* اگر موافق باشید ابتدا به ریشه ها و زمینه هاى این بحران بپردازیم. فکر مى کنید اهداف دولت گرجستان از حمله به اوستیاى جنوبى چه بود؟
** براى پاسخ به این سؤال بهتر است به شرایط عمومى منطقه اشاره کنم که علت تمامى تنش هاى موجود در منطقه قفقاز در پایان دوران جنگ سرد نهفته است . افول قدرت شوروى سابق باعث بروز مجدد تنش هاى قدیمى میان روسیه و ملل قفقاز شد. دوران پس از جنگ سرد نیز توان و قدرت تازه اى را براى تثبیت سرزمین ها و ملل قدیمى فراهم آورد. عنصر دیگرى نیز که باید به آن اشاره شود و نسبتاً عاملى امروزى به شمار مى رود این است که قفقاز سرزمین طبیعى عبور جریان هاى انرژى منطقه خزر به سمت روسیه و غرب از طریق چچن و همچنین به سمت ترکیه و مدیترانه از طریق گرجستان است. همه این موارد، ترکیبى انفجارى را براى دورانى فراهم کرد که رقابت غرب با روسیه براى تحمیل نفوذ به سرزمین هاى از دست رفته اش محور آن است.
* فرمول قبلى صلح آن روز میان نیروى سه گانه گرجى ها، روس ها و اوستیاى شمالى اتفاق افتاد آیا به نظر شما ممکن این فرمول دوباره احیا شود؟
** همواره آنچه در رابطه با توافقات بین المللى مهمتر است اجراى توافقات است . در اینجا نیز توافقات سال ۱۹۹۴ همچون توافقات دیتون در رابطه با بوسنى و توافقات اسلو به طور تمام و کمال به اجرا در نیامد و سرخوردگى ناشى از عدم اجراى توافقات، این توهم باطل را موجب مى شود که توافق دیگرى تنش هاى بوجود آمده را حل و فصل خواهد کرد . اما بدون داشتن اراده سیاسى براى صلح هیچ توافقى مثمر ثمر واقع نخواهد شد .بدین ترتیب اراده صلح زمانى که سه طرف به طور واقعى اهداف متناقضى را پیگیرى کنند وجود نخواهد داشت . روسیه در پى احیاى مجدد اقتدار منطقه اى خود است و در این راه ممانعت از پیوستن جمهورى هاى شوروى سابق به ناتو یکى از جنبه هاى این موضوع است. گرجستان نیز در پى اثبات سلطه اش بر بخش هاى خود در قفقاز وهموار ساختن نفوذ امریکا است . از سوى دیگر اوستیایى ها نیز از طریق خود مختارى که شاید الهام گرفته از تجربه کوزوو باشد خواهان خودمختارى هستند .
* دولت گرجستان در حوادث چند سال اخیر منطقه در قالب برنامه امریکایى موسوم به پروژه دموکراسى خواهى و یا تمرین نظامى براى مبارزه با تروریسم وارد شد آیا همین سیاست هاى گرجستان نمى تواند به عنوان یکى از عوامل تقابل این کشور با روسیه باشد ؟
** در دوران پس از جنگ سرد، هر یک از طرفین آنطور که مى خواستند مهره هاى شطرنج خود را پیش بردند زیرا تنشهایى به نام ایدئولوژى هاى بزرگ دوران جنگ سرد مانند کمونیسم و لیبرالیسم دیگر نمى توانست بهانه خوبى باشد و این کشورها به دنبال بهانه هاى دیگرى بودند و بدین ترتیب پروژه دموکراسى براى منطقه یا مبارزه علیه تروریسم به راهبرد مناسبى در این راه تبدیل شد.
امریکا پس از حوادث یازده سپتامبر و روسیه در قالب سازمان همکارى شانگهاى از اقدامات موسوم به مبارزه با تروریسم به عنوان تکیه گاهى براى خود استفاده کردند. از آن زمان به بعد بود که کمک به همپیمانان ( در اینجا گرجستان براى امریکا )، به رویکردى طبیعى تبدیل شد و در این راه بار اصلى کمک ها بر محور کمک هاى نظامى عملیاتى قرار گرفت و بهانه اى هم که توانستند از آن به خوبى بهره بردارى کنند مبارزه با تروریسم بود زیرا اگر عنوان مبارزه با تروریسم از این کمک ها برداشته شود تنها کمک هاى نظامى کلاسیک در میدان مى تواند وجود داشته باشد.
* علت اینکه بحران سیاسى میان گرجستان و اوستیاى جنوبى به راحتى تبدیل به یک کشمکش نظامى شد چه بود ؟
** البته باید بگویم که این اختلاف ها در اوستیا یک بحران ساده نبود بلکه یک مبارزه ژئوپولیتیکى شدید بود زیرا روسیه دیگر نمى توانست از دست رفتن سرزمین هاى بیشترى را تحمل کند. گرجستان نیز نمى توانست و اعمال کنترل بر سرزمین خود را به سادگى رها کند. بدین ترتیب گرجستان از سال ۱۹۹۴ پس از استقرار نیروهاى روسیه در حوالى مناطق درگیرى کنونى تا حد زیادى لقب یک بازنده بزرگ را به خود گرفت . پس مى توان گفت از حدود بیش از ده سال پیش نوعى سیاست تثبیت ارضى کاملاً متناقض میان دو کشور به آرامى در حال پیشرفت بود .
* آیا این جنگ را از پیش طراحى شده و برنامه ریزى شده مى دانید یا جنگى با منطق غافلگیرانه که خارج از کنترل و اراده طرفین روى داده باشد؟
** همانطور که مى دانیم در سیاست به طور عام و در سیاست بین الملل به طور خاص، طراحى اقدامات یا جنگ ها نسبت به اتفاقى بودن آنها و داشتن سوء نیت کمتر اتفاق مى افتد. در شرایط مذکور یعنى شرایطى که در سؤال اول به آن اشاره کردم کمترین بهانه براى به راه افتادن جنگ کافى است . در اینجا نیز بهانه در هفته هاى اخیر بدست آمد اتفاقاتى همچون بمبارانهاى غیر قابل توجیه گرجستان براى رسیدن به جنگ واقعى.
* فکر مى کنید مطالبات اصلى دو طرف براى پایان دادن به این کشمکش چیست، آیا واقعاً اگر گرجستان دست از عضویت در ناتو بردارد بحران فروکش خواهد کرد؟
** اساساً باید گفت که مطالبات روس ها دراین بحران این است که غرب و شرکاى آن باید حریم امنیت روسیه را حفظ کنند بر این اساس در این راه تعیین مجدد مرزها وتوافق آنها در زمینه حفظ حدود امنیتى مى تواند مفید باشد و تسلیم یکى از دو اوستیاى شمالى یا جنوبى و همچنین ایجاد یک اوستیاى مستقل توسط روسیه یا گرجستان مى تواند همچنان بحران ساز باشد.
در این میان بدون شک ناتو یک پایه بحران است و چشم پوشى موقتى گرجستان از پیوستن به این سازمان شاید بتواند امکان آرام شدن اوضاع را بدهد . اما در کل من تصور نمى کنم این بحران به این سادگى فروکش کند و حتى آتش بس اخیر را امرى مصلحتى و گذرا مى دانم با شناختى که از سیاست هاى بازیگران این حوزه قفقاز دارم معتقدم این بحران دوباره به شیوه اى دیگر سرباز خواهد زد . مسکو بر این گمان است که آمریکا با تحریک دولت تفلیس اقتدار و اعتبار آن را به بازى گرفته است . حادثه گرجستان در عین حال براى چین و دیگر قدرت ها نیز یک زنگ خطر بود با این برداشت مى باید منتظر بمانیم که روس ها و چینى ها بعد از جنگ نقشه تازه اى براى مهار غرب بویژه امریکا بیندیشند.