تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۵۵۷۶۸

محمود طالبی
در مکتب اقتصاد سیاسی بین‌الملل نظریه‌ای مطرح است تحت عنوان ثبات هژمونیک (Hegmonic stability).
این نظریه برای نخستین بار در دهه سی توسط آنتونی گراش، و در دهه هفتاد میلادی توسط چارلز کیندل برگر مطرح شد و سپس در دهه هشتاد از سوی رابرت گیلیپن بسط بیشتری یافت.
براساس این نظریه روابط اقتصادی بین‌المللی لیبرال بدون وجود یک قدرت مسلط یا هژمون، پایدار نمی‌ماند و یا حداقل تداوم آن بسیار دشوار است. به عبارت دیگر کارکرد نظام اقتصادی لیبرالی حاکم بر روابط بین‌الملل نه صرفا ناشی از پویایی‌های آن بلکه ناشی از وجود قدرت مسلطی است که با به کار‌گیری ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی، چنین نظامی را پا برجا نگه می‌دارد.
از نگاه این نظریه انگلیس در سده نوزده و اوایل سده 20 چنین نقشی را ایفا کرد و در دوران پس از جنگ جهانی دوم آمریکا همین نقش را بازی می‌کند.
اکنون به نظر می‌رسد این نظریه صرفا به حیطه اقتصاد بین‌الملل تعلق ندارد بلکه در نظام سیاسی بین‌الملل نیز کارکرد مشابهی یافته و از همان ابزارها و مکانیزم‌ها برای هژمونی بهره می‌گیرد.
بررسی کارکرد نظریه ثبات هژمونیک در سیاست بین‌الملل از آن رو اهمیت می‌یابد که برگزاری انتخابات آزاد در مناطق مختلف جهان و به ویژه در خاورمیانه پویایی‌های خاص خود را در پی داشته و همین تعارض میان جایگاه آمریکا به عنوان عامل ثبات هژمونیک از یک سو و مروج دموکراسی از سوی دیگر است که مرور دوباره جایگاه این کشور را در مناسبات جهانی ضروری می‌سازد: آیا آمریکا قدرت مسلطی است که ثبات همراه با سلطه را می‌جوید یا در قالب دموکراسی و انتخابات آزاد تکثر نظام‌ها و پویایی نظام بین‌الملل را می‌طلبد؟
اگر قرار بود پیشینه این تعارض را در دوران جنگ سرد جستجو کنیم، به احتمال زیاد با توجه به حمایت آمریکا از نظام‌های استبدادی منطقه، کودتا علیه دکتر محمد مصدق، کودتا علیه دموکراسی آلنده در شیلی، جنگ فرسایشی علیه ساندنیست‌ها در نیکاراگوئه و... پاسخ روشن بود.
تجزیه دوران پس از جنگ سرد نیز نشان می‌دهد که همین کارکرد محافظه‌کارانه از سوی آمریکا ادامه یافته و پویایی‌های ناشی از انتخابات آزاد در کشورهای مختلف تحت‌الشعاع نقش آمریکا به عنوان قدرت مسلط حافظ نظام موجود قرار گرفته است.
پیروزی حماس در انتخابات اخیر فلسطین یک بار دیگر آمریکا را وادار کرده است تا به گونه‌ای شفاف نقش و جایگاه خود را در مناسبات بین‌الملل تبیین کند.
آمریکا ثبات وضع موجود را می‌طلبد یا پویایی‌های دموکراسی را؟
دقیقا از همان روزهای پیروزی حماس، فشارهای بین‌المللی بر حماس آغاز شده است تا نه براساس رای و نظر مردمی که آن را به پیروزی رسانده‌اند بلکه براساس الزامات «ثبات هژمونیک» گام بردارد.
طی چند روز گذشته نهاد خودگردان فلسطین به قطع کمک‌های بین‌المللی تهدید شده است و برای خلع سلاح و پذیرش موجودیت اسرائیل تحت فشار قرار گرفته است. اکنون آمریکا از حماس می‌خواهد همان روشی را پیش گیرد که جنبش فتح طی دهه‌های گذشته در پیش گرفت و مردم فلسطین در انتخابات آن را رد کردند. حتی روز جمعه شورای امنیت از حماس خواست خلع سلاح شود و اسرائیل را به رسمیت بشناسد. اکنون باید پرسید پویایی‌های ناشی از دموکراسی و انتخابات آزاد در فلسطین را در کجا باید جست؟
اینجاست که یک بار دیگر آمریکا در تعارض میان پویایی‌های دموکراسی و قدرت مسلط ثبات هژمونیک، در نقش دومی ایفای نقش می‌کند و علیرغم پز آزادی و دموکراسی، لباس محافظه‌کاری و ایستایی در روابط بین‌الملل را بر تن می‌کند.
ایفای چنین نقشی در تعارض با خواست رای دهندگان، سیاست بین‌الملل را به وادی حاکمیت زور و ارعاب سوق می‌دهد و از آنجا که زور ریشه در احساس دارد سیاست بین‌الملل خردستیز می‌شود و در این وادی سر و سامان دادن به نظام بین‌المللی که عادلانه بوده و تبلور خواست و اراده همه اعضای تشکیل‌دهنده آن باشد با دشواری‌های بیشتری روبرو می‌شود.