تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۵۵۹۷۶

محمد ایمانی
در سطح و عمق تعامل ایران با جبهه گرد آمده حول قدرت آمریکا چه می گذرد؟ آیا آنچه در سطح به صورت «پیام» های دیپلماتیک از آن سو ارسال می شود، دقیقاً روایت اتفاقاتی است که در واقعیت و در عمق، در جریان است؟
آیا مانور قدرت ها و تهدید ایران به قطع مذاکرات هسته ای خبر جدید است یا بیانیه نیم بند 5 قدرت هسته ای به فرستادن پرونده ایران به شورای امنیت که در همان قدم اول، روسیه و چین یکی دو روز پس از انتشار آن، جا زدند؟
به نظر می رسد اینها را نتوان خبر تازه- به مفهوم رویداد جدید- تلقی کرد و بیشتر جنگ لفظی است همچنان که انبوهی از تحلیل های رسانه های غربی درباره آسیب ناپذیری ایران مقابل تحریم اقتصادی خبر جدیدی نیست.
این روزها روزنامه انگلیسی ایندپندنت به درستی تحلیل می کند که «هیچ ملتی مانند ایران در خاورمیانه ملی گرا نیست و غرب بهتر است این واقعیت را بپذیرد که ایران یک قدرت منطقه ای است و برخورداری از فناوری هسته ای برای مردم آن اهمیت دارد». اگر پس از تهدید اخیر غرب، این برداشت پدید آمده، پس طبیعی است که آن تهدید و ارعاب، ایجاد نشده، رنگ باخته است. این روزها گاردین درست می نویسد که «به جای تهدید به حمله و تحریم باید جامعه و مردم را بهتر بشناسیم» و روزنامه نیویورک تایمز در تحلیل به خطا نرفته که می نویسد «ایران با اتکاء به توانایی بالای خود توانایی مقابله با شدیدترین تحریم ها را داراست» و یا روزنامه انگلیسی اسکاتسمن تأکید می ورزد که «تهدید به اعمال تحریم علیه ایران، تحلیل رفته است».
اینها همه درست است اما خبر تازه ای نیست. همچنان که خود علت نیستند بلکه معلول رویداد دیگری هستند و از سرچشمه ای زاینده نشأت می گیرند. امروز کم گذاشتن در حق جمهوری اسلامی و اقتدار آن است که گفته شود ایران توانایی مقابله با تحریم ها را دارد یا در صورت تهدید نظامی می تواند برای آمریکایی ها در منطقه جهنم درست کند. به قول معروف؛ اینها که هیچ!
خبر همان است که روزنامه آمریکایی کریستین ساینس ماینتور با لکنت زبان و به صورتی مبهم در حد فهم گردانندگان خود -حول و حوش بحث و جدل های هسته ای- نوشت؛ «نیمی از غول ایران، از چراغ خارج شده است». خبر این است که اگر روزی در دنیا فقط یک ملت «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر شیطان بزرگ» می گفت، امروز این شعار ها تبدیل به پای ثابت تظاهرات ضد آمریکایی در کشورهای مختلف از شرق آسیا تا خاورمیانه و آمریکای لاتین شده است.
خبر تازه این است که پس از فیدل کاسترو در کوبا، هوگو چاوز در ونزوئلا با تحقیر آمریکا در انتخابات به قدرت می رسد که می گوید مدل توسعه ما ایران است. و پس از او، یکی سرسخت تر و ضد آمریکایی تر از دیگران (مورالس) در انتخابات بولیوی سر کار می آید. خبر تازه تحلیل اخیر مجله آمریکایی تایم است که هشدار می دهد «آمریکای لاتین در حال تغییر موضع به سمت آمریکاستیزی است. پیروزی اوو مورالس هم پیمان چاوز و کاسترو در انتخابات ریاست جمهوری ماه گذشته بولیوی شاهد این ادعاست. مورالس اخیراً در سفر به کشورهای مختلف با هوگو چاوز دیدار کرد و به او گفت: می دانی محور شرارت کیست؟ واشنگتن و متحدانش در سراسر جهان که به تهدید، تهاجم، قتل و ترور متوسل می شوند؛ آنها محور شرارتند. مورالس و چاوز متفق القول گفتند: ما در حال پدید آوردن محور شرافت که در واقع محور جدید قرن به شمار می آید، هستیم... آیا براستی اینها پیشروانی در آمریکای لاتین به سمت ضد آمریکایی گری هستند».
خبر تازه این است که شارون به عنوان تابوی قدرت و سفاکی غرب، پس از 4 سال درندگی و قتل عام و ترور، زبونانه در حال جان کندن است درحالی که در کارنامه سیاه نخست وزیری خود ترور بزرگانی چون شیخ احمد یاسین و رنتیسی را به ثبت رسانده است. اکنون هیبت بت بزرگ در اسرائیل که پس از نخست وزیر شدن در فوریه 2001 میلادی، رجز می خواند و می گفت در کمتر از 100 روز، انتفاضه و انقلاب اسلامی ملت فلسطین را از بیخ و بن برمی کنم، به برکت استواری وارثان خون احمد یاسین و رنتیسی درهم شکسته است درحالی که همان بت بزرگ -شخص شارون- از سوی صهیونیست های توهم زده لعنت می شود، به این خاطر که مجبور شده از نوار غزه عقب نشینی کند. تابوشکنی از این بزرگ تر؟ آن وقت خالد مشعل به تهران می آید و به برادران خود در ایران صادقانه اعلام می کند که ما از دیدن استقامت و استواری شماها روحیه می گیریم.
نبض بحران در دست ماست، بپسندند یا نپسندند. به یقین چالش هسته ای را باید در گوشه ای از این تصویر بزرگ از فعل و انفعالات قدرت در دنیا دید و از این زاویه وارد چالش با غرب شده و نیز این چالش را باید فرصتی تازه برای رویش و زایشی تازه در روند تکاملی اقتدار جمهوری اسلامی- و مسلمانان و مستضعفان- ارزیابی کرد نه تهدیدی نگران کننده.
خطای استراتژیک است اگر اجازه دهیم در چالش اخیر، زمین و قواعد بازی را دشمنان زخم خورده برای ما تعیین کنند و بگویند سر چه چیز توضیح بدهید یا سکوت کنید. حتماً منطق و زبان و گویش ما- به تبع ارزیابی و تحلیل از صحنه- نیازمند اصلاح و بهبود است، اینکه در موضع اتهام و گوشه رینگ نیستیم بلکه اتفاقاً آن که در موضع ضعف است، طرف مقابل است. آن که نیازمند است، طرف مقابل است نه ما. و آن که باید توضیح دهد و عذر تقصیر آورد، غرب است نه جمهوری اسلامی.
اگر امروز غرب در عمق استراتژیک خود در آمریکای لاتین، در خاورمیانه و به ویژه فلسطین اشغالی با چالش عدالت خواهی و حقوق بشر مواجه است، نباید هیاهو و همهمه آن جبهه بحران زده ما را دچار خطا در فهم استراتژیک از روند تغییر و تحولات قدرت در دنیا کند.
به فهم قاصر خود، راست می گویند که نیمی از غول ایران از چراغ خارج شده است. به تعبیر دقیق تر شاعر ایرانی؛
باش تا صبح دولتت بدمد
کاین هنوز از نتایج سحر است