تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۵۵۶۶۲

سال گذشته مسئولان دولت جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا، بعد از مدت ها تامل درباره تصمیمى جدید به این نتیجه رسیدند که باید به آن جامه عمل بپوشانند؛ تصمیمى که نیروهاى ویژه عملیاتى پنتاگون را آزاد مى گذاشت تا در تعقیب و شکار رهبران رده بالاى سازمان تروریستى القاعده مرزهاى جنوبى افغانستان را نادیده انگارد و این فرماندهان را حتى بر قله هاى برفى شمال پاکستان در تله بیاندازد. اطلاعات محرمانه اى که از یک سال قبل از این تصمیم به دفتر مرکزى پنتاگون در واشنگتن مى رسید حاکى از آن بود که شبکه مخوف و مرگبارى که اسامه بن لادن پى ریخته است پس از آن که پایگاه هاى اصلى خود را در عراق و افغانستان از دست داده، مجدداً در منطقه فدرالى قبایل در شمال پاکستان در حال شکل گیرى است و این منطقه بى قانون را با ارتفاعات صعب العبور آن به پناهگاه امن خود تبدیل کرده است. در حقیقت این رویداد به نوبه خود حاصل اشتباهات مکرر واشنگتن و اسلام آباد طى سالیان متمادى و اختلافات عمیق سیاسى دو طرف بود.
یکى از اهداف طرح جدید پنتاگون که جزو اسناد طبقه بندى شده فوق محرمانه محسوب مى شد این بود که بخشى از این اختلافات سیاسى را از میان بردارد و در آن زمان گمان مى رفت که این طرح مى تواند راهى سهل پیش پاى کماندوهاى آمریکایى بگذارد تا به مناطق قبایل دسترسى پیدا کنند.
به گزارش دیپلماسى ایران در آن زمان فرماندهان نیروهاى ویژه پنتاگون نسبت به این طرح و همکارى پاکستان بسیار امیدوار بودند. آن ها که از مدت ها قبل سیاست آمریکا را درباره احتراز از انجام عملیات در خاک پاکستان نوعى تصمیم خطرناک مى پنداشتند، در واقع امیدوار بودند با دسترسى آسان به منطقه قبایل (به لطف همکارى فرضى دولت پاکستان) بتوانند شمارى از فرماندهان رده بالاى سازمان القاعده را زنده اسیر کنند تا از این طریق گام هاى موثرترى در جهت پیدا کردن محل اختفاى بن لادن و دستگیرى وى بردارند. اما شش ماه بعد از این تصمیم، طرح مذکور همچنان بر اثر اختلافات درونى پنتاگون، در قفسه طرح هایى بود که هنوز باید به تصویب برسند و حتى به گفته یکى از مسئولان عالیرتبه پنتاگون، اختلافات درون سازمانى بر سر این طرح به جایى رسیده بود که موجب ناامیدى مطلق بسیارى از مسئولان این سازمان شده بود.
در واقع شاید حیرت بسیارى از مقامات پنتاگون از این بود که پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، بوش جنگ با تروریسم و انهدام شبکه تروریستى القاعده و در نهایت دستگیرى شخص بن لادن را در اولویت برنامه هاى ریاست جمهورى خود قرار داده و به همین خاطر ایالات متحده را وارد دو جنگ پرهزینه کرده بود، اما اکنون در حالى که تقریباً شمارش معکوس براى پایان دوران ریاست جمهورى آغاز شده است، دولت او از پذیرش طرحى سر باز مى زند که شاید بخشى از اهداف تبلیغاتى او را بتواند محقق کند، آن هم تنها به خاطر اختلاف نظر برخى مقامات ارشد پنتاگون. به عقیده تحلیلگران، یکى از عوامل اصلى این مساله انحراف توجه آمریکا از مبارزه با شبکه تروریستى القاعده در پاکستان و افغانستان بوده است. آمریکا به جاى تمرکز بر انهدام شبکه القاعده به طور رسمى بخش عمده اى از نیرو و هزینه هاى خود را از سال ۲۰۰۲ صرف بررسى طرح حمله به عراق کرد و بعد بیش از آن درگیر جنگ در این کشور شد که بتواند به وضعیت تشکل مجدد القاعده در شمال پاکستان رسیدگى کند. به رغم این که گفته مى شود سلول هاى غیر فعال ترور القاعده امروزه در واحدهاى کوچک ترى در مقایسه با سلول هاى ترور پیش از سال ۲۰۰۱ فعالیت مى کنند، یک کارشناس بازنشسته امور امنیتى سازمان سیا تخمین مى زند که اکنون شمار افرادى که در اردوگاه هاى القاعده در شمال پاکستان دوره مى بینند به ۲۰۰۰ عضو خارجى از کشورهاى عربى، پاکستان و حتى آسیاى مرکزى و قفقاز رسیده باشد که در مقایسه با چند صد نیروى آموزش دیده این سازمان در سه سال گذشته افزایش بسیارى داشته است.
مقامات دولتى آمریکایى در مواضع رسمى خود مى گویند که تبدیل منطقه قبایل در شمال پاکستان به پناهگاه امن القاعده به هر روى امرى غیر قابل اجتناب بوده است. در واقع بر اساس چیزى که آن ها مى گویند، انتخاب لفظ «فدرال» نوعى تاکتیک دولت پاکستان است براى پوشاندن مشکلى عمیق که اسلام آباد سال ها در این منطقه با آن مواجه بوده است. به بیان دیگر اسلام آباد با اطلاق کردن این منطقه به عنوان منطقه اى فدرالى در قبال بى قانونى حاکم بر این منطقه از خود سلب مسئولیت کرده است. وجود مناطق صعب العبور، فقدان زیرساخت هاى ارتباطى، بهداشتى، آموزشى و حضور قبایل پشتون که اقلیتى قومى در پاکستان به شمار مى روند در مجموع موجب شده است که امکان اجرا و برقرارى حکومت قانون از سوى دولت مرکزى در منطقه قبایل به صفر برسد. علاوه بر این مرز مشترک پاکستان و افغانستان در این منطقه و همچنین پایگاه سنتى حرکت هاى موسوم به حرکت هاى جهادى در دهه ۱۹۸۰ در این ناحیه از پاکستان به طور قطع شرایط را از هر لحاظ براى ریشه گرفتن حرکت القاعده مساعد ساخته است. در این بین به عقیده تحلیلگران آمریکایى و پاکستانى قرارداد آتش بسى که در سال ۲۰۰۶ بین دولت پرویز مشرف، رئیس جمهور پاکستان، و سران قبایل این منطقه امضا شد، تأثیرى بى نهایت خطرناک داشت و فرصت کافى در اختیار القاعده گذاشت تا شبکه خود را در شرایط امن و به دور از چشم هاى اسلام آباد در منطقه قبایل سازمان دهد. اما شرایط فرهنگى و اقلیمى منطقه قبایل که موجب ریشه گرفتن شبکه القاعده در این ناحیه شده و خطاى دولت مشرف در امضاى قرارداد آتش بس ۲۰۰۶ (که در پى حوادث مسجد سرخ اسلام آباد در سال ۲۰۰۷ و ورود پیشگیرانه ارتش به این مناطق شکسته شد) دقیقاً همان مسائلى نیستند که مسئولان پنتاگون و رهبران سیاسى پاکستان در پشت پرده نیز به آن ها اعتقاد داشته باشند. قریب ۵۰ مصاحبه که با این افراد در پاکستان و واشنگتن انجام شده نشان مى دهد که عامل اصلى ریشه گرفتن القاعده در شمال پاکستان تعلل آمریکا در مقابله با این حرکت و تعویق مکرر عملیات ضد القاعده است. دلیل حساسیت این بحث تضادى است که بین جو داخلى پاکستان و احساس نیازهاى نظام سیاسى امنیتى ایالات متحده وجود دارد.
اغلب مسئولان آمریکایى، اعم از افرادى که موافق یا مخالف طرح انجام عملیات زمینى در پاکستان هستند در این مساله تردیدى ندارند که عملیات زمینى نیروهاى آمریکایى تنها استراتژى راه گشا در شرایط فعلى است زیرا همان طور که پیش تر نیز گفته شد، در عملیات هوایى، احتمال دستگیرى فرماندهان رده بالاى القاعده از بین مى رود و این به معناى منتفى شدن شانس دستگیرى بن لادن است.
اما از سوى دیگر آمریکا بارها آزموده است که حضور نظامى این کشور در پاکستان حتى ممکن است بسیار پر هزینه تر از حضور در عراق و افغانستان باشد و این دقیقاً نگرانى مخالفان طرح عملیات زمینى آمریکا در شمال پاکستان است. در واقع آمریکا و پاکستان در مراحل اولیه جنگ با تروریسم به توافقى دست یافته بودند که در نتیجه آن نیروهاى آمریکایى اجازه داشتند در عملیات ضد تروریستى نیروهاى پاکستانى علیه شبکه القاعده و سایر گروه هاى تروریستى ساکن در شمال پاکستان با ارتش پاکستان همکارى کنند.
اما این قرارداد در پى اعتراض گسترده اسلام گرایان پاکستانى در سال ۲۰۰۳ لغو شد. اکنون نگرانى هاى آمریکا از بابت افزایش قدرت و نفوذ القاعده در شمال پاکستان در حالى رو به افزایش است که مشرف به عنوان متحد شماره یک واشنگتن در جنگ با تروریسم، درست به خاطر سیاست هاى آمریکایى خود در فضاى سیاسى پاکستان امروز در آستانه سقوط قرار گرفته است و از سوى دیگر دولت ائتلافى حزب مردم، حزب ملى عوام، و حزب اسلام گراى متحده مجلس عمل در کنار دیگر حزب مخالف مشرف یعنى مسلم لیگ نواز به رهبرى میان محمد نوزا شریف جبهه سیاسى متحدى را براى مقاومت در برابر اجازه عملیات نظامى آمریکا در خاک پاکستان تشکیل داده اند.
به عقیده تحلیلگران صرف هزینه هاى سنگین و متمرکز شدن تجهیزات و نفرات ارتش آمریکا در عراق ریسک پذیرى سیاسى و نظامى واشنگتن را در درگیرى هاى احتمالى مستقیم در شمال پاکستان به شدت کاهش داده است. آن ها مى گویند بوش در توجیه کردن مشرف درباره ابعاد حقیقى تهدید حرکت هاى تروریستى در سال هاى گذشته به شدت کوتاهى کرده و به واسطه مشاورانى که از روى سهل انگارى یا به عمد اطلاعات درستى در اختیار مشرف نگذاشته اند، حتى امروز هم دولت پاکستان درک درستى از ابعاد تهدید القاعده ندارد (هر چند که اکنون دیگر مشرف صاحب قدرت چندانى به شمار نمى رود اما ظاهراً این سهل انگارى به سایر مقامات دولتى و سیاسى پاکستان نیز تسرى پیدا کرده است).
از سوى دیگر به نظر مى رسد سهل انگارى مقامات پاکستانى نیز بر خلاف ادعاى برخى مسئولان آمریکایى بیش از آن که محصول سهل انگارى ناشى از اطلاعات غلط باشد، نتیجه طبیعى فضاى سیاسى کشورى است که در مشکلات و بحران هاى مختلف سیاسى، اقتصادى، اجتماعى غرق شده است.
در واقع سیاستمداران و رهبران پاکستانى فرصتى بیش از این براى پرداختن به مشکلات مربوط به فعالیت القاعده ندارند.