تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۵۵۸۴۹

جواد لگزیان / Javad.lagzian@gmail.com

«هر طفلی می‌داند که اگر ملتی، نمی‌گویم به مدت یک سال بلکه حتی برای چند هفته، از کار باز ماند، نابود خواهد شد. هر طفلی نیز می‌داند که انبوه کالاهای متناسب با نیازهای گوناگون به انبوه متفاوت و به لحاظ کمی معین از کل کار جامعه نیاز دارد. این نیز بدیهی است که هیچ شکل خاصی از تولید اجتماعی نمی‌تواند این ضرورت توزیع کار اجتماعی به نسبت‌های معین را لغو کند و تنها می‌تواند شکل تجلی آن را تغییر دهد. هیچ قانون طبیعی را نمی‌توان ملغی کرد. آنچه ما می‌توانیم در شرایط تاریخی متفاوت، تغییر دهیم، فقط شکلی است که این قوانین در داخل آن عمل می‌کنند و شکلی که این توزیع متناسب کار در داخل آن می‌کند، در وضعیتی از جامعه که در آن پیوندهای متقابل کار اجتماعی در مبادلۀ محصولات انفرادی کار تجلی می‌کند، دقیقا ارزش مبادله‌ای آن محصولات است.»

آن چه خواندید نوشته‌ای از کارل مارکس در نامۀ 11 ژوئیه 1868 در پاسخ به کوگلمان است که دربارۀ تبیین ارزش به عنوان تنظیم کنندۀ تولید آمار است.

از دیدگاه مارکس «ارزش» رابطه‌ای اجتماع در میان مردم که شکلی مادی به خود می‌گیرد و با فرآیند تولید مرتبط است. این نگاه جسورانه بحث‌های بسیاری را در بین اقتصاددان برانگیخته است تا آن جا که به چالشی اصلی تبدیل شده است: «اقتصاد» و «اقتصاد سیاسی.»

در «نظریۀ ارزش مارکس» آیزاک ایلیچ روبین اقتصاددان بزرگ دوران شوروی سابق به شرح و تحلیل اندیشۀ مارکس و گرایش‌ هگلی نیرومند آن پرداخته است.

او با اتخاذ رویکرد روش شناختی دیالتیکی هگلی ـ مارکسی در این کتاب اثری ماندگار برای شکوفایی جریان اندیشۀ نوین «چپ نو» بر جای گذاشت و به تبیین «اقتصاد سیاسی» مدنظر مارکس پرداخت.

هر چند امواج اندیشۀ او در 1928 توسط دادگاه‌های فرمایشی استالین با سدی کوتاه روبه‌رو شد اما با چاپ ترجمۀ انگلیسی «نظریۀ ارزش مارکس» در 1967، به عنوان جدی‌ترین و منظم‌ترین تلاش در شرح و دفاع از نظریۀ ارزش مطرح شد.

شادروان حسن شمس‌آوری در این کتاب ترجمه‌ای دقیق از این اثر را به فارسی به خوانندگان ارایه می‌کند.

در مقدمۀ کتاب نخست چشم‌اندازی از بحث‌های اساسی کتاب مطرح شده است و سپس سعی شده جایگاه نظریۀ ارزش مارکس «روبین» برای مخاطب تشریح شود.

در بیان اهمیت این نظریه در مقاله‌ای به نام سرمایۀ مارکس و سرمایه‌داری امروزی که در مقدمه آمده است، چنین می‌خوانیم: «ارزش، مساله‌ای ناظر به کارآیندی مناسبات اجتماعی خاص تولید. بخشی از نظریۀ ماتریالیسم تاریخی است که برخلاف «اقتصاد»، شرایط وجود و اثرات مناسبات اجتماعی را به مثابۀ یک مساله مطرح می‌کند. اقتصاد سیاسی نظری، عملی است تابع ماتریالیسم تاریخی و درست مثل «اقتصاد»، صرف به یک نوع نظام تولید اجتماعی می‌پردازد: اقتصاد سرمایه‌داری کالایی. ماتریالیسم تاریخی، شالودۀ تحلیل انتقادی مناسبات اجتماعی سرمایه‌داری کالایی را در اختیار اقتصاد سیاسی قرار می‌دهد که مغایر با اقتصاد سیاسی بورژوایی یا «علم اقتصاد» است.»

جان کلام این پژوهش در ابتدا روشن ساختن این نکته است که علم اقتصاد با اقتصاد سیاسی متفاوت است و دغدغۀ مهم مارکس تبیین این تفاوت است.

آن گونه که «فردی پرلمان» در مقالۀ خود بر کتاب با نگاهی به تعریف «پل ساموئلسون» از «اقتصاد» آن را حذف رشته‌ای از معرفت به نام «اقتصاد سیاسی» می‌داند و این عمل حذف را «تجاهل عظیم» می‌داند.

اما «فردی پرلمان» با تاکید بر ارزش‌های کار «آیزاک ایلیچ روبین» به اهمیت «اقتصاد سیاسی» به عنوان شاخه‌ای از معرفت که در آن روابط تولیدی تحلیل می‌شود که در فرآیند تولید میان مردم برقرار شده است، صحه می‌گذارد و با تمام توان به بررسی نظریات موافق و مخالف مارکس در این زمینه می‌پردازد.

کتاب به ویژه در این فصل ارزشمند گوشه‌ای از جدال بین اندیشمندان مارکسیست و روشنفکران اقتصاددان سرمایه‌داری را بر سر مسایل اصلی نشان می‌دهد که به فهم تئوری‌های متداول اقتصادی امروز کمک بسیاری می‌کند.

کتاب اصلی «نظریۀ ارزش مارکس» شامل دو بخش است که در این دو بخش، روبین نظریۀ بت وارگی کالایی و ارزش مارکس را جداگانه تحلیل و بررسی می‌کند.

در تفسیری روشنگر از «آیزاک ایلیچ روبین» دربارۀ اقتصاد سیاسی مدنظر مارکس می‌خوانیم: «اقتصاد سیاسی، نه جنبۀ مادی ـ فنی فرآیند تولید سرمایه‌داری بلکه شکل اجتماعی آن کلیت روابط تولیدی است که «ساختار اقتصادی» سرمایه‌داری را تشکیل می‌دهند، تحلیل می‌کند. فن‌آوری تولیدی (یا نیروهای تولیدی) فقط به صورت فرض و آغازگاه، در حیطۀ پژوهش نظریۀ اقتصادی مارکس جا می‌گیرد و فقط تا آن جا مدنظر است که برای شرح موضوع راستین تحلیل ما یعنی روابط تولیدی، ضرورت دارد.

تمایزی که مارکس منظما بین فرآیند مادی ـ فنی و شکل اجتماعی آن به کار می‌برد کلید درک نظام اقتصادی او را به دست ما می‌سپارد. این تمایز در عین حال روش اقتصاد سیاسی را به عنوان یک علم اجتماعی و تاریخی تعریف می‌کند. همچنین این تمایز به ما کمک می‌کند در بی‌نظمی متنوع و گوناگون زندگی اقتصادی و نمایان‌گر ترکیبی از روابط اجتماعی و روش‌های تولیدی است، توجه خود را به آن دسته از روابط اجتماعی افراد، روابط تولیدی، معطوف داریم که فن‌آوری تولید برای آن‌ها به منزلۀ فرض یا پایه است.

اقتصاد سیاسی آن طور که اقتصاددانان عامی می‌پنداشتند، علم روابط اشیا با اشیا نیست و آن گونه که نظریه فایده نهایی می‌انگاشت، علم روابط مردم با اشیا نیست بلکه علم روابط مردم با مردم در فرآیند تولید است.

اقتصاد سیاسی که با روابط تولید میان افراد در جامعۀ سرمایه‌داری کالایی سر و کار دارد، مستلزم شکل اجتماعی مشخصی از اقتصاد، صورت‌بندی اقتصادی مشخصی از جامعه است.»

علاقه‌مندان به پیگیری بحث «نظریۀ ارزش مارکس» می‌توانند شرح عالمانۀ این اندیشه را به قلم «آیزاک ایلیچ روبین» و ترجمۀ «حسن شمس‌آوری» در 480 صفحه که توسط نشر مرکز منتشر شده است بخوانند.