خیلی سخت شده است. به همین دلیل بیشتر نظام‌های نمایندگی با واسطه را شاهد هستیم.
* تصمیم‌سازی در احزاب چگونه باید باشد که آن تصمیمات برآیند خرد جمعی باشد؟
** سازوکار این‌گونه تصمیم‌ها، تصمیم‌گیری از پایین به بالاست. یعنی مجامع حزبی که تشکیل می‌شود دارای کنگره است. کنگره امکان تصمیم‌گیری بی‌واسطه همه اعضای حزب را فراهم می‌کند. البته خطراتی که این کنگره را تهدید می‌کند، همان بوروکراتیزه شدن آنهاست. ولی در کنگره می‌توان شرایط دموکراسی گفت‌وگویی و مشاوره‌ای را ایجاد کرد. شما خود می‌دانید که در احزاب ما، از راست تا چپ، دموکراسی گفت‌وگویی وجود ندارد. در حالی‌که اعضا در گفت‌وگوی مستمر می‌توانند خود شکوفایی را تجربه کنند. می‌توانند یاد بدهند و یاد بگیرند؛ یعنی دیالکتیک فرد و حزب در صورتی سازنده و تعالی‌بخش خواهد بود که مبتنی بر دموکراسی گفتمانی- مشورتی و رایزنی باشد و حاصل آن گفت‌وگو منجر به رای‌گیری و تصمیم‌گیری شود. متاسفانه در برخی از کنگره‌ها که ما شاهد برگزاری آن هستیم، می‌بینیم گفت‌وگو صورت می‌گیرد و ترتیبات بوروکراتیک انجام می‌گیرد. دستور جلسه‌ای خوانده می‌شود و بعد رای‌گیری می‌شود و یا حداکثر یک نفر مخالف و یک نفر موافق صحبت می‌کنند و رای‌گیری می‌کنند و تصمیم‌گیری می‌شود. کنگره باید جایی باشد که گفت‌وگوهای مستمر سالانه که به صورت مداوم جریان دارد، باشد. البته در هیچ کجای دنیا از رای‌گیری گریزی نیست ولی رای‌گیری باید آخرین مرحله باشد، نه اولین مرحله؛ یعنی زمانی که گفت‌وگوها صورت گرفت، دادوستد فکری انجام شد و در ضمن این دادوستدهای فکری، مدارا و تحمل نظرات متفاوت، خوداندیشی و بازاندیشی را تجربه کردند و اگر به نظر مشترک رسیدند، و پس از آن مکانیسم رای‌گیری اکثریت، اقلیت شکل بگیرد. در حال حاضر در احزاب ما خلأ تئوریک و نظری وجود دارد. احزاب ما باید «workshop»ها، کارگروه‌های علمی جدی داشته باشند. دیگر آنکه ساختار درونی احزاب نیازمند دموکراتیزه شدن است.
* آیا تشکیل شاخه جوانان، شاخه دانشجویی یا شاخه زنان، به دموکراتیزه کردن احزاب کمک می‌کند یا خیر؟
** نفس شاخه‌های مختلف در احزاب بلامانع است. فلسفه این شاخه‌ها این است که در جامعه هر قشر و صنفی غیر از مسائل عمومی که وجود دارد، مسائل خاصی را هم دنبال کنند و در احزاب این شاخه‌ها به این دلیل تشکیل می‌شوند که مسائل خاص مربوط به زنان یا جوانان را پیگیری کنند. این باعث می‌شود که احزاب از نگاه کلی به نگاه خاص بروند و با واقعیت برخورد کنند. به عنوان مثال مردان نمی‌توانند مسائل زنان را با دقت درستی پیگیری کنند. در یک حزب، کارگران آن حزب هستند که می‌توانند مصالح کارگران را مدنظر قرار دهند، زنان و دانشجویان هم همینطور. ولی مهم این است که بین این شاخه‌ها با حزب و بین این شاخه‌ها با جوانان، زنان و کارگران جامعه ارتباط ارگانیک برقرار شود. انتقادی که در اینجا می‌خواهم مطرح کنم این است که همه احزاب می‌گویند ما می‌خواهیم طبقه متوسط را نمایندگی کنیم. ولی کارگر را چه کسی باید نمایندگی کند. چرا احزاب ما شاخه کارگری ندارند. پس محرومان و زحمتکشان چه می‌شوند؟ چه کسی باید آنها را نمایندگی کند. این کارگران جایی را لازم دارند که حرفشان را بزنند. احزاب از منافع طبقه متوسط به پایین حمایت نمی‌کنند و با مشکلات آنها آشنا نیستند. البته به شرطی که این شاخه‌ها ابزاری و تبلیغاتی نباشند. در چنین شرایطی وجود این شاخه‌ها بسیار می‌تواند برای احزاب مفید باشد.