1ـ میزان ارتباط بیداری با اصول اسلام
تصور نمی شود که بنیادگرایی یا بیداری پیروز شود و امت را به جنب و جوش وادارد مگر زمانیکه از جهت فهم و ایمان و سلوک با اصول اسلام ارتباط واضحی برقرار نماید. تا اینکه مشروعیت خود را به دست آورد و امت اسلامی آن را بپسندند و تاییدش کنند.
و این برایش مقدور نیست مگر زمانی که با محکمات قرآن و سنت و شناخت ضروریات دین مستند شود و همه اقشار و طبقات امت بر آن اتفاق نظر داشته باشند و پیرامون آن گرد آیند.
اما اگر امت اسلامی را به دین تحریف شده ای فرا خوانیم که زید و عمرو از روی عقل یا هوی و هوس خود بسوی آن ـ که از مصادر غیر اسلامی، از دین یا مکتبی دیگر آبیاری شده ـ فرا می خوانند و یا به این خاطر مردم را به سوی آن دعوت کنیم که موافق با قول فلان بزرگ یا ملائم با شرایط فلان محیط و یا در خور عصر حاضر است و یا موافق رویکردهای نظام فراگیر جدید می باشد و یالله چنین اسلامی همانی نیست که امت آنرا میشناسد.
می بینیم که عده ای طبق عقیده و مزاج خود به اسلام فرا می خوانند و از تعالیم و احکام اسلام آنچه را که برای خود و آموزشگاههایشان می پسندند، می گیرند و آنچه را که نمی پسندند و با مزاجشان سازگار نیست، رها می کنند. عقاید اسلام را بدون احکام، عباداتش را بدون معاملات، صلح و آشتی اش را بدون جهاد، ازدواجش را بدون طلاق، دینش را بدون دولت و اخلاقش را بدون قاعده و قانون قبول دارند.
اسلام را دینی جدای از سیاست، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و قانون می دانند. پس در این صورت چه چیزی از اسلام باقی می ماند فقط عبادت در مسجد که در آن همه دخالت کرده اند و دیگر مسجد نمی تواند آزادانه نقش خود را در آگاهی دادن امت و آموزش تعالیم دینی ایفا کند بلکه مساجد باید تحت سلطه و سیطره حکومت باشند تا سیاستهایش را ترویج دهد. و هیچ کس جرات نکند تا به نصیحت حکومت بپردازد زیرا این مسئله دخالت در امور سیاسی بحساب آمده و باعث ترویج آنچه آنرا اسلام سیاسی می نامند، میگردد.
همانا اسلامی که تحت تاثیر حکومت قرار گیرد تاثیرش را بر امت از دست می دهد. بنابراین اگر حکومت سوسیالیست باشد اسلام هم رنگ سوسیالیستی به خود می گیرد و اگر سرمایه داری «کاپیتالیست» باشد اسلام هم سرمایه داری می شود و اگر زیر سلطه روسها درآید اسلام هم روسی می شود و اگر به آمریکائیها نزدیک شود اسلام هم آمریکایی میشود!!
این اسلامی است که امت آنرا نپذیرفته و به ندای دعوتگرانش لبیک نمیگوید.
2ـ میزان توانایی بیداری برای رفع نیازهای جامعه
مسئله دیگری که ناگزیر است به بنیادگرایی یا بیداری مطلوب افزوده شود این است که توانایی لازم را جهت رفع نیازهای جامعه کنونی و خواسته های متعدد مادی و معنوی اش ـ که به هم پیچیده و مخلوط گشته است ـ داشته باشد و این کار از عهده دراویش تسبیح به دست و شیفتگان امور کوچک و جزئیات و غافلان از امور بزرگ و کلیات برنمی آید و همچنین از کسانی که در زندان کهنه پرستی محبوس شده باشند و از تحولات کنونی و آرمانها و چشم اندازهای آینده بی خبر باشند و قادر به انجام این کار نیستند و نیز کسانی که همه شناختشان از اسلام الفاظی است که حفظ کرده اند و اقوالی است که آنرا به علما بزرگوار گذشته ـ که اگر اسنادشان درست باشد ـ نسبت می دهند و از این افراد فراتر نمی روند و غیر از این چیز دیگری نمی دانند. این افراد نیز قادر به انجام این امر خطیر نیستند.
این افراد بنیادگرایی یا بیداری را به سمت پایین سوق داده و هیچ پیشرفتی بوسیله آنان عاید بیداری نمیشود.
هرگاه جریان بیداری یا بنیادگرایی بخواهد نقش قابل ملاحظه ای در تحولات داشته باشد و پیشرفت کند باید به حل مسائل معضل و پیچیده حیات انسان بپردازد، مسائلی که پیوسته اذهان را به خود مشغول می دارد مخصوصا فکر غیر مسلمین و یا مسلمانانی که پایبندی کامل به اسلام ندارند و در داخل جریانهای مختلفی بسرمی برند که نسبت به توانایی اسلام بر حل این مشکلات در شک وتردیدند.
و این قضیه هم مانند مسائلی است که قبلا به آنها اشاره کردیم مانند مسئله زن در خانواده و جامعه، اقلیتهای دینی و دیدگاه اسلام درباره آنها، و درباره حقوق ووظایفشان و اینکه آیا جزیه بر آنها فرض است یا نه؟ و آیا ـ همچنانکه در بعضی از کتب بی محتوی و بی اساس آماده است ـ ملزم به پوشش لباسهایی هستند تا از غیر مسلمانان تشخیص داده شوند؟
و اینکه دیدگاه اسلام در مورد علوم و فنونی که نقش خطیری را در جامعه به عهده دارد چیست؟ دیدگاهش در مورد علوم جدید و خصوصا بعد از آن همه تنوع و تحول در آن علوم چیست؟ آیا دیدگاهش تحریم و تضییق است یا نرمش و انعطاف پذیری و وسعت بخشی؟
و اینکه دیدگاهش در مورد دمکراسی و آزادی چیست؟ آیا درست است که بنیادگراها وقتی به حکومت رسیدند آنرا در قبضه قدرت خود بگیرند و دیگران را از آن محروم کنند در حالی که جز در خلال دمکراسی به آن نرسیدهاند؟ و آیا دمکراسی جایز ودر اسلام جایی دارد که بتوان از طریق آن بر کرسی های حکومت نشست که وقتی به حکومت رسیدیم آنرا حرام و منکر اعلام کنیم؟
و علاوه بر اینها مسائل و موارد دیگری وجود دارد که جواب راسخ و قاطعی را می طلبد که بر پایه اجتهاد شرعی و درست و از جانب علما ثقه و مورد اعتماد ـ که قادرند به عمق و جوهر شرع و اهدافش برسند; بدون اینکه از نصوص آن غافل شوند ـ، بنا گذشته است.
همانا بنیادگرایی که عقل را با نام نص معطل گرداند جایی در عصر کنونی ندارد و ـ الحمدلله ـ هیچ تعارضی بین امور صحیح المنقول و صریح المعقول و بین علم و دین در اسلام وجود ندارد.
3ـ میزان تاثیر بنیادگرایی بر مسلمین
امکان ندارد که بنیادگرایی یا بیداری وجودش ماندگار شود زمانی که تاثیرش در عقول ووجدان امت ثابت و پایدار نشده باشد. و تا زمانیکه امت راه نجاتش را در آن نبیند و اهدافش را جهت پیشرفت و توسعه جز در رکاب و خلال آن محقق نداند.
بخصوص بعد از استعمار فرهنگی امت و تاخت و تاز فکری بر آن در دهه های بیشمار بنیادگرایی تاثیرش بر عقول و انفس و ضمایر از بین رفته، مفاهیمش تغییر یافته و وجودش تیره و تاریک گشته و اخلاقش کم رنگ شده و اوضاعش دگرگون شده است، پس بیداری مجبور است به تغییر اوضاع و احوال امت بپردازد تا خداوند بدنبال آن وضعیت امت را ـ طبق سنت ثابت الهی که در قرآن آمده است ـ تغییر دهد همچنانکه می فرماید: «خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنان احوال خود را تغییر دهند.» 1
کافی نیست که بیداری تنها به دنبال تاثیر بر نخبگان امت باشد و توده مردم را در چنگال سکولارها و مکاتب ساخت بشری رها کند که به میل خودشان بر عقول و عواطف آنها حکمرانی کنند. همچنانکه تاثیر بر نخبگان به تنهایی و رها کردن توده های مردم در دست افراد خرافی و تجاری که مزایده در دین را به راه می اندازند و با عقول و عواطف مردم بازی می کنند، کافی نیست.
جمیع افراد باید که اخلاص و امانت داری و پاکی بنیاد گرایان را از جنبه اخلاقی باور کنند سپس به قدرت و توانایی و کفایتشان از جنبه سیاسی، اقتصادی و اداری پی ببرند، همانطور که خداوند تعالی می فرماید: «همانا بهترین کسی که باید استخدام کنی شخصی است که نیرومند ودرستکار باشد.» 2 و قوت در اینجا به معنی تخصص و تکنیک و کفایت در فن و هنر و خبره بودن و قدرت بر عمل می باشد و امانت یعنی اخلاقی که منبعث از بیداری وجدان و خشیت الهی باشد و جز با عقول توانا و وجدانهای بیدار زندگی پیشرفت نمی کند و جوامع بیدار نمیشود.
4ـ میزان همسازی وهماهنگی بیداری با دیگران و همسازی دیگران با آن
جریان بیداری اسلامی باید بداند که در یک جزیره دور افتاده زندگی نمی کند بلکه در یک عالم مرتبط و به هم پیوسته که گویی یک سرزمین واحد است و بعضی از ادبا آنرا به یک روستای بزرگ تشبیه کرده اند، زندگی میکند.
و من می گویم که دنیای امروز در نتیجه انقلاب ارتباطهای سرسام آور مانند یک روستای کوچک گشته؛ چون در یک قریه و روستای بزرگ اتفاقاتی که در غرب آن رخ می دهد ساعتها بعد، مشرق از آن اطلاع می یابد در حالیکه امروزه در هر گوشه و کنار عالم اتفاقی بیافتد بعد از دقایقی همه مطلع میشویم.
استقبال از همه جهانیان با آغوش باز ضرورتی است که آنرا نشناخته ایم. در جهان مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد و در بین مسلمانان هم موافق و مخالف دیده می شود و در بین موافقیت عده ای یافت می شود که به صحت کار بنیادگرایان و یا حداقل به بعضی از آنها اطمینمان دارند و عده ای در توانایی بنیادگرایان جهت پرداختن ـ به صورت مطلوب و خوشایند ـ به این امر مهم شک دارند.
وجود این گروههای مذکور در جهان اقتضا می کند که بنیادگرایان: از اطرافیانشان کناره گیری نکنند، با همه ارتباط محکمداشته باشند، شکیات شکاکان را از بین ببرند و سوالها و شبهه های موجود را جواب دهند و نگرانیهایی را که عده کثیری متوجه اسلام می دانند، دفع کنند، و با کسانی که مایل به تقارب و ایجاد رابطه هستند رابطه برقرار کنند و با دیگران عهد و پیمان ببندند و روح تسامح و تساهل در بین شان و در بین عموم افراد بالا رود و باب گفتگو با همه مخالفان داخل وخارج باز شود، گفتگو به شیوه هر چه نیکوتر همانطور که خداوند به آن امر فرموده است: «و جادلهم بالتی هی احسن »
اسلام را با چه روشی به افراد عرضه کنیم؟
مهمتر از همه آنچه گفته شد: صورت و شیوه ای است که بوسیله آن اسلام را به افراد عرضه می داریم. جهت عرضه اسلام به افراد شیوه های جاذبه، دافعه، تبشیر وانذار وجود دارد که ما باید به شیوه تبشیر وارد عمل شویم.
افرادی هستند که اسلام را طوری عرضه می دارند که انسان را هراسان می کند و از قساوت و سنگدلی و بی رحمی اش سراپا به لرزه می افتد و قلوب با یاد آن هراسان میشود.
آن اسلامی است که به الفاظ در عقیده، شکل و هیئت عبادت، راه و سلوک سلبی و نه اثباتی در روش، سطحی بودن در نگرش، حرافی و پرحرفی بدون عمل در تفسیر، ظاهر نگری در فقه (ظاهریه ) و فهم تجلیات و ظواهر زندگی فرامیخواند.
اسلامی است که دارای صورتی با چین و چروک، ترشرو و اخمو است که غیر از تندی و عنف در دعوت، و خشونت در مجادله و تندی در برخورد و درشتی در اسلوب، چیز دیگری را نمیشناسد.
اسلامی است که همچون سنگلاخ جامد و بی حرکت است که تعدد آرا و تنوع اجتهاد را قبول ندارد و قائل است به اینکه باید فقط یک رای و یک صورت و روش وجود داشته باشد. و گوش به رای و نظر دیگری نمی دهد و صورت دیگری را قبول ندارد. این افراد هرگز احتمال خطا به رای درست خود و احتمال درست بودن رای اشتباه دیگران را روا نمی دارند. بلکه می پندارند که رایشان درست و هرگز احتمال خطا به آن راه ندارد و رای دیگران خطا و نادرست و به هیچ وجه احتمال صحت و درستی به آن راه ندارد.
اسلامی است که تسامح در دین را با مخالفان رد می کند و گفتگو با مخالفان فکری را قبول نمی کند و به مخالفین سیاسی حق ابراز وجود نمیدهد.
اسلامی است که به دیده حقارت به زن می نگرد و او را در خانه زندانی و از کار و فعالیت و مشارکت در دعوت و زندگی سیاسی و اجتماعی محروم میکند.
اسلامی است که در توزیع عادلانه قدرت و تاکید بر «اصل شورا» در قانونگذاری و دادن آزادی به ملت، و بازخواست دزدان بزرگ در مورد آنچه که از طریق سرقت بدست می آورند، و تحذیر افراد از افتادن در چنگ نیروهای بیگانه یا صلح و سازش با نیروهای صهیونیست، دشمن توسعه طلب دخالت نمی کند و لیکن مردم را به جنگ و جدال با یکدیگر در ستیزه جوییهای جدلی و امور فرعی فقه واختلافات جزئی، و در عبادات یا معاملات ـ که امکان ندارد اختلاف در آنها به پایان رسد ـ مشغول میسازد.
اسلامی است که در عرصه تحریم آنقدر پیش روی نموده که حتی زندگی را یک مجموعه ای از محرمات جلوه می دهد. و کلمه سر به زبانشان در حین عوت و اغلب نوشته هایشان، کلمه «حرام» است.
حقیقتا اسلام مطلوب همانی است که در صدر اسلام وجود داشت اسلامی بر اساس قرآن و سنت، سنت نبی کریم(ص) و خلفای راشدین بعد از پیامبر، اسلام ساده گیر و نه سخت گیر، مژده گرا نه نفرت انگیز، مدارا کننده نه عنف و خشونت، اسلامی که افراد را به هم پیوند می دهد نه اینکه باعث قطع روابط آنها گردد، اسلام تسامح و تساهل نه تعصب، اسلام معنی و مفهوم نه صوری و ظاهری، عمل نه جدل، اسلام عطا و بخشش نه فقط ادعای محض، اجتهاد نه تقلید، تجدید نه جمود و تحجر، اسلام منضبط و منظم نه رها شده و بی نظم و نهایتا اسلام میانه رو نه افراط و تفریط.
اسلامی است که بر پایه عقیده ای که روحش توحید، و عبادتی که روحش اخلاص، و اخلاقی که روحش خیر و نیکی، و شریعتش که روحش عدل، و رابطه ای که روحش دوستی و اخوت است، بنا گشته است. و نتیجه و ثمره همه اینها تمدنی است متوازن و کامل. و تنها این اسلام است که ما را به جهانیان و جهانیان را به ما نزدیک می گرداند و این اسلام است که بیداری اسلامی آنرا بنا نهاده و یا باید که همه گروههای بیداری در صدد بنای آن باشند. و پوشیده نیست که بعضی از گروههایش به عبور ازمرحله نوجوانی به مرحله رشد و پختگی نیاز دارند.
هدف: بیداری اسلامی
من قصد توسیع و بزرگ جلوه دادن مسائل و نیز قصد بی توجهی به موانع فراراه بیداری را ندارم. موانعی که بدون شک بزرگ و سهمگین است و کسی جز افراد جاهل و یا زورگو آنرا انکار نمی کند. با وجود این میگویم که:
یکی از بارزترین ویژگیهای بیداری اسلامی آن است که تنها نمایانگر حقیقی ضمیر و وجدان وهویت و عقاید تمدن امت اسلامی است. و همچنین تبلور شخصیت تاریخی و بیانگر آرمانها و آرزوهایی که از ذات روح و ساختار حقیقی ملل مسلمان سرچشمه گرفته، میباشد.
بررسی واقعیتها همچون تحقیق در تاریخ ثابت نموده است که پیکر امت اسلامی بدون وجود روح اسلام در آن پیکری مرده و بی جان است و امکان زیستن را ندارد. و رهایی و خیزش و ایثار و فداکاری و وحدت امت جز در پرتو درخشش روح اسلام امکان پذیر نیست و آن تنها کلید بازگشایی گره هایی است که صعب العلاج است و بغیر آن هرگز باز نخواهد شد.
از این جهت است که در تاریخ دور و نزدیک و زمان معاصر امت های مسلمان بجز در زیر پرچم اسلام پیروزی را مشاهده نکرده است.
امت اسلامی دعوتهای فراوانی را تجربه کرده و بانگها و نعره های بسیاری را شنیده است که خواسته اند او را بدون اسلام و برای غیر اسلام رهبری کند، اما بجز پراکندگی و تباهی و خواری و شکست پیامد دیگری را به دنبال نداشته است.
اندیشه ها و فلسفه های فرستاده شده از غرب و شرق و راه حلهای وارداتی توسط گروههای چپ و راست، در عرصه های نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی بجز شکست و به بن بست رسیدن حاصل دیگری را دربرنداشته است.
عیب بزرگ این مکاتب واندیشه ها و نظامها در این است که با روح و ساختار اندیشه و ایمان ما ناسازگار و بیگانه اند و از مخاطب قرار دادن اعماق درون انسان مسلمان و راهنمایی او به مسلمات عقلی و رهایی انرژیهای متراکم در درون آن ـ مانند گذشته و همچون پیشینیان پاک باخته که می تواند مسیر رویدادها را تغییر بدهد ـ عاجز و ناتوان است.
قصیده های امروالقیس و اشعار عمرو بن کلثوم نمی تواند این امت را به تلاش و تحرک وادارند، تا شگفتیهای بزرگی را بیافریند.
افکار و نوشته های «ژان ژاک روسو »، «کارل مارکس »، «جان دیوید »، «مائوسه تونگ» و «ژان پول سارتر» هیچگاه نمی تواند برای ایجاد تحولات بنیادین، امت اسلامی را به جنب و جوش وادار کنند.
زمانی امت اسلامی در حقیقت به راه خواهد افتاد و شگفتیهای بزرگ تاریخی را خواهد آفرید که قرآن او را به حرکت وادارد، ایمان پیشوایش بشود، و پیشاپیش آن پرچم اسلام به اهتزاز درآید، و یاد وخاطره امام و پیشوای خود حضرت محمد(ص) را در دل آنان زنده گرداند.
چرا دور برویم ما سالها فراخوانی گروههای ملی و مارکسیستی و راست و چپی و... را دیده و تجربه کرده ایم، انها چیز قابل توجهی از واقعیتهای امت اسلامی را تغییر نداده اند، و در کنار دست آورده هایی ـ که برخی مدعی آن هستند، چندین برابر آنها امت اسلامی در عرصه های مادی و معنوی دچار زیان و خسارت گردیده است. و کام امت اسلامی همچنان از میوه تلخ و زیانهای غیر مستقیم آن تلخ است و هر روز که می گذرد آثارش در زندگی اجتماعی ما بیشتر نمایان میشود.