تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۵۶۱۸۴

محمدجعفر بهداد
از داخل خودرو با وسیله ای شبیه کنترل تلویزیون یا ریموت دزدگیر، در ورودی منزلش را باز می کند و دقایقی بعد در محل مسکونی چند صد میلیونی اش و روی مبل سلطنتی لم می دهد. کلفت منزل، ابتدا آب میوه، سپس چند نوع غذا و دسر می آورد، او هنگام میل غذا، بی آنکه از جایش تکان بخورد، اما تمام تجهیزات گرمایشی، سرمایشی، صوتی، تصویری و حتی بستن و گشودن در و پنجره ها و کنار زدن پرده ها را از طریق دستور دهنده های الکترونیکی در تصرف خود دارد.
سرمایه میلیاردی اش سبب شده تا از گزند هرگونه سخت گیری های اجتماعی و اداری مصون و خاطر جمع باشد. او از جمله آنهایی است که معتقدند همه مشکلات را با پول می توان حل کرد و انواع رفاه و آسایش، با پول خریدنی اند. سالی چند بار سفر خارجی اش به راه است و تا یادش می آید، پوشاک و وسایل منزلش را همواره از کشورهای توسعه یافته دنیا تهیه کرده است.
همه به او احترام می گذارند و هیچکس تاکنون به ایشان بی احترامی و درشتی نکرده تا مبادا امنیت سرمایه گذاری در کشور به خطر بیفتد. در عوض، وی برای خود حق نادیده گرفتن عادات و آداب جامعه و مقررات کشور را همیشه محفوظ دانسته است. البته یکی از توصیه های همیشگی اش به فرزندان خود- که در آمریکا و اروپا اقامت دارند- احترام به قوانین و مقررات آن کشورهاست.
نمی دانم چرا تا این جناب را می بینی، قانون «از کجا آورده ای؟» پاک فراموشت می شود. تازه! اگر هم این قانون به ذهنت خطور کرد، با همه توان به دک کردن آن از ذهن خود همت می گماری تا خدای ناکرده این سرمایه بزرگ، کشور را از برکات و استعدادهای بی بدیلش محروم نکند و نگذارد برود.
زبانم لال گاهی که بیماری به سراغش می آید، هر چند در مجهزترین و گرانقیمت ترین بیمارستان ها مورد معالجه قرار می گیرد، ولی بالاخره این دلهره به جان آدم می افتد که نکند طوریش شود و...
به تازگی پای هر بیانیه ای که وابستگان قدرت های سلطه طلب می نویسند، با افتخار و جسارت خاصی امضا می کند، ولی به ما چه؟ کسی که اینقدر نسبت به سرزمین آبا و اجدادی اش احساس مسئولیت دارد و در این کشور سرمایه گذاری کلان کرده، خب اینقدر حق دارد که نظرش را ابراز کند. ندارد؟
- راستی! یادم رفت بگویم جنگ که تمام شد، وی با حس وطن دوستی خارق العاده ای خودش را به میهن رساند تا در عرصه سازندگی کشور فداکاری کند و به مردم -به شرحی که در بالا رفت- یاری برساند. او هر سال که وسایل منزل را نو می کند، وسایل کهنه را با قیمت ارزان به مردم عرضه می کند... آیا از این نمونه ها سراغ ندارید؟!...
این طرف تر، شخص دیگری را می شناسم که به قول قدیمی ها یک لا قباست. آه در بساط ندارد، ولی بسیار مؤمن و پرهیزگار است.
از مدتی پیش برای گرفتن وام تعمیر منزل دوندگی می کند، با این حال از مقررات نفس گیر بانکی ذله شده، کسی جرئت نمی کند ضامن چنین آدم بی پولی شود. با اینکه در سلامت نفس، صداقت و پاکدستی، شهره خاص و عام است، اما گویا چون دارای تمکن مالی نیست، حق داشتن یک زندگی کم دغدغه با امکانات اولیه را هم ندارد.
می گویند در جریان انقلاب اسلامی، از پیشقراولان خیزش ها و تظاهرات بود. همچنین چند تا یادگاری کوچولو از جنگ، در لابه لای گوشت و استخوان بدنش قایم کرده است. پسرش در کربلای 5 شهید شد. از حسرت های دائمی اش این است که چرا پسران دیگری نداشت تا به جبهه بفرستد. سالهاست دارد فکر می کند که آیا به عنوان پدر شهید و جانباز جنگ، پرونده ای در بنیادهای مربوطه تشکیل بدهد یا خیر.
هزینه دوا و درمان همسرش، گاهی آنقدر به او فشار می آورد که ترجیح می دهد از همین قدر خوراک و پوشاک ساده اش هم بزند تا سلامتی شریک زندگی اش بیشتر از این تهدید نشود. «خدا بزرگ است»، تکیه کلامش است. کسی از او ابراز گلایه و نارضایتی نشنیده، اما از بی عدالتی هایی که به نام توسعه می بیند، بسیار خون دل می خورد. همیشه به زبان ساده می گوید: تا عدالت نباشد، دارندگی و برازندگی، فقط مال یک عده کمی است که تازه! هیچ اعتقادی هم به انقلاب و نظام و مردم ندارند.
معتقد است اگر فرزندش را به شیوه ای که امام(ره) آورده بود تربیت نمی کرد، امثال فرزند او هیچ اعتقاد و انگیزه ای برای دفاع از میهن و آرمان های ملت مسلمان و انقلابی ایران پیدا نمی کردند.
چند سالی بود که داشتم فکر می کردم آیا نمی توان راهی را در پیش گرفت که مکتبی بودن و توسعه یافتن مزاحم یکدیگر نشوند، بلکه مکمل هم گردند؟ شواهد نشان می دهند احمدی نژاد به این الگو می اندیشد، الگویی که امام(ره) بنا نهاد و خلف صالح او بر آن اصرار می ورزد.