تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۵۵۷۶۶

امیر محبیان
صحنه سیاسی ایران و آرایش نیروهای فعال در آن به دلایل روشن کاملا دگرگون شده است و صرفا از نمادهای چالش‌های سیاسی پوسته‌ای برجا مانده است و محتوای اکثر جریانات به دلیل تحولات پدید آمده و تغییر موازنه نیروها تغییر یافته است.
اکنون به دلایلی چند من جمله نگرش محافظه‌کاران به "تغییر" عملا نوعی رخوت سیاسی بر تشکل‌ها حاکم شده است. شکی نیست در سیر پرچالش سیاست داخلی ایران، انتخابات مجلس و ریاست جمهوری اساسا به عنوان نقاط عطف محسوب می‌شوند.
بروز گردش تاریخی "دوم خرداد 76" سپس چرخش گفتمانی "سوم تیر 84" تاثیرات قاطعی بر صف‌بندی‌های سیاسی داشته و ضرورت "باز‌مهندسی آرایش سیاسی" را گوشزد می‌کند. اما پیش‌زمینه‌های اجرای "باز‌مهندسی آرایش سیاسی" چیست؟
تخریب خلاق
بر این باورم در قبال آنتروپی طبیعی ساختارهای تشکیلاتی جناح ارزشگرا دو رویکرد محتمل است:
1 ـ ثبات و مواضع و بقا در خرابه‌های تشکیلاتی:
در این حالت ما همچنان شرایط را بر حسب نوع نگرش خود تفسیر می‌کنیم و از موضع "توجیه" و تاویل بر این عقیده پافشاری می‌کنیم که نقش "ما" در مدیریت سیاسی باعث خواهد شد روز به روز از کارکرد مثبت توانمندی‌های جناح ارزشگرا به دلیل فقدان ادراک صحیح از تحولات سیاسی و لزوم انطباق خود با واقعیت‌های قابل پذیرش، کاسته شود. در این وضع باز هم چون گذشته تلاش خواهیم کرد که "مدیریت پروژه‌ها" را در دست بگیریم.
2 ـ مدیریت فرآیند (پروسه):
درک این واقعیت که "پروژه‌ها" اساسا هنگامی می‌توانند در نهایت تحت مدیریت جناح ارزشگرا قرار گرفته و به نتیجه رسند که "فرآیند‌شناسی"، قطعات معنادار پروژه‌های سیاسی را در درون یک ساختار زنده و دینامیک به هم متصل گرداند.
بر این باور دیگر به هیچ وجه نگاه مکانیکی و مبتنی بر نظم هدایت شده یا ثبات ساختارمند در صحنه سیاسی ایران نخواهد توانست به نتایج مطلوب در مدیریت سیاسی دست یابد.
تحلیل‌های سیاسی مبتنی بر نگاه استاتیک (ایسنا) ظرف چند سال اخیر اساسا مهمترین دلیل عدم دستیابی به نتایج سیاسی ارزشمند و تحت کنترل بوده است. شکی نیست پیروزی‌هایی به اردوگاه جناح ارزشگرا آمده ولی عمدتا تلاش در جناح ارزشگرا آن بوده است که شکست رقیب را پیروزی و هدف غایی تلقی کنند. این تفسیر از پیروزی، غلط، خوش‌بینانه و حداقلی است. پیروزی واقعی آن است که یک فرآیند در ایستگاه‌های مختلف (پروژه‌ها) چنان مدیریت گردد که نتیجه به دست آمده حداقل انحراف ممکن را از پیش‌بینی‌ها داشته باشد. بر این گمانم که هم انتخابات شوراهای شهر (دور دوم)، هم در مجلس هفتم شورای اسلامی و هم انتخابات ریاست جمهوری، شکست رقیب، هدف غایی تصویر شد تا عدم تطابق نتیجه مطلوب با نتیجه به دست آمده نادیده انگاشته شود.
آیا در این که فارغ از حذف رقیب، شورای هماهنگی نتوانست در کسب نتیجه نهایی مطابق خواست خود موفق باشد، تردیدی وجود دارد؟
نگارنده، در ارزش و اهمیت زحمات انجام گرفته توسط مدیران جناح ارزشگرا تردید به خود راه نمی‌دهد ولی بر این باورم که نمی‌توان بر اثرات منفی نگرش ایسنا به صحنه سیاسی که "پیروزی قاطع" را ناممکن ساخت، پرده غفلت افکند.
از همین رو، صراحتا تاکید می‌کنم که صحنه سیاسی فعلی، آرایش بالفعل و بالقوه نیروها و حتی جهت‌گیری‌های گفتمانی و کرداری سیاسیون دولتی و غیر دولتی کاملا با ده سال پیش و حتی چهار سال پیش تفاوت کرده است و اگر گمان نماییم که با محاسبات پیشین می‌توان "صحنه فعلی سیاسی" را مدیریت کرد، کاملا دچار اشتباه شده‌ایم.
لذا ضروری است بر مبنای "تز تخریب خلاق" به نقد و تحلیل جدی انگاره‌های ذهنی جناح خودی در باب آرایش سیاسی نیروهای فعلی، مدل مطلوب آینده، نحوه مدیریت جناح و حتی صف بندی‌های درونی و ارزیابی وزن گروه‌ها و نیز نحوه ساماندهی مجدد تشکیلات جناح بپردازیم.
زیرا تردیدی نداریم که اگر نتوانیم فرآیند تخریب صورت گرفته را که بعضا آن را نفهمیده‌ایم و بعضا در آینده نزدیک (اولین انتخابات آتی) متوجه خواهیم شد، مدیریت نماییم و خلاقانه آن را به سوی "سامان پویای نوین" هدیت کنیم، به سرعت از متن صحنه سیاسی به حاشیه رانده شده و جناح ارزشگرا فاقد تاثیرگذاری ارزشمند خواهد شد.
مدیریت در محیط نظام آشوب
یکی از انگاره‌های ذهنی غالب بر مدیران سیاسی جناح ارزشگرا آن است که محیط کار آنان یعنی جامعه و صحنه سیاست کاملا تابع نظم تعریف شده‌ای است که نیروها حسب وظیفه تعیین شده و براساس توافقات عمل می‌کنند. این انگاره نادرست و صد درصد مضر است.
کافی است به فرآیند انتخابات کاندیدای نهایی شورای هماهنگی در انتخابات نهم ریاست جمهوری دقت نماییم. ناکار آمدی مدیریت "ثبات در محیط منظم" در محیطی که آشوب (البته کاملا حساب شده) بر آن حاکم شد، به روشنی خود را نشان داد و هر چه تلاش نمودند تا به "میثاق‌ها"، بی‌نظمی‌ها را کنترل نمایند، امکان‌پذیر نشد.
اکنون باید دریابیم که برای مدیریت آشوب (فقدان نظم حداقل در ظاهر) نیز روش‌هایی وجود دارد که مدیران باید خود را به آن تجهیز کنند.
جمع‌بندی:
صحنه سیاسی و آرایش نیروها تغییر یافته است، روش‌ها و مدل‌های ذهنی و تفسیری گذشته پاسخ نمی‌دهد، مدیریت ثبات در محیط استاتیک شاید موفق باشد ولی در محیط پویا و غیر ثابت و حیت تابع قواعد آشوب، مدیریت خاص خود را می‌طلبد، باید با استفاده از روش "تخریب خلاق" بت‌های ذهنی پدید آمده در فهم شرایط را از میان برد و مدل‌های زنده و کار آمد را جایگزین آن نمود، بر مبنای مدل‌های ذهنی جدید، سازمان و تشکل‌ها را به صورت نوین سامان داد و به عبارت بهتر، به جای مدیریت پروژه‌های سیاسی به مدیریت پروسه (فرآیندی) پرداخت والا تا چندی دیگر وزن سیاسی جناح خودی در موازنه‌های سیاسی بیش از این کاهش خواهد یافت. پس، برای خروج از رخوت سیاسی و تشکیلاتی که جریان را از موضع ابتکار به موضع انفعال و تایید‌گری محض کشانده باید سریع‌تر دست به کار شد.